تاریخ و دگرگونی ایران زمین

تاریخ و دگرگونی ایران زمین

کشور ما نیاز به خرد سازنده و مردم خرد گرا دارد. نوشته های این پایگاه تلاشی است در این راستا
تاریخ و دگرگونی ایران زمین

تاریخ و دگرگونی ایران زمین

کشور ما نیاز به خرد سازنده و مردم خرد گرا دارد. نوشته های این پایگاه تلاشی است در این راستا

وقتی جنایت عادی‌سازی می‌شود


به مناسبت انتشار لیست کشته شدگاه ۳۱۱۷ نفری توسط دولت پزشکیان- مسئولیت پذیری یا عادی سازی  عمل؟؟؟


طاها پارسا

 انتشار فهرست کشته‌شدگان اعتراضات از سوی حکومتی که خود در موقعیت اتهام قرار دارد، در نگاه نخست می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از شفافیت یا مسئولیت‌پذیری معرفی شود. اما این برداشت، اگر بدون دقت مفهومی و اخلاقی پذیرفته شود، به‌سرعت ما را وارد منطقه‌ای از وارونه‌سازی می‌کند؛ جایی که سند جنایت، به‌جای آن‌که مبنای پاسخ‌گویی و عدالت باشد، به ابزار تبلیغاتی و حتی «افتخار حکمرانی» بدل می‌شود.

مسئله اصلی نه «انتشار یا عدم انتشار» یک لیست، بلکه جایگاه سیاسی و حقوقی منتشرکننده است. دولتی که نیروهایش متهم به شلیک، سرکوب یا فراهم‌کردن شرایط مرگ معترضان هستند، در جایگاه «راوی بی‌طرف» قرار ندارد. چنین دولتی، پیش از هر چیز، یک متهم است؛ و هر متهمی که خود روایت را تنظیم می‌کند، لزوماً در پی کشف حقیقت نیست، بلکه در پی کنترل آن است. این اقدام، پیش از هر چیز، تلاشی است حساب‌شده برای تبدیل فشار اجتماعی و مطالبه عدالت به یک «خبر اداری» و نهایتاً یک «دستاورد سیاسی»؛ نشانه‌ای است از مهندسی روایت برای بقا. هر متهمی که خود، سند را تنظیم و روایت را منتشر می‌کند، نه حقیقت را آشکار می‌سازد و نه مسئولیت می‌پذیرد؛ بلکه می‌کوشد مرزهای حقیقت را از پیش تعیین کند و دامنه پرسش‌ها را ببندد.

شفافیت‌نمایی به‌جای پاسخ‌گویی

مغالطه مرکزی در دفاع از این اقدام، یکی‌گرفتن «اعتراف حداقلی» با «شفافیت» است. شفافیت، اگر قرار است معنایی داشته باشد، به‌معنای پذیرش مسئولیت حقوقی و سیاسی، معرفی آمران و عاملان، و تن‌دادن به سازوکار عدالت است. لیستی که بدون توضیح درباره نحوه مرگ افراد، بدون تعیین نقش نهادهای امنیتی، و بدون هیچ پیامدی برای ساختار قدرت منتشر می‌شود، شفافیت نیست؛ نمایش شفافیت است. ما در این‌جا با حقیقت‌گویی مواجه نیستیم، بلکه با حداقل‌گویی اجباری طرفیم؛ «گفتن» آن‌قدر که فشار فروکش کند و نه یک کلمه بیشتر.

وقتی انسان به عدد تقلیل می‌یابد

انتشار لیست، بدون روایت، بدون مسئولیت و بدون عدالت، انسان‌ها را به آمار تقلیل می‌دهد. کشته‌شدن شهروندان از یک فاجعه سیاسی و اخلاقی، به یک داده اداری فروکاسته می‌شود. این فرایند تصادفی نیست؛ آگاهانه است. عدد، حساسیت اخلاقی ندارد؛ عدد خشم تولید نمی‌کند؛ عدد دادخواهی نمی‌طلبد. عدد فقط ثبت می‌شود و بایگانی. به این ترتیب، کشتار نه انکار می‌شود و نه توجیه؛ بلکه عادی‌سازی می‌شود.

دوگانه‌سازی برای خاموش‌کردن مطالبه

دفاع‌کنندگان این رویکرد معمولاً جامعه را در برابر یک انتخاب جعلی قرار می‌دهند: یا همین لیست ناقص را بپذیرید، یا هیچ چیز نخواهید داشت. این دوگانه، ابزاری برای پایین‌آوردن سطح مطالبه است. گویی حقیقت‌یابی مستقل، محاکمه علنی، و حق دادخواهی خانواده‌ها، توقعات غیرواقع‌بینانه یا «تندروانه»‌اند. در این منطق، عدالت به آینده‌ای نامعلوم تبعید می‌شود و حداقل ممکن، به‌عنوان عقلانیت معرفی می‌گردد.

جابه‌جایی نقش‌ها: متهم در لباس داور

خطرناک‌ترین بخش ماجرا همین‌جاست: دولتِ متهم، خود را در جایگاه داور و راوی می‌نشاند. عدالت مسخره شده و دادگاه به ابتذال کشیده می‌شود. 

اما شاید خطرناک‌ترین بخش ماجرا، جابه‌جایی جای جلاد و شاهد باشد. وقتی دولتِ متهم، خود را در نقش گزارشگر بی‌طرف جا می‌زند، مرز میان حقیقت و قدرت مخدوش می‌شود. قاتل یا شریکِ قتل، گزارشگر قتل می‌شود. با این جابه‌جایی، نه‌تنها حقیقت مخدوش می‌شود، بلکه امکان دادخواهی از اساس تضعیف می‌گردد و عدالت به تعویق می‌افتد، زیرا روایت رسمی از پیش تثبیت شده و هر روایت دیگری «اغراق»، «سیاه‌نمایی» یا «سیاسی‌کاری» خوانده می‌شود. این‌جاست که «لیست کشته‌شدگان» از سند دادخواهی به ابزار تطهیر بدل می‌شود.

اخلاق‌فروشی به‌جای عدالت

منطق روزنه‌گشایی وارد می‌شود. ‌زبانِ توجیه این وضعیت، معمولاً اخلاقی است: «باید واقع‌بین بود»، «قدم‌های کوچک هم مهم‌اند»، «نباید همه‌چیز را سیاه دید». اما نتیجه عملی این زبان، چیزی جز تعلیق عدالت نیست. وقتی عدالت به آینده‌ای نامعلوم حواله داده می‌شود و هر مطالبه‌ای «تندروی» تلقی می‌گردد، خشونت سیاسی نه‌تنها متوقف نمی‌شود، بلکه تثبیت می‌شود

باری؛ فهرست کشته‌شدگان فقط یک معنا دارد: سندی برای دادخواهی علیه ساختار قدرت. هر تلاشی برای تبدیل این سند به «گام مثبت»، یا «کارنامه افتخار» در واقع تلاشی است برای پاک‌کردن صورت مسئله، سفیدسازی جنایت و عادی‌سازی مرگ شهروندان معترض. معیار قضاوت روشن است: بدون پذیرش مسئولیت، بدون حقیقت‌یابی مستقل، بدون محاکمه، و بدون جبران، هیچ لیستی نشانه اصلاح یا شجاعت نیست؛ بلکه نشانه‌ای است از مهندسی روایت برای بقا؛ در همان حکومتی که برای چند روز بقای بیشتر شهروندان خود را به گلوله بسته است.

