راسیونالیسم یا خِرَدگرایی یا عقل گرایی∗ یا مکتب اصالت عقل، به معنی تکیه بر اصول عقلی و منطقی در اندیشه، رفتار و گفتار است. ساده ترین تعریف خردگرایی (Rationalism) پذیرش اصالت خرد برای کسب شناخت (معرفت) است.
خرد محصول قوه و استعداد درک انسانی است و خرد گرا نیز به کسی اطلاق می گردد که ازاین استعداد بتواند بنحومطلوب استفاده کند . البته بطور حتم انسانها از نیروی عقلانی خود استفاده می کنند ولی در اینجا بحث بر سر خرد گرایی در مسائل ریشه ای و اعتقادات بعبارتی دیگر در جهانبینی و ایدئولوژی می باشد
خردگرایی معمولا در مقابل دین خویی یعنی پذیرش ایمان ( ایمان چیست؟)، وحی و مفاهیم دینی یا عرفانی بعنوان منابع کسب معرفت و دانش مطرح میشود.
خردگرایی یک نظام فکری است، یعنی چگونه اندیشیدن را به انسان می آموزد. خردگرایی همچنین در قیاس با تجربه گرایی (Empiricism) مطرح میشود که مفهوم آن پذیرش تجربه بعنوان مهمترین منبع کسب معرفت است، هرچند تجربه گرایی و خردگرایی قابل جمع شدن با یکدیگر هستند، بدین مفهوم که یک شخص میتواند هم تجربه گرا باشد هم خردگرا.
پذیرفتن خردگرایی برابر است با عدم پذیرش حقایق بصورت مطلق. فرد خردگرا همواره احتمال خطا را در اندیشه اش میدهد و خود را بطور صد در صد متعلق به یک مکتب فکری نمیداند بلکه عاقلانه ترین و منطقی ترین مکاتب فکری را در زمان خودش انتخاب میکند و نسبت به افکارش تفکر انتقادی (Critical Thinking) دارد، یعنی با موشکافی با مسائل روبرو میشود و از توجیه و فرار از تناقضات و خطاهای اندیشه اش دوری می جوید.
فرد خردگرا درستی و راستی مفاهیم را تنها با استناد به قوه عقلانیت میسنجد و تنها مفاهیمی را میپذیرد که از فیلتر خرد با موفقیت خارج شوند. فرد خردگرا هیچ مفهوم غیر عقلایی را بعنوان حقیقت قبول نخواهد کرد. خردگرا حتی به خود خردگرایی نیز با دیده خردگرایی مینگرد یعنی درصورتی که طرز تفکر و نظام فکری عاقلانه تری از خردگرایی دریابد خردگرایی را نیز کنار خواهد گذاشت و به آن نظام فکری خواهد پیوست. خردگرایان همان روش علمی رسیدن به حقایق را که مبتنی بر اصول دقیق خردمندانه است و در آن تعصبی وجود ندارد در حوضه تفکرات خود استفاده میکنند.
تفاوت اصلی میان دین خویان و خردگرایان در این است که دین خویان بدون چون و چرا و تفکر انتقادی و موشکافانه مفاهیم دینیشان را قبول میکنند، مثلاً اگر در اسلام گفته شده است که یک مرد حق ازدواج با 4 زن را دارد، آنها این حرف را به طور مطلق و بدون چون و چرا قبول میکنند و پرسش نمیکنند که چرا 4 و نه 5؟ فرق میان داشتن 4 زن و 5 زن چیست که ما باید آنرا قبول کنیم. اما خردگرا برخوردی نقادانه با چنین مسائلی دارد.
یکى از کهنترین پدیدهها در علوم انسانى، فلسفه است. دانشی که با منطق، به اندیشهورزان
برای شناخت حقیقت جهان یاری میرساند. فلسفه در زندگی انسان ریشه کرده است
ولی انسان به آن آگاه نیست. فلسفه را میشود در جای جای زندگی انسانی دید؛ هرجا پرسش هست، فلسفه هم هست، نمیشود
جایی پرسش باشد و فلسفه را ندید؛ فلسفه همهجا دیده میشود گرچه همیشه شناخته نمیشود.
آیا فلسفه (خرد) جایگاهی در آسایش انسان و یاری او برای رویارویی با پیچیدگیهای
زندگی و پیشبرد دوستی در جهان دارد؟
اگرچه فلسفه یک ابزار دانششناخت تخصصی است اما هموند با مردم و
نیازهایشان است و مردم گرچه فیلسوف نیستند ولی نیازمند گزارههای فلسفی هستند و در
ناآگاهی با آن به پیوند رسیدهاند و در لحظه-لحظه با آن زندگی میکنند.
دانش (همچو شیمی) و فرهنگ (مانند فلسفه) یک ریسماناند، ریسمان به هم تافته زندگی که انسان به آن آویخته است؛ اگر هر یک از دیگری جدا شود، ریسمانها گسسته و انسان پرت خواهد شد. فلسفه روح زمانه است و خود را به گونههای گوناگون (در ادبیات، دانش و سیاست... ) مینمایاند اما برای همه دریافتنی نیست.
فلسفه در زندگی انسان ریشه کرده است ولی انسان به آن آگاه نیست. فلسفه را میشود در جای جای زندگی انسانی دید؛ هرجا پرسش هست، فلسفه هم هست، نمیشود جایی پرسش باشد و فلسفه را ندید؛ فلسفه همهجا دیده میشود گرچه همیشه شناخته نمیشود. آیا فلسفه (خرد) جایگاهی در آسایش انسان و یاری او برای رویارویی با پیچیدگیهای زندگی و پیشبرد دوستی در جهان دارد؟
اگرچه فلسفه یک ابزار دانششناخت تخصصی است اما هموند با مردم و نیازهایشان است و مردم گرچه فیلسوف نیستند ولی نیازمند گزارههای فلسفی هستند و در ناآگاهی با آن به پیوند رسیدهاند و در لحظه-لحظه با آن زندگی میکنند.
دانش (همچو شیمی) و فرهنگ (مانند فلسفه) یک ریسماناند، ریسمان به هم تافته زندگی که انسان به آن آویخته است؛ اگر هر یک از دیگری جدا شود، ریسمانها گسسته و انسان پرت خواهد شد. فلسفه روح زمانه است و خود را به گونههای گوناگون (در ادبیات، دانش و سیاست... ) مینمایاند اما برای همه دریافتنی نیست.
فلسفه یونانی و دگرگون شدن آن در ایران
فلسفه ایرانی به اندیشهها و سنتهای فلسفی ایرانی باستان برمیگردد که از اندیشههای باستانی هندوآریایی، آغاز میشود که بعدها همین اندیشهها تحت تأثیر دین زرتشتی قرار گرفتند و مکتب زرتشت را تشکیل دادند. بر اساس دائرةالمعارف فلسفه آکسفورد تاریخ موضوع و دانش فلسفه به هندوآریاییهای ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد میرسد و زرتشت نخستین فیلسوف شناخته شده جهان است. این دائرةالمعارف، اضافه میکند که پس از آن، فلسفه زرتشتی از طریق یهودیت، وارد اندیشه غربی و نهایتاً افلاطونی میشود. از جمله فلاسفه این دوره میتوان به هوشتانه و پالس پارسی و مانی و مزدک اشاره کرد..[1]
فلسفه در ایران به دلیل تحولات سیاسی و اجتماعی بزرگ، همانند پیامدهای حملهٔ اعراب و مغولها به این کشور، بازهٔ گستردهای از مکاتب فکری را شامل میشود. بهطور کلی، فلسفه در ایران را میتوان به دوران پیش و پس از اسلام تقسیم کرد. مکاتب پیش از اسلام، شامل آیین زرتشتی، مانوی و مزدکیه است. به عنوان نمونهای از این مکاتب، مکتب مزدیسنا به دنبال آموزههای زرتشت در سالهای ۱۰۰۰ تا ۵۸۸ پ. م، در نقاطی از ایران، پدیدار شد. زرتشت یکی از قدیمیترین یکتاپرستان تاریخ بودهاست و نخستین کسی بود که مسائل شر را از نظر فلسفی بررسی کرد. فلسفهٔ اخلاقی وی مبتنی بر تقدم پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک است. وی همچنین سیستمی از اصول اخلاقی منطقی را پایه گذاشت. اندکی از عقاید زرتشتی در فرهنگ پسا کلاسیک غربی تا اواخر سدهٔ ۱۸ م، شناخته شده بود و او، تأثیرگذاری بسزایی در فلسفهٔ یونان و روم داشت. در بررسی دوران پس از اسلام، مشخصاً فلسفهٔ نخستین اسلامی، در پدیداری فلسفهٔ نوین، بسیار تأثیرگذار بودهاست. از اثرات مهم این فلسفه، بر تئوریهای فرگشت بودهاست. از مکاتب مهم پس از اسلام، حکمت سینوی، اشراق و متعالیه هستند. به عنوان نمونهای از این مکاتب، حکمت سینوی، توسط ابن سینا، فیلسوف ایرانی، بنیان نهادهشد و تا سدهٔ دوازدهم میلادی، به مکتب پیشرو در فلسفهٔ اسلامی تبدیل شد. ابن سینا تلاش کرد تا ارسطوگری و فلسفه نوافلاطونی را با الهیات اسلامی آشتی دهد و نظریات وی، بر دانشجویان غربی آن دوران، اثرگذار بود و در غرب نیز نفوذ داشت. [2]
هدف و غایت فلسفه نو افلاطونی
فلوطین موسس فلسفه نو افلاتونی مقصد فلسفه را بیدار کردن انسان می داند تا راه بازیافتن حقیقت خویش بکوشد، بدین سبب، فلسفه بیش از آن که درس باشد، دیالکتیک و سیر است. سیر از جهان حس به جهان معنا.(زرین کوب ۱۳۶۹- ص ۲۹۴)
به تعبیر دیگر- غایت فلسفه (نو افلاطونی) از نظر فلوطین چیزی جز رستگاری از طریق بازگشت جان آدمی به مبدا نخستین (بهشت اولیه) نیست. تجرید و رهایی روح از قیود جسمانی- البته این بازگشت خود یک سیر و سلوک عرفانی است. بدین جهت فلسفه او عمیقا با عرفان و راز داری در آمیخته است. شاگرد نامدار اپ فرفوریس نیز چنین عقیده ای داشت. او نیز هدف فلسفه را رستگاری نفس یا روح انسان می دانست.(کاپلستون ۱۳۸۰-ج۱ – ۵۴۴-۵۴۵).
دوره فعالیت و انتشار افکار فلوطین را بین سالهای ۲۴۰ تا ۲۵۰ میلادی می توان به حساب آورد که مصادف است با اوایل حکومت ساسانیان (۲۲۴ میلادی). در این دوره در ایران زمین پهناور آن روزگار هم زمان است با متفکر ایرانی مانی. نظام فکری مانی نیز یک نوع تفکر عرفانی است.
عرفان مانوی ریشه در کیش گنوسی دارد و شناخت، خودآگاهی و خرد مهمترین ویژگی کیش مانوی است. جهانشناسی او هر چند با اساطیر درآمیخته بود، اما ساختار پیچیده و ژرفی داشت و متکی به اخترشناسی و دانشهای دیگر بود.. در نگره مانوی همان اندازه که روح والاست، تن فاسد، اهریمنی، حقیر و پلشت است.[3]
موضوع اصلی فلسفه نوافلاطونی مابعدالطبیعه و هستیشناسی است. نوعی از وحدت و چندخدایی. به عنوان نوعی از عرفان، فلسفه نوافلاطونی شامل بخشهای نظری و عملی است که بخش اول به وجود جهان غیر مادی و نشئت انسان از منبعی غیر مادی و معنوی اشاره دارد و بخش دوم شامل راهکارهای بازگشت به سوی این منبع است. در این فلسفه جهان مادی تنها تقلیدی از جهان معنوی یا واحد است..[4]
با توجه به نظام باورهای مشترک میتوان گفت که مکتب نوافلاطونی نزدیکترین آموزۀ فکری به فلسفۀ تصوف است.
سهروردی فلسفه و مکتب نوافلاطونی را در ترکیب با آرای عرفانی در قرن ۱۲ میلادی بسط و گسترش داد. وی از منتقدان مکتب ارسطویی بود.
مکتب نوافلاطونی در واقع تلاشی بود در اواخر دوران کلاسیک و اوایل دوران مسیحیت در جهت گسترش آرای افلاطون. متفکران این مکتب البته تأثیرات زیادی نیز داشتند. آخرین مکتب نوافلاطونی در قرن ششم میلادی مورد هجمه قرار می گیرد و پیروان این مکتب تحت تعقیب قرار می گیرند و ناگزیر به ایران می گریزند.
لذا شاهد هستیم که در ایران این مکتب در مقایسه با اروپا مکان بهتری برای بسط و گسترش آرای این مکتب در این مقطع زمانی به شمار می رود.[5]
فلاسفهٔ مسلمان زیادی از افکار نوافلاطونی در دیدگاههای خود استفاده کردهاند. تلاش آنها برای توافق فلسفه نوافلاطونی و محدودیتهای توحیدی اسلام بود. سه دلیل برای بهکارگیری فلسفهٔ نوافلاطونی توسط دنیای اسلامی وجود دارد: ۱_در دسترس بودن کتب این فلسفه برای اعراب ۲_نزدیکی مرزی کشورهای اسلامی و مرکزیت فلسفه نوافلاطونی ۳_نگرش عرفانی نوافلاطونیها که مانند نگرشهای اسلامی چون صوفیها بود. فلسفه نو افلاطونی اسلامی با نوافلاطونی سنتی در این تفاوت دارد که فلسفه اسلامی آن را با دینشناسی مخلوط کرد و تعریف آن از موجودیت مطلق را به خدا معرفی شده در کتب مذهبی و آسمانی خود نسبت داد. آنها مفهوم واحد را به خدای کتاب آسمانی خود نسبت دادند و او را هوشی معنوی خواندند. پلوتینوس با ایدهٔ جهان هوشمند مخلوق یک قدرت معنوی مخالف بود.
هدف فلسفه و فیلسوفان ایرانی – الاهیات دینی است
در یونان باسـتان، شـرایطی شـکل گرفت که مسـیر جدیدی را پیش پای فلسـفه به طـور کلی و فلسـفه ی سیاسـی به طـور خاص قـرار داد. این مسـیر جدیـد، روند خاصی در اسـطوره زدایی و عقلانی شـدن بـود کـه از درون آن، از یک سـو، فلسـفه زاده شـد و از سـوی دیگـر، الهیـات (تئولـوژی). الهیـات نیز به شـیوه ی خود، از درون اسـطوره زدایی سـر بـرآورد و به سـهم خـود، تجلـی نوعـی عقلانی شـدن (به مفهـوم وبری- هابرماسـی) بـود. هـر دو از نهضت حکمـت طبیعـی و مطالعـات ژرف علمـای طب، الهـام گرفتند.
بـار دیگر، بعد از رنسـانس اروپا و اوج گیـری دور تـازه ای از تحقیقـات در علوم طبیعـی از جمله فیزیک، مکانیک و اخترشناسـی، دور تـازه ای از عقلانی شـدن آغاز شـد که این بار باید تسـلط تعبیر کلیسـایی و قرون وسـطایی از دیانـت را پشـت سـر می گذاشـت و عقلانی شـدن را بـه مدرنیته وصـل می کرد.
در ایـران، اسـطوره زدایی و عقلانی شـدن مسـیر دیگـری را پیمود که به لحاظ سرشـتی با مسـیر یونـان باسـتان و بـه دنبـال آن، بـا مسـیر اروپـا متفـاوت بـود. وجـه اصلـی ایـن تفـاوت، پیدایش فسـلفه در یونـان باسـتان و تبدیـل شـدن آن بـه بن مایه ی تحـول فکر و فرهنـگ بـود. چنان که گفته شـد، بنای فلسـفه به وجودشناسـی به شـیوه ای که حکمای طبیعی بنا نهاده بودند، گذاشـته شـد.
امـا در ایـران، دانش فلسـفه به صورت خاص و مطلق و مستقل به رسمیت شناخته نشد و رواج نیافت و هنوز این باور ادامه دارد. و هنگامی که (فلسفه) از یونـان به ایران وارد شـد (چه در ایران باسـتان و چـه در ایـران اسلامی)، در فضـای گـذار از جهان بینـی اسـطوره ای بـه جهان بینـی دینـی، در خدمـت رشـد الهیـات (تئولـوژی) قرار گرفـت و بنای حکمتی گذاشـته شـد که با الهیـات، پیوند سرشـتی داشـت. [6]
علم کلام، علمی است که درباره عقاید اسلامی یعنى آنچه از نظر اسلام باید بدان معتقد بود و ایمان داشت، بحث میکند؛ به این نحو که آنها را توضیح میدهد و درباره آنها استدلال میکند و از آنها دفاع مینماید (مطهرى، 1375: ج3، ص57).
کیهانشناسی اسلامی اشاره به کیهانشناسی در جهان اسلام دارد. این کیهانشناسی عمدتاً برگرفته از آمیزههای قرآن، حدیث و سنت و منابع کنونی اسلامی و پیشا-اسلامی میباشد. در قرآن از هفت آسمان[7] و گیتی پهناوری که بهدست خدا محافظت میشود اشاره شدهاست.
آمیزههای اسلامی سراسر کیهان را به دو دامنه اصلی تقسیم میکند: جهان نادیده (به عربی: عالم الغیب) که بهطور عمومی برای انسان قابل مشاهده و درک نیست و ویژگیهای آن بر ما پوشیده است که شامل الله (به صورت استعارهآمیز)، فرشتگان، پردیس، دوزخ، هفت آسمان (به عربی: السماوات السبع) و العرش (عرش الرحمن) میشود .
