تاریخ و دگرگونی ایران زمین

تاریخ و دگرگونی ایران زمین

کشور ما نیاز به خرد سازنده و مردم خرد گرا دارد. نوشته های این پایگاه تلاشی است در این راستا
تاریخ و دگرگونی ایران زمین

تاریخ و دگرگونی ایران زمین

کشور ما نیاز به خرد سازنده و مردم خرد گرا دارد. نوشته های این پایگاه تلاشی است در این راستا

‏ روحانیون و نظام جمهوریت در دوره رضا شاه


در تیر ماه 1302 خورشیدی، هنگامی که سردارسپه، وزیرجنگ ومشیرالدوله رئیس الوزراء بود، دولت عراق( که آن موقع تحت الحمایۀ انگلستان بود). مراجع تقلید وعّده ای ازکسبۀ شیعه را به ایران تبعید کرد وآقایان سید ابوالحسن موسوی اصفهانی، حاج میرزا محمّد حسین غروی نائینی وهمچینین عده ای ازروحانیونی بزرگ مانند آقایان حاج علی شهرستانی، سیدعبدالحسین حجّت کربلایی و حاج شیخ مهدی خالصی به ایران آمدند وهشت ماه، در ایران اقامت کردند.

چند ماه بعد از ورود آقایان ( ششم آبان 1302 خورشیدی ) رضا خان فرمان نخست وزیری را از احمد شاه گرفت و بلافاصله از حضور مراجع تقلید در ایران نهایت استفاده را کرده، چند مرتبه برای دیدن آنان به قم رفت و مرتّباً با آنان در تماس بود وتمام خواسته های آنان را برآورده می کرد.

درهمان سال که سردار سپه نخست وزیر شد یعنی 1302 خورشیدی، آتاتورک به وسیلۀ مجلس ملّی ترکیه، به اتّفاق آراء به ریاست جمهوری اسلامی انتخاب گردید و در مدّت کمی بساط خلافت عثمانی را برای همیشه برچید ودین را ازدولت جدا اعلام کرد. خبر که به ایران رسید، عدّه ای فکر کردند ممکن است یک جمهوری سالم از یک سلطنت نا سالم برای ایران بهتر باشد.

ابتدا صدای جمهوریت از ولایات بلند شد. سردارسپه هم از این موقعیت خوشش آمد و به فکر افتاد تا زودتر نمایندگان دورۀ پنجم را انتخاب کند و کوشش نماید درایران نیز با رأی مجلس رژیم سلطنتی از میان برداشته شود واوّلین رئیس جمهورایران گردد.

مجلس پنجم روز 22 بهمن 1302 افتتاح شد و درآن عدّه ای موافق جمهوری انتخاب شدند و طرح جمهوریت تهیّه و به مجلس داده شد. مدرّس (رئیس اقلّیت)، ]ملک الشعراء بهار[ ، سیداحمد بهبهانی، زعیم کاشانی؛ اخگر، حائری زاده وقوام الدوله همگی با جمهوری مخالف بودند.

مدرّس به سردارسپه پیشنهاد کرد که:« مجلس پنجم منحل گردد ومجلس ششم با قید اینکه نمایندگان حقّ خلع احمد شاه را دارند انتخاب شوند در آن مجلس، احمد شاه خلع و محمّد حسین میرزا به سلطنت انتخاب گردد و سردار سپه هم نایب السلطنه شود» . سردار سپه قبول نکرد.

روز سوّم فروردین 1302قرار بود بود مجلس در مورد جمهوریت تصمیم بگیرد. گروه بسیاری از مردم به رهبری خالصی زاده ، شیخ حسین لنگرانی، و حاج عبدالحسین خرّازی در صحن مجلس وبیرون باغ جمع شدند . حاج آقا جمال هم سوار الاغش پیشا پیش جمعیّت درحرکت بود. فریادهای «مرده باد زنده باد» ، « بلند بود… وکلای موافق جمهوری، از ترس اینکه مردم آنها را بکشند. تلفنی ازسرادارسپه خواستند برای حفاظت آنها به مجلس بیاید. سردار سپه با عدّه ای نظامی به مجلس آمد… سربازها مردم را زدند. خرحاج آقا جمال دراین بین کشته شد و بالاخره سربازان مردم را متفّرق کردند.

روحانیونی ایران ومراجع تقلیدی که ازعراق به ایران آمده بودند، از واقعۀ مجلس ناراضی شدند. سردارسپه برای رفع کدورت تصمیم گرفت شخصاً به قم رفته، با روحانیون ملاقات کند. آیت الله زنجانی که درآن موقع منشی آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری بود. می نویسد: « درآن جلسه آیت الله نائینی، آیت الله اصفهانی، حاج آقا حسین طباطبائی قمی، آقا عبدالحسین شیرازی، آقا میرزا مهدی خراسانی (پسر بزرگ مرحوم آخوند خراسانی) وآقا شیخ جواد صاحب جواهرحضورداشتند. چند تن ازآیات عظام به سردارسپه اعتراض کردند که شما حافظ جان ومال مردم هستید، چطوراسلحۀ دفاع از کشور را به خواهران و برادران خود کشیده اید؟

 سردار گفت: من هیچ داعیه ای ندارم، من خود را خادم شریعت مقدّس اسلام می دانم. حادثۀ جلوی مجلس موجب تأسّف است نائینی«که بزرگترین مرجع تقلید آنروزبود»گفت: تأسّف شما کشتگان را زنده نمی کند. شما باید از گذشته اظهارندامت کنید تا بتوانید به کار خود ادامه دهید. دیگران سردار را ملامت کردند. حاج شیخ عبدالکریم نقش میانجی را به عهده داشت».

 

پس از این ملاقات در روز 5 فروردین 1304 آیات عظام اعلامیۀ زیر را صادر کردند: 

« بسم الله الرحمن الرحیم جنابان مستطابان حجج الاسلام دامّت تأییداتهم و طبقات اعیان وتجّار و اصناف وقاطبۀ ملّت ایران : چون درتشکیل جمهوریت بعضی اظهاراتی شده بود که مرضی عمومی نبود وبا مقتضیات این مملکت مناسبت نداشت، لهذا در موقع تشریف فرمایی حضرت اشرف آقای رئیس الوزرا دامّت شوکته برای موادعه به دارالایمان قم نقض این عنوان و الغاء اظهارات مذکوره و اعلام آن به تمام بلاد را خواستار شدیم و اجابت فرمودند. ان شاءالله تعالی عموماً قدراین نعمت را بدانند وازاین عنایت کاملاً تشکّر نمایند.

الاحقر ابوالحسن الموسوی الاصفهانی، الاحقرمحمّد حسین غروی نائینی، الاحقرعبدالکریم حائری.

مدرّس هم درمجلس نطقی کرد و گفت: «من با جمهوریت مخالفم؛ زیرا جمهوریت با طریقۀ حقۀ جعفری مناسب نیست. ولی با مقام پادشاهی هرآدم لایق موافق هستم….»

سردار سپه طبق قولی که داده بود ، روز 11 فروردین 1303 بیانیۀ زیر را صادر کرد:«هموطنان ! اگر چه به تجربه معلوم شده که اولیای دولت هیچ وقت نباید باافکارعامّه ضدّیت و مخالفت نمایند ونظر به همین اصل است که دول حاضر، تاکنون از جلوگیری احساسات مردم که ازهرجانب ابرازمی گردیده، خود داری نموده است، لیکن ازطرف دیگر چون یگانه مرام و مسلک شخصی من از اوّلین روزحفظ و حراست عظمت اسلام واستقلال ایران و رعایت کامل مصالح مملکت وملّت بوده و هست… و چون من و کلّیۀ افراد وآحاد قشون از روز نخستین محافظت وصیانت ابّهت اسلام را یکی از بزرگترین وظایف و نصب العین خود قرار داده و همواره در صدد آن بوده ایم که اسلام روز به روز به روبه ترقّی و تعالی گذاشته و احترام مقام روحانیت کاملاً رعایت وملحوظ گردد، لهذا در موقعی که برای تودیع آقایان حجج الاسلام وروحانیونی اعلام به حضرت معصومه مشرّف شده بودم، با معظّم له درباب پبیشامد کنونی تبادل افکار نموده و بالاخره چنین مقتضی دانستیم که به عموم ناس توصیه نمایم؛ عنوان « جمهوری » را موقوف ودرعوض تمام سعی وهمّ خود را مصروف سازید که موانع اصلاحات وترقّیات مملکت را از پیش برداشته، درمنظر مقدّس تحکیم اساس دیانت و استقلال مملکت و حکومت ملّی با من معاضدت و مساعدت نمایند… رئیس الوزراء وفرمانده کلّ قوا – رضا 

بدین ترتیب موضوع جمهوریت به کلّی منتفی شد.

در مطلب فوق چند نکتّ جالب وجود دارد.

اوّل اینکه : رضاخان بدون جلب موافقت روحانیون بدین کار دست زده بود چون با مخالفت آنها مواجه شد ، متوجّه گردید که نمی تواند برنامۀ خود را پیش ببرد وبدون مقاومت از جمهوری صرف نظر کرد.

دوّم اینکه : سردار سپه در اعلامیۀ خود نوشت: « اگر چه به تجربه معلوم شده که اولیای دولت هیچ وقت نباید با افکارعامّه ضدّیت و مخالفت نمایند». این نشان می دهد که رضا حان ، با مشاورین او ، در آن دوره هنوزبه خطر « ضدّیت و مخالفت با افکارعامه» توجّه داشتند.

سوّم اینکه : روحانیونی شیعه درآن موقع چه در قم چه درمجلس عقیده داشتندکه : جمهوریت مرضی عمومی نبوده و با مقتضیات این مملکت مناسبت ندارد » و « جمهوریت با طریقۀ حقۀ جعفری مناسب نیست».[1]

« دراین هنگام به علّت تغییروضع سیاسی عراق آقایان روحانیونی مهاجرتصمیم گرفتند به عتبات مراجعه کنند. رضا خان « سردار رفعت» را که از نزدیکان اوبود، مأمور کرد آقایان را تا نجف بدرقه نماید و تمام احتیاجات آنان را بر طرف کند. هنگام برگشت سردار رفعت از نجف ، آقای حاج میرزا حسین غروی نائینی مرجع تقلید شعیان تمثالی از حضرت علی بن ابیطالب برای سردار سپه فرستاد و طیّ نامه ای نوشت:

« دراین موقع که بحمدالله سبحانه و تعالی سالها به عتبه حضرت شاه ولایت.. مشرّف شدیم دعای دوام تأیید حضرت اشرف دامت شوکته دراعتلای دین و دولت … را که از قدیم در خزانۀ مبارکه محفوظ است… اینک تقدیم می نماید… بهترین تعویذ و حافظ آن وجود اشرف خواهد بود، ان شاء الله تعالی …» سردار سپه هم از موقعیّت نهایت استفاده را کرد و علاوه برجشن ها وتبلیغات در روزنامه ها تمثال مبارک رادر قابی طلا جای داده، مانند نشان بر سینۀ خود آویخت.