خردگرایی و استحمار مردمی در دوره هخامشیان

خرد گرایی در دوره هخامنشیان

خردگرایی در دوره هخامنشیان بر پایه‌ی مدیریت متمرکز، رواداری مذهبی-فرهنگی، و بهره‌گیری از دانش فنی ملل مختلف برای اداره امپراتوری استوار بود. پادشاهانی مانند داریوش بزرگ با ساختن راه‌ها، ایجاد نظام پستی، ضرب سکه و استفاده از مشاوران خبره، نمونه‌هایی از مدیریت عقلانی را برای حفظ یکپارچگی قلمرو وسیع خود به نمایش گذاشتند  

ویژگی‌های اصلی خردگرایی و مدیریت هخامنشی:

  • رواداری و مدیریت تفاوت‌هابرخلاف بسیاری از امپراتوری‌های باستان، هخامنشیان از اجبار فرهنگی یا مذهبی خودداری می‌کردند و به عقاید ساتراپی‌ها (استان‌ها) احترام می‌گذاشتند، که این سیاست به کاهش شورش‌ها کمک می‌کرد
  • نظم دیوان‌سالاری و مالیاتیایجاد یک نظام مالیاتی منظم و سازمان‌یافته توسط داریوش اول، نه تنها خزانه را پر نگه می‌داشت، بلکه باعث ثبات اقتصادی و ساخت زیرساخت‌هایی مانند راه‌ها شد  
  • فناوری و مهندسیاستفاده از دانش مهندسی اقوام گوناگون (مانند یونانیان، مصریان و بابلیان) در ساخت قصرها، قنات‌ها و دریانوردی (مانند اسکیلاس دریانورد) نشان‌دهنده رویکرد عقلانی به پیشرفت بود  
  • ایجاد ساختارهای یکپارچهاقداماتی نظیر راه‌اندازی راه شاهی، زبان آرامی به عنوان زبان دیوانی، و پول واحد (داریک)، همگی بر پایه منطق افزایش کارایی در یک امپراتوری پهناور شکل گرفت

اگرچه سیستم طبقاتی وجود داشت و بردگی نیز در این دوران (به‌ویژه در املاک دولتی) دیده می‌شد، اما کلیت ساختار حکومتی نشان‌دهنده استفاده از برنامه‌ریزی و تدبیر (خرد) در مدیریت یک کشور چندملیتی بود .

خردگرایی در دوره هخامنشیان، که بیشتر مبتنی بر مدیریت کارآمد امپراتوری، مدارای مذهبی و سازماندهی اداری (نوعی عقلانیت ابزاری) بود، با خرد فلسفی-انتزاعی یونان باستان تفاوت بنیادین داشت. نقدهای اصلی بر این دوره شامل تمرکز بر استبداد شاهنشاهی، بهره‌کشی اقتصادی از طبقات کارگر، عدم شکل‌گیری نظام‌مند فلسفه نظری، و آمیختگی عقل با باورهای دینی-قدسی (مانند مفهوم فرّه ایزدی) است

نقدهای اصلی بر خردگرایی هخامنشیان:

  • خرد ابزاری در برابر خرد فلسفیخرد در دوره هخامنشی، بیش از آنکه به دنبال پرسش‌های بنیادین (فلسفه) باشد، در خدمت دیوان‌سالاری، تقسیم کار، و نظم‌بخشی به امپراتوری گسترده بود. این رویکرد را عقلانیت ابزاری می‌نامند که با عقلانیت انتزاعی و فلسفی یونان تفاوت دارد.
  • سلسله‌مراتب و نابرابری اجتماعیبرخلاف تصورات آرمان‌گرایانه، بررسی لوح‌های اداری تخت‌جمشید نشان می‌دهد که نظام دستمزدها بر اساس طبقه، جنسیت و مهارت تفاوت فاحشی داشت و زنان و بردگان حقوق کمتری نسبت به کارگران مرد داشتند.
  • آمیختگی قدرت با تقدس (عقل و عقیده)شاهان هخامنشی قدرت خود را ناشی از اهورامزدا می‌دانستند. این ویژگی (فرّه ایزدی) عقلانیت سیاسی را تحت‌تأثیر باورهای مذهبی قرار می‌داد و تصمیمات شاه را از نقد عقلانی مصون می‌کرد.
  • تفاوت بنیادین با خرد ایونی (یونان)در حالی که یونانیان به دنبال علل طبیعی پدیده‌ها (علم) بودند، نگاه هخامنشیان بیشتر بر کنترل، نظم‌سازی و مدیریت ساختارهای موجود متمرکز بود تا پرسشگریِ ساختارشکنانه.
  • خطر قدسی‌سازی و تحریف تاریخیگاهی اوقات در بازخوانی تاریخ هخامنشیان، رویکرد «تقدس‌مآبانه» جایگزین تحلیل‌های علمی می‌شود که خردگرایی واقعی این دوره را در هاله‌ای از ابهام قرار می‌دهد

در نهایت، خردگرایی هخامنشی نوعی «خرد مدیریت» بود، نه «خرد فلسفی». این عقلانیت برای مدیریت یک تمدن وسیع بسیار کارآمد بود، اما از شکل‌گیری یک سنت فکری انتقادیِ پایدار، مشابه آن‌چه در یونان باستان رخ داد، بازماند

استحمار در دوره هخامنشییان

در دوره هخامنشیان، مفهومی با عنوان «استحمار» به معنای عام «تحمیق و به بردگی کشیدن مردم» به شکلی که در مفاهیم مدرن امروزی وجود دارد، به صورت یک سیاست رسمی حکومتی مطرح نبود، بلکه هخامنشیان با «مدیریت مبتنی بر مدارا و رضایت» (نسبت به اقوام و ادیان مختلف)، ایجاد «امنیت و رفاه عمومی» (از طریق شاهراه ها و قانون)، و «احترام به فرهنگ و باورهای محلی» (مثل منشور کوروش)، به جای «استحمار» یا «زور»، سعی در «ایجاد وفاداری» در میان ملت‌های تحت سلطه داشتند که منجر به ثبات امپراتوری می‌شد

نکات کلیدی در سیاست‌های هخامنشیان:

  • مدارا و حقوق بشر اولیه: «کوروش بزرگ» با فرمان آزادی ادیان و بازگرداندن یهودیان به سرزمینشان، پایه‌های یک سیاست تسامح مذهبی و فرهنگی را گذاشت که با «استحمار» در تضاد است.
  • حکومت مبتنی بر قانونایجاد قوانین و احترام به سنت‌های محلی به جای تحمیل فرهنگ پارسی، به مردم احساس تعلق می‌داد.
  • امنیت و رفاهساخت جاده‌های سلطنتی (شاهراه) و تأمین امنیت، به تجارت و زندگی مردم کمک کرد و رضایت عمومی را جلب نمود.
  • استفاده از نخبگان محلیهخامنشیان به جای حذف کامل حاکمان محلی، آن‌ها را در ساختار قدرت به کار می‌گرفتند و به این ترتیب، از نفوذ و توانایی‌هایشان استفاده می‌کردند

«استحمار» در برابر «مدیریت هوشمندانه»در واقع، سیاست‌های هخامنشیان بر «همگرایی و مدیریت چندفرهنگی» استوار بود، نه «استحمار» به معنای ایجاد جهل و بردگی فکری. آن‌ها با ارائه منافع مادی و فرهنگی، «همکاری» مردمان گوناگون را جلب می‌کردند و این روش، عامل اصلی قدرت و پایداری طولانی مدت امپراتوری هخامنشی بود

تحمیق در ایران در دوره هخامنشیان در برخی از سنوات ابزاری برای تثبیت قدرت بود که با ایجاد ترس، جهل و سطحی‌نگری، از خیزش‌های فکری جلوگیری می‌کرد.