و جهان قابل مشاهده (به عربی: عالم الشهود) که توسط حواس پنجگانه قابل درک است. در قرآن چنین آمدهاست که:
«او پروردگاریست که جز او پروردگاری نیست، داننده نادیدهها و دیدهشدههاست، او بخشاینده مهربان است».[8]
قضا و قدر الهی بر همه ی جهان حاکم است و انسان به حکم قضا و قدر، آزاد و مختار و مسئول و حاکم بر سرنوشت خویش است. انسان دارای شرافت و کرامت ذاتی و شایسته ی خلافت الهی است. دنیا و آخرت به یکدیگر پیوسته است. رابطه ی این دو نظیر رابطه ی مرحله ی کشت و مرحله ی برداشت محصول است که هر کس عاقبت کار آن می درود که کشته است، نظیر رابطه ی دوره ی کودکی و دوره ی پیری است که دوره ی پیری ساخته ی دوره ی کودکی و جوانی است.( مجموعه آثار شهید مطهری . ج2، ص: 87)
با چنین نگرشی برخی از متفکران اسلامی بر این باورند که: فلسفه مورد نظر و عمل ایرانیان سبب انهدام اندیشه ورزی در جهان اسلام شده است. از جمله:
- محمد عابد جابری محقق و نویسنده مراکشی بر این باور است که :«درست آن مقطعی را که همگان در شرق و غرب اوج فلسفۀ اسلامی میدانند (فلسفۀ ابنسینا)، لحظۀ آغاز انحطاط عقلانیت اسلامی یا به زعم خودش «عقل عربی» میداند. مشکل او با بخشی از اندیشۀ ابنسیناست که به «حکمت مشرقیه» مشهور است؛ به نظر وی ظهور حکمت مشرقیه که صورتی رازآلود و عرفانی دارد منجر به افول عقلی شد که جهان اسلام از یونان به ارث برده بود.
- جابری این رخداد را در فلسفۀ اسلامی نتیجۀ پیادهسازی ایدئولوژی قومی شکستخورده، یعنی ایرانیان میداند؛ از نظر او این امر نوعی بازگشت به عقب و انحطاط است. «مشرقیان» ایرانی از طریق این ایدئولوژی در پی کنار زدن «شرکای صناعت» یعنی مغربیان بغدادی بودند؛ یک حملۀ گستردۀ ایدئولوژیک از جانب «خراسانیان» بر علیه «بغدادیان» و ابنسینا سردمدار و مؤسس این حمله بود. بهزعم جابری این امر آغاز «انحطاط عقل عربی» گشت.
- وی بر این گفته تاکید می کند که :« ابنسینا بار دیگر ایدئولوژی گنوسی[9] و رازآلود ایرانی را به نام فلسفۀ مشرقیه وارد فلسفۀ اسلامی کرد و با این کار زمینۀ سقوط فلسفه و عقل را در شرق اسلامی فراهم کرد.»
- البته او در همه جا بهجای واژۀ اسلامی از واژۀ «عربی» استفاده میکند و دلیل این کار را زبان عربی که رسانۀ فکری تمدن اسلامی بوده است، میداند؛ به عقیدۀ او کار ابنسینا را غزالی و بعد سهروردی کامل کردند و بهاینترتیب بساط عقلانیت از شرق اسلامی برچیده شد. نوعی هستیشناسی اسطورهای ایرانی که در دوران باستان با نجوم بابلی یا حرانی ترکیب شده بود بهجای عقل نوبنیاد ارسطویی نشست: عقلانیت جوانمرگ شد![10]
در کشوری که مردمانش از عقلگرایی به ویژه عقلگرایی ارسطویی که سبب تحرک و توسعه غربیان شده است، محروم شوند ، دچار تحجر و ایستایی فکری خواهند شد. حجر در لغت، به معنای سخت و سنگ شدن فرد در اندیشه و دیدگاه و همچنین از دست دادن هرگونه انعطاف است و در اصطلاح، تحجر عبارت است از : در نظر گرفتن دیدگاههای خویش به مثابه حقایق مطلق، تزلزل ناپذیر و غیرقابل ردّ، نقد و ابطال و در نقطه مقابل، عدم گشودگی، تنگ نظری و سرسختی در مواجهه با دیدگاههای دیگران و در ساحت عمل، پایبندی سفت و سخت و انعطاف ناپذیر به مسیر مورد نظر و جداسازی مسیر ( حاکمیت اختصاصی ) خود از بقیه.
« تحجر» خاستگاهی درونی داشته و اصولاً زمینه رشد و فراگیری مناسبتر از جوامع دینی برای خود پیدا نمیکند. قهراً نتیجه ابتلای جوامع به تحجر، سکون و توقف و بازماندن از حرکت و پیشروی و اعراض و رویگردانی آن جامعه از دیانت است.چنانچه رنسانس غرب برای درهم شکستن همین تحجر در کلیسا و باورمندان دینی صورت گرفت و موفق شد.
«تحجر» که از آن به «مقدس مآبی» خشکه مقدسى، واپسگرایی و قشری گری نیز تعبیر میشود، عبارت است از جمود و انعطاف ناپذیری متعصبانه و جاهلانه بر یک اعتقاد و استنباط و برداشت خاص از مکتب (دین) که به موجب آن هر فکر و اندیشه نو و حرکت و پدیده جدید، نوعی «بدعت» به شمار آمده، در مقابل آن جبهه گیری میشود.
متحجر، هر «بدیعی» را «بدعت» به حساب آورده و با آن مبارزه میکند و به اقتضای کوری ناشی از جمود خویش «هسته» را از «پوسته» و «وسیله» را از «هدف» تشخیص نمیدهد. او دین و در نتیجه متدین را مأمور کهنه ستایی و تازه ستیزی میداند. از نظر او رسالت دین مبارزه با همه ی پدیدههای نوظهور است. خاستگاه تحجر
بی شک خاستگاه تحجر دینی افراد، ناشی از عدم بصیرت کافی و جهل نسبت به حقیقت و روح دین و مرض وسواس و حماقت در جوامع دینی است. راه رهایی و در امان ماندن از ابتلا به این بیماری، مسلّح گشتن به علوم عقلی از یک سو و افت و خیز فکری با اصحاب بصیرت از سوی دیگر است. .[11]
در طول تاریخ ایران در همه دوره ها، مقدس مآبان و دکانداران دین در میان علمای !! ایران همواره از مخالفان هر نوع نوآوری و اندیشه های نو بوده اند. از معتزله گرفته تا دشمنی با مدارس، ماشین، برق، قطار و هر نوع نوآوری..... تا دوره مشروطیت و پس از آن این مقدس مآبان متحجر همه اقدامان بهینه و نوسازی برای تحول کشوری و زندگی مردم را بدعت و گناه شمرده شده و با آن دشمنی داشته اند. بلای خانمان سوزی است که قرن ها در کشور و میان مردم ما حاکم بوده است و از دین که برای سعادتمندی مردم وعده داده بود، یک ایستائی و سکون را بر دیار ما حاکم شده است که از کج فهمی و نامتناسب از دین بوده و هنوز هم طرفداران بی شماری در میان دکانداران دین دارد. تلاش این عده دکانداران در دوران تاریخی کشورمان سبب شده است که افکار و اندیشه های انحرافی و ویرانگر آنان در همه قشرهای مردم رسوخ و رواج یافته و چنان در مخیله ما جا گرفته است که تصور خروج از آن نیز برایمان ناممکن شده است. مانند این:
- وقتی فیل کوچک است، پایش را با طناب ضخیمی به تنه ی درختی می بندند . بچهِ فیل، هر قدر هم که تلاش می کند و دست و پا می زند، نمی تواند خودش را آزاد کند. سرانجام فیل به این باور خام زنجیر میشود که طناب، همیشه قوی تر از اوست و آنگاه دست از تلاش بر می دارد .
- وقتی فیل بزرگ می شود، همچنان تصور می کند که نمی تواند طناب را پاره کند. بنابراین فقط کافی است که مربی، پای او را با یک طناب نچندان محکم و کوتاه به نهال یا تکه چوب کوچکی ببندد، زیرا فیل دیگر هیچ تلاشی برای آزادی نخواهد کرد؛ چون باور به رهایی را از دست داده است .
- پرسش اینست که: آیا طناب هاییکه ذهن، زندگی و باور های ما را با آن بسته ایم، میشناسیم؟
رابطه تحجر با فلسفه ستیزی، عقل گریزی و اخباریگری هم در همین مسیر قابل توصیف و تحلیل است. اگر در تاریخ غور کنید، عمده متحجرین که به آنها جزماندیش هم گفته میشود، سابقه عقل گریزی داشته اند. الان هم کسانی اهل تحجرورزی هستند عمدتا کسانی هستند که نه تنها به تفکر و عقل ورزی آزاد وقعی نمی نهند، بلکه آن را مانع دینمداری با محوریت قرآن و سنت، معرفی می کنند. این تحجر در اکثریت مردم ایران اعم از تحصیلکرده و کمسواد و بی سواد، استاد دانشگاه، مدیران و... رایج و بنیادی شده است.
آیا به چنین پیشینه و سابقه عقل گریزی در میان مردم، می توان انتظار خردگرایی، نوزایی و پیشبرد تمدن از آن ها داشت.؟؟؟؟ راه رهایی گریز و غلبه بر این تحجر سنتی و دیرینه چبست؟؟
تلاش برای مستقلانه فکر کردن و تصمیم گرفتن، آگاه شدن و یا بخود آگاهی رسیدن است، بریدن و آزاد شدن از خرافات و دگم ها و جزم ها و آن افکار و باور هایست که مانع کار و مبارزه مشترک، پیشرفت و تغییر و تکامل فرد و جامعه می شوند. تا زمانیکه دیگران بجای ما فکر میکنند و تصمیم میگیرند ما آزاد نیستم. تا زمانیکه اسیر افسون اساطیر منسوخ شده باشیم؛ آزاد نیستیم .تنها توسعه بنیادین خردگرایی به ویژه در میان متجرین که شاید به مرور مردم به فکر رهایی خود از این بند سنتی و پایدار دست کشیده و دست از دشمنی با نوسازی و توسعه بردارند. این نیز زمان بر و نیاز به رهبران و اندیشمندان خرد مند دارد که گرچه در کشورمان وجود دارند ولی تعدادشان اندک و دایره فعالیشان محدود است.
[1] ویکیپدیای انگلیسی
[2] Persian Philosophy - General - The Basics of Philosophy»
[3] ابوالقاسم اسماعیل پور، اسطوره آفرینش در آیین مانی، انتشارات کاروان صفحهٔ ۲۹
[4] نسترن میرزایی (۱۶ دی ۱۳۹۵). «شالودههای فلسفه نوافلاطونی»
[5] استاد دانشگاه دوک آمریکا در گفتگو با مهر: سهروردی اندیشه نوافلاطونی را با عرفان اسلامی آمیخت. ۷ مرداد ۱۳۹۵،
[6] جابری، محمد عابد، (1387)ما و میراث فلسفیمان، ترجمه سیدمحمد آل مهدی، تهران: نشر ثالث.
[7] هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ ۚ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
[8] هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ ۖ هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِیمُ
[9] گنوس یا گنوسیس (به یونانی کهن: γνῶσις) واژهای یونانی به معنی معرفت است. مکتب گنوسیس جریان فکری کهنی است که بر آگاهی از رازهای الهی تأکید میورزد. گنوسیس یا معرفت از راه تجربه مستقیم مکاشفه یا تشرف به سنت رازآمیز و باطنی به دست میآید.(ویکیئیدیا دانشنامه آزاد)
فلسفۀ اسلامی و دشوارۀ ناسیونالیسم ایرانی- پایگاه مسلمنا -
[11] پایگاه پرسش و پاسخ های اخلاق و عرفان سایت پرسمان
سرکوب شورش آذربایجان توسط حذیفة بن یمان و فتح مجدد آن در سال ۲۶ و ۲۷ هجری و سرکوب شورش ماهک بن شاهک در فارس توسط عبدالله بن عامر حاکم بصره و فتح اصطخر در سال ۲۹ و فتح خراسان و سیستان توسط عبدالله بن عامر حاکم بصره در سال های ۳۰ تا ۳۲.ه.ق.
در سال 24 ابوموسی اشعری روانه پارس شد .ولی مقاومتی گروهی از مردم بر ضد آنان آغاز شده بود . در سال 28 او از ریاست بصره خلع شد و جوانی به نام عبدالله جایگزین وی شد . او بی درنگ راهی خوزستان شد . زیرا خوزستانی چندین بار شوریده بود و او برای آرام کردن آنان روانه آنجا شده بود . در همین زمان او فردی به نام عبیدالله ابن معمر را مامور لشگری کشی به استخر و گور کرد. نیروهای ایرانی مبارزه در مقابل آنان ایستادگی کردند و سپاه عرب را در رامگرد شکست داد و عبیدالله را به قتل رساند .
بعد از وی خود عبدالله عامر با سپاهی راهی استخر شد . از آنجا که نیروهای نظامی شهر با یکدیگر متحد شده بودند عامر نتوانست آنان را شکست دهد . و مجبور به عقب نشینی به گور کند . مردمان گور درصدد مبارزه بر آمدن و بیش از یکسال به طور مداوم استخر و گور در حال جنگ و جدل پراکنده بود . ولی عربهای میدانستند که استخر شهر سلطنتی ایران بوده و زمانی مقدس و دارای اشیای ارزشمندی است به همین دلیل دست از آن برنداشتند و ادامه دادند . سرانجام در سال 29 ابتدا گور از پای در آمد و به کلی منهدم گشت و بعد از آن استخر و سکنه آن به کشتار شدند .
کرون، مینویسد که در سال ۳۰ هجری/ ۶۵۰ یا ۳۱ هجری قمری/ ۶۵۱ میلادی (دوران خلافت عثمان) عبدلله ابن عامر، فرماندار بصره پس از فتح شهر جور عازم استخر شد تا این شهر را دوباره فتح کند. او قصد کرد تا به عنوان تنبیه، جان تمام ساکنان شهر را بستانند. او به قولی چهل هزار نفر و بقولی دیگر یکصد هزار نفر و به عبارتی بسیاری را کشت. او بیشتر اشراف و اسواران نجیبزاده را نیز نابود نمود. تمام اینها مانع نشد که مردم استخر دوباره در زمان خلافت علی قیام نکنند.[1]
بلاذری مینویسد : پس از فتح استخر همه مردمان شهر از لب تیغ گذشتند . کسی جان سالم بدر نبرد .بلاذری میگوید : عامر سوگند یادکرده بود بعد از اینهمه مدت مقابله ایرانیان استخر در برابر لشگر اعراب پس از فتح آنان - آنقدر از مردم آنجا خواهم کشت که جوی خون سرازیر شود .بلاذری کشته شدگان ایرانی را در گور حدود 40 هزار تن تخمین زد . او خبر از قتل عام بیش از 100 هزار تن ایرانی در استخر توسط عبدالله عامر خبر میدهد . او انتقامی دهشتناک و بیسابقه گرفته بود .
عامر بعد از پارس راهی کرمان شد . زیرا خبر از مکان یزذگرد یافته بود . او لشگری به فرماندهی مجاشع را راهی آنجا کرد بلاذری مینویسد : پس از کشتار مردم کرمان و جیرفت و سیرجان که دربرابر عربها ایستادگی کرده بودند عده ای کثیر از ایرانیان از منطقه نقل مکان کردند و راهی سیستان شدنددر سال 30 ربیع ابن زیاد حارثی با لشگری راهی سیستان شد . ده ها و روستاهای سیستان یکی پس از دیگری با مقاومت مردم از پای در آمد و آمار کشتگان بسیار گشت . در جاهایی از سیستان شهر ها محاصره شدند و مردمان از گرسنگی از پای در آمدند و تسلیم شدند . بلاذری از کشتار سیستان چنین حکایت میکند ربیع ابن زیاد که مردی بلند قامت و سیاه چهره و خشک و چروکیده بود بعد از فتح سیستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذیرد دیواری قطور از اجساد ایرانی بنا نهاد که صف عظیمی را تشکیل داده بود . وی در بالای این دیوار بر روی اجساد ایرانیان نشست و بعد از آن مرزبان سیستان را فراخواند و قراردادی را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان باید هزار جوان ایرانی را به همراه خراج سالیانه تحویل عربها دهد .بعد از آن ایرانیان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگری راهی سیستان شد و اینبار دو هزار جوان اسیر و مبلغ 2 میلیون درهم اهدایی از ایرانیان گرفتند . بعد از آن خراسان و نیشابور فتح شد و خراجهای بسیار سنگینی منعقد گشت.
در سال 32 شخصی از خاندان کارن در خراسان پرچم مبارزه و طغیان بر ضد اعراب را بلند کرد . او با سپاهی که بالغ بر 40 هزار تن بود و متشکل بود از مردمان طبیس - بادغیس - هرات - کهستان و گرگان . بلاذری مینویسد : خاندان کارن با اعراب بنای جنگ نهاند و در شبیخونی از طرف عبدالله خازم فرمانده آنان به قتل رسید و مردمانش به کلی کشتار شدند .
در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد (سردار عرب) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار (یک میلیون) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز. (کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ - کتاب تاریخ کامل جلد1 صفحه ۳۰۷)
در دوران حکومت لعنت شده و خونبار عثمان در سال ۳۲ یزدگرد سوم آخرین شاه ساسانی کشته شد. و به این ترتیب شاهنشاهی ساسانی رسما از تاریخ کشور خارج شد. و حکومت خون آشام و به دور از عدالت و صداقت اعراب در بخش بزرگی از ایران مستقر شد.