 مهدی حائری یزدی فرزند شیخ عبدالکریم حائری در خاطرات خود به ملاقات سردار سپه با مراجع شیعه اشاره می کند و میگوید: البتّه این زمان مصادف بود با قدرت رضا شاه پهلوی. ورضا شاه پهلوی هم البتّه درابتدا با ایشان] شیخ عبدالکریم حائری [ روابطش بد نبود ازلحاظ اینکه خوب، هنوزبه اوج قدرت و دیکتاتوری نرسیده بود و ازایشان ملاحظه می کرد، خیلی هم ملاحظه می کرد.



[1]  قابل توجّه این است که نیم قرن بعد در سال 1357روحانیون « رژیم جمهوری » رابا طریقۀ حقۀ جعفری مناسب دانستند و رژیم سلطنتی را مناسب با مقتضیات این مملکت نداستند و آن را از میان برداشتند ….

شرح جهنم در قران و روایات اسلامی

جهنم در قرآن

کلمه جهنم ۷۷ بار در آیات مختلف قرآن کریم تکرار شده است. مانند«وَلَٰکنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ» (سوره سجده:۱۳) و «إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا». (سوره نساء:۱۴۰)

 در قرآن نامهای دیگری نیز برای جهنم ذکر شده است از جملهسَقَر، سَعیر، جحیم، حُطَمة، هاوِیه، أثام، سجّین.

برخی اوصاف جهنم در قرآن

·       جهنم جای پلیدی ها و زشتی ها است: «لِیمِیزَ اللّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیبِ وَیجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلَىَ بَعْضٍ فَیرْکمَهُ جَمِیعاً فَیجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ؛ (سوره انفال/آیه ۳۹) تا خداوند جدا سازد پلید را از پاکیزه و پلیدها را بر هم نهد و همه را انباشته و در جهنم قرار دهد.»

·       بت ها و معبودان باطل نیز در جهنم می روند: «إِنَّکمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُمْ لَهَا وَارِدُونَ؛ (سوره انبیاء/آیه ۹۸) شما و آنچه را که غیر خدا می پرستید هیزم دوزخید شما در آن وارد می شوید.»

·       دوزخ همواره کافران را دربر گرفته است:«وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِینَ»؛ (سوره عنکبوت/آیه ۵۴) دوزخ دربر گرفته است کافران را. آنچه در این آیه ظهور دارد آن است که اکنون هم جهنم بر کفار احاطه دارد و با توجه به این معنا اگر آنها ادراک حرارت آن نمی کنند، در عالم دیگر که حجاب از اطراف برداشته می شود، متوجه آن شده خود را در آتش می بینند. چنانکه فرمود: «فبَصَرُک الیوم حدید؛ امروز چشم تو تیزبین شده است.»

·       رئیس جهنم مالک است و زیردستانی دارد که نگهبانان دوزخند: «وَنَادَوْا یا مَالِک لِیقْضِ عَلَینَا رَبُّک...؛ (سوره زخرف/آیه ۷۷) دوزخیان گفتند: ای مالک پروردگار تو بر ما حکم کند و جان ما بستاند و مالک در جواب گوید شما جاوید زنده مانید.» «وَقَالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ...؛ (سوره غافر/آیه ۴۹) آنها که در دوزخند با خازنان گفتند: از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب ما را سبک کند». اینها فرشتگانی هستند که نمی گذارند دوزخیان از جهنم بیرون آیند و فضای وجود را آلوده و پلید کنند چنانکه در دنیا می کردند.

·       همه مردم وارد جهنم می شوند اما نیکان زود بیرون می آیند و بدکاران می مانند: «وَإِن مِّنکمْ إِلَّا وَارِدُهَا کانَ عَلَىٰ رَبِّک حَتْمًا مَقْضِیّاً * ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیّاً؛ (سوره مریم/آیه ۷۱) و هیچ یک از شما (نوع بشر) باقی نماند جز آنکه به دوزخ وارد شود؛ این حکم حتمی پروردگار توست. آنگاه نجات می دهیم پرهیزکاران را و می گذاریم ستمگران را در آنجا به زانو درآمده.» علامه شعرانی در توضیح این آیه می گوید: مثل جهنم مثل دنیا است اما دنیائی که نیکی ها را از آن جدا کرده باشند و همچنان که همه مردم به دنیا آمدند اما ستمگران در دنیا فرورفتند و پرهیزکاران رستند، همچنین در آخرت این حال را مجسم بینند که در جهنم درآیند بعضی بیرون شوند و بعضی بمانند.

گونه‌های عذاب در جهنم

·       آتش: مهم‌ترین عذابی که جهنم بدان شناخته شده است، آتش سوزانی است که موجب شده است در بسیاری از موارد قرآن کریم به جای افتادن در جهنم، از افتادن در آتش سخن گوید؛ اما قرآن اصرار دارد با به کار گرفتن صفات خاصی برای این آتش، مانند «آتش سوزان» یا «آتش سرپوشیده» برکننده پوست،و اینکه چیزی را باقی نمی‌گذارد، ویژه بودن آن را نشان دهد. این آتش که به عنوان «نار الله» شناخته شده و ستون‌های برافروخته دارد. برخلاف آتش‌های زمینی، از قلب‌ها آغاز می‌شود و شعله‌وری آن از درون به بیرون است. هیزم‌های آتش جهنم نیز دور از انتظار است؛ انسان‌ها خود هیزم آتش‌اند و در برخی آیات سخن از آتشی است که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست

·       عذاب‌های وابسته به آتش: برخی عذاب‌های یادشده در جهنم در حاشیه آتش‌اند، مانند سَموم که باد سوزان جهنم است و حَمیم که آبی سوزان است که هم به دوزخیان نوشانده می‌شود و هم برای گونه‌های دیگر عذاب کاربرد دارد.

·       غذا و نوشیدنی: درباره غذا و نوشیدنی جهنم مضامینی در قرآن و روایات هست. برخلاف خورد و آشام بهشت -که با عباراتی آشنا به نعمت‌های زمینی بیان شده- در وصف جهنم سخن از نوشیدنی‌ها و خوردنی‌هایی با نامهای ناآشناست؛ خوردنی‌هایی مانند زقّوم غِسلین، و طعام ضَریع و نوشیدنی‌هایی مانند غَسّاق صَدید  و شُرب الهیم که توضیح ماهیت آن‌ها برای مفسران مشکل بوده است. ویژگی کلی آن‌ها این است که گرسنگی و تشنگی را رفع نمی‌کنند، گلوگیرند و امعاء خورنده را می‌جوشانند و پاره پاره می‌کنند  پوشاک آنان نیز از جنس آتش  یا مواد سوزاننده‌ای چون قطران  و حمیم  گفته شده است.

·       دیگر عذاب‌ها: در وصف دیگر عذاب‌ها در قرآن کریم از غل و زنجیر  مقامع آتشین، تازیانه‌های عذاب، صداهای ناهنجار جهنم، ضیق مکان و احساس فشار،  سایه‌هایی که به جای آرامیدن از آتش خود آتشین‌ترندو عذاب‌هایی فراتر که به وضوح از آن‌ها یاد نشده  یان گردیده است.

جهنم در روایات

بر طبق روایات، جهنم دارای هفت در است که هر گروه از آنها را درى خاص باشد. از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده که فرمود: دوزخ را هفت در باشد و آن طبقاتى است، هر طبقه بر زیر طبقه دیگر و حضرت یک دست خویش بر دست دیگر خود نهاد و فرمود: این چنین و فرمود: خداوند طبقات بهشت را در کنار هم قرار داد ولى طبقات دوزخ را برخى بر روی برخى دیگر که زیرین همه «جهنم» و بالاى آن لظّى و فوق آن حُطَمه و فوق آن سَقَر و فوق آن جحیم و فوق آن سعیر و فوق سعیر، هاویه است

در نامه اى که آن حضرت به محمد بن ابى بکر برای مردم مصر نوشت چنین آمده: پس بترسید از آتشى که ژرفاى آن زیاد، و حرارتش شدید، و عذابش نو به نو وارد مى شود، در جایگاهى که رحمت در آن وجود ندارد، و سخن کسى را نمى شنوند، و گشایشی برای ناراحتى ها در آن نیست

از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمود: این آتش شما یک هفتادم آتش جهنم است و اگر چنین نمى بود امکان بهره بردارى از آن نبود و چون روز قیامت فرارسد حرارت همین آتش نیز بر آن افزوده شود که در آن هنگام جهنم چنان صیحه بکشد که هر ملک مقرب و هر پیامبر مرسل از هول آن صیحه به زانو درآید

در بسیاری از روایات چیزهای بد و منکر را از آن دوزخ شمردند مثلا تب از لهیب دوزخ است و شهوت یا حسد از آتش دوزخ است.

جهنم در اعتقاد اهل کتاب

کلمه جهنم اصلا عِبری است، اما به معنی که مسلمانان می گویند، بنی اسرائیل معتقد نبودند. بعضی طوائف یهود به آخرت ایمان داشتند و بعضی نداشتند و در نواحی بیت المقدس جائی بود که استخوانهای قربانی و چیزهای دیگر سوخته می شد، آنجا را وادی جهنم می گفتند. اما مسیحیان همانند مسلمانان به جهنم معتقدند و آن را جای گناهکاران و عذاب و شکنجه الهی می دانند.


(دانشنامه اسلامی) 

حکومت رضاشاه و «دستِ انگلیسی ها»

 علی میرفطروس

*پژوهش های اخیر نشان می دهند که در کودتای سوّم اسفند و روی کار آمدن رضاخان، دولت انگلیس نه تنها نقشی نداشت،بلکه بسیاری از دولتمردان انگلیس از وقوع کودتا دچار حیرت شده بودند.

وزیر مختار وقتِ انگلیس در ایران:«رضا خان،میهن پرست تر از آن بود که هرگز آلت دستی سرسپرده شود».