تاسیس سازمان پرورش افکار برای نوسازی اندیشه مردم

تاسیس سازمان پرورش افکار در دوره رضا شاه پهلوی

روند اندیشه ملی گرایی درایران ازاواخر قاجاریه متاثر از تحوالت سیاسی واجتماعی اروپا بود . هرچندبیشتر کشورهای آسیایی برای مقابله با تهاجمات غرب به ملی گرایی متوسل شده بودند که با فرهنگ آنان سنخیت چندانی نداشت(شایگان، :1386 73،67)

تعدادی ازاندیشه ورزان دوره قاجاریه همانند طالبوف علاوه برمهین دوستی،تاکید بر باستان گرایی،نفرت از عرب ودوری از اسلام وتاکید برخدمات ایرانیان به تمدن بشری داشتند. درتفکر ملی گرایی ایرانی، زبان وبرتری فرهنگی ایران قبل از اسلام بزرگ نمایی شده بود . درادامه با توجه به مشکلات داخلی،حضور نیروهای خارجی وهمچنین اقدامات گریز ازمرکز مدعیان قدرت دغدغه خاطرازسرنوشت و آینده ایران برای فعالان سیاسی وجودداشت.

 

با استقرار حکومت پهلوی اول تعدادی از جوانان تکنوکرات حاکم جدید را محاصره وبه دنبال اجرای خواسته های خود بودند. رضا شاه نیز به علت علاقمندی اش به ملی گرایی به شدت آن اندیشه را دنبال می نمود

 درهمین راستا باتوجه به فعالیت اندیشه ورزان اززمان مشروطه به بعد سه گرایش عمده ی سیاسی درارتباط باناسیونالیسم در ایران قابل شناسایی است که می توان آنها را از دیدتاریخی وسیاسی ناسیونالیست دانست: .

۱. اولین گرایش «ناسیونالیست متجددمترقی» ۲.دومین گرایش «ناسیونالیسم لیبرالیسم» .۳.سومین گرایش «ناسیونالیسم انزواطلب یا گوشه گیر»

از میان  آنها تنها گرایش نخست به صورت روشی گویا نوعی چشم انداز ناسیونالیستی بود که با ناسیونالیسم اروپایی شباهت داشت ومعقد بودکه درراه پیشرفت علمی وفرهنگی ایران بایدموانع دینی را ازمیان برداشت. بسیاری ازفعالان  حزب تجدددرآن به جدایی دین از سیاست ورفع ارتجاع وتوسعه زبان فارسی اعتقادداشتند.

با توجه به مقدمه مطرح شده درمجموع مولفه های ملی گرایی ایران را می توان بدین قراراعلام داشت:

1.    زبان: ازبدو تاسیس سلسله ی پهلوی به اشکال مختلف تاکید براهمیت زبان فارسی صورت می گرفت،شورای عالی معارف- تشکیل در سال ۱۳۰۰ش). (انجمن آثارمفاخر ملی (۱۳۰۱)  و بویژه تاسیس فرهنگستان زبان فارسی (۱۳۱۴) که مهمترین ماموریت خودراترویج زبان و پالودن زبان فارسی ازواژگان غیر ایرانی قرارداده بودند.

حسن وثوق ریئس وقت فرهنگستان زبان فارسی اعلام داشته بود« ازآن زمان که شاهنشاهی باستانی کشور ما برافتاد وقوم غالب برای درهم شکستن پروبال ما...زبان ملی را ازما گرفت» همچنین محیط طباطبایی تاکید داشته که « باید زبان راازهرپلیدی ونارسایی پاک کنیم»

زبان به عنوان وسیله وحدت ملی مهم تر شده بودو تلاش دست اندرکاران حوزه آموزش وفرهنگ کشور در این زمینه افزایش چشم گیری یافته بود. .

 

۲.جغرافیا:سرزمین درملی گرایی بسیارارزشمند است به همین علت تغییر نام شهرها، وحتی نام (پرشیا) به ایران دردوره پهلوی برهمین اساس صورت گرفت

سعی بسیار زیادی درتوافق وتجانس مفهوم ملیت براساس جغرافیای ایران درپروژه ملت سازی وجودداشت،بطوری که عباس اقبال آشتیانی از نویسندگان متون آموزشی وغیر آموزشی ماموریت اصلاح کتب تاریخی وجغرافیایی را برای این موضوع برعهده داشت.، نام ایران وسایر اصطلاحات باستانی نیزبه صورت مکرر از رادیوتهران درداخل وخارج کشور ایران پخش می گردید.

 

۳. نژاد:مفهوم نژاد  که در آن دوره درمکتب نژاد پرستی که مربوط به آلمان است رواج یافته بود. دراین زمان به پیروی ازآن کشور درایران هم (نژادآریایی) اهمیت می یابد  دربسیاری از سخنرانی ها واظهار نظر مقامات حکومتی تاکید خاصی برآن می شود..

۴.دین : ازنظر محققان، دین درحوزه ملی گرایی نسبت به سایر عوامل ازنفوذ کمتری برخوردار است . حکومت پهلوی سعی داشت ازمدرنیزاسیون درمقابل فرهنگ ودین تشیع استفاده کند. درهمین روند با شدت گرفتن عقاید کمونیستی درشمال ایران ونزدیکی رضاشاه به هیتلر آلمان ها شاه ایران را ازخود گذشته برای وطن معرفی کردند . دراین میان محوریت « نژادآریایی وشاه دوستی»فراگیر شده بو. با توجه به این رویکرد درمجموع می توان اینچنین استنباط نمود که کارگزاران فرهنگی بااستفاده ازمولفه های ملی گرایی به روش های مختلف آن را تبلیغ کرده سعی در به حاشیه راندن مذهب نسبت به افکار ملی گرایی داشتند.

 رضا شاه بعد از بازگشت از ترکیه، برای اجرای یک برنامه ملی و نهادینه کردن آن برای تسهیل و دست یابی به آن ها یکی از کار‌هایی که کرد و به نظرش می‌رسید می‌تواند مفید باشد تاسیس یک سازمان جدید در ساختار دولتش بود، «با توجه به اهمیت حوزه فرهنگ، یکی از مصادیق مهم و بارز تاسیس نهادهایِ فرهنگی ِمدرن توسط رضاشاه، تاسیس سازمان «پرورشِ افکار» بود.

سازمان «پرورشِ افکار » نهادی دولتی و فرهنگی بود که در زمستان ۱۳۱۷ به دستور رضاشاه پهلوی و ریاست احمد متین دفتری برای یکسان‌سازی فرهنگی، ترویج ملی‌گرایی ناسیونالیستی، میهن دوستی و تغییر سبک زندگی با الگوگیری از نظام‌های تبلیغاتی آلمان نازی و ایتالیا  تأسیس شد و فعالیت آن تا شهریور ۱۳۲۰ ادامه داشت..