سر انجام مخالفی عثمان به خانهٔ او حمله کردند و در خانه را آتش زند یکی از آنها با غلاف شمشیر به سر عثمان ضربه زد سپس با شمشیر عثمان را در تاریخ ۱۸ ذیالحجه سال ۳۵ هـ (۲۰ ژوئن سال ۶۵۶م) در حالی که ۸۲ سال داشت و از خلافتش ۱۲ سال میگذشت کشته شد..
در این موقع که تنها 25 سال از ظهور اسلام می گذشت دومین خلیفه منتخب مسلمانان عرب توسط خودشان به قتل رسید. این دومین خلیفه اسلامی بود که توسط مسلمانان کشته شده بود.
از این زمان به بعد اتحاد سیاسی و مذهبی اسلام از بین رفت و جنگهای داخلی و تفرقه آغاز گردید. دوران خلافت عثمان و قتل وی نقطه عطفی در تاریخ اسلام شد و از این رو حائز اهمیت است که قتل وی به علت این بود که در شایستگی اش اختلاف ایجاد شده بود. دانشنامه اسلام بر این باور است که آنچه مخلافان عثمان به عنوان نالایق بودن وی مطرح میکنند، بیشتر شخصیت متوسط و معتدل اوست. این واقعه روایات زیادی از تاریخ و به خصوص ادبیات تاریخی را به خود اختصاص داد و این روایات این واقعه را در رده فتنه قرار میدهند.
سند شماره ۶ - پیش نویس بیانیه سیاست پیشنهادی شورای امنیت ملی آمریکا در مورد ایران
NSC 107 واشنگتن، 14 مارس 1951. ایران ۰ده اسفند ۱۳۲۹
از نظر امنیت ملی ایالات متحده آمریکا مهم است که کشور ایران ایران تحت سلطه کمونیست ها قرار نگیرد، این امر چه در نتیجه تهاجم مستقیم این دولت باشد و یا در اثر خرابکاری داخلی صورت بگیرد:
آ. ایران در موقعیت استراتژیک کلیدی قرار دارد که اشغال آن دشمن (شوروی) را قادر میسازد به مناطق نفت (ایران) ، ترکیه، کشورهای شرق مدیترانه، پاکستان و هند نزدیک شده و آن ها را مورد تهدید قرار دهد.. منابع نفتی ایران برای اقتصاد انگلستان و کشورهای اروپای غربی اهمیت زیادی دارد. از دست دادن این منابع بر آن اقتصاد این کشورها در زمان صلح تأثیر منفی خواهد گذاشت.
ب تسلط کمونیستی بر ایران به اعتبار ایالات متحده لطمه می زند و اراده مقاومت در کشورهای مجاور به جز ترکیه را اگر نگوییم از بین می برد.
ج سلطه کمونیستی بر ایران را تنها میتوان یکی از مجموعهای از تحولات نظامی، سیاسی و اقتصادی دانست که پیامدهای آن منافع امنیتی ایالات متحده را تهدید میکند.
به این دلایل، ایالات متحده باید به سیاست اساسی خود در حمایت از ایران ادامه دهد تا تمام گام های ممکن را بردارد و مطمئن شود که ایران قربانی کنترل کمونیستی نمی شود.
1. به دلیل تعهدات ایالات متحده در سایر زمینه ها، درک و توافق فعلی با انگلستان مبنی بر اینکه این کشور مسئول ابتکار عمل در حمایت نظامی از ایران است، باید ادامه یابد. آسیبپذیری ایران، بهویژه بخش شمالی، و کمبود منابع نظامی موجود، این امر را مطلوب میسازد که ایالات متحده و بریتانیا به طور مشترک اقدامات طراحی شده ای برای تقویت عمومی منطقه را به منظور حمایت عمیق از ایران در نظر بگیرند
2. . شرایط موجود در ایران و همچنین تهدیدات شوروی برای آن کشور ایجاب می کند که ایالات متحده برنامه های خود در ایران را در حمایت از سیاست اساسی خود بیشتر تقویت کند. بر این اساس، ایالات متحده باید:
آ. ادامه حمایت های سیاسی و کمک های نظامی و تسریع هر چه بیشتر کمک های اقتصادی به منظور (1) افزایش امنیت داخلی در ایران، (2) تقویت دولت و مردم ایران در مقاومت در برابر فشارهای کمونیستی، (3) وارد کردن آنها به ارتباط نزدیک تر با جهان آزاد، و (4) نشان دهنده قصد ایالات متحده برای کمک به ایرانیان برای مستقل ماندن است.
ب - بریتانیا را باید برای حل و فصل زودهنگام و عادلانه اختلاف شرکت نفت انگلیس و ایران تحت فشار قرار دهد.
۴ . در صورتی که دولت ایران، علیرغم اقدامات ایالات متحده، عملیاتی را انجام دهد که منجر به کنترل کمونیستی در ایران و تسلیم شدن به اتحاد جماهیر شوروی شود، ایالات متحده باید آماده انجام عملیات سیاسی ویژه برای معکوس کردن روند و تأثیرگذاری بر ایران باشد. در این راستا باید همسویی با جهان آزاد در برنامه باشد.
5. ایالات متحده اکنون باید برنامه ها و تدارکاتی را با همکاری بریتانیا برای مقابله با براندازی احتمالی کمونیستی در ایران و افزایش حمایت از دولت غربگرای ایران انجام دهد تا در صورت تصاحب قدرت توسط کمونیست یا به دست گرفتن استان ها یا تصرف دولت مرکزی توسط کمونیست ها بتواند یاری برساند. چنین برنامهها و تدارکاتی باید شامل حمایت سیاسی و اقتصادی باشد، از جمله:
آ. اقدامات سیاسی مرتبط توسط ایالات متحده و بریتانیا.
ب انجام عملیات ویژه سیاسی توسط ایالات متحده و بریتانیا.
ج تلاش برای ترغیب کشورهای مجاور مانند ترکیه و پاکستان برای کمک به دولت قانونی ایران.
د در صورت تمایل، مشورت با کشورهای منتخب برای حصول حمایت از موضع ایالات متحده.
ه. افشای مسئولیت اتحاد جماهیر شوروی و توجه به ارجاع وضعیت به سازمان ملل
6. در صورت حمله آشکار نیروهای نظامی سازمان یافته اتحاد جماهیر شوروی شوروی علیه ایران، ایالات متحده با احتیاط مشترک باید با این فرض که جنگ جهانی احتمالا قریب الوقوع است، اقدام کند. بر این اساس، ایالات متحده باید فوراً:
آ. با اقدامات سیاسی، به دنبال محلیسازی اقدام برای توقف تجاوز، بازگرداندن وضعیت موجود، و تضمین وحدت جهان آزاد در صورت وقوع جنگ باشد. این اقدامات باید شامل اقدام مستقیم دیپلماتیک و توسل به سازمان ملل متحد با اهداف زیر باشد:
(1) شفاف سازی اولویت ایالات متحده برای حل و فصل مسالمت آمیز برای جهان و شرایطی که ایالات متحده در هماهنگی با سایر اعضای سازمان ملل متحد چنین حل و فصلی را می پذیرد.
(2) اخذ موافقت سازمان ملل که به کشورهای عضو اجازه می دهد تا اقدامات مناسب را به نام سازمان ملل برای کمک به ایران انجام دهند.
ب امکان برخورد مستقیم با بالاترین رده رهبری شوروی را در نظر بگیرد.
ج خود را در بهترین موقعیت ممکن برای مقابله با افزایش تهدید جنگ جهانی قرار دهد.
د برای هماهنگی کامل برنامه ها با متحدان منتخب خود مشورت کند.
ه. ضمن به حداقل رساندن تعهدات نظامی ایالات متحده در مناطقی که دارای اهمیت استراتژیک که اهمیت تر هستند، با در نظر گرفتن احتمال حمله و تهاجم در این منطقه حساس تا حد و به نحوی که به بهترین نحو در اجرای طرح های جنگ ملی ایالات متحده کمک می کند، اقدام شود.
پیوست
- گزارش مطالعاتی تهیه شده توسط ستاد شورای امنیت ملی
موضع ایالات متحده در قبال اشکال ایران:
مشکل:
1. ارزیابی موقعیت ایالات متحده در قبال ایران، با اشاره ویژه به تحولات احتمالی آینده در ایران که بر منافع امنیتی ایالات متحده تأثیر گذار خواهد بود.
تحلیل و بررسی
موقعیت اساسی ایالات متحده
2. ایران به دلیل منابع، موقعیت استراتژیک، آسیب پذیری در برابر حملات مسلحانه و قرار گرفتن در معرض خرابکاری سیاسی، باید به عنوان یک هدف مستمر و مورد نظر در برنامه توسعه شوروی در نظر گرفته شود. اگر ایران تحت سلطه شوروی قرار گیرد، استقلال سایر کشورهای خاورمیانه به خطر میافتد. به طور خاص، اتحاد جماهیر شوروی می تواند:
(1) دسترسی و یا امکان محدود کردن نفت خاور میانه که اقتصاد اروپا به آن نیازمند و وابسته است می تواند موقعیت آن منطقه را به چالش کشد.
(2) امکان به دست آورد پایگاه های بیشتر و بهتری برای خرابکاری در اختیار این کشور (شوروی) خواهد بود که می تواند برای فعالیت های خرابکارانه یا حمله واقعی علیه یک منطقه وسیع مجاور از جمله ترکیه، عراق، شبه جزیره عربستان (از این رو کانال سوئز)، افغانستان و پاکستان؛ استفاده کند.
(3) دستیابی به پایگاهی صدها مایل نزدیکتر به خطوط دفاعی احتمالی ایالات متحده-بریتانیا در خاورمیانه نسبت به پایگاههایی که در حال حاضر وجود دارد.
(4) کنترل مسیرهای هوایی قارهای که از ایران عبور میکنند، این امکان را به وجود می آورد که کسانی که از مناطق مجاور عبور میکنند و همچنین امنیت کشتیرانی را در خلیج فارس تهدید کند. و
(5) این پیشروی، می تواند اراده اکثر کشورهای خاورمیانه برای مقاومت در برابر تجاوزات شوروی را تضعیف کند. علاءوه بر این تحولاتی که خاورمیانه را تحت تأثیر قرار می دهد، از دست دادن یک کشور آزاد دیگر(ایران) در برابر سلطه کمونیستی در این زمان، با تضعیف عزم کشورهای در معرض تهدید در همه جا برای مقاومت در برابر کمونیسم، به موقعیت جهانی ایالات متحده و سایر اعضای جامعه غربی آسیب می رساند.
3. از دست دادن تولید نفت ایران و پالایشگاه آبادان به طور جدی بر منافع اقتصادی و نظامی غرب، به ویژه در مورد سطح فعالیت صنعتی در اروپای غربی تأثیر می گذارد. تأثیر این ضرر بر حجم فرآوردههای نفتی موجود برای اروپای غربی را میتوان در مدت زمان معقولی با توسعه ذخایر و ساخت پالایشگاهها در جاهای دیگر غلبه کرد، اما تأثیرات مالی آن در از دست دادن سرمایهگذاری بریتانیا و افزایش نیاز به دلار است. که در اروپای غربی، میتوان به آرامی غلبه کرد. از دست دادن آبادان همچنین غرب را از منبع اصلی بنزین و نفت کوره هوانوردی در نیمکره شرقی محروم می کند و در نتیجه بر فعالیت های هوایی و دریایی در منطقه تأثیر می گذارد. [
4. هدف اولیه سیاست ما در قبال ایران جلوگیری از تسلط اتحاد جماهیر شوروی بر آن کشور و تقویت ارتباط ایران با جهان آزاد است. اهداف مترتب به آن عبارتند از: (1) تشویق روابط بین ایران و سایر کشورها که برای جلب حمایت سازمان ملل از استقلال مستمر آن ضروری و لازم است. (2) کمک به دولت ایران در حفظ شرایط امنیت داخلی، از این طریق احترام به حاکمیت ایران، تقویت ثبات دولت، اجتناب از بهانه مداخله آشکار شوروی، و دشوارتر کردن تجاوز غیرمستقیم شوروی از طریق براندازی داخلی. و (3) تقویت اصلاحات اجتماعی و اقتصاد در حال توسعه با هدف کاهش نارضایتی و تقویت وفاداری مردم به دولت مرکزی.
ارزیابی سیاست ها ی جاری
ایران پس از آنکه در مواجهه با نگرش تهاجمی شوروی ابتدا سیاست تعلل، طفره رفتن و سازش را دنبال کرد، طی سه سال گذشته با تشویق و حمایت قوی ایالات متحده و بریتانیا توانسته است استقلال خود را در مقابل ممانعت ها حفظ کند.
در برابر فشارهای دولت شوروی، ایالات متحده به مقامات ایران اطلاع و نشان داده که آماده است تا زمانی که دولت ایران تمایل دارد برای استقلال خود در برابر فشارهای خارجی مقاومت کند، از ایران نه تنها با کلمات بلکه با اقدامات مناسب حمایت می کند. ما به ایرانیها گفتهایم که اگر اتحاد جماهیر شوروی اقدامات تهاجمی علیه ایران انجام دهد، در موقعیتی نیستیم که نسبت به چنین اقدامی متعهد باشیم ، اما به تعهدات خود بر اساس منشور سازمان ملل عمل خواهیم کرد. در پاسخ به سؤالات ایران، ما به سفارت خود در تهران اجازه داده ایم که بگوید در صورت جنگ با اتحاد جماهیر شوروی، که شامل درگیری ایران و ایالات متحده می شود، ایران می تواند روی همه کمک های سازگار با منابع و تعهدات ایالات متحده در یک درگیری جهانی حساب کند. .
وزیر امور خارجه در 18 نوامبر 1949 به شاه اطلاع داد که منافع ما محدود به تعهدات قرارداد رسمی ما نیست. به شاه اطمینان داده شد که اگر مشکلی پیش بیاید، واقعاً حمایت ما به ایران زیاد خواهد بود
6. تلاش های گذشته ایالات متحده برای کمک به ایران در داخل شامل دو مأموریت نظامی است که اکنون به ارتش و ژاندارمری ایران مشاوره می دهد، حمایت از تلاش های ایران برای تأمین کمک های مالی از طریق آژانس های مناسب (مانند بانک جهانی) برای پروژه های توسعه اقتصادی توجیه شده، تشویق و ترقیب در ارتباط با توجه دولت ایران به اصلاحات سیاسی و اقتصادی که برای تقویت وفاداری مردم به دولت مرکزی طراحی شده است، و تامین تجهیزات نظامی سبک مازاد به صورت اعتباری برای اهداف امنیتی داخلی و دفاع مشروع.
ایران همچنین در برنامه کمک های دفاعی متقابل گنجانده شده است و اکنون کمک های نظامی را بر اساس کمک بلاعوض دریافت می کند. هدف از این کمکها حمایت از حفظ امنیت داخلی، افزایش اعتماد دولت و مردم ایران به توانایی آنها برای دفاع از خود، ارائه شواهد ملموس از علاءقه آمریکا به امنیت ایران و توانمندسازی ایران است. نیروها در صورت وقوع جنگ، عملیات دفاعی محدودی را برای پیشبرد کل برنامه های استراتژیک جهان آزاد انجام دهند.
7. وزارت امور خارجه با تایید رئیس جمهور و با همکاری بانک صادرات، برنامه جدیدی را آغاز می کند که برای رفع برخی از ضعف های موجود ساختار دولتی و اقتصادی ایران و ایجاد انگیزه برای بهبود وضعیت اقتصاد و اجتماعی طراحی شده اند.
در توسعه کشور این برنامه شامل عناصر زیر است:
آ. وام 25.000.000 دلاری بانک صادرات و واردات برای راهسازی و بهسازی کشاورزی. عدم پذیرش این اعتبار از سوی ایران، اتکای ما به اعتبارات IBRD (بانک بین المللی توسعه وبازسازی) و کمک های مالی دولت ایالات متحده را به عنوان اهرم هایی برای ترغیب دولت ایران به نظم بخشیدن به امور اقتصادی خود را افزایش دهد.
ب تقویت کارکنان مقرهای دیپلماتیک و کنسولی موجود آمریکا در ایران و افتتاح کنسولگری جدید در اصفهان.
ج . توسعه و تقویت اطلاعات و روابط فرهنگی قابل قبولی در ایران.
د. برنامه کمک نظامی در حد توان نیروهای مسلح ایران برای جذب.
ه. یک برنامه کمک فنی با استفاده از بودجه اصل چهار(ترومن) با تمرکز بر بهداشت عمومی، ترویج روستایی، آموزش و غیره در سطح روستا.
و. درخواست همکاری بریتانیا برای توانمندسازی ایران برای استفاده از درآمدهای ومنابع مالی خود از صنعت نفت ایران برای توسعه و سازندگی اساسی کشور، از جمله تبدیل این منابع به دلار، در صورت لزوم، برای واردات ضروری و انجام تعهدات دلاری برای اهداف توسعه.
8. یک منبع اصلی رکود اقتصادی و نارضایتی سیاسی در ایران، شکست دولت ایران و شرکت نفت انگلیس و ایران در دستیابی به توافق بر سر یک قرارداد امتیازی تکمیلی نفت بوده است. این باور در ایران رایج است که این شرکت با امتناع از ارائه حق امتیاز معقول و عادلانه از کشور بهره برداری غیرمنصفانه می کند و کل فعالیت آن به عنوان یک شرکت بسته که از ثروت ایران سوء استفاده می کند ولی خارج از دسترس عرف یا قانون ایران است، همین امر مورد انتقاد شدید قرار گرفته است.