در آن دوران،همه در انتظار یک«شهسوارِ ناجی» بودند تا آرامش و امنیّت و آبادانی را در مملکت مستقر کند و در این«انتظار»-البتّه-از استقرارِ آزادی و دموکراسی سخنی نبود.

طرح مسئله:

چگونگی قدرت گیریِ رضاشاه،ازمهمّ ترین منازعه های روشنفکران و رهبران سیاسی ایران است.به جرأت می توان گفت که کمتر شخصیّتی در تاریخ  معاصرِ ایران دچارِ اینهمه دشمنی و دشنام شده باشد.با توجّه به اینکه رضاشاه «بنیانگذارایران نوین»نامیده شده،درمقایسه با«اتاتُرک»-بنیانگذار ترکیۀ نوین- حجم عظیم این دشنام ها و دشمنی ها را چگونه می توان تفسیرکرد؟ و -اساساً- تفاوت ها و شباهت های این دو شخصیّت تاریخی در چیست؟ در مقالۀ«تجدّدِ آمرانۀ دوران رضاشاه؛کمبودها و کامیابی ها»به این موضوع اشاره کرده ایم.

   رضا شاه از خاکستر جنگ جهانی اوّل برخاسته بود و بی هیچ بُنیه وُ بنیانی برای ساختنِ«ایران نوین»کوشید.او-برخلاف اتاتُرک-نه تحصیلکردۀ دانشگاه بود و نه اروپا دیده.«کمبودِ زمان» و شتابِ وی درخارج کردنِ ایران از چرخۀ عقب ماندگی های قرون وسطائی،برخی اقداماتش – مانند کشف حجاب- را در نطرِ مخالفانش،«شتابزده» و «ناخوشایند» جلوه داده است، هر چند که نسل های کنونی ایران- خصوصاً در جنبش«زن،زندگی،آزادی» داوری دیگری در این باره دارند. پس از گذشت یک قرن و با فروپاشی دیوارهای ایدئولوژیک و فرو نشستن غبار کینه ها و کدورت ها،اینک می توان محدودیّت ها و ممکنات رضا شاه را شناخت و چهرۀ وی را در«آئینۀ تاریخ» روشن تر  دید و داوریِ منصفانه تری در بارۀ وی داشت.

  یکی از موضوعات مهم در تاریخ معاصر ایران،اعتقاد به «انگلیسی بودنِ رضا خان» است.در ترویج چنین اعتقاد نادرستی حزب توده و یکی از رجال معروف سیاسی نقش اساسی داشته اند.این امر باعث شد تا جامعۀ ایران حدود یک قرن از درک شرایط ظهور رضا شاه و اهمیّت اصلاحاتش  غافل بمانَد.

«توهّم توطئه»و «دستِ انگلیسی ها»بخاطر حضورِ دراز مدّتِ دولت استعماری انگلیس در ایران اگر چه رنگی از حقیقت دارد،امّا ارتقای آن تا حد یک باورِ مطلق،  نادرست و حتّی زیانبار است چرا که اراده و قابلیّتِ فردیِ شخصیّت های تاریخی را نادیده می گیرد در حالیکه می دانیم تاریخ ایران،سرشار از شخصیّت هائی است که از «سربازی» به «سرداری»رسیده اند. 

مقالۀ حاضر می کوشد تا با نگاهی به کتاب« سیاستِ انگلیس و پادشاهی رضا شاه »،اثر دکتر هوشنگ صباحی اشاره ای به این موضوع مهم داشته باشد. این کتاب ارزشمند رسالۀ دکترای نویسنده در مدرسۀ اقتصاد و علوم سیاسی لندن است که با تکیه برگزارش های رسمی مأموران انگلیسی و انبوهی از اسناد و مدارکِ وزارت خارجه و وزارت جنگ انگلیس تألیف شده است.کتاب «سیاستِ انگلیس و پادشاهی رضا شاه »با ترجمۀ روان خانم پروانۀ ستّاری از سوی نشر گُفتار در تهران(۱۳۷۹) منتشر شده است.مقالۀ زیر سال ها پیش در «یادنامۀ منوچهر فرهنگی»(۱۳۸۸،لوس آنجلس) منتشر شده و اکنون – در صدمین سال تاجگذاری رضا شاه – باز نشر می یابد.

****

در آستانۀ ظهور رضاخان،ایران بین دو سنگِ آسیاب قدرت هاى روس و انگلیس هر روز خُردتر و ضعیف تر شده بود،آنچنانکه به قول وزیر مختار انگلیس:«ایران مِلک متروکى بود که به حراج گذاشته شده بود و هر دولتى که پول بیشترى یا زور بیشترى داشت مى توانست آنرا تصاحب کند».تقسیم ایران بین دو اَبَر قدرت روس و انگلیس چیزى بنام ایران و ملّت ایران باقی نگذاشته بود و آخرین شعله ها و شعارهای انقلاب مشروطیّت در تُند بادهای سیاسی-اجتماعی خاموش و فراموش شده بود.  

با وجود اعلام بی طرفی درجنگ جهانی اول(۱۹۱۴-۱۹۱۸)ایران دچار آسیب های فراوانی شد با اینحال،در سال 1919میلادی هیأت اعزامى ایران را به کنفرانس صلح پاریس راه ندادند.[۱]

بى ثباتى هاى سیاسى و فقدان امنیّت اجتماعى باعث شده بود تا سران ایلات و رجال سیاسى براى حفظ منافع خویش و مصون ماندن ازتعرّضاتِ رایج،خود را تحت الحمایۀ یکى از دو قدرتِ بزرگ (روس یا انگلیس)قرار دهند.رجال صدیق و موجّه نیز یا مجبور به مصالحه و مماشات بودند و یا از سرپرستى و مسئولیت دولت ها استعفاء مى دادند و سکوت مى کردند.حد متوسّط دوام کابینه ها در این دوران، دو ـ سه ماه بود،به قول سیدحسن تقی زاده:تنها در ١٠ سال اول مشروطیت، ۳۸ بار کابینه عوض شده بود[۲].این دوران تا ظهور رضا شاه را «عصر سقوط کابینه ها» نامیده اند.ملک الشعرای  بهار در بارۀ حال و روزِ ایران در آن زمان می گفت:

ویرانه ای ست کشور ایران

ویرانه را بها وُ ثمن نیست

امروز حال مُلک خراب ست

 برمن مجالِ شُبهت وُ ظن نیست

هر سو سپه کشند وُ رعیّت

 ایمن به دشت وُ کوه وُ دمن نیست

کشور تباه گشت وُ وزیران

گویی زبان شان به دهن نیست[۳]

در آن دوران،همه در انتظار یک«شهسوارِ ناجی» بودند تا آرامش و امنیّت و آبادانی را در مملکت مستقر کند و در این«انتظار»-البتّه-از استقرارِ آزادی و دموکراسی سخنی نبود.ایرج میرزا از مؤلّفه های اساسی این انتظار یا توقّع ملّی چنین یاد می کرد:

 زراعت نیست،صنعت نیست،ره نیست  

امیدى جز به«سردار سپه» نیست[۴]

حمایت اکثر رهبران سیاسی و روشنفکران ترقّیخواه ایران از«سردار سپه » در متن این«انتظار ملّی»بود،ازجمله:سید احمد کسروى ، عارف قزوینى ، محمود افشار،على دشتى،محمد تقى بهار،کاظم زادۀ ایرانشهر،ابراهیم پور داوود،محمد على فروغى،على اکبر سیاسی، مشرف نفیسی،ایرج میرزا،على اکبر داور، سید حسن تقى زاده و سلیمان میرزا اسکندرى (رهبر حزب سوسیالیست و پدرِمعنوى حزب تودۀ ایران) و…

 بهار با تأکید بر شرایط آشفتۀ سیاسی و اوضاع فلاکت بارِ اقتصادی و خصوصاً فقدان  آرامش و امنیت اجتماعی،ضمن انتقاد از تنّزه طلبی های«رجال وجیه المِلّه»می نویسد:
-«…من از آن واقعۀ هرج و مرجِ مملکت[بعدازجنگ جهانی اوّل]…که هر دو ماه، دولتی به روی کار می آمد و می افتاد، و حزب بازی و فحّاشی و تهمت و ناسزا گوئیِ مخالفانِ مطلقِ هر چیز و هر کس،رواجِ کاملی یافته بود و نتیجه اش ضعف حکومت مرکزی و قوّت یافتنِ راهزنان و یاغیان در اقصای کشور و هزاران مفاسد دیگر بود…از آن اوقات حس کردم و[در این حس خود]تنها نبودم که مملکت با این وضع -علی التحقیق-رو به ویرانی خواهد رفت…معتقد شدم و در جریدۀ«نو بهار» مکرّر نوشتم که باید یک حکومت مقتدر به روی کار آید…باید حکومت مُشت و عدالت را که متکی به قانون و فضلیت باشد رواج داد …دیکتاتور یا یک حکومت قوی یا هر چه…در این فکر من تنها نبودم.این، فکرِ طبقۀ با فکر و آشنا به وضعیّات آن روز بود،همه،این را می خواستند تا آنکه رضا خان پهلوی پیدا شد و من به مردِ تازه رسیده و شجاع و پُرطاقت،اعتقادی شدید پیدا  کردم .»[۵]

پژوهش های اخیر نشان می دهند که در کودتای سوّم اسفند ۱۲۹۹و روی کارآمدن رضاخان، دولت انگلیس نه تنها نقشی نداشت،بلکه بسیاری-مانند کرزن( curzon)،وزیرِ خارجۀ مقتدر انگلیس-از وقوع کودتای رضاخان دچار حیرت شده بودند. این پژوهش ها،نظریۀ«انگلیسی بودن رضا شاه»را قاطعانه رد می کنند.