متین‌دفتری در شرح زمینه تاسیس سازمان پرورش افکار می‌گوید: «در طی شرفیابی‌هایی که (به عنوان وزیر دادگستری) برای عرض گزارش راجع به تحقیقات از مجید آهی (وزیر راه) نصیب من شد، تبادل نظرهایی صورت گرفت و از این مشاوره‌ها، فکر تشکیل سازمان پرورش افکار در دماغ شاه تولید شد

جایی دیگر یادآور می‌شود که: «ابتدا فکر تشکیل سازمان پرورش افکار را در دماغ شاه تولید نمودم و این مقدمه‌ای بود برای تشکیل یک حزب سیاسی مانند حزب خلق ترکیه. به این ملاحظه‌ بود که زمینه را بسیار وسیع گرفتم، رادیو را که شاه در ابتدا با آن مخالف بود تاسیس کردیم، وسایل فنی برای اصلاح مطبوعات فراهم و حتی یک مدرسه برای روزنامه‌نگاری دائر نمودیم، از تئاتر و نمایش که مکتب بزرگی برای تربیت یک ملت است غفلت نداشتیم و یک مدرسه هم برای آموزش هنرپیشگان به وجود آوردیم و چون عقیده‌ام این است که تربیت اجتماعی در کشور باید از فرهنگ سرچشمه بگیرد، معلمین و سایر فرهنگیان را به این منظور تجهیز کردیم ولی عده‌ای از متملقین گزافه‌گویی‌هایی کردند

اهداف و ساختار اصلی سازمان پرورش افکار:

  • هدفهدایت افکار عمومی، تقویت غرور ملی، آموزش نظافت و نظم، و نهادینه کردن ایدئولوژی حکومت.
  • تشکیلاتشامل ۶ کمیسیون اصلی بود: سخنرانی، رادیو، تدوین کتب درسی، هنرپیشگی، موسیقی و مطبوعات .
  • فعالیت‌هابرگزاری سخنرانی‌های عمومی (غالباً در دارالفنون)، تولید برنامه‌های رادیویی، انتشار جزوات و تغییر محتوای کتب درسی
  •  اعضاعمدتاً از استادان دانشگاه، فرهنگیان و نخبگان وقت تشکیل شده بو.
  • پایان کاربا سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰، فعالیت‌های این سازمان ، ناتمام ماند .
  • این سازمان تلاش داشت از طریق ابزارهای مدرن فرهنگی، افکار جوانان را در جهت اهداف اجتماعی  و فرهنگی حکومت پهلوی  اول در راستای نوسازی ایران شکل دهد.

. مهم‌ترین سیاست‌های این سازمان آموزش تجدد و مدرنیسم همراه با ترویج روحیه مـیهن‌ دوستی و وفـاداری بـه شاه و معرفی گذشته پر افتخار ایران همراه با پیشرفت‌هایِ اقتصادی و نظامی کشور در قالب راهبرد کلان برنامه نوسازی کشور  بود. به‌عبارت‌دیگر، افکار عمومی باید نسبت به اصـلاحات و سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی حکومت رضاشاه توجیه می‌شدند و در نظر مردم این اقدامات مقبول واقع می‌شد.»

«از دیگر برنامه‌های مهم این سازمان، ترویج باستان‌گرایی و آریاگرایی  بود. شعار اصلی اکثر مدعوین و حاضران در همایش‌ها و سخنرانی‌ها (شعار خدا ـ شاه ـ میهن) بود. 

هدف از طرح این شعار، این بود که پادشاه و سلطنتِ پهلوی را در نزد اذهان افکارِ عمومی قابل‌پذیرش سـاخته و با معرفیِ شاه به‌عنوان رکن رکین کشور ایران، مقام پادشاهی را ضامن حفظ امنیت و موجودیت کشور ایران مطرح کنند.

طبق اساسنامه سازمان پرورش افکار مقرر شده بود در شـورای دانـشگاه طرحی تهیه شود که مطابق آن هریک از دانشکده‌ها ملزم شوند تعلیمات لازم به اساتید دانشکده‌ها جهت پرورشِ افکار دانشجویان را در دستور کار اصلی خود قرار دهند. درواقع رضاشاه طوری نظام آموزشی خود را طراحی کرده بود که این نظامْ به‌عنوان ابزاری برای ایجاد حس ملی‌گراییِ توأم با اندیشه‌هایِ تجددخواهانه باشد و بتواند از طریق آن انسجام و یکپارچگی ملی را حول محور منافع ملی، در بین نسل جوان ایجاد کند.

  گویا ترین ارزیابی از روش و عملکردسازمان پرورش افکار توسط ملک الشعرای بهار صورت گرفته است وی بیشتر ازسرنوعی اغراق اعلام داشت:«تسلط سازمان پرورش افکار،خونبارترین دوران تسلط حاکمیت پهلوی بود.»(بهار، :1357 دیباچه صفحه ید).

علیرغم کوتاه بودن دوران ماموریت آن سازمان تا سال 1320ش، منشا خدمات بسیار زیادی در زمینه ترویج عقاید ملیگرایانه شد تا نوعی یکپارچگی فرهنگی را در کشور ایجاد کند. از این زمان به بعد، تلاش سیاستگذاران بر جایگزینی کامل افکار ملی گرایانه به جای باورهای سنتی، معطوف بود.

درمجموع آن سازمان در ترویج فعالیت های هنری،آموزش های ورزشی وبهداشتی توسعه تحقیقات تاریخی وگسترش برنامه های رادیویی موفقیت نسبی بدست آورد؛ اما درزمینه نهادینه سازی شاهپرستی وایجادنوعی وحدت ملی، از طریق آن چندان موفقیتی بدست نیاورد ؛ هرچند بذر افکار میهن پرستانه همچنان درجامعه ی ایران رشد می نمود.

 

دولت رضاشاه، اعمال نفوذ برنهاد مذهب را نیز در دستور کار قرار داد. حوزه‌های علمیه در قم، اصفهان، و البته نجف خودمختار باقی ماندند، اما دانشکده الهیات دانشگاه تهران و مسجد سپهسالار (که توسط امام جمعه منتخب دولت اداره می‌شد) داوطلبان را امتحان می‌کردند تا معلوم کنند کدام یک صلاحیت آموزش دینی به مردم و در نتیجه درآمدن به کسوت روحانیت را دارند. به عبارت دیگر، برای نخستین بار دولت نحوه درآمدن به جرگه علما را تعیین می‌کرد. البته، روحانیونی که برای کار در بخش خدمات دولتی انتخاب می‌شدند، باید لباس روحانیت را کنار می‌گذاشتند و از پوشش غربی و کلاه استفاده می‌کردند. شگفت اینکه این اصلاحات به روحانیون نیز هویت متمایزی بخشیده بود. همچنین وزارت آموزش، آموزش مذهبی را در مدارس دولتی اجبار کرده و با کنترل محتوای این دروس، جلو هر عقیده‌ای را که بویی از شک آوری نسبت به مذهب داشت می‌گرفت. هدف رضا شاه بیشتر حاکم کردن دولت بر تبلیغ و ترویج اسلام بود تا تضعیف مذهب با اندیشه‌های سکولار. وی زندگی سیاسی اش را با رهبری قزاق‌ها در آیین‌های ماه محرم آغاز کرده بود و برای فرزندانش، نام‌های شیعی انتخاب کرده بود. محمدرضا، غلامرضا، علیرضا، احمدرضا، عبدالرضا و حمیدرضا. واعظان سرشناس را برای ارائه برنامه‌های مذهبی به رادیوی سراسری دعوت کرد. وی همچنین شریعت سنگلجی، واعظ پر آوازه مسجد سپهسالار را ترغیب کرد تا آشکارا نیاز مبرم شیعه به نوعی «رفرماسیون» را اعلام کند. سنگلجی اغلب در منبرهای خود بر این نکته تأکید می‌کرد که اسلام در تضاد با تجدد - به ویژه علوم، پزشکی، سینما، رادیو و سرگرمی رو به رشد یعنی فوتبال- نیست..[۲]



[1] آبراهامیان، تاریخ ایران مدرن، 159-160.

 



[۲] با استقاده از نوشته ی نقش سازمان پرورش افکار درنهادینه سازی ایدئولوژی ملی گرایی درعصر پهلوی اول - حقیقی، خلیل و مرادی خلج، محمد مهدی – پایگاه پژوهشهای تاریخی ایران و اسلام

از خون جوانان لاله دمیده

از خون جوانان لاله دمیده

این روزها ایام ماتم برای مردم ایران است.جوانان وطن به دست هموطنان خویش به خاک و خون کشیده شده اند. ما هم با آذر منصوری، رییس جبهه اصلاحات، که در پیامی در واکنش به کشتار معترضان در دی‌ماه، «با تمام وجود، انزجار و خشم خود را از آنان که بی‌رحمانه جوانان این سرزمین را به خاک و خون کشیدند» اعلام کرد.» همصدا می شویم.