9. همین این موضوع (نفت) منجر به خصومت شدید علیه انگلیسی ها و در میان افراد کم سواد، باعث بدبینی و خصومت علیه همه خارجی ها شده است و بسیاری از ایرانیان را به این باور رسانده است که قدرت های غربی علاءقه جدی به رفاه و استقلال کشور ایران ندارند. و تنهابه فکر بهره برداری از منابع اولیه آن برای اهداف خود هستند. رهبران کنونی ایران، ایالات متحده را با سیاست های نفت انگلیس و ایران مرتبط و همسو نمی دانند.
با این حال، آنها از ایالات متحده می خواهند که در این مناقشه در کنار ایران باشد و شرکت را مجبور به رعایت شرایط آنها کند. ملیسازی که در حال حاضر در مجلس ایران مورد بحث است، غیرممکن نیست و اگر اتفاق بیفتد متعاقباً نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در توزیع نفت را آسانتر میکند. ایالات متحده باید از حداکثر نفوذ خود برای متقاعد کردن بریتانیا به پیشنهاد و دولت ایران برای پذیرش یک توافق امتیاز عادلانه استفاده کند. عدم دستیابی به چنین توافقی چنان پیامدهای نامطلوبی را به همراه دارد که نباید هیچ فرصتی را از دست داد و باید تلاش شود که اهمیت و فوریت برداشت خود را در این زمینه به هر دو دولت ایران و انگلیس منتقل کنیم.
10. ایران نارضایتی جدی خود را از ماهیت محدود کمکهای نظامی که ما آماده ارائه آن هستیم ابراز کرده است و حتی نارضایتی بیشتری را از عدم ارائه کمکهای مستقیم اقتصادی قابل توجه در گذشته نیز مطرح ز کرده است. دولت ایران بارها بر مطلوبیت روابط دفاعی نزدیکتر با ایالات متحده، ترجیحاً از طریق سازوکار یک ترتیبات دفاعی منطقهای برای خاور نزدیک مشابه با پیمان آتلانتیک شمالی، تاکید کرده است.
امتناع ما از متعهد شدن در این زمینه وسیله دیگری برای ناراحتی و نارضایتی ایرانیان بوده است. این عوامل در گذشته گاهی این باور را در ایران به وجود آورده است که ایالات متحده به طور جدی به رفاه و استقلال کشور علاءقه ندارد و در صورتی که منافع آن ایجاب کند با روسیه سازش کرده و میدان را برای تجاوز روسیه خالی خواهد کرد.. این خطر وجود دارد که چنین رویکردی تکرار شود، مگر اینکه ایالات متحده به مسیری که برای متقاعد کردن ایرانیان به علاءقه واقعی خود به استقلال ایران طراحی شده است ادامه دهد. در بخشهای تأثیرگذار ایرانی این باور وجود دارد که دولت ایران در سیاست جهتگیری خود به سمت غرب از حد لازم فراتر رفته و ایران را در موقعیتی بسیار آسیبپذیر در برابر اتحاد جماهیر شوروی قرار داده است، بدون اینکه چیزی در قبال کمک به ایران برای محافظت از خود به دست آورد.
این نگرش همراه با ژستهای ظاهراً دوستانه اخیر اتحاد جماهیر شوروی، روندی را در جهت بازگشت ایران به سیاست تاریخی خود در بازی یک قدرت علیه قدرت دیگر و حفظ بیطرفی متزلزل را آغاز کرده است. برنامه جدید کمک و راهنمایی آمریکا که در بالا ذکر شد برای مقابله با این روند در تفکر ایرانی طراحی شده است. به همین ترتیب، سیاست قاطعانه ای که ایالات متحده در کشور کره اتخاذ کرد، به متقاعد کردن ایرانیان در مورد عزم نیروهای ایالات متحده برای مقابله با تجاوز احتمالی تا حدودی به این امر کمک کرده است، که نشان می دهد، حتی اگر ایالات متحده هیچ ترتیبات امنیتی رسمی با کشور مورد حمله نداشته باشد می توان به کمک آن امیدوار بود. از سوی دیگر، وضعیت معکوس و ناموفق در کشور کره، بسیاری از ایرانیان را نسبت به توانایی ایالات متحده در ارائه کمک موثر به تردید واداشته است، احساسی که با نزدیکی ایران به اتحاد جماهیر شوروی کاهش نمی یابد.
دگرگونی احتمالی آینده
11. اگرچه اتحاد جماهیر شوروی به اعمال فشارهای شدید سیاسی و روانی علیه ایران در تلاش برای وادار کردن دولت آن کشور به تسلیم ادامه خواهد داد، بعید به نظر می رسد که اتحاد جماهیر شوروی مایل به مداخله مسلحانه مستقیم توسط ارتش سازمان یافته اتحاد جماهیر شوروی در ایران باشد. ولی در این زمان با این وجود، امکان چنین مداخله مسلحانه ای را نمی توان به طور کامل رد کرد. در غیاب چنین مداخلهای مسلحانه، ایران احتمالاً میتواند مقاومت موفقیتآمیز در برابر فشار شوروی را حفظ کند و میتوان انتظار داشت که همسویی خود با جهان آزاد را ادامه دهد، مشروط بر اینکه به حمایت ایالات متحده و بریتانیا اطمینان داشته باشد و بتواند رهبری سیاسی شایسته ای را ایجاد کند که قادر باشد چنین سیاستی را اجرا کند تا بر تنها با اجرای اصلاحات اقتصادی و اجتماعی برنامه ریزی شده، که تأخیر در اجرای آن اکنون به طور جدی ثبات داخلی کشور را تهدید می کند، دولت قادر خواهد بود که ناامیدی و مشکلات موجود را کاهش دهد. از آنجایی که ممکن است این شرایط که برای حفظ جهت گیری به سمت غرب و مقاومت ایران در برابر فشار شوروی ضروری است ادامه پیدا نکند، در این صورت ممکن است در آینده آمریکا با یک یا چند مورد احتمالی زیر مواجه شود:
اتفاق اول: دولت ایران سیاست «بیطرفی» را در «جنگ سرد» اتخاذ کند و به دنبال یک روش سازگاری و همزیستی را با اتحاد جماهیر شوروی انتخاب کند..
12. تداوم وخامت اوضاع در ایران باعث ایجاد احساس ناامیدی و روانشناسی عمومی از نقطه نظر عزم ایران برای مقاومت در برابر فشارهای شوروی شده است. تاکتیکهای کنونی شوروی در ایران برای متقاعد کردن ایرانیها طراحی شده است که هیچ ترسی از اتحاد جماهیر شوروی ندارند و به نظر میرسد مسلم است که ، بسیاری از ایرانیان در جستجوی امنیت - تحت تأثیر سیاست «دوستانه» کنونی شوروی قرار گرفتهاند. تا زمانی که ایالات متحده نتواند آنها را در مورد هدف اصلی آن کشور متقاعد کند، آنها بر ادامه خدمت، دولتی در قدرت پافشاری می کنند که با رویکردهای مسالمت آمیز شوروی مخالف نباشد. چنین دولتی که از اقدام آشکار شوروی می ترسد و احساس می کند که به سرنوشت خود رها شده است، ممکن است به دنبال نوعی تفاهم با اتحاد جماهیر شوروی باشد، احتمالاً مطابق با قرارداد 1946.(۱۳۲۱ بین ایران و شوروی) به دنبال همکاری خواهد بود.
چنین تفاهمی راه را برای استثمار اقتصادی توسط دولت شوروی، عفو زندانیان سیاسی در ایران، قانونی شدن حزب توده و مشارکت نهایی آن در حکومت، باز خواهد کرد و در را برای تصرف تدریجی کشور توسط عوامل کمونیست شوروی و دستیاران محلی باز میکند.
۱۳. تدابیر کنونی ایالات متحده در ایران برای جلوگیری از اولین اتفاق احتمالی طراحی شده است. با این وجود، اگر این حادثه اتفاق می افتاد، ایالات متحده می تواند در همکاری با بریتانیا و با ریسک اندک متناسب با سود احتمالی، گام های مثبتی از جمله اقدامات پنهانی برای حمایت از عناصر غرب گرا و همسویی ایران با دنیای ازاد بردارد. اقدام دیگر در این باره ، پذیرش بدون اقدام متقابل، برای بازگشت ایران به سیاست بی طرفی، است که نتیجه احتمالی آن منجر به از دست دادن نهایی ایران با عواقب ذکر شده در بند دو بالا خواهد شد.
احتمال دوم: سرنگونی حکومت کنونی ایران و ایجاد یک حکومت دست نشانده طرفدار شوروی به وسیله خرابکاری بدون استفاده از نیروی نظامی شوروی است
۱۴. ضعف حکومت ایران و فعالیت فزاینده عناصر دگراندیش از جمله حزب توده (علی رغم غیرقانونی بودن این حزب و فعالیت زیرزمینی) این رویداد را امکان پذیر می کند. چند تن از پیشروان ایرانی بر این عقیده اند که سرنگونی حکومت توسط کمونیستی نه تنها ممکن است، بلکه حتی محتمل است، مگر اینکه اقداماتی در جهت بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم و افزایش کارآیی دولت انجام شود. انتصاب ژنرال رزم آرا، رئیس سابق ستاد ارتش ایران، به عنوان نخست وزیر، نوید بهبود رهبری و هدایت را داد. اما تا زمان ترور او در 7 مارس 1951،(۱۶ اسفند ۱۳۲۹) دستاوردهای او بسیار اندک بود.
15. ترور نخست وزیر رزم آرا تاکیدی است بر بی ثباتی سیاسی اساسی ایران و بار دیگر نیاز به یک رهبری قوی و نیرومند را ضروری نشان می دهد. در زمان انتصاب رزم آرا در ژوئن 1950 امید می رفت که رزم آرا دارای ویژگی ها و نفوذ لازم برای ایجاد حکومت مقتدر ایران در ایران را دارا باشد. با این حال، او ثابت کرد که نمی تواند در برابر منافع خودخواهانه سیاستمدارانی که مجلس ایران را کنترل می کنند، پیشروی کند و در زمان مرگ، برای ماندن در قدرت مجبور به مصالحه های متعدد یکی پس از دیگری بود.
۱۶. قتل وی بی ثباتی سیاسی موجود در ایران را حداقل برای یک دوره موقت به شدت افزایش خواهد داد. بنابراین، فرصتهای موجود برای کمونیستها افزایش مییابد و بنابراین بیش از هر زمان دیگری ضروری است که تقریباً به هر قیمتی که شده، هدایت و رهبری قاطعانه دولت وجود داشته باشد. تنها منبع رهبری مورد نیاز در حال حاضر شاه است. او تنها با حمایت قوی ایالات متحده و بریتانیا می تواند در این کار موفق شود. طی چند ماه آینده وضعیت سیاسی به شدت سیال خواهد بود و مشکلات زیادی را به همراه خواهد داشت.
۱۷. اگر حادثه دوم رخ دهد، ایالات متحده سه روش جایگزین خواهد داشت:
آ. قبول شکست در برابر شوروی و از دست دادن ایران. این امر مستلزم تغییر سیاست اساسی ایالات متحده در مورد مدیترانه و خاورمیانه است و به معنای پذیرش پیامدهای خلاصه شده در بند دوبالا است.
ب حمایت از یک دولت قانونی در ایران، همراه با بریتانیا، با تمام ابزارهای موجود بدون تعهد به اعزام نیروهای نظامی ایالات متحده .
این مسیر عمل مستلزم ریسک کمی است و در صورت موفقیت آمیز بودن، سود قابل توجهی با هزینه اندک به همراه خواهد داشت. این امر باعث میشود که نیروهای ایالات متحده در ایران متعهد نشوند و از این رو برای مأموریتهای دیگر و احتمالاً فوریتر در دسترس باشند. قابل درک است که بریتانیا آماده اعزام نیروی کوچکی به عراق یا جنوب ایران در چنین شرایط اضطراری خواهد بود. و این ممکن است برای تحقق اهداف ما بدون استفاده از نیروهای ایالات متحده کافی باشد.
استفاده از نیروهای بریتانیا احتمالاً دارای درجه تحریک همان استفاده از نیروهای ایالات متحده نخواهد بود. اما به اتحاد جماهیر شوروی بهانه ای برای استناد به معاهده دوستی ایران و شوروی در سال 1921 می دهد. از سوی دیگر، در صورتی که این مسیر در احیای دولت قانونی ناکارآمد باشد، ایالات متحده باید از دست دادن تمام یا بخشی از ایران را بپذیرد یا دست به اقداماتی بزند که در بند زیر به آن اشاره شده است.
ج. حمایت از دولت قانونی ایران با تمام امکانات از جمله شامل استقرار نیروهای مسلح ایالات متحده:\
(1) به عنوان نمایش قدرت یا (2) با قدرت کافی برای نگهداری و حفظ دولت قانونی است.
نمایش قدرت میتواند به اقدام هوایی و دریایی محدود شود و ممکن است در بازگرداندن دولت قانونی و حفظ همسویی ایران با غرب موفق شود. با این حال، نیروهای مسلح ایالات متحده در قدرت کافی برای بازگرداندن دولت قانونی ممکن است به ایجاد تعهدات تدریجی و سنگینتری منجر شود که ایالات متحده نخواهد توانست از عهده آن برآید. در هر صورت، نیروهای مسلح ایالات متحده برای بازگرداندن دولت در آینده قابل پیشبینی در دسترس نخواهند بود. تعهد نیروهای ایالات متحده حتی در نمایش قدرت ممکن است باعث اقدام نظامی توسط اتحاد جماهیر شوروی شود که به خوبی می تواند منجر به خصومت بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی گردد.
احتمال سوم: استقرار حکومتهای طرفدار شوروی در بخش هایی از ایران به روشهای خرابکارانه بدون نیاز به استفاده از نیروی نظامی شوروی.
۱۸. اداره امور استانی در ایران هنوز در درجه بالایی از نظارت و کنترل متمرکز از سوی دولت مرکزی در تهران قرار دارد. نظام و رهبری کمونیستی محلی در شمال ایران با عقب نشینی نیروهای شوروی در سال 1946(۱۳۲۵ش) تا حد زیادی متلاشی شد. بنابراین، حتی با وجود اینکه فعالیتهای کمونیستی مجددا در برخی از بخشهای منطقه، در این کشور گزارش شده است. ولی امکان استقرار مجدد رهبری کمونیستی در ادارات استانی، در غیاب ورود مجدد نیروهای شوروی، مشکوک است، مگر اینکه دولت مرکزی عملاً فعالیت خود را متوقف کند یا سرنگون شود و یا یک دولت طرفدار شوروی مستقر شود. با این وجود، اگر سردرگمی و سوء مدیریت در حکومت ایران برای مدت نامعلومی ادامه یابد و رهبری سیاسی تا حد زیادی بهبود نیابد، ایجاد رژیم دست نشانده یا حکومت های استانی طرفدار شوروی به هیچ وجه غیرممکن است.
۱۹. اگر این احتمال رخ دهد، با تشدید فعالیت های خرابکارانه شوروی در مناطق آزاد باقی مانده ایران و در مناطق خاور نزدیک مجاور آن و با افزایش تمایل کشورهای خاور نزدیک به جستجوی تقویت امنیت مواجه می شویم. اگرهماهنگی با قدرت های غربی در صورتی که ترتیبات امنیتی که توسط آنها رضایت بخش تلقی می شود فراهم نشود، کشورهای خاور نزدیک ممکن است به مرور زمان به دنبال مصالحه با اتحاد جماهیر شوروی باشند.
۲۰. در مورد چنبن احتمالی، اقداماتی که ایالات متحده در اختیار دارد، تقریباً همان مواردی است که در مورد دوم احتمالی در بالا مورد بحث قرار گرفت، تفاوت اصلی در این است که حمایت دولت ایران بنا به درخواست خود، به این منظور است که دولت ایران بتواند دوباره کنترل استان های شورشی را دولت مرکزی به دست آورد. با این حال، در صورتی که نیروهای ایالات متحده یا بریتانیا، چه به عنوان نیرو یا قدرت، در نزدیکی استانهای شمالی مستقر شوند، خطر دخالت نظامی با اتحاد جماهیر شوروی برای ایالات متحده افزایش مییابد، اگرچه کاملاً ممکن است که چنین استقراری ممکن باشد. یک عامل بازدارنده حادثه چهارم: تهاجم آشکار نیروهای مسلح اتحاد جماهیر شوروی به ایران.
۲۱. اطلاعات موجود نشان نمیدهد که حمله آشکار شوروی با نیروهای نظامی سازمانیافته اتحاد جماهیر شوروی علیه ایران در این زمان محتمل است، بهویژه که فرصتهایی برای اتحاد جماهیر شوروی برای دستیابی به اهداف خود در ایران به جز حمله آشکار همچنان باقی است. با این حال، امکان چنین حمله ای را نمی توان نادیده گرفت، زیرا اتحاد جماهیر شوروی توانایی نظامی دارد که بدون اخطار حمله ای را انجام دهد و به سرعت ایران را زیر پا بگذارد. در حالی که چنین حمله ای در واقع خطر جنگ جهانی را به همراه خواهد داشت، این امکان وجود دارد، هرچند محتمل نیست، اتحاد جماهیر شوروی، با محاسبه اشتباه میزان خطر، حمله ای را علیه ایران انجام دهد که برای دستیابی به اهداف شوروی در آن منطقه طراحی شده است. بدون ایجاد جنگ جهانی همچنین ممکن است، اما بعید است که اتحاد جماهیر شوروی عمدا خطر جنگ جهانی را با حمله به ایران به عهده بگیرد.