در بارۀ«عدم مداخلۀ واقعی انگلیس» در روی کار آمدن رضاشاه،جان فوران، فهرست بلندی از نظرات محقّقان خارجی را ارائه داده است[۶] دکتر سیروس غنی در کتاب درخشانِ «ایران؛برآمدن رضاخان؛برافتادن قاجار و نقشِ انگلیسی‌ها» به این مسئله پرداخته است[۷] دکتر کاتوزیان نیز ضمن اینکه کودتای سوم اسفند  ۱۲۹۹ را « با گرایشات ناسیونالیستی»می داند،پس از بررسی اسناد وزارتِ خارجۀ انگلیس معتقد است:

بریتانیا نه نقشی در برآمدن رضا خان داشت و نه دخالتی در فرو – افتادن احمد شاه[۸] 

انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه و مسائل و مشکلات داخلى آن کشور،ایران را به«حیاط خلوت»دولت انگلیس بدَل کرده بود.با قرارداد ۱۹۱۹ ،انگلیس کوشید تا ایران را«تابع»یا«تحت الحمایه»قرار دهد ولی این قرارداد،ضمن شعله ور کردنِ احساسات ضد انگلیسی در ایران،باعث ظهور حوادثِ غیرِ منتظره ای شد که درک و فهم آن برای سیاستمدارانِ سُنّتیِ انگلیس آسان نبود.صعود برق آسای رضاخان از گمنامی به قدرت سیاسی از آن جمله بود.سفارت انگلیس درابتدا او را به عنوان«افسری شریف و لایق و بدون جاه طلبی های سیاسی»،جدّی نگرفت(ص۲۲۳).

 ورود سربازان ارتش سرخ به بندر انزلی و «تأسیس جمهوری شورائیِ گیلان»  ( خردادماهِ ۱۲۹۹)،دولت انگلیس را از گسترشِ«وحشتِ سرخ»و  تأثیر آن در نواحی آذربایجان،کردستان و خراسان هراسان ساخته بود.بر این اساس،«رفع خطرِسُرخ» و مبارزه با دولت نوخاستۀ بلشویک ها،نخستین اولویّتِ سیاستِ انگلیس در ایران گردید.

 

سیّد ضیاء و «کابینۀ سیاه»! 

 سید ضیاء الدین طباطبائی- مدیر روزنامۀ معروف«رعد» و نخست وزیر کودتای 1299 درجوانی شیفتۀ اندیشه های لنین بود و برای حکومت در ایران  آمیزه ای از شخصیّت انقلابی لنین و اقتدارِ موسولینی را در سر داشت و از این رو،از احمد شاه خواسته بود تا لقب«دیکتاتور»را به او اعطا کند،امّا شاه به این دلیل که این امر«موجب تحقیر مقام و منزلت شاه خواهد شد»درخواست او را رد کرد (ص۳۱۶). سیّدضیاء-با دستگیری بسیاری از رهبران سیاسی و اعیان معروف (مانند عبدالحسین فرمانفرما و فیروز فرمانفرما) و با وعدۀ اصلاحات اجتماعی، اقتصادی، بهداشتی و آموزشی،کوشید تا امید تازه ای در سپهر سیاسیِ ایران پدید آورَد. در واقع،حمایت مشتاقانۀ نورمن(Norman)وزیرِ مختارِ وقتِ انگلیس در ایران از سیدضیاء طباطبائی و دستگیری و زندانی کردنِ بسیاری از اعیان و اشراف و رجال سیاسی توسط سیدضیاء،سبب شد تا این اعیان و اشراف، سفارت انگلیس را مسئول سازماندهی کودتا و بنابراین ، موجب زندانی شدنِ شان بدانند.مهم ترین نمونه،فیروز میرزا،یکی از امضاء کنندگان قرار دادِ معروف سال۱۹۱۹بود که چندماه پیش از ظهور سیدضیاء «پذیرائی شایانی از او در لندن به عمل آمده بود» و «به حدّی سرسپردۀ منافع انگلیس شمرده می شد که به دریافت نشانِ شوالیۀ سنت مایکل و سنت جورج نائل آمده بود»،امّا دستگیری و زندانی کردنِ وی توسط سید ضیاء،او را به یک«ضد انگلیسی دو آتشه»مبدّل کرده بود!.نورمن گزارش داد که «فیروز میرزا اینک خود را در رأس گروه ضد انگلیسی قرارداده است و از هیچ کوششی برای صدمه زدن به منافع دولت انگلیس دریغ نمی کند»(ص۱۹۰).ظاهراً از همین زمان است که کابینۀ سید ضیاء،«کابینۀ سیاه» نامیده شد و کودتای سیدضیاء-رضا خان نیز به«کودتای انگلیسی»معروف گردید!.

دولت سیدضیاء مورد حمایت و پشتیبانیِ شخصیّت برجسته ای مانند کلنل محمدتقی پسیان بود،ولی به خاطر گذشتۀ سیدضیاء در حمایت از قرارداد۱۹۱۹و روابط پنهان و آشکارش با دولت انگلیس،او نتوانست حمایت عموم مردم را به خود جلب کند و لذا،پس از صد روز- به دستورِ رضاخان(رهبر نظامی کودتا)- مجبور به استعفا شد و در ۴ خرداد ۱۳۰۰ روانۀ تبعید گردید.کتاب«سیدضیاء؛ مردِ اوّل یا مردِ دوم کودتا» روشنگر شخصیّت و عقاید اوست.

با سقوط کابینۀ سیدضیاء،رجال و دولتمردان زندانی به دستور رضاخان  آزاد شدند،از جمله،سیاستمدار کهنه کار ،قوام السلطنه که بلافاصله به نخست وزیری منصوب شد و رضا خان در کابینۀ وی،همچنان وزیر جنگ باقی ماند.

 در واقع،احساسات ملّی گرائیِ رو به گسترش در ایران و نفرت عموم ایرانیان از دولت های هوادار انگلیس،این دولت ها را از هرگونه مماشات با دولت انگلیس باز می داشت و باعث می شد تا آنها نیز بیانگرِ احساسات ملّی باشند. جلوۀ دیگری از این احساسات ملّی،اعتقادِ رو به رُشدِ ایرانیان بود مبنی بر این که «ایرانیان می توانند امور خود را به خوبیِ کارشناسان خارجی-شاید هم بهتر از آنان-اداره کنند».

با ورودِ آمریکا به عرصۀ اقتصادی ایران،سِرپرسی لورن(Loraine) وزیر مختار جدید انگلیس، در ۲۱دسامبر۱۹۲۱/۱دی ماه ۱۳۰۰گزارش داد:

دولت ایران مصمّم است دستِ انگلیس و روسیه را باهم کوتاه کند.» (ص۲۰۰)

 

انگلیسی ها و رضاخان!

رَوَندحوادث به سفارت انگلیس در تهران نشان داد که در رقابت های موجود بینِ شخصیّت های سیاسی در ایران،رضاخان «شخصیّتِ سیاسیِ غالب»است هر چندکه او هنوز-از لحاظ سیاسی- گمنام بود. نورمن(Norman)وزیرِ مختارِ وقتِ انگلیس در ایران نوشت: «نسبت به آینده  بسیار نگرانم».درلندن،کرزن از سرعت تبدیل افسری«بدون جاه طلبی سیاسی»به یک دیکتاتورِ نظامیِ تقریباً تمام عیار «متحیّر»بود(ص ۲۲۶).

 پس از پیام قوام السلطنه ،وزارت خارجۀ انگلیس تصمیم گرفت تا با قطع تمام وام ها کابینۀ  قوام السلطنه را تحت فشار مالی و سقوط قرار دهد. هدف این تحریم مالی-به ویژه-«شخصیّت خبیثِ وزیر جنگ»[رضاخان]بود که برای توسعۀ ارتش و عملیّات نظامی علیه جنگلی ها و چریک های طرفدارِ بلشویک ها در شمال ایران نیازِ مبرمی به پول داشت (ص۲۲۷).

  با توجه به احساسات شدیدِ ضد انگلیسی در ایران و حضور ارتش سرخ در مرز های شمالی، رضاخان با هوشیاری دشواری های حرکت بین دو سنگ آسیابِ روس و انگلیس را دریافته بود.او در گفتگوهای خصوصی با مسئولان سفارت انگلیس به آنان«قول های مساعد»داده بود،ولی به زودی انگلیسی ها متوجّه شدند که نمی توان به قول های خصوصیِ رضاخان اعتماد کرد چرا که:«اصولاً حرف و عمل اش  یکی نیست»(ص۲۴۴)،«رضا خان همۀ تعهدات[با انگلیسی ها] را زیر پا گذاشته بود.»(ص۲۶۲).

 نخستین برخورد رضاخان با انگلیسی ها مربوط به استخدام افسران انگلیسی و تفویض قدرت اجرائی به آنان بود.نویسنده با استناد به گزارش ها و مکاتبات وزارت خارجۀ انگلیس نشان می دهد:

«رضاخان و بسیاری دیگر از افسران قزّاق-قویّاً-با تصمیم سیّد ضیاء (طباطبائی)مبنی بر استخدام افسران انگلیسی و تفویض قدرت اجرائی به آنان مخالف بودند.رضاخان اظهار داشت که این کار «معادلِ فروختنِ روح ملّت،یعنی ارتش،به خارجی ها است.»(ص۲۲۵).

   اخراج ناگهانیِ افسران انگلیسی از دیویزیون قزّاق موجب حیرت و نگرانی مقامات انگلیس شد.چند ماه پس از انجام کودتا،وزیر مختار انگلیس گزارش داد:

وزیرِ جنگ [رضاخان] دیگر از ما  واهمه ندارد »،لذا:«سفارت انگلیس دیگر قدرتِ روی کار آوردن و برکنار کردنِ کابینه ها را نداشت.»(ص ۲۲۶)

   پیروزی رضاخان بر انقلابیّون گیلان،وجهۀ سیاسی او را بالا بُرد و از این زمان دولت انگلیس کوشید تا با «شخصیّتِ خبیثِ رضاخان»(ص۲۲۷)کنار بیاید. عوامل دیگری نیز باعث شدند تا انگلیسی ها رضا خان را«به حساب بیاورند»، از جمله، حضور مسئولانِ جوان و جدید،مانند سِرپرسی لورن (Loraine) در وزارت خارجۀ انگلیس بود.در حالیکه این مسئولان جوان درکی واقعی از تحوّلات منطقه ای داشتند،لُرد کرزن، وزیر مقتدر خارجۀ انگلیس،خود را«قلباً و روحاً امپریالیست» توصیف می کرد(ص۲۳)اعتقادی که ریشه در باورها و بلندپروازی های استعماریِ عصر«ملکه ویکتوریا»داشت که براساس آن،امپراتوری انگلستان رسالت داشت تاملل عقب مانده را «متمّدن» کند.