منصوری با تاکید بر اینکه هیچ قدرتی، هیچ توجیهی و هیچ زمانی نمی‌تواند این فاجعه بزرگ را تطهیر کند، گفت: «یاد فرزندان از دست‌رفته ایران، برای همیشه در دل ما زنده است و راهشان، چراغی خاموش‌نشدنی خواهد بود.»

او افزود: «ما به رسانه‌ها دسترسی نداریم، اما به خانواده‌های داغدار می‌گوییم: شما تنها نیستید. رنج شما، رنج همه ماست و دادخواهی شما، مطالبه‌ای انسانی و تاریخی ماست. اجازه نخواهیم داد خون این عزیزان به فراموشی سپرده شود یا حقیقت در غبارها گم شود. پیگیری حقوق شما و تلاش برای روشن شدن حقیقت، وظیفه‌ انسانی همه ماست.». گلها نیز چو من در غمشان جامه دریده

از خون جوانان وطن لاله دمیده

از ماتم سرو قدشان سرو خمیده✛
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده✛
چه کج رفتاری ای چرخ
چه بد کرداری ای چرخ✛
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری نه آیین داری ای چرخ✛
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران✛
ما را نگذارند به یک خانه ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران✛
چه کج رفتاری ای چرخ
چه بد کرداری ای چرخ✛
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری نه آیین داری ای چرخ✛
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست بسر کن✛
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن✛
چه کج رفتاری ای چرخ
چه بد کرداری ای چرخ✛
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری نه آیین داری ای چرخ✛
از دست عدو ناله من از سر درد است
اندیشه هر آنکس کند از مرگ نه مرد است✛
جان بازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است✛
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بد کرداری ای چرخ✛
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری نه آیین داری ای چرخ✛
عارف ز ازل تکیه بر ایام نداده است
جز جام به کس دست چو خیام نداده است✛
دل جز بسر زلف دلارام نداده است
صد زندگی ننگ بیک نام نداده است✛
چه کج رفتاری ای چرخ
چه بد کرداری ای چرخ✛
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری نه آیین داری ای چرخ
✛✛✛✛✛✛✛✛✛✛✛✛✛✛

چگونه اقتصاد ژاپن درخشید و غروب کرد


در سال ۱۳۷۳ ش (۱۹۹۴ م) در مورد مدیریت ژاپن که پیشرو در مدیریت صنعتی بود کتابی منتشر کردم که در آن تلاش ها و ابتکار مدیریت ژاپن را در بازسازی کشور ژاپن در جهان و پیشتازی آن در دوره بعد از جنگ ویران گر دوم جهانی سخن ها گفته شد. در آن سال اقتصاد ژاین همچنان به صورت درخشنده باز تاب داشت در حالی که توسعه ارتباطات جهانی اینک نشان می دهد که ژاپن در آن ایام دارای یک اقتصاد حبابی و بیمار بوده است که دولتمردان و مدیریت ژاپنی آن را نشناخته بودند. و همین بیماری آغاز سقوط اقتصادی این کشور  را در پی داشت . با هم به صعود و نزولی جایگاه اقتصادی ژاپن در جهان نگاهی خواهیم داشت.

معجزه اقتصادی ژاپن به عنوان دوره رشد اقتصادی ژاپن، بین دوران، پس از جنگ جهانی دوم تا پایان جنگ سرد، شناخته می‌شود. در این دوره بود که، ژاپن به سرعت دومین اقتصاد بزرگ جهان (پس از ایالات متحده) جای گرفت و می رفت که برای جایگاه اول جهانی خیزش کند. 

این معجزه اقتصادی نتیجه بهره‌مندی ژاپن و آلمان غربی از جنگ سرد پس از جنگ جهانی دوم بود. دولت آمریکا در زمان اشغال ژاپن، جامعه ژاپن را مورد بررسی و اصلاح کرد و تغییرات سیاسی، اقتصادی و مدنی ایجاد کرد.  پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده حضور چشمگیری در ژاپن داشت تا گسترش نفوذ شوروی در اقیانوس آرام را کندتر کند. آمریکا همچنین نگران رشد اقتصاد ژاپن بود زیرا پس از جنگ جهانی دوم این خطر وجود داشت که یک جمعیت ژاپنی ناراضی و فقیر به کمونیسم روی بیاورند و با این کار کنترل شوروی بر اقیانوس آرام را تضمین کنند.

ویژگیهای متمایزکننده اقتصاد ژاپن در طول سالهای " معجزه اقتصادی" شامل: همکاری تولیدکنندگان، تأمین کنندگان، توزیع کنندگان و بانکها در گروه‌های کاملاً پیوسته به نام کیرتسو، ( در کشور ژاپن، کیرتسو، به مجموعه‌ای از شرکت‌ها با روابط کاری و سهامداران متصل به یکدیگر اطلاق می‌شود.)اتحادیه‌های کارآمد و شرکتی؛ روابط خوب با بوروکرات‌های دولتی و تضمین اشتغال به کار در شرکت‌های بزرگ و کارخانه‌های یقه آبی‌ها بود.

مرحله رشد شدید (۱۹۵۴–۱۹۷۲)

پس از جلب حمایت ایالات متحده و دستیابی به اصلاحات اقتصادی داخلی، ژاپن توانست از دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ رشد کند. علاوه بر این، ژاپن نیز فرایند صنعتی شدن خود را تکمیل کرد و به یکی از اولین کشورهای توسعه یافته در شرق آسیا تبدیل شد. سالنامه‌های اقتصادی ژاپن از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۱ شاهد افزایش قابل توجهی بود. در سال ۱۹۶۷، سالنامه می‌گوید: بنابراین اقتصاد ژاپن در سال ۱۹۶۶ سریعتر از آنچه قبلاً انتظار می‌رفت پیشرفت کرد..

 اما در سال ۱۹۶۸، سالنامه ژاپن اعلام کرد که اقتصاد ژاپن پس از اینکه در پاییز ۱۹۶۵ به پایین‌ترین سطح خود رسید، همچنان به رشد خوب خود ادامه می‌دهد . کلمات «افزایش»، «رشد» و «بالا» خلاصه سالنامه‌های سال‌های ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۱ را پر کرده‌است. دلایل صنعتی شدن ژاپن نیز پیچیده‌است و مشخصه اصلی این زمان نفوذ سیاست های‌دولتی، مدیریت هایاتو ایکدا، مصرف گسترده و صادرات گسترده‌است. هایاتو ایکدا سیاست‌مدار ژاپنی و نخست‌وزیر ژاپن از ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۴ بود.  نقشی برجسته در رشد کلان اقتصادی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم ایفا کرد. روابط نزدیک اقتصادی و امنیتی با ایالات متحده آمریکا را نگه داشت؛ اما همزمان به بازرگانی با دولت‌های کمونیستی به‌ویژه چین و شوروی پرداخت.