22. با توجه به ارجاعات مکرر به معاهده دوستی ایران و شوروی در سال 1921 در اعتراضات شوروی به ایران در سال های 1948 و 1950 به دلیل حضور مأموریت های نظامی آمریکا و حفاری های نفت در ایران، به نظر می رسد که شوروی در صورتی به ایران حمله می کند، که بتواند مفاد ماده 6 این معاهده را توجیه عمل خود نمااید. به گفته مشاور حقوقی وزارت امور خارجه، قبل از اینکه اتحاد جماهیر شوروی برای اعزام نیرو به ایران توجیه شود، باید شرایط زیر وجود داشته باشد:
"آ. اگر کشورهای ثالثی با مداخله نظامی اقدام به اجرای سیاست غصب در قلمرو ایران کند یا سرزمین ایران را پایگاهی برای عملیات نظامی علیه روسیه قرار دهند.
«ب. اگر در عین حال خطری برای مرزهای جمهوری شوروی فدراتیو سوسیالیستی روسیه یا قدرتهای متحد با آن وجود داشته باشد.
ج. اگر دولت ایران پس از اخطار دولت شوروی روسیه، خود را قادر به دفع چنین خطری نباشد.
«د. اگر توسط پارتیزان های رژیم سرنگون شده (رژیم تزاری) یا حامیان آن در میان آن دسته از قدرت های خارجی که در موقعیت کمک به روسیه هستند، تدارک حمله مسلحانه قابل توجهی به روسیه یا جمهوری های شوروی متحد با او شده باشد. دشمنان جمهوریهای کارگری و دهقانی و در عین حال خود را به زور یا با روشهای مخفیانه بخشی از خاک ایران را تصاحب کنند و بدین وسیله پایگاه عملیاتی را برای هرگونه حمله ـ مستقیم یا از طریق نیروهای ضد انقلاب ـ ایجاد کنند. که ممکن است علیه روسیه یا جمهوریهای شوروی متحد او فکر کنند»
همچنین نظر مشاوران حقوقی وزارتخانه این است که اگر اتحاد جماهیر شوروی برای همزیستی چهار شروط فوق را مطرح کند و در عین حال دولت ایران همزیستی آنها را انکار کند و یا در برابر خواسته شوروی مقاومت کند. نیروها به ایران،اتحاد جماهیر شوروی بر اساس منشور سازمان ملل حق ندارد نیروهای مسلح را به صورت یکجانبه بر اساس این معاهده وارد ایران کند. اگر اتحاد جماهیر شوروی برخلاف میل و مقاومت دولت ایران دست به چنین اقدامی بزند، نقض تعهدات منشور خواهد بود. در چنین شرایطی، دولت شوروی به موجب منشور متعهد خواهد بود که به دنبال تعدیل مسالمت آمیز اختلافات ناشی از معاهده 1921 باشد و در صورت لزوم موضوع را برای بررسی به سازمان ملل ارجاع دهد.
23. با عنایت به موارد فوق الذکر، استناد به معاهده نیازی به جای تردید در جهان آزاد در مورد حق و نادرستی موضوع باقی نمی گذارد و سوء استفاده شوروی از مفاد آن برای توجیه تجاوز می تواند برای افکار جهانی روشن شود. شوروی می تواند از این معاهده به عنوان بهانه ای برای پنهان کردن موضوع استفاده کند و بر این اساس ایالات متحده باید برای مقابله با چنین اقداماتی آماده باش باشد.
24. در صورت حمله آشکار شوروی به ایران، اقدامات موجود ایالات متحده شامل موارد زیر است:
آ. مخالفت با تجاوز از طریق سیاسی و بدون استفاده از نیروهای مسلح ایالات متحده در ایران. این اقدام برای آمریکا کمهزینهتر خواهد بود و نیروهای ما را برای کارهای فوری دیگر از جمله جنگ جهانی در دسترس قرار میدهد. با این حال، بعید است که این روش موفق شود.
ب مخالفت با تجاوز به هر وسیله ای به جز راه اندازی جنگ جهانی، از جمله استقرار نیروهای ایالات متحده و بریتانیا برای مخالفت موضعی با حمله شوروی. این مسیر منجر به خصومت بین نیروهای ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی با خطر جنگ جهانی می شود، در حالی که تعهد نیروهای ایالات متحده در ایران در صورت توسعه، توانایی ایالات متحده برای جنگ جهانی را کاهش می دهد. با این حال، این مسیر، تا آنجا که از اشغال کامل ایران توسط شوروی جلوگیری کند، فرصتی را برای عملیاتی کردن اقدامات سیاسی طراحی شده برای متوقف کردن تجاوزات کوتاه از جنگ جهانی فراهم می آورد.
ج اقدام با این فرض که جنگ جهانی به طور خودکار آغاز شده است. با این حال، این برخلاف منافع و سنت های ایالات متحده خواهد بود که یک حمله محلی را به عنوان شروع خودکار "فشار دکمه" جنگ جهانی در نظر بگیریم.
نتیجه گیری
25. وضعیت کنونی ایران مستلزم ادامه سیاست اساسی ایالات متحده در قبال مدیترانه و خاورمیانه، از جمله ایران، و تقویت اقدامات در حمایت از این سیاست، به ویژه اقداماتی است که برای جلوگیری از اتخاذ نگرش ایران طراحی شده است. بی طرفی در "جنگ سرد".
26. در صورتی که ایران در «جنگ سرد» نگرش بیطرفی را اتخاذ کند، اقدامات سیاسی ایالات متحده و بریتانیا برای بازگرداندن همسویی ایران با جهان آزاد ضروری است.
27. در صورت جایگزینی دولت فعلی ایران با یک دولت دست نشانده طرفدار شوروی از طریق اقدامات خرابکارانه بدون استفاده از نیروهای نظامی شوروی، حمایت ایالات متحده و بریتانیا از دولت قانونی لازم است.
28. در صورت استقرار دولت های استانی طرفدار شوروی در مناطق خاصی از ایران با وسایل خرابکارانه بدون استفاده از نیروی نظامی شوروی، حمایت ایالات متحده و بریتانیا از دولت قانونی، بدون استقرار و استفاده از نیروهای ایالات متحده ضروری است.
29. حمله مستقیم شوروی به ایران به طور خودکار آغازگر جنگ جهانی نخواهد بود، اما در واقع خطر جنگ جهانی را چنان به شدت افزایش میدهد که ایالات متحده ضمن اتخاذ تدابیری برای توقف و بومیسازی تجاوز، باید با این فرض که جنگ جهانی پیش میرود.واحتمالا قریب الوقوع بود آمادگی داشته باشد.[1]
[1] منابع مورد استفاده:
1. منابع و ارجاعات: آرشیو ملی، RG 273، سوابق شورای امنیت ملی، اسناد سیاست، کادر 194، NSC–107 (بخش 2). فوق سری. NSC 107 در 14 مارس تحت پوشش نامه ای از جیمز اس. لی جونیور، دبیر اجرایی شورای امنیت ملی در اختیار اعضای شورای امنیت قرار گرفت. لای در نامه پوششی خود اشاره کرد که پیش نویس بیانیه خط مشی ضمیمه شده، بر اساس پیش نویس اولیه وزارت امور خارجه، قرار بود در جلسه 21 مارس شورای امنیت ملی مورد بحث قرار گیرد. NSC 107 و مطالعه کارکنان پیوست آن هستند. چاپ شده با ویرایش در روابط خارجی، 1952-1954، جلد. X، ایران، 1951–1954، صص 11–23 (اسناد 6 و 7).↩
2. در جلسه 21 مارس، شورای امنیت ملی NSC 107 را تصویب کرد، اگرچه به «نظرات زیر وزرای مشترک در مورد NSC 107، همانطور که توسط وزیر دفاع خوانده شد، اشاره کرد: «دبیران مشترک توصیه می کنند که NSC 107 به طور کامل رد شود. قلب NSC 107 پاراگراف 5 و 6 است. در صورت براندازی داخلی در ایران چه باید کرد و در صورت حمله شوروی چه باید کرد. هیچ یک از دو پاراگراف با سوال روبرو نیستند. آنها گزاره های بی خطری از کلیات هستند که جز انتظار مراقبه چیزی را نشان نمی دهند. یک سند سیاستی برای ایران باید صراحتاً با واقعیت ها روبرو شود. اگر نمی توانیم کاری انجام دهیم باید بگوییم. اگر بتوانیم در هر یک از موارد احتمالی گامهای مشخصی برداریم، باید به طور خاص این را بیان کنیم. تا زمانی که مطالعه کاملی در خصوص شیوه و ابزار خاصی که می توانیم از طریق آن می توانیم از منافع غرب در ایران حفاظت کنیم، انجام نشده است، به ویژه با توجه به تحولات کنونی، نباید نسبت به آن کشور اقدام به ایجاد سیاست ملی کنیم.» آرشیو ملی، RG 273، سوابق شورای امنیت ملی، صورتجلسه رسمی 1947–1961، کادر 12، جلسه 87)↩
3. در یادداشتی از معاون دریاسالار A.C. دیویس، مدیر ستاد مشترک، به وزیر دفاع، در 19 مارس، JCS بسیاری از ملاحظات بیان شده توسط وزرای مشترک را تکرار کرد. با این وجود، دیویس نوشت که JCS، «از نظر نظامی، هیچ اعتراضی به استفاده از بیانیه سیاست در مورد ایران در NSC 107 به عنوان یک راهنمای کاری موقت نمیپذیرد». (Ibid., Policy Papers, Box 194, NSC–107 (بخش 2)) پرزیدنت ترومن NSC 107 را در 24 مارس تصویب کرد و به وزارت امور خارجه دستور داد تا گزارش های پیشرفت ماهانه را ارائه کند. (یادداشت از لای به شورای امنیت ملی، 26 مارس؛ همان، صورتجلسه رسمی 1947–1961، کادر 12، جلسه 87)↩
استقرار و پایداری استحمار نظام مند در سنت و فرهنگ ایرانیان
استحمار از واژه حمار میاید. استثمار به خدمت گرفتن فکر و اندیشه یک شخص توسط دیگران را استحمار میگویند. خر کردن؛ به اشتباه و خطا انداختن و گمراه کردن دیگران استحمار است. استحمار به معنای گول زدن، فریب دادن یا به اشتباه انداختن است. در واقع، به کار بردن این کلمه برای توصیف عمل فریب دادن یا وادار کردن کسی به باور چیزی که موجودیت و حقیقت ندارد، استفاده می شود.
و به استحمار دچار شدن وبه یک نوع خواب مغناطیسی مدرن فرو رفتن ! چه فرق می کند برده ی مدرن بودن یا برده ی قدیمی بودن ؟ کنیز مدرن بودن یا کنیز قدیمی بودن ؟ فرقی ندارد، فقط تعارفات فرق می کند. آن یکی می گوید : ضعیفه، این یکی هم می گوید لطیفه و هر دو به معنی آدم نیستی !
بنابراین استحمار یعنی؛ انحراف ذهن آدم، آگاهی و شعور آدم، جهت آدم(چه فرد چه جامعه) از خودآگاهی انسانی و خود آگاهی اجتماعی. هر عاملی که این دو آگاهی را منحرف کند، یا فردی را،نسلی را و جامعه ای را، از این دو خودآگاهی دور کند، آن عامل، عامل استحمار است ولو مقدس ترین عامل ها باشد و هر اشتغالی جز این دو اشتغال و پرداختن به هر چیزی جز پرداختن به این دو خود آگاهی یا آنچه در مسیر این دو خودآگاهی است؛ دچار خواب خرگوشی شدن، دچار بردگی شدن، قربانی قدرت دشمن و به استحمار مطلق در آمدن است ولو هم دعوت و پرداختن به یک چیز مقدس باشد و بدبختی ما (که نمی توانیم تشخیص بدهیم) این است که برای اغفال ذهن از آنچه باید بدان اندیشید غالباً ما را دعوت می کنند که به چیزهایی بسیار مترقی و عظیم و آبرومند و حتی بسیار سعادت بخش بیندیشیم و این است که گول زننده می شود و متوجهش نمی شویم. بدین سبب است که درجایی گفته ام : " اگر در صحنه نیستی هر کجا خواهی باش " . هدف این است که در صحنه نباشی، هر کجا که خواهی باش و اگر در آنجا که باید شاهد باشی و حاضر اما نیستی، هر کجا که خواهی باش. چه به شراب نشسته باشی و چه به نماز ایستاده باشی، هر دو یکی است.
برای استحمار کردن همیشه تو را به زشتی ها دعوت نمی کنند که نفرت زشتی ها تو را فراری بدهد و متوجه آنجایی بکند که باید به آنجا متوجه بشوی. بر حسب " تیپ " تو، دعوتت را انتخاب می کنند، گاه تو را دعوت می کنند به زیبایی ها. برای کشتن یک حق بزرگ، حق یک جامعه، یک انسان، گاه دعوتت می کنند که سرگرم یک حق دیگر باشی و به کمک یک حق، حق دیگر را می کشند. و وقتی در خانه حریقی در گرفته است دعوت آن کس که تو را به نماز و دعا با خداوند می خواند، دعوت یک خیانتکار است تا چه رسد بکار دیگر؛ هر گونه توجه دادن به هر چیزی در آنجا (هر چیز مقدس و غیر مقدس) به جز توجه دادن به خاموش کردن حریق، توجهی است استحمار گرانه و اگر تو توجه بکنی، استحمار شده ای ولو با خداوند خودت صحبت کنی ولو به نماز ایستاده باشی، ولو مشغول مطالعه بهترین آثار علمی و ادبی بشوی یا مشغول یک کشف بزرگ علمی ! هر کاری که بکنی و" طرف "سرت را به هر چیز که گرم کرد تو را دچار استحمار کرده، دیگر رفته ای ! (از سخنان دکتر علی شریعتی).
استحمار معنای دیگر واژه خدعه، نیرنگ و فریبکاری است. آنان که با مکر و نیرنگ؛ عقول و احساسات مردم را سخره اعمال و نیات خود قرار می دهند، بی گمان ارزش و کرامت انسانی را پایمال می نمایند و علاوه بر آنکه خود در حضیض بدنامی و لگدمالی ارزش ها قرار می گیرند، مانعی بزرگ در راه تحقق کرامت انسانی ایجاد مینمایند. این ناآگاهی تنها از جامعه نشئت نمیگیرد، بلکه ساختارهای علمی و دانشگاهی ایران نیز از پرداختن آزادانه به موضوع دین غافل و نادان ماندهاند.
شکر استحماری برای پایمال کردن کرامت انسانی
"... یک مقدس اردبیلی
بود که ماههای رمضان منبر میرفت، هر روز یک شکر میکرد به اسم «سی شکر» روزانه
یک نعمتی را کشف میکرد و مردم میگفتند: «شکر! ». یک روز مثلا میآمد و میگفت:
«مردم شکر کنید !» پرسیدند «چرا شکر کنیم !؟» میگفت: «فردای قیامت اگر این ملایکهی
عذاب آمدند و از شما پرسیدند: خدا به شما عقل داده، شعور داده، چرا به حرف من عمل
نکردید؟»
شما نمیدانید که چطوری جواب خدا را
بدهید! «خدا را شکر کنید!» که چطوری جواب خدا را بدهید! «خدارا شکر کنید!» که خدا
علمایی مثل ما خلق کرده، تا وقتی که خداوند چنین سوالهایی را میکند به او
بگویند: «قربان! جواب ابلهان باشد خموشی!» یعنی، اینها ابلهند و جوابی ندارند بدهند!
فردا میگوید: شکر دوم! بگویید: «الهی
شکر!» می پرسند: «چه شکری؟»
میگوید: این الاغی که سوار میشوید،
اگر خدای ناکرده خداوند جوری خلقش میکرد که پشتش مثلا یک شاخ قرار داشت، آن وقت
چه کار میکردید؟
حالا پشت الاغ شاخ ندارد. بلند بگو:
«الهی شکر !»
پسفردا، شکر سوم!
میگفت: «شب تابستان، روی پشتبام که
نشستهای، یک کاسه سکنجبین کنارت میگذاری، خیار هم در آن میریزی و میگیری میخوابی،
نیمه شب بلند میشوی، اگر جبرئیل که از روی آسمان رد میشود، طوری ساخته میشد که
میتوانست بشاشد! و تو یک مرتبه میدیدی که توی کاسهات مدفوع جبرئیل است، آن وقت
چه کار میکردی؟ حالا که خداوند علی اعلی جبرییل را یک جوری ساخته که نمیشاشد، پس
الهی شکر!
این را اگر چه الان به عنوان شوخی تلقی
میکنیم، فلسفهی زندگی ماست! تودهی ما را نگاه کنید که به چه چیزهایی راضیاند،
آنها که مذهبیترند، مقدسترند، چه قدر راضیترند! به همان میزانی که بدبختترند،
بر نعمات خداوند شاکر! شکر اینگونه، استحمارگرانه است!
این درست به عکس شکر آگاهانه است که
«آگاهی بر نعمت» است. این «غفلت از نعمت» غفلت از نعمتهایی است که از دستشان
گرفتهاند!..."
بسیاری از اندرزها و سخنان این گونه روحانیون و مانند وی در سرتاسر ایران زمین رشد
و نمو کرده و همه نهادهای مردمی در اختیار گرفته اند.
مذهب استحمار می کند
مذهب استحمار می کند؛ بزرگترین و قوی ترین استحمارگر در جامعه های قدیم و موجود، مذهب است. مگر مذهب چکار می کند؟ مذهب نمی تواند خودآگاهی اجتماعی و مسولیت من را نسبت به سرنوشتم، نسبت به جامعه ام، در من از بین ببرد، اما یک کار می کند یعنی جا به جایش می کند! می گوید: همه این وظیفه ها و حساسیت ها را از این طرف مرگ ولش کن و به بعد از مرگ و مردنت منتقل کن.خوب، سی جهل سال اختلاف دارد، این که قابلی ندارد؛ بقیه اش دیگر در اختیار خودت هستی تا ….. فیها خالدون! فقط همین چند سال عمر است که قابلی ندارد؛ دنیا را به اهلش واگذار. اهلش یعنی خودش آخوند و دوتا شریک و دستیاران دیگرش!