 دیگر اینکه:رضا خان در فضائی سرشار از«ملّی گرائیِ رو به رشد» و در جوّی عمیقاً ضد انگلیسی ظهور کرده بود آنچنانکه آیرونساید نیز نوشته بود که افسران ایرانی در دیویزیون قزّاق،«مملوّ از احساسات ضدانگلیسی»هستند (ص۹۴).لورن،وزیر مختار جوان و جدید انگلیس در ایران،معتقد بودکه: «ایرانیان دیگر به قیّم نیازندارند» (ص۳۲۷) و لذا،«بازگشت به سیاستِ مداخله در امور کشورهای دیگر به وضوح،غیر ممکن است».در واقع،انگلیسی ها دیگر در موقعیّتی نبودند که نتیجۀ جنگِ قدرت در تهران را تعیین کنند، لذا مجبور بودند خود را به گرفتن جانبِ برَنده(رضاخان) راضی کنند. لورن- بعدها- بخود بالید که او رضاخان را به عنوانِ«اسب برَنده در مسابقۀ سیاسی،کمی پس از ورودش به تهران شناسائی کرده است» و لذا، به وزارت خارجۀ انگلیس توصیه کرد تا برای اعادۀ وجهه و نفوذ انگلیس در ایران، تا حد ممکن در ارتباط با امور داخلی ایران، بی طرف بماند. لورن تأکیدکرد:«برای زدودن خاطرات تلخ هفت سال گذشته در ذهنِ ایرانیان، مقامات انگلیسی باید به زایل شدن نفوذ خود در ایران رضایت دهند»…لُرد کرزن از سیاستِ«دخالت ممنوع» دلِ خوشی نداشت، امّا مجبور بود آن را بپذیرد.هنگامی که وزیرِخارجۀ مقتدرِ انگلیس اصرار کرد که «ایرانیان نباید خواهان کمک و مشورت ما باشند» لورن پاسخ داد:«آنان هیچ یک را نمی خواهند»!.بنابراین:کرزنِ مغرور خود را با این امید که روزی ایرانیان «مجدّداً بر درِ سفارت انگلیس خواهند کوفت» تسلّی داد(ص۲۳۲).

 

رضاخان عامل روس ها!

  چنانکه گفتیم رضاخان با هوشیاری حیرت انگیزی دشواری های حرکت بین دو سنگ آسیابِ روس و انگلیس را دریافته بود .او با استفاده از رقابت های روس و انگلیس،کوشید تا از یکطرف خود را به مثابۀ«ناجی ایران از خطرِبلشویک ها» (ص۲۳۰) جلوه دهد و از طرفِ دیگر،با روابطِ پنهان و آشکار بامقامات روسی کوشید تا به هراسِ انگلیسی ها دامن زنَد آنچنانکه مقامات سفارت انگلیس گمان می کردندکه:«رضا خان،آشکارا ضد انگلیسی و در تماس نزدیک با روتشتاین،وزیر مختار روسیه در ایران، است (ص۱۹۱). علاوه بر این،انگلیس ها گمان می کردند که«سفارت روسیّه در خفا به تشویق رضاخان و طرفدارانش پرداخته»(ص۲۲۶).جرج چرچیل (کارشناس وزارتِ خارجه در امور ایران)همه چیز را زیرِ سرِ وزیرِ مختار شوروی می دانست و معتقد بود:«ظاهراً رضاخان به دامِ دسیسه بازی های آقای روتشتاین افتاده است»(ص ۲۲۷).«روابط خصوصی رضاخان با سفارت روسیّه» سبب شدکه انگلیسی ها او را خطری برای نفوذشان در تهران تلّقی کنند.نورمن، وزیرمختارِ وقتِ انگلیس در تهران، گهگاه  فکرمی کرد که رضا خان «کاملاً طرفدار روس ها»است و حتّی احتمال دارد که وزیر مختارِ شوروی با کمک وزیر جنگ (رضاخان)کابینه را سرنگون سازد تا کابینۀ«علناً خصمانه تری نسبت به دولت انگلیس و کاملآً سرسپردۀ روس ها»بر سرِ کار آورَد…بنابراین:نورمن، قویّاً از وزرارت خارجۀ انگلیس خواست که هیچ گونه وامی به دولت ایران داده نشود تا رضاخان«کنارگذاشته شود»(ص ۲۲۷).

 

دولت انگلیس:تماشاگرِ صعودِ ستاره!

  لُرد کرزن با حسرت و تلخکامی احساس می‌کرد:«از بی‌کفایتیِ بی‌مانند، علاج‌ ناپذیر و غیرقابلِ تصوّرِ سیاستمداران ایران رو دست خورده است»(ص ۲۳۳)، لذا، به سبب قطع امید کامل دولت انگلیس از طبقۀ حاکمۀ ایران و ترس از قدرتگیری بلشویک ها در شمال، انگلیسی ها ناچار شدند تا روی رضا خان حساب کنند و «به تماشای ستارۀ رضا خان بنشینند»(ص۲۳۵).عوامل دیگری هم سبب می شد تا انگلیسی ها رضاخان را به حساب بیاورند،یکی از این عوامل این بود که رضاخان با وجود مخالفت انگلیسی ها به قدرت رسیده بود (ص ۲۳۱). این امر، حاکی از نفوذ رو به ضعف انگلیسی ها بود. لورن،کمی بعد از ورود به تهران،این ضعف را تشخیص داد و مُصرّانه از وزارت خارجه خواست که با آن کنار بیاید.وزیر مختار انگلیس در ایران با آنکه رضاخان را «فردی مستقل»می دانست ولی امیدوار بود که«فشارِ بی‌امانِ شرایط» و به ویژه،دشمنیِ وی با بلشویسم  رضاخان را در نهایت«به اردوی ما»برانَد(۲۳۶).با این حال،در سال ۱۳۰۱(۱۹۲۲) اگر حق انتخابی بین رضاخان و شیخ خزعل وجود می‌داشت،هم لورن و هم  لُرد کرزن، احتمالاً شیخ خزعل را انتخاب می کردند هر چند که لورن معتقد شده بود: با آنکه «رضاخان، میهن‌پرست‌تر از آن بود که هرگز آلت دستی سر -سپرده  شود»،امّا می‌توانست«دوستی بسیار مفید»به شمار آید (ص ۲۴۳).با این حال، وزیرخارجۀ انگلیس سیاست‌های رضاخان را مغایر با منافع انگلیس می‌دانست و لذا در سال ۱۳۰۲ (۱۹۲۳)به لورن نوشت:« به نظر می‌رسد که رضا خان مصمّم به دنبال کردنِ سیاست‌هایی‌ست که من پیوسته آن‌ها را تقبیح کرده‌ام.او باید تا به حال دانسته باشد که با مخالفت اعلیحضرتِ انگلیس روبرو خواهد شد»…جرج چرچیل(مسئول بخش ایران) نیز کم و بیش به همین انداره با سیاست‌های حکومت مرکزی رضاخان مخالف بود.(ص۲۴۴)

در اکتبر 1923(اوایل آبان 1302)رضاخان،احمد شاه قاجار را وادار کرد تا او را به مقام رئیس ‌الوزرائی منصوب کند.نقش وزیر مختار انگلیس(لورن) در این ماجرا، فراتر از یک «میانجیِ بی‌میل» نبود.(ص250).

 

سرکشیدنِ«داروی تلخ»!

  با وجود همصدائیِ وزیر مختار انگلیس با کنسول آن کشور در اهواز و تحریک سران ایلات لُر و بختیاری و خصوصاً شیخ خزعل برای برکناری یا سرنگون کردنِ «رضاخان ضدِ انگلیسی» (صص 254-253)، در سال 1304 (1925) به نظرِ لورن چنین می‌رسید که «رضاخان شخصیّتی بزرگ‌تر از آن است که بتوان همانند رئیس الوزراءهای پیشین از مسند قدرت به زیرش آورد» (ص 255).لُرد کُرزن مایل نبود که این«جمع بندی دردناک»را از زبانِ لورن«یکی از معدود نور چشمی های خود» بشنود (ص244) امّا رَوَندحوادث آینده-سرانجام- وزیر خارجۀ مقتدر انگلیس را وادار به سرکشیدنِ «داروی تلخ»(ص 268)کرد.

  احساسات ضد انگلیسی در ایران باعث شد تا رضاخان باپشتیبانی اکثریّت نمایندگان مجلس و حمایت گستردۀ افکارعمومی،به سوی خوزستان و آزاد سازی این منطقۀ استراتژیک از چنگ شیخ خزعل اقدام کند.در حالیکه مطبوعات شوروی تصمیم رضاخان را اقدام«نیروهای پیشروی ملّی ایران»می نامیدند (ص259)سیاست دولت انگلیس در این باره،مخالفت و حتّی تهدیدهای نظامی بود(صص245-247و260-267)،با اینحال،رضاخان با قوائی نه چندان مجهّز،ضمن دستگیری شیخ خزعل و آزاد سازی خوزستان،به اعتبار و وجهۀ ملّیِ خود افزود. این امر،از یک طرف شخصیّت استوار و شجاع رضاخان را در نظر انگلیسی ها برجسته تر ساخت، و از طرف دیگر، رضاخان را به تسخیرِ کامل قدرت سیاسی نزدیک تر کرد.

نکتۀ بسیار مهم،اصرار رضاخان در استفاده از نام خوزستان بود که از زمان شاه اسماعیل صفوی تا زمان قاجارها-به خاطرضعف حکومت های مرکزی-عربستان   نامیده می شد.رضاخان ضمن مخالفت با این«نامگذاریِ جعلی و نادرست» تأکید کرد:

«من در مرکز،امر کردم تا این ایالت را به نام حقیقی و شریف خود یعنی خوزستان بخوانند.»[۹]

  آزادسازی خوزستان و «بی حرکتی مراقبت آمیزِ قوای انگلیس»ضمن«قوّتِ قلب دادن به رضاخان»، باعث شد تا دولت انگلیس نیز ماجرای شیخ خزعل را«کاری تمام شده»تلقّی کند و از اینکه دولت شوروی نتوانست از«آب گل آلودِ روابط رضاخان و انگلیس» ماهی بگیرد،خرسند باشد.از این هنگام، دولت انگلیس «وجود یک حکومت مقتدر مرکزی»را عاملی برای ثبات و آرامش ایران و سدّی در مقابلِ گسترش«خطرِ سرخ های بلشویک»دانست.بدین ترتیب،ایران نقش «کشورحائل»را بازی می کرد.به نظرلورن:«در شرایط فعلی،این سیاست بهترین ضمانتِ ممکن به ما علیه هرگونه کوشش روسیّه برای جذب ایران یا تجاوزِ این کشور به ما خواهد بود.»(ص269)

  بعدها دولتمردانِ انگلیس به این باور رسیدندکه:عُمدتاً به سبب ظهور نامنتظرۀ شخصیّت قدرتمندی چون رضاخان بود که ایران به دامان هرج و مرج نیفتاد و نیز از غلطیدن به دامان شوروی های سرخ  در امان مانده بود.(صص233 و 271).