تأثیر سیاست‌های دولتی: مدیریت ایکدا و کی رتسو

در سال ۱۹۵۴، سیستم اقتصادی وزارت تجارت و صنعت بین‌المللی ژاپن که از سال ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۳ پرورش داده شده بود، به‌طور کامل عملی شد. نخست‌وزیر هایاتو ایکدا، که چالمرز جانسون او را "مهم‌ترین معمار معجزه اقتصادی ژاپن" می‌نامد، سیاست صنعتی‌سازی سنگین را دنبال کرد. این سیاست منجر به ظهور پدیده «وام بیش از حد» شد (روشی که امروزه نیز ادامه دارد) که در آن بانک ژاپن به بانک‌های شهری وام می‌دهد که به نوبه خود به شرکت‌های صنعتی وام می‌دهند. از آنجایی که در آن زمان در ژاپن کمبود سرمایه وجود داشت، شرکت‌های صنعتی فراتر از ظرفیت بازپرداخت خود، و حتی اغلب فراتر از دارایی خالص خود، وام می‌گرفتند، که باعث شد بانک‌های شهر نیز به نوبه خود بیش از حد از بانک ژاپن وام بگیرند. این امر به بانک ملی ژاپن کنترل کامل بر بانک‌های محلی وابسته را داد. سیستم وام‌دهی بیش از حد، همراه با کاهش قوانین ضد انحصاری توسط دولت (بقایای کنترل فرماندهی عالی نیروهای متفقین یا SCAP) همچنین منجر به ظهور مجدد گروه‌های کنگلومرا به نام کی رتسو - شد که منعکس کننده کنگلومراهای زمان جنگ یا زایباتسو (  شرکت‌های خوشه‌ای) صنعتی و مالیبودند. به رهبری بهبودهای اقتصادی بازرگانان سونی، ماسارو ایبوکا و آکیو موریتا، کی رتسو (نظام شرکت های خوشه ای ) به‌طور مؤثر منابع را تخصیص داد و در سطح بین‌المللی رقابتی شد.

در قلب موفقیت شرکت‌های کی رتسو، بانک‌های شهری قرار داشتند که سخاوتمندانه وام دادند و سهام‌داری متقابل (cross-share holding) را در صنایع مختلف رسمی کردند. نظام کی رتسو- (شرکت های خوشه ای) باعث ادغام افقی و عمودی  موسسات اقتصادی شد و مانع ورود شرکت‌های خارجی به داخل صنایع ژاپنی شد. 

کی رتسو روابط نزدیکی با وزارت تجارت و صنعت بین‌المللی ژاپن داشت و هر کدام از طریق داشتن سهام در دارایی‌های دیگری از تصاحب دارایی‌های ژاپنی توسط خارجی‌ها محافظت شد. به عنوان مثال، ۸۳ درصد از منابع مالی بانک توسعه ژاپن به صنایع استراتژیک اختصاص یافته‌است: کشتی‌سازی، برق، زغال سنگ و تولید فولاد.

 اقدامات حمایتی کی رتسو(نظام شرکت های خوشه ای) برای محافظت از نهال توسعه ژاپن بسیار مهم و کارساز و موثر بود.کی رتسو (شرکت های خوشه ای) همچنین باعث تغییر نگرش در بین مدیران ژاپنی شد که سودهای کم را در کوتاه مدت تحمل می‌کردند زیرا کی رتسو کمتر نگران افزایش سود سهام و سود بود و بیشتر نگران پرداخت بهره بود. تقریباً تنها دو سوم از سهام یک شرکت مورد معامله قرار گرفت، که کی رتسو  شرکت های خوشه ای- را در برابر نوسانات بازار حفظ کرد و به مدیران کی رتسو اجازه داد تا به جای تمرکز بر سود کوتاه مدت، برای بلندمدت برنامه‌ریزی کرده و سهم بازار را به حداکثر برسانند.

مصرف گسترده: از بقا تا تفریح

در دوران بازسازی و قبل از بحران نفتی ۱۹۷۳، ژاپن موفق شد فرایند صنعتی شدن خود را تکمیل کرده و استانداردهای زندگی را در کشور بهبود بخشد و شاهد افزایش چشمگیر مصرف باشد. میانگین مصرف ماهانه خانوارهای شهری از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۰ دو برابر شد.  علاوه بر این، نسبت مصرف در ژاپن نیز در حال تغییر بود. مصرف مایحتاج روزانه مانند غذا و پوشاک و کفش رو به کاهش بود. در مقابل، مصرف در فعالیت‌های تفریحی، سرگرمی و کالاها از جمله مبلمان، حمل‌ونقل، ارتباطات و مطالعه افزایش یافت.  افزایش زیاد مصرف، رشد تولید ناخالص داخلی را تحریک کرد چرا که این امر تولید را به توسعه فعالیت ها هدایت می‌کرد.

صادرات گسترده: دهه شصت طلایی و تغییر به تجارت صادراتی

دوره رشد سریع اقتصادی بین سال‌های ۱۹۵۵ و ۱۹۶۱ راه را برای دهه شصت طلایی هموار کرد، دهه دومی که عموماً با معجزه اقتصادی ژاپن همراه است. در سال ۱۹۶۵، تولید ناخالص داخلی اسمی ژاپن کمی بیش از ۹۱ میلیارد دلار برآورد شد. پانزده سال بعد، در سال ۱۹۸۰، تولید ناخالص داخلی اسمی به رکورد ۱٫۰۶۵ تریلیون دلار افزایش یافت.

تحت رهبری نخست‌وزیر ایکدا، وزیر سابق وزارت تجارت و صنعت بین‌المللی ژاپن، دولت ژاپن «طرح دوبرابر کردن درآمد» را انجام داد. این طرح خواستار دو برابر شدن اندازه اقتصاد ژاپن در ده سال، از طریق ترکیبی از معافیت‌های مالیاتی، سرمایه‌گذاری هدفمند، شبکه ایمنی اجتماعی گسترده و مشوق‌هایی برای افزایش صادرات و توسعه صنعتی بود.

برای دستیابی به هدف دوبرابر شدن اقتصاد در ده سال، در این برنامه متوسط نرخ رشد اقتصادی سالانه ۷٫۲ درصد در نظر گرفته شد. در واقع، رشد سالانه ژاپن در طول برنامه به‌طور متوسط بیش از ۱۰ درصد بود و اندازه اقتصاد در کمتر از هفت سال دو برابر شد.

بر اساس طرح دو برابر کردن درآمد، ایکدا نرخ بهره را کاهش داد و به سرعت سرمایه‌گذاری دولت در زیرساخت‌های ژاپن، مانند ساخت بزرگراه‌ها، راه‌آهن‌های سریع‌السیر، مترو، فرودگاه‌ها، تأسیسات بندری و سدها را گسترش داد. دولت ایکدا همچنین سرمایه‌گذاری دولتی را در بخش ارتباطات اقتصاد ژاپن که قبلاً نادیده گرفته شده بود، گسترش داد. هر یک از این اقدامات، روند ژاپن را به سمت یک اقتصاد پیشرفته مدیریت شده ادامه داد که مظهر مدل اقتصادی مختلط بود. اقتصاد مختلط به اشکال گوناگون به عنوان یک نظام اقتصادی متشکل از مخلوطی از هر دو نظام بازار و برنامه‌ریزی اقتصادی، مالکیت عمومی و مالکیت خصوصی یا بازار آزاد و مداخله گری اقتصادی تعریف شده‌است.

دگرگونی های مدیریت صنعتی

پس از جنگ جهانی دوم، ژاپن در وضعیت بحرانی بود. زیرساخت‌ها نابود شده و اقتصاد فروپاشیده بود. اما چند تصمیم کلیدی، مسیر این کشور را تغییر داد:

انتقال دانش مدیریتی: مهارتی برای بهره‌وری نیز توسط ژنرال داگلاس مک‌آرتور، مسئول اداره ژاپن پس از جنگ آمریکا وارد نظام صنعتی و خدماتی ژاپن شد. آمریکا با برنامه‌هایی مثل TWI (آموزش در صنعت)، به کارخانه‌های ژاپنی یاد داد چگونه کارگران را آموزش دهند و بهره‌وری را افزایش دهند. این انتقال دانش، زیرساخت لازم برای جهش صنعتی را فراهم کرد. دکتر ویلیام ادواردز دمینگ، با معرفی چرخه PDCA (برنامه‌ریزی، اجرا، بررسی، اصلاح)، انقلابی در مدیریت کیفیت ایجاد کرد. این چرخه ساده اما قدرتمند، به ژاپنی‌ها یاد داد چگونه با داده و بهبود مستمر، محصولاتشان را به سطح جهانی برسانند.