مذهب انحرافی، مسولیت های که من در برابر جامعه ام دارم به دو گونه کور می کند: یکی این که من، خودم نیاز هایی دارم، که از دست من گرفته اند و محرومم کرده اند، و باید من به خاطر انسان بودنم، به خاطر خودآگاهی انسانی ام، آنها را پس بگیرم و بخاطر نیاز به عدالت خواهی ام، باید ظلم را نپذیرم. مذهب مرا در زیر بار ظلم و غضب وادار به تمکین , و اطاعت و تسلیم وادار می کند، دعوت به سکوت و صبر می کند، و سرو کار مرا به حضرت عباس حواله می کند و از من سلب مسولیت می کند! به من تلقین و تکرار می کند که این سرنوشته تو و از پیش تعیین شده است. تلاشی برای دگرگون سازی آن می کن. دست روی دست بگذار و شکر الهی کن که زنده ای و نفس می کشی همین ترا بس. پاداشهایت را پس مرگ می گیری و در بهشت سیر خواهی کرد. دنیا را بر اهلش واگذار کن و حرص زیادی نزن.
دوم اینکه، از آن طرف در برابر سرنوشت جامعه، گناه می کنم، خیانت می کنم، جنایت می کنم، و ناچار مسولیت انسانی و خودآگاهی اجتماعی مرا وادار می کند که جبران کنم، به مردم خدمت کنم. حقشان را پس بدهم، اگر تا حال خیانت می کردم یا در برابرشان بی تفاوت بودم ، حال این تقصیر را، این قصور را جبران کنم، لیکن مذهب به این شکل انحرافی مرا اغفال می کند که:
- درست است دزدی خیانت و جنایت کردی، سرنوشت مردم را به دیگران فروختی، اما راهش این نیست که پس بدهی، اصلا” نمی شود پس داد! راه ساده تر دارد چیست؟ این است که این دعا را شش مرتبه رو به قبله بخوانی، دیگر کارت ساخته است، و از این پولی که خورده ای چیزی هم به ما بده! دیگر کلکش کنده است و گناهانت بخشیده می شود؛ یعنی: شفاعت، بخشش، آمرزش! خدای چنین مذهبی به سادگی از همه ی بدبختی ها، زشتی ها، بدی ها، صرف نظر می کند و گناه تو را اگر به اندازه ریگ بیابان ها، ستاره های آسمان و کف دریا ها باشد، با یک پف از بین می برد!
آنگاه می پرسی که پس با این ترتیب چرا من دغدغه مسولیت اجتماعی داشته باشم؟ چرا؟ اگر مسولیت من در برابر زندگی اجتماعی مردم مرا موظف می کند که در راه آنها بمیرم، جانم را فدا کنم و زندگی ام را بدهم، راه ساده تری وجود دارد، و آن کتاب دعا است که بدون دغدغه، بدون دردسر، بدون خرج، بدون زحمت، بدون شعور، بدون فکر و بدون هیچ مسولیتی، تمام کلید های بهشت را به دست آدم می دهد! کافی است گوسفندی را نذر کنی، به سید یا ملایی چیزی بدهی، یا یک کسی را خوشحال کنی، یا دلی را به دست آوری، که همه چیز جبران شود و همه مسولیت های اجتماعی ادا . این مذهب استحمارگر است.
بنابراین می بینیم که مذهب استحمارگر، هم من ستم دیده را وادار می کند که انتقامم را به بعد از مرگ موکول کنم، و هم من ستمکار را امید می دهد که برای جبران و بخشش ستم هایی که کردم، لازم نیست که ستم دیده را راضی کنم بلکه لازم است که متولیان خدا و مذهب را راضی کنم. خود او – یا آنها- از طرف همه ی ستم دیده ها و حتی از طرف خدا سند می دهد که برو بهشت!
این است که مذهب انحرافی، هم ستم دیده و هم ستمکار- هر دو طبقه- را به استحمار می خواند و همه ی مسائل عینی را تبدیل می کند به مسائل ذهنی، همه ی مسولیت های اجتماعی را که روی دوش هرکس – فرد- سنگینی می کند با یک مقدار حیله های خاصی، که فقط همین متولیان رسمی و واسطه های رسمی و حرفه ای می دانند، به سادگی بر می دارد. این استحمار مذهبی است.»[1]
آندره گُرز (فیلسوف اتریشی – فرانسوی نیز، در بدرود با پرولتاریا، مارکسیسم را دینی نوین دانسته است؛ دینی که نشانههای الاهیات مسیحی - از مصلوبشدن تا نجات نهایی - را در خود یکجا دارد. و این هم نوعی مدرن از استحمار مردمی است.
عامل استحمار از قدیم الایام در همه ملت ها مذهب بود، که در ایران غیر از دوران پیامبران بزرگ که به مدتی کمتر ده سال تنها بر بخش کوچکی از عرب ها در مدینه، که مذهب را در اوج حقیقتش و عریان و راستین مطرح می کردند.
بعد از این دوره کوتاه قدرت های استحمارگر عرب و قدرت های ضد انسانی از میان این گروه و برخی ایرانی ذوب شده در حکومت، سرنوشت مذهب را در ایران زمین به دست گرفتند و به اسم طبقه روحانی، طبقه معنوی، طبقه صوفی، طبقه زاهد، طبقه کشیش- فرق نمی کند-، مذهب را وسیله استحمار مردم کردند، هم استحمار فردی و هم استحمار اجتماعی.
به خاطر اینکه مذهب به هر دو تا توجه دارد، بخصوص اسلام که هم
«خودآگاهی انسانی» و هم «خودآگاهی اجتماعی»- هر دو- را با خودش دارد. این است که
وقتی اسلام در تاریخ بعد از پیغمبر، وسیله استحمار می شود، بزرگترین مصیبت برای
جامعه بشری به وجود می آید، برای اینکه در یک ضربه، هر دو آگاهی را فلج می کند: هم
«آگاهی انسانی» و هم «آگاهی اجتماعی»...
اکنون جوامع جهان سوم با اینکه از لحاظ
علمی و صنعتی در سطح پایینی هستند اما مجهز به سلاح جدیدی هستند که به آنها قدرت
داده که در برابر غرب با تمام تسلسحاتش بایستند. آنها فقط مسلح به یک چیز فکر
ایمان یک ایدولژی یک هدف و یک آگاهی روشن بینانه هستند.
نقش روحانیون برجسته ایرانی در توسعه و ترویج خرافات
محمدباقر مجلسی ( ۱۰۳۷–۱۱۱۰ هجری قمری) مشهور به علامه مجلسی و مجلسی ثانی، فقیه شیعه اخباری دوران شاه سلیمان و شاه سلطان حسین صفوی و مؤلف بحارالانوار است.
او اولین عالمی است که بهطور گسترده اقدام به نوشتن به زبان فارسی کرد و به این وسیله فاصله بین زبان فقها و تودهها را پر کرد و آثار او بیشترین نفوذ را در جامعه ایران داشتند. و دارند. عبدالعزیز دهلوی در زمان مجلسی معتقد بود شیعه را باید مذهب مجلسی دانست. مجلسی با انتشار گسترده نوشتههای خود به زبان فارسی بیشترین نفوذ را در شکلگیری شیعه و باورهای مردم ایران داشته است.
نقش مجلسی در تأسیس تشیع صفوی
دین دولتی - آموزههای او بدون راستیآزمایی و موشکافی به واجبات یک دین دولتی تبدیل شدند. کتابهای او هدف دوگانهای را دنبال میکردند. یکی تلقین حقانیت شیعه به عامه مردم و دیگر ساخت تدریجی یک مذهب رسمی دولتی که در آن توصیهها و تنبیهها از نظر قانونی و سیاسی لازمالاجرا بودند.
مجلسی در پی تدوین دین دولتی بر اساس تصوّرات خود، محیط مذهبی بسته و انعطافناپذیری را ایجاد میکند که در آن شیعی وارسته خود را ناگزیر میداند که از سخنان او به گونهای پیروی کند که گویی از مبانی دین است.
در حالی که از نظر تاریخی، عمر دومین خلیفه امّت اسلامی است، مجلسی او و همهٔ کسانی که او را مسلمان میدانند، کافر میداند و احساسات ضد سنّی را که قبلاً توسط صفویان دامن زده شده بودند، به جزء لاینفک تشیع صفوی تبدیل میکند.
از نظر مجلسی، سرچشمههای واقعی «مکروه، شر، کفر، گناه و معصیت» ابوبکر، عمر و عثمان هستند که باید مسئولیت تداوم کفر و گناه در زمین را نیز بر عهده بگیرند.[2]ر گزارشهای منسوب به ائمه، مجلسی استدلال میکند که «پیروان ابوبکر، عمر و عثمان به جهنّم میروند.»[3]
مجلسی گفت: «حاکمان باید شیعه بوده و به شرایع مذهب تشیع پایبند باشند و چون صفویه مروّج مذهب شیعه میباشد، قابل تقدیرست.» شاه را به سرکوب و کشتار مخالفان از جمله اهل سنّت ترغیب میکرد و اختلافات و دشمنی بین طوایف و قشرهای مردم را در پی داشت، چنانکه پس از او، اختلافات مذهبی موجب قدرتیابی افاغنه شد.[4]
وی کتابی نوشت به نام رساله تعیین روز قتل عمر و فضائل نهم ربیع الاول که در آن عمر ابن خطاب را معلون مینامد و از قول امام محمد نقی میگوید روز قتل عمر روز عید است.[5]
وی میگوید در کفر عمر ابن خطاب شکی نیست و کسانی که او را مسلمان میدانند نیز کافر هستند.[6]
در کتاب عینالحیات میگوید: جابلقا شهری است در غرب با هفتاد هزار سکنه که همه پاک و مذهبی هستند و هیچ کاری نمیکنند بهجز لعنت کردن عمر و ابوبکر و صلوات فرستادن.[7]
رواج عقاید فرعی مانند عزاداری و ضجه زدن براش شهادت اثمه شیعه به عنوان عقاید اساسی
در حالی که شعائر و مناسک واجب متعارف اسلام رایج است، بر برخی از مناسک فرعی به عنوان وجه تمایز تشیع تأکید میکند. برای مثال، با ارتقای اهمیت مجالس عزاداری به مقام «اعظم الطاعات و اشرف القرابات» و وسیلهٔ نیل به «سعادت»، مجموعهٔ جدیدی از واجبات الزامآور اعتقادی را بیان میکند.
وی از شرکت در مجالس عزاداری و ضجّه زدن برای شهادت ائمه به عنوان «عبادات عالی» و عالیترین وسیله برای تقرّب به خدا یاد میکند و اهمیت آن را به اندازهٔ نمازهای واجب در اذهان شیعیان جا میاندازد. با گذشت زمان، تشیع ایرانی بهطور فزایندهای با مناسک فرعی شناسایی میشود که در نتیجهٔ ترویج اجباری مجلسی از آنها بهعنوان اصول اساسی شیعه، جنبهٔ اجباری پیدا کردهاند.
مجلسی بر ایجاد یک تشیع احساسی در میان مردمی متمرکز شد که به سختی قادر به تشخیص واجبات اصلی دین از توصیهها بودند. روایات کتاب جلا العیون او، ادّعا میکنند که دستورات آن اگر در جلسات عزاداری به دقّت رعایت شوند، شانس رستگاری را افزایش میدهند.
ایدئولوژی مجلسیزم
مجلسی با استفاده و سوءاستفاده از احادیث، عوام را متقاعد میکند که از تحقیقات فکری، اجتماعی و سیاسی کنارهگیری کنند و همهٔ جوانب امور خود را به صاحبنظران احادیث واگذار کنند. توصیههای دینی قوی مجلسی تقریباً در هر حوزه انسانی قابل تصوّر، شکل ایدئولوژی به خود میگیرد که شیعه را به کنار گذاشتن استدلال مستقل ابتدا در حوزههای دینی و سپس در سیاست دعوت میکند.
فراخوان او از شیعه برای کنار گذاشتن تفکّر مستقل و پذیرش تقلید کورکورانه از فقهای شیعی نه تنها زمینهٔ فکری یک ایدئولوژی تمامیتخواه – گمراه کننده را بلکه زمینه را برای استقرار یک نظام سیاسی مطلقه مبتنی بر خرافات فراهم میکند. مجلسی ایدئولوژی خرافی خود را در انتخاب احادیث پایهریزی میکند. او به نام حقایق غیرقابل نفی دینی که مدّعی است از ولایت ائمه و پیامبر است، پیوسته عقلگرایی و تفکّر مستقل را نفی میکند.[۱۴]
چهار رکن ایدئولوژی مجلسیزم
اوّل اینکه ذهن عوام ناقص است.
دوم اینکه برای رسیدن به سعادت جامعه، نیاز به حکومت فقها و/یا پادشاهان اسلامی وجود دارد.
سوم اینکه روابط علّی معلولی خرافی و غیرعقلانی جزئی از روایات شیعه است.
چهارم اینکه عقاید و مناسک شیعه را مجلسی تعریف میکند
پر کردن ذهن عوام
وی ذهن عوام را با دو نوع اطلاعات پر میکند:
اول دستورالعملهایی در مورد نحوه انجام فعالیتهای روزمره و رفتار شخصی به مردم ارائه میدهد.
دوم مردم را از عقاید و شعائر صحیح دینی آگاه میسازد.[۱۵]
نظریه مجلسی در مورد ولایت در دوران غیبت
مجلسی در رساله فیلسوفان، اصولیون و صوفیه، موضع فیلسوفان (حکما) و استفاده مستقل از استدلال به عنوان ابزاری برای کشف حقیقت و تشخیص خیر و شر را رد میکند.
او استدلال میکند که همه امور، اعم از معنوی و دنیوی، طبق قرآن باید در زمان پیامبر به وی و پس از پیامبر، طبق دستور او، همه امور دنیوی و معنوی باید به قرآن و اهل بیت یا ائمه رجوع شود… در نهایت دوران غیبت میپردازد و معتقد است بر اساس دستور صریح ائمه، مردم باید با پیروی از محدثین از احادیث استفاده کنند؛ بنابراین، مجلسی در رابطه با نظریه دینی-سیاسی حکومت و رهبری، معتقد بود که در غیبت امامان معصوم، حقیقت و هدایت را باید از محدثین (روایت کنندگان حدیث های عربان) جستجو کرد.[۱۶][۱۷]
چاپلوسی شاهان
مجلسی در مقدمه کتابهای حق الیقین، جلا العیون، حلیة المتقین و زاد المعاد، به شاهان صفوی بیش از حد ادای احترام میکند و آنها را چاپلوسی میکند. حدود ده سال از شروع سلطنت شاه سلیمان گذشته که مینویسد در نتیجه عدالت شاه «غم و اندوه در ذهن مردم نادر شدهاست». احتمالا به همین دلیل بوده که کثرت فواحش و تن فروشان بیش از حد متعارف بوده است. ولی شاردن به جزئیات بیشتری پرداخته است. وی در مرحلهی دوم سفر خود به ایران که به سال 1666م برابر با 1044 ش - میباشد در باره مجالس بزم و محتوای آن و توجیه اعتقادات مذهبیون مینویسد: «مجلس بزم با نوا خوانی زنان آواز خوان آغاز میگردد. موضوع اشعار غالباً شرح سوزان عاشق حسرت رسیده و بیان آرزومندی و اشتیاق او به دیدار و وصل معشوق است. در این مرحله سوز و گداز عاشق در هجران معشوق به نمایش گذاشته میشود، امّا در مرحله دوم نمایش رقاّصان و آوازخوانان و نوازندگان به دو دسته تقسیم میشوند، یک عدّه در چهرهی عاشقان دل شده در برابر معشوق خیالی زانو بر زمین میزنند ناله و زاری میکنند و چهره به آب دیده میشویند.
شاردن در قسمتی از سفرنامه خود به وضع روسپیان پایتخت پرداخته است که نسبت آنان را در مقایسه با نقاط دیگر بسیار میداند و یکی از عوامل اصلی آن را باید در عملکرد پادشاه و درباریان وی جستجو کرد. ایشان در باره وضع ظاهری روسپیان مینویسد: «در ایران با این که روسپیها مانند دیگر زنان در حجابند و همانند آنان لباس میپوشند زودتر از فواحش کشورهای دیگر شناخته میشوند زیرا اطوار و حرکات آنها که به نوعی دلبری و جفت جویی قرین است حالت و هدفشان را هویدا میکند. از اینها گذشته چادرشان که اندکی از چادر زنان دیگر کوتاهتر و بازتر است معرّف حالشان میباشد. در ولایات عدّهی روسپیها زیاد نیست، ولی در اصفهان که پایتخت است شمارشان بسیار میباشد. در سال – ۱۰۴۴ ش 1666 م که در آن جا مقیم بودم به من گفتند نام چهارده هزار زن روسپی در دفاتر مربوط به ثبت رسیده است. این گروه دارای سازمانی منظم و وسیع است. مدیر کلّ و رئیس دارند و طبق قوانین موضوعه هر سال معادل دویست هزار اکو مالیات میدهند.
وی مینویسد کسانی که اوقات خود را در مساجد میگذرانند، فقط برای «بقای حکومت او» دعا میکنند. با توجه به حکومت عموماً بیدین، ضعیف و فاسد شاه سلیمان، ارزیابی مثبت مجلسی از سلطنت را تنها میتوان به منزله چاپلوسی خودخواهانه دانست.