 صعود رضا خان به پادشاهی آغازِ سقوط سُلطۀ بریتانیا در ایران بود. این احساسات ضد انگلیسی در جنبش ملّی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید.به روایت دکتر سیروس غنی:«مصدّق جریانی را که رضاشاه سه دهۀ پیش  پی نهاده بود،فقط به شیوه ای نسبتاً عجولانه تر تکمیل کرد.» [۱۰]

----------------------------------------------------------------------------------------------------

[۱]  – این هیأت (متشکّل از محمّدعلی فروغی، مشاور الممالک و حسین علاء) برای استیفای حقوقِ پایمال شدۀ ایران در جنگ جهانی اوّل به کنفرانس صلح پاریس اعزام شده بود. نگاه کنید به نامۀ اندوه‌بارِ محمّدعلی فروغی از پاریس: مقالات فروغی، ج ۱، چاپ دوم، تهران، ۱۳۵۴، صص ۷۹-۶۱؛ یادداشت‌های روزانه محمدعلی فروغی ازسفرکنفرانس صلح پاریس: دسامبر ۱۹۱۸ – اوت ۱۹۲۰، به کوشش محمد افشین ‌وفایی و پژمان فیروزبخش، تهران، ۱۳۹۴.

[۲] – سیدحسن تقی زاده،تاریخ مجلس ملّی ایران،برلین،۱۹۱۹، صص۲۸-۳۱

[۳] –  دیوان اشعار محمدتقی بهار،به کوشش مهرداد بهار،تهران، ۱۳۶۸، ص ۲۸۷

[۴] -دیوان ایرج میرزا،به کوشش محمدجعفر محجوب،نشر اندیشه،تهران،۱۳۵۶، ص۹۴

[۵] – محمدتقی بهار،تاریخ مختصر احزاب سیاسی، ج۱، تهران، ۱۳۵۷، ص۱۰۰.مقایسه کنیدبا نظرات سیدحسن تقی زاده،دکتر محمود افشار و احمدکسروی: نشریۀ آینـده، ج۱، شـمارۀ۱، تیـرماه ۱۳۰۴، تهران، ۱۳۳۸؛ باستانی پاریزی،تلاشِ آزادی،تهران،۱۳۵۴، ص۴۰۱

[۶] -نگاه کنید به:مقاومت شکننده، ترجمۀ احمد تدیّن،تهران، ۱۳۷۷، ص ۳۱۸

[۷] – نگاه کنید به:ایران؛برآمدن رضاخان؛برافتادنِ قاجار و نقشِ انگلیسی‌ها، ترجمۀ حسن کامشاد،انتشارات نیلوفر، تهران،۱۳۷۷، صص ۱۸۳-۱۶۷ و ۱۹۸، ۲۱۳، ۲۱۶، ۲۸۳-۲۸۲، ۲۹۴-۲۸۹، ۳۰۵ و…

[۸] – نگاه کنیدبه:

https://www.bbc.com/persian/iran/story/2005/10/051031_mf_katouzian

[۹] – نگاه کنیدبه:سفرنامۀ خوزستان و مازندران،نشریۀ تلاش،هامبورگ آلمان، ۱۳۸۳، صص۵۶-۱۴۶

[۱۰] -برآمدنِ رضاخان…، ص۲۴۳

نامه حسین انصاری‌راد به رهبر ایران - آیت الله علی خامنه ای

ansariR.jpg

هیچ واجبی اکنون بالاتر از حفظ ایران نیست

رهبر معظم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

با عرض سلام و دعا برای توفیق،

با صراحت و قاطعیت عرایضی از موضع مشترک عقل و شرع تقدیم می‌کنم. امیدوارم به مرحله عمل برسد و مورد عنایت خاص قرار بگیرد.

یکم: احکام عقل و شرع همواره مقید و مشروط به شناخت موضوعات آن‌ها است و فهم موضوعات در بسیاری موارد نیازمند تخصص‌های مهم و کارشناسی‌های دقیق است. مجمع تشخیص مصلحت از این جهت تأسیس شد و لذا مرکز مجمع تشخیص مصلحت جای دانشمندان و کارشناسان عالی‌مقام است و این بر قاعده مقبول عقل و شرع مبتنی است که عبارت است از مناسبت حکم و موضوع.

بخشی از احکام در هزار و چهارصد سال قبل، ناظر به موضوعات آن زمان است که اکنون در جهان مدرن، موضوعات یکسره تغییر کرده است. مثال ساده آن تربیت فرزند و حجاب است که امروز اصرار بر آن موجب هتک اسلام و پیامبر گرامی اسلام می‌شود و واقعیت آن هم اکنون قابل مشاهده است.

دوم: دنیای امروز با دنیای دیروز یکسره متفاوت است و موضوعات احکام نیز تفاوت کرده است و فهم این موضوعات در بسیاری موارد، تخصص‌های بسیار و کارشناسی و علوم دقیقه‌ای را ضرورت می‌سازد.

هر حکم عقل و شرع سه شرط اساسی دارد: ۱) این‌که شدنی و امکان‌پذیر باشد؛ ۲) این‌که مستلزم مفسده نباشد؛ ۳) این‌که مستلزم تضییع حکم و مصلحت اهم نباشد.

و این سه شرط لزوماً با تخصص و علوم دقیقه مربوط است. مثال روشن آن جنگ دیروز و جنگ امروز است. جنگ آن روز با شمشیر و نیزه بود و فقط شجاعت لازم داشت، اما جنگ امروز در هواست و با بمب اتم انجام می‌شود و نیازمند بسیاری معادلات فیزیکی و معنوی و رسانه‌ای است.

بسیاری از احکام ناظر به جهان دیروز و انسان دیروز و جامعه دیروز است. انسان امروز و جامعه امروز و اقتصاد امروز و صنعت امروز با انسان دیروز و جامعه و اقتصاد و صنعت دیروز متفاوت است و این همه در هم پیچیده و شناخت آن‌ها نیازمند علوم و دانش‌ها و اطلاعات جدید است و لذا مدیریت جامعه امروز به همین اندازه پیچیده و دقیق و انبوه است.

سوم: پیامبر گرامی اسلام از فرستاده قریش برای صلح استقبال کرد و گستاخی او را به خود نگرفت و وقتی رسول خدا به علی‌ابن‌ابی‌طالب فرمود بنویس «بسم الله الرحمن الرحیم»، سهیل‌بن‌عمرو که فرستاده قریش بود گفت: این را ما قبول نداریم. بنویس «باسمک اللهم». حضرت به علی‌ابن‌ابی‌طالب فرمود بنویس آنچه سهیل می‌گوید و باز فرمود بنویس «از محمد رسول خدا»، و سهیل گفت ما تو را اگر رسول خدا بدانیم با تو جنگ نمی‌کنیم. اسم خودت و پدرت را بنویس. حضرت فرمود بنویس «محمد‌بن‌عبدالله».

و در یک بند از مصالحه آمده است که اگر کسی از قریش به مسلمانان بپیوندد باید برگردانده شود و اگر از مسلمان‌ها به قریش بپیوندد آن‌ها او را نگه دارند، و در بند دیگر آمده بود که مسلمان‌ها امسال از زیارت بیت‌الله‌الحرام محروم شوند و سال بعد با شرایطی بیایند در حالی که جز شمشیر و سیله دفاعی نداشته باشند و این همه را پیامبر پذیرفت و مصالحه انجام شد. اصحاب پیامبر که سال‌ها از خانه و کاشانه دور مانده و سخت آماده پیکار بودند و پیروزی را نزدیک می‌دیدند، برآشفتند و فریاد اعتراض بلند کردند. خلیفه دوم که از جرئت خاصی برخوردار بود به پیامبر مراجعه کرد و گفت: آیا ما موحد و آن‌ها مشرک نیستند؟ حضرت فرمود: بلی. عمر گفت: چرا با این شرایط، این ذلت را برای خود بپذیریم؟ رسول اکرم فرمود: «أنا عبدُالله و رسولُه و لن أُخالِفَ أمرَه و لن یُضیِّعنی»؛ «من بنده خدا و رسول اویم و هرگز با امر خدا مخالفت نمی‌کنم و خداوند مرا ضایع نخواهد کرد». «من مأمور صلحم».

(این مطالب را بارها گفته‌ام و تکرار آن‌ها را باز هم لازم و مفید می‌دانم).

در جریان فتح مکه برخی اصحاب شعار «یوم‌الانتقام» مطرح کردند و رسول خدا به علی‌ابن‌ابی‌طالب فرمود اعلام کن: «الیوم یوم‌المرحمه» (امروز روز گذشت و مرحمت است). و جالب این‌که به خانه ابوسفیان که سردسته مخالفان و شوهر «هند جگرخوار» بود امتیازی داد و آن این‌که هر کسی به خانه ابوسفیان برود در امان است.

این در شرایطی که قریش بر قتل رسول خدا اجماع کرده بودند و حضرت ناگزیر به مهاجرت از مکه نموده و برای سر او صد شتر جایزه گذاشته بودند، و هند به بدترین صورت، بدن حمزه را مثله کرده بود و زواید بدن او را قطع و به گردن آویخته بود و بدترین نوع شکنجه را به طرفداران آن حضرت انجام داده بودند که برخی از شکنجه‌ها را نمی‌توان به زبان آورد؛ من‌جمله آنچه بر سر مادر عمار آوردند. و بدین صورت رسول خدا وحدت عرب را حفظ کرد و سلسله قتل و جنگ را تمام کرد و همه را با هم برادر قرار داد و از غنایم جنگ حنین سهم بیشتری به قریش و دشمنان خود بخشید که مهاجرین اعتراض کردند و فرمود: بگذارید شتران از آنِ آن‌ها باشد و من از آنِ شما. و این بوده شیوه و سیره رسول خدا و اسلام.

قرآن مجید نیز، جز در مقام دفاع که صلح امکان نداشته باشد، هرگز جنگ را اجازه نکرده است.