معجزه ژاپن نتیجه ترکیبی از اصلاحات سیاسی، نظام های اقتصادی و ابزارهای مدیریتی مثل PDCA و روحیه کارآفرینی بود. چرخه دمینگ فقط یک ابزار نبود؛ به یک فرهنگ تبدیل شدبرنامه‌ریزی، عمل، بازبینی، اصلاح؛ دوباره و دوباره. این فرهنگ، ژاپن را از خاکستر جنگ به قله‌های نوآوری و کیفیت رساند

ایکدا همچنین آژانس‌های توزیع کمک‌های خارجی متعددی را برای نشان دادن تمایل ژاپن به مشارکت در نظم بین‌المللی و ارتقای صادرات ایجاد کرد. ایجاد این آژانس‌ها نه تنها به عنوان امتیازی کوچک به سازمان‌های بین‌المللی عمل کرد، بلکه نگرانی‌های عمومی در مورد آزادسازی تجارت را نیز از بین برد. ایکدا با مذاکره برای ورود ژاپن به سازمان همکاری و توسعه اقتصادی یا OECD در سال ۱۹۶۴، یکپارچگی اقتصادی جهانی ژاپن را پیش برد. زمانی که ایکدا از سمت خود کنار رفت، GNP با نرخ خارق‌العاده ۱۳٫۹ درصد رشد می‌کرد.

نقش گرانی نفت در  دگرگونی سیاست های اقتصادی ژاپن

در سال ۱۹۷۳، اولین شوک قیمت نفت به ژاپن (بحران نفتی ۱۹۷۳) وارد شد. قیمت نفت از ۳ دلار در هر بشکه به بیش از ۱۳ دلار در هر بشکه افزایش یافت. در این مدت، تولید صنعتی ژاپن ۲۰ درصد کاهش یافت، زیرا ظرفیت عرضه نمی‌توانست به‌طور مؤثری به گسترش سریع تقاضا پاسخ دهد، و افزایش سرمایه‌گذاری در تجهیزات اغلب منجر به نتایج ناخواسته می‌شد - عرضه محدودتر و قیمت‌های بالاتر کالاها.  علاوه بر این، شوک دوم نفتی در سال‌های ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹ وضعیت را تشدید کرد زیرا قیمت نفت دوباره از ۱۳ دلار در هر بشکه به ۳۹٫۵ دلار در هر بشکه افزایش یافت. با وجود اینکه ژاپن به شدت تحت تأثیر دو بحران نفتی قرار گرفته بود، توانست در برابر این تأثیر مقاومت کند و موفق شد از شکل تولیدانبوه محور به تولید فناوری محور متمرکز شود.

 

این تحول در واقع محصول بحران‌های نفتی و مداخله ایالات متحده بود. از آنجایی که قیمت نفت ده برابر شد، هزینه تولید نیز افزایش یافت. پس از بحران‌های نفتی، برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها، ژاپن مجبور شد محصولاتی را به شیوه‌ای سازگارتر با محیط زیست و با مصرف کمتر نفت تولید کند.

 نقش آمریکا و توافق پلازا در سقوط ژاپن

بزرگترین عاملی که پس از بحران‌های نفتی باعث تغییرات صنعتی شد، افزایش قیمت انرژی از جمله نفت خام بود. در نتیجه، ژاپن بر روی یک برنامه متمرکز بر فناوری تبدیل شد و از گسترش مداوم اقتصاد خود اطمینان حاصل کرد و فراتر از سایر کشورهای سرمایه‌داری که در جریان بحران‌های نفتی به شدت آسیب دیده بودند، ژاپن موفق شد که از عوارض آن رهایی یابد.

اما عامل مهم و اثر گذار دیگر اصطکاک بین ایالات متحده و ژاپن بود، زیرا رشد سریع اقتصادی ژاپن می‌توانست به‌طور بالقوه به منافع اقتصادی ایالات متحده آسیب شدید برساند. در سال ۱۹۸۵، ایالات متحده «توافق پلازا» را با ژاپن، آلمان غربی، فرانسه و بریتانیا امضا کرد. «توافق پلازا» تلاشی برای کاهش ارزش دلار آمریکا بود، اما بیشترین آسیب را به ژاپن وارد کرد. ژاپن تلاش کرد تا بازارهای بین‌المللی را از طریق افزایش ارزش ین ژاپن گسترش دهد، اما آنها بیش از حد لازم، ارزش  گذاری کردند و یک اقتصاد حبابی مخرب را  ایجاد کردند. که حباب قیمت ها را در بر داشت.

عبارت “حباب قیمت” به پدیده‌ای در اقتصاد اشاره دارد که به معنای افزایش غیرمنطقی و فوق‌العاده قیمت یک کالا یا دارایی است. در حباب قیمت، ارزش یک کالا یا دارایی به طور ناعادلانه و به شکل غیرقابل توجیه افزایش می‌یابد، به طوری که قیمت آن از ارزش واقعی و پایه‌ای آن بسیار بیشتر می‌شود.این افزایش قیمت ممکن است بر اساس انتظارات و شایعات فراهم شده باشد و در نهایت منجر به ایجاد یک حباب می‌شود که در آن ارزش واقعی دارایی به طور واقعی تحت تاثیر قرار نمی‌گیرد. حباب قیمت ممکن است در بازارهای مختلف، از جمله بازار سهام، بازار مسکن، بازار فارکس (ارزهای خارجی) و بازار کریپتوکارنسی (ارزهای دیجیتال) رخ دهد.

حباب اقتصادی داد و ستد با حجم و نرخ بسیار بیشتر از ارزش واقعی مورد معامله است. چون تعیین ارزش واقعی، کار دشواری است معمولاً پس از افت ناگهانی قیمت و به اصطلاح ترکیدن حباب متوجه وجود حباب می‌شوند.

این دوره همزمان بود با ریاست جمهوری ریگان در آمریکا

رونالد ریگان، چهلمین رئیس‌جمهور ایالات متحده، یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های سیاسی قرن بیستم بود. دوران او با تحولات عظیم اقتصادی و سیاسی همراه بود که نتایج آن تا امروز مورد بررسی قرار می‌گیرد. سیاست‌های اقتصادی ریگان که به «ریگانومیکس» معروف است، تأثیر بسزایی بر ساختار اقتصاد ایالات متحده داشت.

چرا ریگان متفاوت بود؟

رونالد ریگان، با شعار «بازگرداندن عظمت به آمریکا»، وعده داد با کاهش مالیات، مقررات‌زدایی و بازگشت به اصول بازار آزاد، اقتصاد کشور را از رکود نجات دهد. این وعده‌ها، به‌ویژه برای طبقه متوسط و صاحبان کسب‌وکارهای کوچک، جذابیت زیادی داشت.

پیش از ریاست‌جمهوری ریگان، اقتصاد آمریکا با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کرد که توانایی اقتصادی این کشور را به شدت تحت تأثیر قرار داده بود. دهه 1970 به دلیل ترکیبی از بحران‌های داخلی و بین‌المللی یکی از بدترین دوره‌ها برای اقتصاد آمریکا بود.