شاه سلیمان یک زن باز بی کفایت الکلی بود که علناً دختران جوان را میدزدید تا حرمسرای خود را پر کند. سلطنت او به عنوان یکی از بدترین دورههای صفوی به تصویر کشیده شدهاست که با بحرانها، هرج و مرج، سوء مدیریت، فساد گسترده، نارضایتی مردم مشخص میشود. در پیشگفتار حقالیقین، آخرین کتاب او به فارسی که یک سال قبل از مرگ نوشتهاست، از شاه سلطان حسین به عنوان «ارباب و سرور همه پادشاهان» و کسی که «فرمانده لشکری از فرشتگان است» تجلیل میکند. مجلسی، شاه را «مظهر فیض الهی»، «سلطان عادل» و «سایه خدا» توصیف میکند و دعا میکند که سلطنت او تا ظهور امام زمان ادامه یابد.[8]
مجلسی به روایت منسوب به یکی از ائمه اشاره میکند که پیشبینی کرده گروهی از مشرق مردم را دعوت میکنند و به نام ایمان واقعی (شیعی) جهاد میکنند. گفته میشود که این گروه سلسله ای تشکیل میدهند که تا زمانی که قدرت را به امام دوازدهم بسپارند ادامه خواهد داشت. مجلسی پس از بیان این گزارش میگوید که بر عقلا مشهود است که این سلسله صفوی بوده که از شرق آمده و مردم را دعوت کرده و به نام ایمان راستین جهاد کردهاست. [9]
حفاظت از موقعیت شاهان
مجلسی در اولین کتاب فارسی خود به نام «عین الحیات» زمینه را برای تبیین موقعیت تسخیرناپذیر شاه شیعه فراهم میکند. از نظر شرعی بر اهالی ایران به عنوان تابعان شیعی شاه است که از او پیروی کنند و از هرگونه مخالفت با وی خودداری کنند.
مجلسی سه دلیل را مطرح میکند.
۱-ابتدا به گزارشی منسوب به یکی از ائمه اشاره میکند که بر اساس آن، هنگامی که حضرت ابراهیم (ع) جلوتر از نمرود حرکت کرد، از جانب خداوند وحی به او رسید که در پشت سر او حرکت کند. از این گزارش مجلسی استنباط میکند که مردم ملزم به احترام و ادب نسبت به پادشاه هستند، هر چند غیرمسلمان، کافر و ظالم باشد.
۲- مجلسی گزارشهای منسوب به پیامبر را تداعی میکند تا ثابت کند که اطاعت بی چون و چرا و مطلق از پادشاهان نه تنها امری خداپسندانه و دستوری است، بلکه امنیت شخصی فرد را بیشتر تأمین میکند و از خشم شاه دوری میکند. مجلسی بر اساس این گزارشها معتقد است که مردم نباید پادشاهان خود را تحقیر کنند، با آنها مخالفت کنند و با آنها مبارزه کنند. مجلسی معتقد است که دشمنی و مقاومت در برابر پادشاهان برای مخالفان آنها بدبختی و سختی خواهد آورد. مجلسی برای مخالفت با شاهان مجازاتهای مذهبی را نیز تعیین میکند. وی به روایتی منسوب به پیامبر اشاره میکند: «کسی که از اطاعت پادشاهان امتناع کند، خدا را نافرمانی کردهاست »
۳-مجلسی تلاش میکند نشان دهد که آنچه پادشاهان انجام میدهند خواست خداست. او مینویسد که خداوند پادشاهان را «آزمایش» کرده و سپس به آنها «حق غلبه و حکومت» را به عنوان پادشاه دادهاست. مجلسی استدلال میکند که در واقع اگر پادشاهان ظالم یا ستمگر باشند به این دلیل است که خداوند اراده کردهاست. به عنوان مجازات مردم برای گناهان و نافرمانی آنها؛ بنابراین، پادشاهان ظالم، به اندازه عادلان، ابزار خدا هستند. پس جامعه موظف است هر شرط اجتماعی و سیاسی را که بر آن تحمیل میشود منفعلانه بپذیرد.[10]
حاصل کار نظام مذهبی و خرافه گرایی مجلسی
میگویند شاه سلطان حسین صفوی در واکنش به یورش عصمت افغان ، علمای نامدار را گردآوری کرد و از آنان راهکار خواست. مجلسی و سایر روحانیون نیز با خشم و آزرده گی رو به سلطان کرده گفتند : " این نابخرد خدانشناس چگونه دست به چنین گستاخی زده و جسارت دست درازی به سرزمین آقا صاحب الزمان ( عج ) را داشته است؟ ، چیزی نمیگذرد که با خواندن ورد و دعا او را دود هوا می کنیم! "
روحانیون برای
اینکه دعا زود گرفته شود دستور پخت آشی نذری را دادند .
چیزی نگذشت که نگهبانان به شاه گفتند ، افغان ها به دروازه های
اسپهان(اصفهان) نزدیک شده اند.
شاه در همین راستا جویای کار نکردن دعا و آش گشت ، که به او پاسخ
دادند : " گمان میکنیم به هنگام پاک کردن مخلفات آش ، خطایی از یکی از خادمان
سر زده و بنابرین فلفور دستور پخت آشی تازه داده شده است . "
روحانیون این بار برای خاتون های دربار گماشتند تا مراقب باشند که
هرگز خطایی از آنها سر نزند!
سرانجام آش را پختند اما پیش از پخش کردن آن ، لشکریان افغان به درون
کاخ شده و سلطان را دستگیر و آش نذری را هم میان سربازان خود پخش نمودند. ۸سال
کشور برای این بی خردی و سبک مغزی روحانیون بدست افغان ها افتاد!
هنگامی که نادر برخواست و افغان ها را از ایران بیرون راند و عصمت
افغان را دستگیر نمود ، دستور داد تا همه روحانیون کشور را در کاخ گرد آوردند. نادر
شاه رو به آنها کرده و پرسید : " کار شما سیصد هزار تن در این سرزمین چیست؟"
بزرگشان پیش آمده و گفت : " قربانت گردم این ها لشکر دعا هستند ، هنگامی که دلاور مردان شما به جنگ می روند اینانند که با دعا ، پشتیبان پیروزی آنان هستند
نادر شاه دستور داد داس ، بیل و کلنگ برای همه ی آنها آماده کنند و هنگامی که آوای خرده گیریشان به گوش نادر رسید ، شاهنشاه بزرگ فریاد زد : " نادان ها ، آن زمانی که عصمت افغان با 3000 تن اسپهان را گرفت ، شما 300000 هزار تن کجا بودید؟ " نادر فریادی بلند تر سر داد و گفت : " این مفت خورها را روانه ی زمین های کنار اسپهان کنید و به کشاورزی وا دارید .
مبارزه با فلسفه
مجلسی بر این باور بود که فلسفه با اسلام ضدیت دارد [11] او موفق شد تأثیر تصوف و عقلگرایی فلسفی را در تشیع قطع کند. پس از رحلت مجلسی، «این روند در میان نسلهای بعدی علما ادامه یافت» بهطوری که تصوف کاملاً از تشیع جدا شد و فلسفه نیز تنزل یافت و بخش مهمی از آن نبود.
مبارزه با علمآموزی
مجلسی معتقد بود علم محدود است به دانستن آیات و حلال و حرام و دانستن بیش از آن اتلاف وقت و موجب کفر و الحاد خواهد بود.[12]
مخالفت با تفسیر قرآن
مجلسی با نظر میرداماد و ملاصدرا که تفاسیر جدید از قرآن را مورد قبول میدانستند مخالفت کرد و بیشتر برداشتهای شهودی و حسی از قرآن را معتبر میدانست.
" به قول میرزا آقا خان کرمانی : اگر یک جلد کتاب از 24 جلد کتاب بحارالانوار علامه مجلسی را در هر کشوری انتشار بدهند،دیگر امید نجات برای آن ملت کم است .حالا تصور کن که هرگاه 24 جلد از این کتاب در میان ملتی منتشر شود !!
از کتاب چنین نور بارانی ملتی با نور فراوان به دنبال بهشت می گردند و زمین و زندگی و انسانیت و توسعه و پیشرفت و .... را بی ارزش و نا لایق همی دانند.
از انواع شیک و مدرن مورد علاقه – استحمار شدگان – یکی هم شعر و عرفان است. مثلا مولوی که مثنوی هفتاد من نوشته است و در کشور استحمار زده نیز شیفتگان زیادی دارد در مورد علم چنین نگاشته است:
- خرده کاری های علم هندسه / یا نجوم و علم طب با فلسفه
- که تعلق با همین دنیی ستش / ره به هفتم آسمان بر نیستش
- این همه، علم بنای آخور است / که عماد بود گاو و اشتر است
- بهر استیفای حیوان چند روز / نام آن کردند این گیجان رموز
- علم راه حق و علم منزلش / صاحب دل داند آن را با دلش
-
- این توصیه هایی است که ملای رومی در حق علوم تجربی افاضه فرموده و آن را بنای آخور توصیف کرده است، و البته آقای دکتر سروش از فضلای معاصر و دارنده کمال بصیرت نیز به نیکی آنها را ستوده است.
آقای دکتر سروش در سال 1357 به سبب اعتقادات دینی تعصب آمیزشان از باغبانان و نهال کارانِ کاشت گلهای اسلامی در فضای ایران بودند؛ و به ویژه در اسلامی کردن دانشگاه ها و ریختن بذر اسلام در مزرعه کلاسهای دانشگاه کمال همت و زحمت و رحمت را متحمل شدند و نامی نیک برای خویش آفریدند و بازخرید کردند. ایشان عضو مهم انجمن اسلامی مشهور جهت پاکسازی دانشگاه ها بودند و با حکم آقای امام خمینی به این سمت برگزیده شده بودند. علاوه برعضویّت، عنوان سخنگوی آن انجمن را نیز صاحب بودند. و هرچه راجع به دانشگاه ها انجام شد؛ و استادان دانشمند و فرهیخته و دانش اندوخته کشورهای خارج را تنها به سبب نماز نخواندن از دانشگاه بیرون کردند و رایحه خوش و بوی سنبل و یاسمن اسلامی را در میان فضای دانشکده ها پراکندند، البته بخشی مهمش از این لطف و مرحمت و محبت، برگردن و مسئولیّت جناب دکتر سروش است. هرچند دو- سه سالی است که سخت تکذیب می کند و خود را بری از جرم و گناه در این ویرانی دانشگاه ها می داند.
آقای دکتر سروش، در مقدمه کتابش بنام - « علم چیست، فلسفه چیست؟» می نویسد: «نوشته حاضر متن فشرده ایست در باره فلسفه متافیزیک و فلسفه علم ... هم در باره فلسفه و هم در باره متافیزیک سخن بسیار می توان گفت و هیچ متنی را نمی توان یافت که همه مطالب فراوانی را که در باره آنها هست شامل باشد».
بی شک در باره علم گفتار بی نهایت خواهد بود؛ چون دانشها لایتناهی است. اما به یقین متافیزیک برعکس موضوعی است وهمی و دروغی که با 10 تا 20 سطر می توان سر و ته قضیه را به هم آورد. ولی وی در صفحه 15 کتابش می نویسد: «علم اینک شرک بزرگ روزگار ما است و علم پرستی جانشین بت پرستی کهن شده است»!!
(جرئت نکرده بگوید جای خداپرستی).
این فیلسوف اسلامی همان است که سال نخست انقلاب در تلویزیون سراسری ایران بحثی را به میان آورده بود تحت این عنوان: «علم پرستی مایه اضلال آدمی است و. . . جلو دوربین راه می رفت و سخنان غلط و نابه جایش را تکرار می کرد و برای اثبات سخنش داستانی دروغ و سست از ملای روم در مثنوی را آورده و همه را از حفظ خواند.
- داستان مربوط به فردی نحوی است یعنی ادیب است که در کشتی نشسته و در نشستی دوستانه خطاب به ناخدای کشتی می پرسد" هیچ از نحو دانی" که نا خدا می گوید نه! گفت هیچ از نحو دانی گفت لا / گفت نیم عمر تو شد برفنا
- نحوی راست یا دروغ به ناخدا می گوید: نصف عمرت برفناست. چند لحظه بعد طوفانی دریائی در می گیرد و کشتی می خواهد غرق شود. ناخدا رو به نحوی می کند و می گوید هیچ شنا کردن بلدی؟ جواب نحوی منفی است. ناخدا می گوید: پس تمام عمرت بر فناست...»
- آقا سروش از این داستان هجو دروغ، در سخنرانی اش نتیجه می گرفت که نباید به دانش اهمیّت داد و انسان باید دارای معنویات آسمانی و متدین باشد و به خدا تکیه کند. و درواقع می خواست ثابت کند هالتر زدن و یا نماز خواندن بهتر از ریاضی خواندن است.
ضعف و کم خردی روشنفکران ایران
اعتماد به معلومات و محفوظات و غروری که عادتا به سبب جهل و عقب ماندگی نوعی توده مردم، روشنفکران اینگونه سرزمینها دارند، مانع نقادی دقیق و تحلیل حوادث و واقعیات است. «سالها و قرنها حوادث دردناک لازم است تا اینگونه روشنفکران از خواب خرگوشی بیدار شوند» و حقیقت و ارزش عقاید درست بر مردم فریفته شده روشن گردد.
از این گذشته، اینچنین روشنفکران تنها در مراحل اولیه حرکت فکری و عملی خود است که بیدار کردن وجدان ملی را وجهه همت خود قرار می دهند، در اندک زمانی به دلیل ماهیت روحیات و افکاری که دارند، الگوهایی از ظواهر تمدن و طرز زندگی غربی برای خود می سازند که بزودی آنان را به سوی زندگانی راحت و مرفه اروپایی می کشاند و این کشش هم در ذات خود مستلزم سکوت و احیانا سازش با عوامل ظلم و فساد زمانه شده، حل شدن در دستگاه استحماری و خدمتگزاری آن را ایجاب می کند.
مرحله دوم در تحلیل فانون، آن زمانی است که روشنفکر جامعه عقب مانده تصمیم گرفته است با صمیمیت بیشتری به ملت خود بپردازد، ولی چون موجودی ملت را آمیخته با بدبختی و پریشانی و جهل و عقب ماندگی می یابد، به سوی روزگاری از تاریخ ملت خود می رود که در آن جلال و شکوه و مجد و عظمتی یا حداقل زرق و برقی سراغ بگیرد. بدین جهت، یکباره جامعه حالیه را با تمام دلبستگیهایش رها می کند و از فراز قرنها (قرنهایی که همراه با آدمهای خود، زنجیروار سلسله علت و معلول روزگار فعلی را ساخته است) پرواز می کند و به هزاران سال قبل خیز بر می دارد، و اگر در تاریخ واقعی ملت خود چنین روزگاری را نیابد به سوی افسانه های کهن رو می آورد .
ارزش کار و اندیشه این دسته از روشنفکران نیز همان قدر است که در کتابها بماند و یا جماعتی معدود را برای مدتی محدود دلخوش و سرگرم نگاه دارد، و چون از دردهای موجود خلق خدا سرچشمه نگرفته است هرگز قادر به برانگیختن وجدان ملی و عمومی در مردم نیست.
و منزل سوم تحول روشنفکر موقعی است که وی خیالپردازیها را رها کرده، با خلق وطن خود آشتی کرده و با درد و غمهای آنها آشنا شده، طعم محرومیتها و فشارها را چشیده، به دلبستگیهای توده بستگی پیدا کرده است و به عقاید و عواطف آنها احترام می گذارد و خود را با آن آشنا می سازد و از آن درس و الهام می گیرد. تنها از اینجاست که روشنفکر، به شرط صداقت و عدم تقلید و دنباله روی از استادان غربی اش، نقش سازنده و پیشرو خود را در ساختن و پرداختن و برانگیختن شعور و وجدان ملی باز می یابد و هر اندازه در این راه صمیمیت و گذشت بیشتری نشان دهد، محصول و تاثیر اندیشه و عمل او وسیعتر و سریعتر می شود.
استحمارگران بر این عقیده هستند که آموزش در تسهیل فرآیند همسانسازی مهم است. با توجه به این مهم همواره تلاش کردهاند طبقهای به نام روحانی – آخوند تشکیل دهند که مفسر بین آنان و میلیونها نفری باشند که بر آنها حکومت میکنند؛ دستهای از افراد که در خون و رنگ به کشور خودشان تعلق دارند، اما در ذوق، عقاید، اخلاق و در تفکر به گروه استحماری احساس تعلق کنند تا از این طریق سیاستهای استحماری را به اجرا بگذارند. این طبقه میتواند حامل ارزشهای استحماری باشد که بهتدریج جوامع مستحمره را متناسب با سیاستهای استحمارگران اصلاح کنند. در حقیقت استحمارگران دانشآموختگان این مدارس را وسیله مناسب برای انتقال ارزشهای استحماری به توده عظیم مردم قرار میدادند. این روند استحماری که با هدف ارائه آموزش توسط استحمارگران برای افراد مستحمرهشده آغاز گردید به وسیلهای برای خدمت به آخوند ها می شود.