چهارم: بنابراین من نمی‌دانم چرا گفت‌وگوی مستقیم با آمریکا مجاز نباشد و دشمنی با آمریکا سیاست رسمی جمهوری اسلامی ایران باشد. ایران طبق تعلیم مسلم اسلام باید دشمنی با آمریکا را به همکاری تبدیل کند و از محو اسرائیل صرف‌نظر نماید و اسرائیل را به فلسطینیان و جهان عرب و جامعه جهانی اسلام و سازمان ملل واگذار نماید و حقوق بشر و خدمت و محبت و همکاری با جهان را سرلوحه سیاست خود قرار دهد و اگر خدمتی می‌تواند، آن را بدون قید و شرط نثار همه کند و از دخالت در کشورهای دیگر به هر صورت دست بکشد و اعتماد جهان و بین‌المللی را به صلح و محبت و همکاری و خدمت جلب نماید. بدین صورت بزرگ‌ترین خدمت را به بشریت و اسلام انجام داده است.

پنجم: پیغمبر به صریح قرآن مأمور تزکیه نفس از رذیلت‌ها و هواهای کثیف نفسانی و من‌جمله تعلیم حکمت، یعنی کار درست و تجربه مفید و مؤثر است (سوره جمعه).

محور و تکیه‌گاه قرآن اخلاق پاک است و این پیام قرآن است. قرآن بر بلندای قدرت قرار دارد و قدرت و حکومت هرگز جزء تعلیم قرآن نیست و اگر مخلوط با قدرت شود، هم قدرت و هم اخلاق فاسد خواهد شد.

ششم: ژاپن پس از فاجعه هولناک اتم، سه میلیون نیروی مسلح آماده پیکار داشت و می‌توانست نیروهای آمریکا را جزیره به جزیره دنبال کند و خون‌های زیادی از آن‌ها بریزد؛ اما خرد عمیق و فهم درست از معادلات سیاست و قدرت و عواقب آن، کناره‌گیری از منازعات بین‌المللی را سیاست خود اتخاذ کرد و بر مشکلات داخلی خود متمرکز شد. نخست‌وزیر ژاپن «تاناکا» می‌گوید: ما زیر کوه‌ها را کاویدیم و زیر دریا را درو کردیم تا شکم خود را سیر کنیم و به صنعت رسیدیم. و از اروپا یاد گرفتیم و تقلید کردیم و اکنون صنعت خود را داریم و ابداع می‌کنیم.

روزنامه‌نگار مصری، محمد حسنین هیکل، می‌گوید: قدرت بزرگی مثل ژاپن احتیاج به ارتش بزرگ و اتم دارد و جز معادله قدرت، مانعی برای جنگ وجود ندارد؛ و نخست‌وزیر ژاپن می‌گوید راه دیگر برای جلوگیری از جنگ، همکاری است و ما با چین چنین کردیم و نتیجه گرفتیم.

نخست‌وزیر ژاپن می‌گوید: آرزویی که من دارم این است که نیروی ژاپن را برای بازآفرینی ژاپن به کار ببریم. (برگرفته از گفت‌وگوی هیکل با نخست‌وزیر ژاپن).

هفتم: ژاپن ۴۵۰ هزار کیلومترمربع مساحت دارد و تمام مواد خام خود را از خارج وارد می‌کند و باید همه راه‌های دریایی باز باشد تا بتواند محصولات خود را بفروشد؛ و لذا با همه جهان در صلح است و به کشورهای ضعیف بدون شرط کمک می‌کند و در حقیقت به کل جهان از هر جهت کمک می‌کند و از رضایت ملت و اعتماد به مدیریت برخوردار است و قطعاً خوشبخت است.


هشتم: ایران حدود چهار برابر ژاپن مساحت دارد و همه‌چیز و من‌جمله از بزرگ‌ترین دارنده‌های نفت و گاز جهان است.

ایران با دست برداشتن موقت تا جلب اعتماد از غنی‌سازی و کنار گذاشتن محو اسرائیل و سپردن آن به فلسطینیان و ملت بزرگ و ثروتمند عرب و جهان اسلام که قطعاً مشکلات‌ش بهتر حل خواهد شد، و دست‌برداشتن از دخالت‌های نظامی در کشورها، می‌تواند با جامعه بین‌المللی و غرب و به‌خصوص آمریکا به توافق برسد و از امکانات کم‌نظیری من‌جمله نفت و گاز استفاده کند و سرمایه‌های داخلی و خارجی را به ایران جلب نماید. ایران از دو تمدن باستانی و اسلامی برخوردار است و تکمیل‌کننده حکمت یونان و حلقه وصل تمدن جدید است و از شخصیت‌های علمی جهانی مانند ابن‌سینا، خیام، عطار، خوارزمی، فارابی، مولانا، حافظ، سعدی، نظامی و بسیاری دیگر که در این مختصر نمی‌گنجد برخوردار است. ایران از ملتی زیبا و هوشمند و بزرگ برخوردار است و متأسفانه به جای دانشمندان موجود، عده‌ای تندرو مانع حرکت و تحول ایران‌اند که اراده قاطع رهبری به‌آسانی می‌تواند جلوی آن‌ها را بگیرد. یک وقتی در یک انتقاد کوچک رهبری، آقای شریعتمداری گفت: «با کمال خضوع؛ از تو به یک اشارت، از ما به صد دویدن». گمان می‌کنم اگر رهبری محکم به این گروه تندرو دستور سکوت بدهد، کوتاه خواهند آمد.

ایران صلح، آرامش، قانون، دموکراسی و انتخابات آزاد بدون دخالت و استصواب شورای نگهبان می‌خواهد و این حق ایران است. ایران می‌خواهد از نزاع‌های بین‌المللی کنار بکشد و به ابداع و تولید با راهنمایی دانشمندان بپردازد. ایران جنگ نمی‌خواهد.

و بی‌شک جهان و به‌خصوص غرب و آمریکا از آن استقبال خواهد کرد و آرزوهای نتانیاهو و عده همراهانش به گور سپرده خواهد شد.

ایران با این پیکر مجروح و زخم‌خورده و گروه‌های تندروی طرفدار براندازی به هر قیمت، اگر بپاشد گرفتار هرج‌ومرجی خواهد شد و باتلاقی پیش می‌آید که به‌آسانی از آن بیرون نخواهد رفت و رفراندوم و مجلس مؤسسان دوای درد نخواهد بود.

در ختام از رهبر معظم درخواست می‌کنم زندانی‌های سیاسی و عقیدتی را به‌تدریج آزاد سازند و به‌طور خاص درخواست می‌کنم که میرحسین موسوی و سرکار خانم رهنورد و جناب تاج‌زاده و آقای سعید مدنی را آزاد کنند.

و کلمه آخر من این‌که راه درست، کمک و حمایت همه‌جانبه و از همه جوانب، به‌خصوص رهبری و دانشمندان عزیز، از این دولت و شخص رئیس‌جمهور و راه صحیح اداره کشور به‌وسیله این دولت است که صمیمانه معتقد به صلح و عدالت و همدلی با جهان و ملت ایران است و از اعتماد نخبگان و بخش سالم کشور برخوردار است.

الحمد لله رب العالمین.

در خاتمه نظر خوانندگان را به آیات ذیل جلب می‌کنم؛ مخصوصاً کسانی که دم از قرآن می‌زنند و درست قرآن...

۱) قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَهٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ (آیه ۶۴ سوره آل‌عمران)

بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی [گراییم] که میان ما و شما یکسان است: این‌که جز خدای یکتا را نپرستیم و چیزی را با او انباز نسازیم و برخی از ما برخی را به جای خدای یکتا به خدایی نگیرد.

۲) وَإِنْ کَانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقًا فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِی السَّمَاءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَهٍ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِینَ (آیه ۳۵ سوره انعام)

و اگر روی‌گرداندن آنان بر تو گران و دشوار می‌آید، اگر توانی سوراخی [برای فروشدن] در زمین یا نردبانی [برای فراشدن] در آسمان بجویی تا آیتی برایشان بیاوری [چنان کن--که البته نتوانی کرد] و اگر خدا می‌خواست آنان را بر راه راست گرد می‌آورد؛ پس از نادانان مباش.

۳) وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلَاغُ (آیه ۲۰ سوره آل‌عمران)

و اگر روی برگردانند، بر تو رساندن پیام است و بس.

۴) فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ (آیه ۹۲ سوره مائده)

پس اگر روی برتافتید بدانید که بر پیامبر ما رساندن روشن و آشکار پیام است و بس.

۵) مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ (آیه ۹۹ سوره مائده)

بر پیامبر ما جز رساندن پیام نیست.

۶) فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ (آیه ۳۵ سوره نحل)

پس آیا بر پیامبران جز رساندن پیام روشن و آشکار [تکلیفی] هست؟

۷) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلَاغُ الْمُبِینُ (آیه ۸۲ سوره نحل)

پس اگر پشت کرده برگردند، همانا بر تو رساندن روشن و آشکار پیام است و بس.

۸) وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ (آیه ۵۴ سوره نور)

و بر پیامبر ما جز رساندن آشکار پیام نیست.

۹) فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا إِنْ عَلَیْکَ إِلَّا الْبَلَاغُ (آیه ۴۸ سوره شورى)

پس اگر روی گرداندند، ما تو را بر آن‌ها نگهبان نفرستاده‌ایم؛ بر تو جز رساندن پیام نیست.

۱۰) وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَکُوا وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا وَمَا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (آیه ۱۰۷ سوره انعام)

و اگر خدا می‌خواست، شرک نمی‌آوردند؛ و تو را بر آنان نگهبان قرار ندادیم و تو کارساز آنان نیستی.

من جمیع این آیات را احصا نکرده و چنان‌که ملاحظه می‌کنید، با حذف نکات دقیق این آیات که بی‌شک از محکمات آیات است و نمی‌تواند هیچ آیه و روایتی معارض با این آیات محکم باشد، تأکید شده است که خداوند اراده‌ای بر ایمان نداشته و اگر نه همه ایمان می‌آوردند؛ و تکرار شد که پیامبر نگهبان و وکیل مردم قرار داده نشده است و وظیفه یگانه پیامبر ابلاغ رسالت است.

بنابراین اراده و مشیت الهی بر آزادی است.

حسین انصاری‌راد

پنجم شهریورماه یک‌هزار و چهارصد و چهار

سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی در آبانماه ۱۳۵۸ نزدیک به یک سال قبل از جنگ با عراق در مورد حکومت عرق؟؟؟

سر مقاله - یکشنبه 13 آبان 1358،  4 نوامبر 1979، شماره 110 روزنامه انقلاب اسلامی – بنی صدر؟/

 

رژیم بعثی و انقلاب اسلامی

         

     گاه می شود آدمی دنبال موضوع می دود که گیر بیاورد و بنویسد و نمی یابد و گاه چند موضوع باهم موضوع روز می شوند و آدمی در می ماند که کدامیک را بنویسد. می خواستیم سرمقالة فردا را به شوراهای شهرها و یا انتشار «سند»ها دربارة اشخاص یا وضع دولت و یا 13 رجب و ... بنویسیم، اما بحث دربارة دعاوی رژیم بعثی حاکم بر ملت برادر به نظر لازم تر رسید.

     رژیمی که بر پایه اصالت زور در خشن ترین و بی رحمانه ترین شکل آن به وجود آمده و بر ملت مسلمان عراق حکم می راند، به همان دلیل که به زور اصالت می دهد، در سیاست سازشکار و متلون و هر روز با یک قدرت است- هر چند اهل نظر می گویند از ابتدا عامل غرب بود و هنوز نیز هست و چشمک به شرق بازی گری است و هر زمان در یک جبهه است: زمانی سخت قیافه ضد آمریکایی به خود می گرفت و حالا نگران مقاصد روسیه در منطقه و خصوصاً در کردستان ایران و عراق است. زمانی به غایت ضد رژیم سلطنت شاه بود و نزد امام واسطه می فرستاد که آماده است همة امکانات را برای مبارزه با شاه در اختیار امام بگذارد البته به شرط آنکه امام مخالفت با رژیم شاه را با همراهی با رژیم بعثی همعنان کند و البته امام نمی پذیرفت و طولی نکشید که با رژیم شاه آشتی کرد و عضو کمیسیون امنیت منطقه با شرکت رژیم شاه و آمریکا شد.

     و امروز عامل توطئه ها و تحریک هاست برای آنکه به خیال خام خود عرصه را بر انقلاب ایران تنگ کند. امروز نقش دست نشاندة آمریکا را بازی می کند برای رسیدن به یکی از دو هدف یا سقوط رژیم انقلابی و یا جلوگیری از تغییرات بنیادی در نظام اجتماعی ایران. و چون پاسخی مناسب دریافت نکرده است، طلب کار شده و «امریه» صادر فرموده که ایران باید هر چه هست دو دستی تقدیم محضر مبارک ایشان نماید. در شط العرب هر چه حق هست از آنِ رژیم بعثی است. در خلیج فارس نیز هر چه هست حق این دولت است. و بر این قیاس لابد فردا پس فردا، غرب کشور را از خوزستان و کردستان مطالبه خواهد کرد!!

     معنای این دعاوی چیست؟ دولت عراق چرا از لحظه نخست با انقلاب اسلامی ایران در افتاده است؟ و روش ما با دولت عراق چه باید باشد؟

     در برنامه تلویزیونی فرانسه، از جمله پرسش ها یکی این بود که رؤسای دُوَل اسلامی چگونه می توانند معرف وحدت اسلامی باشند و اسلام چگونه می تواند اختلاف های سران را از بین ببرد. پاسخ ما این بود که اسلام نه در شأن خودمی بیند و نه تعهدی دارد که رؤسای دولت های وابسته را متحد کند. استقلال از ارزش های والا بلکه از والاترین ارزشهاست. دولت هایی که استقلال کشورشان را فروخته اند چگونه می توانند معرف اسلام باشند؟

 اسلام اگر مسئولیتی دارد این است که روش قیام مستقل هر خلق برای سرنگونی رژیم دست نشانده حاکم بر خود باشد. اسلام با حکومت اینان غریب است اسلام با ساقط کردن این رژیم ها راه وحدت خلق های مسلمان می گردد. وظیفة اسلام به وجود آوردن وحدت در تودة مردم است و این وحدت جز از راه شرکت در مبارزة مستقل برای از میان بردن این گونه رژیم ها، به دست نمی آید.

     با توجه به نقشی که اسلام از پی انقلاب ایران باز یافت، می توان فهمید که رژیم حاکم بر عراق چرا این دعاوی را می کند و چرا از لحظه نخست با انقلاب اسلامی ایران درافتاد. در حقیقت رژیمی که مشروعیت و حاکمیت خود را از قوة نظامی دارد و تا این زمان با فاشیستی ترین روش ها حکومت کرده است، ناگزیر از انقلاب مردم، انقلابی که مردم به طور خودجوش بدان سازمان به بخشند می ترسد و آنرا پایان حیات خود می شمارد. بنابراین اینگونه رژیم ها در سود خود می بینند که انقلاب اسلامی ایران را غیرممکن و محکوم به شکست جلوه دهند. به این امر نه تنها از لحاظ افکار عمومی ملت های برادر نیاز دارند بلکه از لحاظ ارتش ها نیز سخت بدان نیازمندند. چرا که از پیدایش جریانی نظیر جریان تحول طرز فکر ارتشیان ایران در ارتش های خود، بسیار بیمناک شده اند. از این روست که هم اشتباهات ما نعمت غیرمترقبی است برای رژیم های ضد مردمی و هم تا بخواهی آنها را بزرگ می کنند. ناتوانی در استقرا نظم در ایران، بزرگترین وسیله کار و مایة حیات رژیم عراق و رژیم های مانند او است. به همین خاطر خود از اسباب عمده ایجاد بی نظمی شده است.

     می توان پرسید چرا خود این رژیم از انقلاب ما درس نمی آموزد و تحول نمی کند؟ پاسخ آن است که طرز فکر بعث التقاطی است از مارکسیسم و فاشیسم با رنگی از «فرهنگ عربی و اسلامی» رهبری حزب می داند که تن دادن به گرایش به اسلام به انشعاب یا انشعاب هایی می انجامد که در پی آن یا آنها، دیگر اثر از حرب بعث و رژیم حاکم بر عراق برجا نمی ماند. در حقیقت رژیم های متکی به طرز فکرهای التقاطی جز از طریق زور مطلق بر سر پا نمی مانند و جز انشعاب سرنوشتی ندارند. انشعاب های گذشته و تصفیه های خونین با وجود ارتش به عنوان ستون فقرات قابل تحمل بود، اما انشعابی که حاصل گرایش به اسلام و فرهنگ اسلامی یکدست باشد به عمر حزب و حکومت حاکمان کنونی پایان می بخشد. سخن کوتاه، رژیمی که ترور و کشتار و اعدام های دسته جمعی و زندان و ... را تنها شیوة حکومت ساخته است، نمی تواند خطر تحول را به پذیرد. با وجود این اگر فشار افکار عمومی افزایش پیدا کند، البته در تظاهر به اسلام گوی سبقت از شاه سابق در روزهای آخر عمر حکومتش خواهند ربود.

     آن طور که سران رژیم در مقام استدلال بر ضرورت کارهایی که می کنند، گفته اند، امام نابجا گمان می کند که تجربة ایران قابل تکرار در عراق است چرا که در عراق سنی و شیعه همان نسبت را که در ایران دارند، ندارند. بدین قرار اختلاف شیعه و سنی یکی از اقبال ها و امیدهای بزرگ رژیم عراق است. اگر در ایران برخوردها شکل مذهبی به خود بگیرد، البته در عراق بازتاب گسترده ای پیدا می کند و بدیهی است که اتخاذ روش مردم ایران را بسیار مشکل می سازد با توجه به این امر، می توان فهمید چرا در کردستان و همه جا سعی می شود که یک اختلاف عمیق مذهبی به وجود بیاورند. اینگونه رژیم ها می دانند که اخر اختلاف های مذهبی به وحدت مذهبی تبدیل شود، شیشه عمرشان شکسته است.

     بزرگ کردن بیش از حد به بزرگ کردن غلط کاری ها و اشتباهات ما در کردستان و هر جای دیگر نباید جای تردید گذاشته باشد، که یکی از رسالت های بزرگ انقلاب اسلامی ما حل مسایل مذهبی و قومی است تا بتوانیم در خارج از مرزها به صورت یک نمونة عالی از استقرار اسلام درآییم و بتوانیم سیاست فعالی داشته باشیم.

     علاوه بر آنچه گذشت رژیم عراق، رژیم مستقلی نیست. رژیم بعثی بر وابستگی ها، خصوص وابستگی های اقتصادی نیز افزوده است. و بحران اقتصادی در غرب فروکش نکرده است. وضع اقتصادی آمریکا و موقعیت مسلط آن، در مخاطره است. آمریکا نمی تواند ازدست دادن کنترل بر نفت و درآمدهای آنرا از دست بدهد. نباید ساده بین بود و گمان کرد، انقلابی شده است و آمریکاییان نیز خواهی نخواهی به قبول رژیم انقلابی تن در داده اند. این رژیم باید خود را با منافع آنها سازگار سازد و یا البته به هر قیمت بر ضد آن عمل خواهند کرد. برای آنها تجربة لبنان، تجربة خوبی است. ایجاد زدوخوردهای مسلحانه داخلی و گسترش آنها طوری که مثل لبنان همه در یک امر موافق باشند و آن هم وارد کردن کالا و پول و توزیع آن و در بقیه امور مخالف باشند، به زیان آمریکا نیست. چه بهتر از این که ایرانیان از راه اجبار به وجود یک دولت ضعیف تن در دهند که کارش صادر کردن نفت و توزیع درآمد آن باشد و در خارج آن ده ها مرکز تصمیم گیری منطقه ای و کشوری دارای روابط خصمانه به وجود آید. طوری که نه ما قادر به از بین بردن نظام پیشین گردیم و نه خطری از ناحیة اسلام رژیم های کشورهای نفت خیز را تهدید کند.

     اینک پاسخ پرسش سوم معلوم می شود ما باید در داخل از سیاست تخریب قاطعانه «نظام شاهنشاهی» پیروی کنیم. مراکز تصمیم گیری خودکامه را از راه ایجاد یک حکومت انقلابی و فعال از میان برداریم. این حکومت را تقویت کنیم. نگذاریم اختلاف ها رنگ مذهب به خود بگیرند و روش انقلاب خود را چه در مرحله غلبه بر رژیم شاه و چه در مرحلة سازندگی برای همة ملت های مسلمان قابل فهم کنیم و با رژیم های ضدمردمی روشی قاطع در پیش بگیریم و روز سقوط آنها را روز آزادی همة خلق های مسلمان نزدیک بگردانیم.