آموزش عمومی و نقش آن در استحمار مردم
با نابودی حکومت ساسانیان و آزادی دسترسی به تعلیم و تربیت آن چنان که طرفداران اسلام تیلیغ کرده و می کنند که تفاوت در آمورش کودکان ایران از بین رفت و همه امکان دسترسی به آموزش پیدا کردند. اگر چنین بود،ر باید تعداد باسوادان جامعه افزایش می- یافت. ولی واقعیت نشان میدهد که در طول تاریخ ایران پس از اسلام، سران حکومتی و رهبران مذهبی ایران دست در دست هم داده و راه های دسترسی به آموزش را بر روی همه بستند. آموزش از نظر آنان تنها همان یاد گرفتن نماز قرایت قران و داستان های سنتی و به اعتبار ظهور آدم و حوا و .... بود. دلیلی هم برای تشویق و ترغیب عامه مردم برای سواد آموزی وجود نداشت و به همین سبب مردم نیز چندان طالب و راغب به سواد نبودند و حتی در پایتخت ایران تا دهه 1340 شمسی 70 درصد جمعیت 1 میلیونی تهران بی سواد بودند. و تا قبل از حکومت پهلوی ها مرز بی سوادان کشور متجاوز ۹۵ درصد کل کشور بود . حاصل کار حکومت گران اسلامی همراه با روحانیون متولی آموزش مردم در طول ۱۴۰۰ سال پس ازورود اعراب به ایران و در دست گرفتن حکومت به مدت بیش از شش قر ن و پس از آن با تلسط روحانیون به آمورش ایران تها از هر صد نفر ۵ نفر در ایران آن هم در حد خواندن و نوشتن مردم با سواد بودند. با این همه انبوه بی سوادان چگونه کشور اداره می شده است و آیا از حاصل کار این همه گروه بی سوادان می توان انتظار کشور پیشرفته ای داشت؟
نوشته های این چنین:« فرهنگ اسلامى، عمومى و همگانى بوده و تمامافراد مسلمانان مىتوانستند از حوزههاى درسى که هر شب و روز درصحن مساجد تشکیل مىشد استفاده کنند و خود را به زیور علم ودانش بیارایند.» اگر چنین بود، پیش از روی کار آمدن رضاشاه، سوادآموزی در ایران در جاهایی با نام مکتبخانه در مسجدها یا خانههای شخصی انجام میشد. آموزگاران نیز ملا و ملاباجی بودند و خود اینها نیز تنها سواد خواندن و نوشتن داشتهاندو از داشتن هر نوع دانش و خرد لازم برای آموزش بی بهره بودند. و بیش از ۹۵ درصد مردم این مرز و بوم فاقد سواد خواندن و نوشته بودند؟
استحمار در همه ی شئونات ملی ایرانیان ریشه دوانیده است. سالهای بسیار و تلاش های روز افزون توسط مردان و زنان خردمند لازم است که ایرانیان از این آلودگی و سقوط دیرینه و سنتی رهایی یابند و گر نه:
- واقعیت های امروز ایران، پروانه سوخت، شمع فرو ریخت، شب گذشت،
- ملت همچنان در خواب تاریخی باقی مانده اند؟
-
[1] منبع: خود آگاهی و استحمار / مولف: دکتر علی شریعتی / ناشر: موسسه بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی۱۳۸۰
[2] M. B. Majlesi, ‘Eyn al-Hayat, p. ۴۵۳.
[3] M. B. Majlesi, Hayat al-Qolub, vol. 5, p. 60.
[4] انقراض سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه در ایران، ص 45.
[5] رساله تعیین روز قتل عمر و فضائل نهم ربیع الاول-مجلسی ص۳.
[6] محمد باقر مجلسی - جلاالعیون ص۸۸.
[7] Superstition as Ideology in Iranian Politics: From Majlesi to Ahmadinejad - متن انگلیسی ص۲۶۷.
[8] Superstition as Ideology in Iranian Politics: From Majlesi to Ahmadinejad -علی رهنما - نسخه انگلیسی -ص۱۹۴.
[9] Superstition as Ideology in Iranian Politics: From Majlesi to Ahmadinejad -علی رهنما - نسخه انگلیسی -ص۲۱۷.
[10] عین الحیات ص۵۰۰–۵۰۱.
[11] عین الحیات ص۵۰۰–۵۰۱
[12] Molavi, Afshin (2002). Persian Pilgrimages: Journeys Across Iran. Norton. p. 180.
وابستگی توسعه به فرهنگی ملی
فرهنگ به تعبیر گسترده آن عبارت است از نظام مشترکی از باورها، ارزش ها، رسم ها، رفتارها، و مصنوعاتی که اعضای یک جامعه در تطبیق با جهانشان و در رابطه با یکدیگربه کار می برند و از راه آموزش از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد.
در یک تعریف ساده از فرهنگ به عنوان “میراث ملی” یاد شده است. امروزه فرهنگ بر همه ابزارهایی که در اختیار افراد جامعه است و نیز به تمامی آداب و رسوم، معتقدات، علوم، هنرها و سازمان های اجتماعی که در یک جامعه وجود دارد، اطلاق می شود.
فرهنگ را می توان مظهر همه ارزش ها و وسایلی دانست که به کمک آن انسان ها به طور انفرادی یا دسته جمعی می کوشند تا جبر زندگی و محیط را با خواست های آزادی و خرد انسانی خویش سازگار کنند و از آن راه زندگی و ارتباط خود را با جهان زیباتر و پویاتر و مفید تر سازند.
فرهنگ آموختنی است: فرهنگ غریزی نیست. به عبارت دیگر فرهنگ از عادات و تجربیاتی تشکیل می شود که افراد در طول حیات خویش می آموزند. فلسفه وجود تعلیم و تربیت در جامعه انسانی بر اساس همین ویژگی است.
فرهنگ وسیله ای است برای کنترل اجتماعی: از آنجا که افراد، شیوه های رفتاری و الگوهای فرهنگی جامعه را از طریق آموزش، یاد می گیرند، فرهنگ وسیله ای است که رفتار و تمایلات و کردار آنان را یکنواخت می کند و از طریق مجازات هایی که اعمال می کند، باعث کنترل و ایجاد نظم در جامعه می گردد.
اساساً فرهنگ یکی از مهمترین عوامل تحقق توسعه است، و، از این رو، توسعة فرهنگی، هم یکی از پیش شرطهای بنیادی تحقق توسعه و هـم یکـی از آرمانهای بنیادی توسعه در هر جامعه است؛ از همین رو بیشتر صاحبنظـران توسـعه، از جمله کارگزاران و مسئولان سازمان ملل متحد، تأکید خاصی بر فرهنگ به عنـوان یکـی از مهمترین عوامل تحقق توسعه دارنـد .توسعه فرهنگی را میتوان فراهم آوردن امکانات آفرینندگی فرهنگی و هنری بر پایه مشارکت تمامی افراد جامعه توصیف کرد که به فرد برای جستجوی خلاقیت کمک می کند. اندیشه توسعه فرهنگی و هنری در واقع دارای سه جهت اصلی است:
- یکی گسترش مفهوم توسعه اقتصادی، که تاکنون مفهوم محدودی بوده است به عبارت دیگر بعد از توسعه اقتصادی زیادی که سراسر دنیا پیدا شد به این نتیجه رسیدند که توسعه اقتصادی به تنهایی نمی تواند توسعه فرهنگی را تعیین کند.
- جهت دوم این است که در توسعه فرهنگی باید فرهنگ را تعمیم داد و امکان مشارکت خلاق تمام افراد جامعه را در فرهنگ سازی فراهم کرد.
- جهت سوم سیاست فرهنگی است. سیاست فرهنگی به این معنا نیست که دولت مستقیماً بر ارزش های فرهنگی اثر بگذارد، یا نقش داور را ایفا کند. بلکه به معنی برنامه ریزی و پیش بینی و فراهم کردن امکانات توسعه فرهنگی است. .[1]
مفهوم توسعة انسانی از دیگر مفاهیم محوری در مباحث مربوط بـه توسـعه اسـت. در گزارش سازمان ملل دربارة توسعة انسانی گفته شده است: « توسعة انسانی روندی است که طی آن امکانات دانش و معرفت افراد بشر افزایش مییابد» در این زمینه سه شاخص کلیـدی طـول عمـر، سطح دانش و سطح معاش آبرومند به عنوان مهمترین شاخصهای توسعة انـسانی معرفـی شدهاند و گفته شده است با تأمین سه مؤلفة مذکور در یک جامعه، میتوان گفت آن جامعه به یک توسعة انسانی دست یافته است.[2]
توسعه در معنای جدید آن، نیازمند فرهنگ ویژه خود است به این معنا که از بتن فرهنگ خاصی برمیخیزد و همین فرهنگ، حامی و پشتوانۀ آن است. برپایۀ این سنت هر کشوری که شکلی از شکلهای توسعه را دنبال کند، به ناچار باید زمینۀ مناسی و در خور فرهنگی آن را نیز فراهم کند و فرهنگ آن را بسازد درغیراین صورت، توسعه به ضد خود تبدیل میشود.
شناخت بنیان های اساسی فرهنگ ایران
برای دسترسی به این مهم اولین اقدام - بررسی و شناخت بنیان های اساسی فرهنگ ایران است که با توجه به این شناسایی می توان، برنامه های لازم برای ، اصلاح و توسعه فرهنگ ملی و دینی تهیه و به مورد اجرا گذاشته شوند.
توسعه فرهنگی عبارت است از رشد آگاهی ها، قابلیت ها و امکانات هر قوم در برآوردن نیازهای مادی و معنوی. بنا بر تعریف دیگر، توسعه فرهنگی عبارت است از نشای بذر فرهنگ بومی در تک تک افراد جامعه و تلاش در رشد وپرورش این بذر تا آنجا که امکانات خدادادی هر فرد میسر می سازد و علاوه بر آن فراهم آوردن شرایط تعامل مطلوب بین فرهنگ بومی و فرهنگ غیر بومی به منظور دستیابی به فرهنگی غنی تر و پربارتر که کیفیت مادی و معنوی زندگی رابا شدت بیشتر، پیش برد.
و شرط اول در اصلاح و توسعه فرهنگ، انتخاب فلسفه و بینش مطلوب و مناسب با جهان واقعی و نه جهان خیالی و آرزویی می باشد.این فلسفه و بینش باید متکی و همچنان که اشاره شد باید در جهت « بالا بردن کیفیت مادی و معنوی» بر اساس استانداردها قابل قبول و ارزشمند دنیای پیرامون باشد. علم به روز باید به فرهنگ تبدیل شود و فرهنگ باید بستر مناسبی برای تولید علم و بالا بردن توان فکری مردم برای افزایش خرد جمعی باشد.
شناخت فرهنگ سنتی و ملی
شناخت فرهنگ بدون شناخت روابط و نهادهای اجتماعی و
بدون شناخت تجربۀ زندگی روزمرة مردم در جامعه ناممکن است. در نظر دورکم
(جامعهشناس بزرگ قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم است. به عقیده بسیاری، دورکیم بنیانگذار جامعهشناسی بهشمار
میرود.)،
فرهنگ پدیدهای مستقل یا صرفاً تولید ذهن افراد جامعه نیست. فرهنگ و پدیدههای
فرهنگی رابطهای جدی و انداموار با سبک زندگی ما دارند و از آن متأثرند و در عین
حال که به شیوۀ زندگی ما معنا میدهند سبب تداوم یا تغییر آن نیز میشوند.
بنابراین، فرهنگ در این نگرش پدیدهای بسیار مهم و تاثیرگذار بر جامعه محسوب میشود
و بهرغم اینکه پدیدهای مستقل نیست، اما میتواند در همبستگی جامعه نقش بسیار
مؤثری داشته باشد و بنابراین، باعث پدید آمدن تعاون و شادمانی شود. در حالی که
این ظرفیت را نیز دارد که به ایجاد بحران، آشفتگی و بیثباتی نیز دامن بزند.[3]
باورهای فرهنگی کشورهای اروپای غربی – روسیه – آمریکای شمالی و کشورهای ژاپن – چین – کره جنوبی – تایوان – استرالیا که جزو ممالک توسعه یافته و پیشرفته هستند بر اساس نوشته داریوش شایگان: همه ی آن ها در اداره امور ملی و بین المللی متکی بر فلسفه و علم هستند. در حالی که بر خلاف باور این کشورها که بر فلسفه و علم غربی که مطلقا بر عقل باوری تاکید دارد و از ایمان دینی منفک است، کشورهای عقب مانده دارای فلسفه و علم شرقی [4] مبتنی که بر مکاشفه[5] و ایمان دینی است.
خواجه عبدالله انصاری از سرآن صوفیه ایران، معرفت را فوق علم می داند و او معرفت را چنین تعریف کرده است: المعرفة احاطة بعین الشیء کما هو. = اگر حقیقت شیء ادراک شود، معرفت، حاصل آمده، و اگر شیءاز طریق صورت زاید ادراک گردد، علم پدید آمده است؛ پس ادراک دو گونه است: ادراک عرفان و ادراک علم. در اولی، واسطه که همان صورت زاید است، میان مدرِک و مدرَک نیست؛ اما در دومی، واسطهای وجود دارد و نکتة مهم از نظر خواجه این است که علم مربوط به عقل، با استدلال و تأملات و عملیات ذهنی به دست میآید. معرفت برای قلب و با تجلیات الاهی حاصل میشود.[6]
شاید ما ایرانیان یکی از مللی هستیم که توان کافی در ایجاد پیوستگی و ارتباط بین واقعیتهای جاری و تاریخیمان با ایده آلهایمان را نداریم. اساس این ناتوانی در فضای مفهومی متأثر از پارادایم عقبماندگی می باشد. در این پارادایم تصویری که از انسان و جامعه و فرهنگ و سنت و تاریخ و زندگی ایرانی ارائه میشود نابهنجار است. این عناصر باهم پیوسته نیستند. - انسان ایرانی خیالپرداز است.
جامعه ایرانی درگیر واقعیتهای متعدد و محدودشده است.
فرهنگ ایرانی در چرخه سنت و دین، تحجر و عقبماندگی، احساس و هیجان، و... قرار گرفته و پریشان مانده است.
سنت ایرانی پر از خاطره های زیبای متعلق به گذشته ولی تهی از نگاه به آینده است. تاریخ ایرانی پر است از جنگ و کشت و کشتارهای بی شمار و همراه با شکست و از دست دادن سرزمین و دگرگونی آن است. سلطه شاهان استبدادی که در پی ویرانی تمدنهای کهن بوده و توان برپایی تمدنی جدید را نداشته اند حتی حکومت در سرزمین های ایرانی نیز برون از دست ایرانی ها بوده و فرمانروایی بر این کشور از هم پاشیده از دوران ساسانیان به بعد همواره به دست بیگانگان غارت گر و عقب مانده تر از ایران بوده است
زندگی ایرانی مجموعه ای از چالشها و ناکامیها و آرزوها و تمایلات و آرمانهاست. از همه مهمتر سخت تر شدن زندگی برای ایرانیان درگذر زمان میباشد.
حتی زندگی و فقدان نظام معنایی توضیح دهندگی شرایط، آنها را به فراز از موقعیتها سوق داده است. فراز از موقعیتها در قالب مباحث و مفاهیم آرمانی تبلور یافته است. این وضعیت اشاره شده، ایران و ایرانی را به تعارض بین واقعیت و ایده آلها کشانده است. در نتیجه ما شاهدیم که در جهان ایرانی اعم از حوزه سیاستمداران و روشنفکران و مردم عادی دارای استعداد کم توجهی به واقعیتها و میل و رغبت به ایده آلها هستیم. چرا اینگونه عمل کرده ایم؟[7]
این طرز تفکر و برداشت ها ناشی از تسلط فرهنگی دیرینه در جهان شناسی و هستی شناسی ایرانیان بوده و هنوز هم ادامه دارد.
عوامل مسبب و بن مایه های عقب ماندگی ایرانیان در نظام اندیشه مداری مردم این کشور است. بینان اندیشه مداری در هر کشوری ناشی از فلسفه حاکم در میان دولتمردان، دانش پراکنان (روشن ضمیران) و مردم می باشد.
در بخش های بعد به این موارد خواهیم پرداخت.
[1] مسعود معاونی اکتبر 18, 2015 فرهنگ و توسعه فرهنگی – پایگاه مسعود معاونی
[3] فرهنگ و دموکراسی - علی میرسپاسی- ایران نامه سال ۲، شماره ۳، پاییز ۱۳۹۶
[4] منظور شایگان از فلسفه و علم شرقی مشخص نیست ولی معمولا: فلسفه شرق یا فلسفه آسیایی فلسفههای گوناگونی را شامل میشود که در شرق و جنوب شرقی آسیا ریشه دارند، از جمله فلسفه چینی، فلسفه ژاپن، فلسفه کره که در آسیای شرقی رواج دارند، همچنین فلسفه هندی (شامل فلسفه بودایی و هندوئیسم) در آسیای جنوبی و فلسفه زرتشت، یهودی و اسلامی در جنوب غربی آسیا رواج دارند.(ویکیدیا دانش نامه آزاد)
[5] خواجه عبدالله انصاری (پیر هرات) در کتاب منازل السائرین - آیه متناسب با مکاشفه را آیه 10 سوره نجم: «فَاوْحَی الَی عَبْدِهِ مَا اوْحَی» پس (خدا) به بنده خود وحی فرمود آنچه که هیچ کس درک آن نتواند کرد. میداند. استناد به این آیه در باب مکاشفه، به این معنا است که به اعتقاد وی، مکاشفه و وحی از یک سنخ می باشند.
مکاشفه از تجلیات ویژه روحی در حال خلسه و حالتی است بین خواب و بیداری که در آن شخص از امور متافیزیکی که مربوط به حواس ظاهری نیستند، با ادراکات روحی و معنوی آگاه میشود.(ویکی پیدیا دانش نامه آزاد)
[6] منازل السائرین، دارالعلم، 1417 ق، با مقدمة علی شیروانی ، ص 133 و 134.
[7] عقب ماندگی و توسعه در ایران - * تقی آزاد ارمکی - فصلنامه برنامهریزی رفاه و توسعه اجتماعی، شماره ،۲۲ بهار ۱۳۹۴