ریگان دست به اصلاحاتی زد که ریگان و میکس شهرت دارد. به طور خاص، ریگان خواستار کاهش چشم‌گیر هزینه‌های دولتی، کاهش شدیدتر در مالیات‌ها (به ویژه مالیات بر درآمد)، بودجه‌ای متوازن تا سال ۱۹۸۴ (همان‌طور که می‌دانید، جیمی کارترِ ولخرج، کسری بودجه را به ۷۴‌میلیارد دلار در سال رسانده بود)، و بازگشت به استاندارد طلا بود، جایی که پول توسط بازار تامین می‌شود نه دولت. علاوه بر فراخوان برای بازارهای آزاد داخلی، ریگان تعهد عمیق خود را به آزادی تجارت بین‌المللی تایید کرد. نه تنها مقامات عالی رتبه دولت به افتخار آدام اسمیت، آن حامی معتدل تجارت آزاد، کراوات‌های آدام اسمیت می‌بستند، بلکه خود ریگان نیز تاثیر عمیق فردریک باستیا، اقتصاددان طرفدار لسه-فرِ میانه قرن نوزدهم را بر خود تایید کرد.

. ریگانومیکس: فلسفه اقتصادی و جزئیات اجرایی

ریگانومیکس نه فقط یک مجموعه سیاست اقتصادی، بلکه یک فلسفه کلی برای هدایت اقتصاد به سمت بهره‌وری بیشتر و آزادی بازار بود. که پایه های اساسی آن اصلاح نظام مالیاتی کشور بود

 

مقایسه ریگانومیکس با سایر سیاست‌های اقتصادی

الف) مقایسه با کارتر (1977-1981)کارتر بر کاهش مصرف انرژی و سیاست‌های محیط‌زیستی تمرکز داشت، در حالی که ریگان به تقویت تولید داخلی و افزایش مصرف اهمیت داد.

  • کارتر به دنبال افزایش مقررات بود، در حالی که ریگان مقررات‌زدایی را در اولویت قرار داد. توافق پلازا در کاهش کسری تجاری ایالات متحده با کشورهای اروپای غربی موفق بود، اما تا حد زیادی نتوانست هدف اصلی خود را که کاهش کسری تجاری آمریکا با ژاپن بود، محقق کند.

بعد از توافق پلازا که در سپتامبر ۱۹۸۵ به دست آمد و طی آن رهبران پنج اقتصاد بزرگ جهان بر سر سیاست‌های اقتصادی موافقت‌نامه‌ای امضا کردند، ارزش ین ژاپن افزایش یافت و رشد اقتصادی ژاپن از ۴ و ۴ دهم درصد در سال ۱۹۸۵ به ۲ و ۹ دهم درصد در سال ۱۹۸۶ کاهش پیدا کرد. در فاصله‌ِ ژانویه‌ی ۱۹۸۶ تا فوریه‌ی ۱۹۸۷ دولت ژاپن کوشید تا به واسطه‌ی سیاست‌های پولی انبساطی، ینِ قدرت‌گرفته را سرکوب کند و در این راه نرخ ثابت بهره‌ی بانکی را از ۵ درصد به ۲ و نیم درصد کاهش داد.

حجم پول (اسکناس و مسکوک) در ژاپن در فاصله‌ِ سال‌های ۱۹۸۶ تا ۱۹۸۸ به صورت سالانه ۶ و ۷ دهم درصد افزایش یافت، در حالی‌که در همین بازه‌ی دوساله میزان نقدینگی (پول و شبه‌پول) حتی از این هم سریع‌تر، با نرخ میانگین سالانه‌‌‌ی ۱۰ و ۱ دهم درصد افزایش پیدا کرد. به دنبال این تحرکات، قیمت دارائی در بازار مستغلات و در بازار سهام بالا رفت و حباب اقتصادی به وجود آورد.

پاسخ دولت ژاپن، به این دگرگونی ها، انقباض در سیاست‌های پولی بود و نرخ بهره‌ی بانکی در پنج نوبت افزایش یافت تا جایی که در سال ۱۹۹۰ به ۶ درصد رسید، و اما در همین حین رشد حجم پول در گردش به۲ و ۳ دهم درصد در سال ۱۹۸۹ و ۴ و ۳ دهم درصد در سال ۱۹۹۰ کاهش پیدا کرد. بعد از آن سخت‌گیری‌ها بود که قیمت سهام و قیمت مستغلات سقوط کردند.

مشارکت دولت

دولت ژاپن با تحریک رشد بخش خصوصی، ابتدا با وضع مقررات و حمایت گرایی، به‌طور مؤثر بحران‌های اقتصادی را مدیریت می‌کرد و بعداً با تمرکز بر گسترش تجارت، به معجزه اقتصادی ژاپن پس از جنگ کمک کرد. بهبود اقتصاد ژاپن حتی پس از خروج فرماندهی عالی نیروهای متفقین (SCAP) و کاهش رونق اقتصادی ناشی از جنگ کره ادامه یافت. به دلیل بدهی ژاپن بابت خریدهای نظامی از آمریکا، ژاپن در رکود عمیقی قرار داشت ولی تواست نجات یابد و به پیشرفت خود ادامه داد. در اواخر دهه ۱۹۶۰، ژاپن از خاکستر جنگ جهانی دوم برخاسته بود تا به یک بهبود اقتصادی شگفت‌انگیز سریع و کامل دست یابد. به گفته پروفسور دانشگاه ناکس، میکیسو هان، دوره منتهی به اواخر دهه ۱۹۶۰ ژاپن شاهد «بزرگترین سال‌های رفاه» خود بود.

راه های برون رفت از رکود اقتصادی

حال ژاپن دچار حباب اقتصادی  شده بود و باید سیاست ها و برنامه های برای برون رفت پیاده می کرد. و
در بین سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ ژاپن شش برنامهٔ مخارج دولتی به ارزش کل ۶۵٫۵ تریلیون ین به اجرا گذاشت.

 همچنین در سال ۱۹۹۴ نرخ مالیات بر درآمد را کاهش دادند. در ژانویه ۱۹۹۸، دولت وقت ژاپن دو مرتبه مالیات‌ها را به‌طور موقت به میزان دو تریلیون ین کاهش داد. سپس در آوریل آن سال، دولت از بستهٔ محرک اقتصادی دیگری به ارزش ۱۶٫۷ تریلیون ین رونمایی کرد. بسته‌ای که تقریباً ارزشی به میزان نصف منابع لازم برای مصارف عمومی داشت.

 دو مرتبه در نوامبر ۱۹۹۸ بستهٔ محرک اقتصادی دیگری به ارزش ۲۳٫۹ تریلیون ین تمهید دیده شد. یک‌سال بعد (در نوامبر ۱۹۹۹) بستهٔ محرک اقتصادی دیگری به ارزش ۱۸ تریلیون ین به کار بسته شد. در آخر اکتبر ۲۰۰۰، ژاپن از بستهٔ محرک اقتصادی دیگری به ارزش   ۱۱تریلیون ین رونمایی کرد.

در کل در طول دهه ۱۹۹۰ ژاپن ۱۰ بستهٔ محرک اقتصادی جمعاً به ارزشی بالغ بر ۱۰۰ تریلیون ین به منظور احیای اقتصاد و خروج از رکود به کار بست و این بسته‌ها یکی پس از دیگری در بیرون آوردن اقتصاد ژاپن از رکود ناموفق بودند و شکست خوردند. نتیجه‌ای که این بسته‌های مصارف عمومی برای اقتصاد ژاپن به ارمغان آوردند تنها و تنها این بود که دولت ژاپن در وضعیت مالی ضعیف‌تر و بدتری  نسبت به قبل قرار گرفت.

 تنها مصارف عمومی دولت که در بودجه دیده شده بودند منجربه افزایش ۱۰۰ درصدی نسبت بدهی‌ها به تولید ناخالص داخلی شد (بیشترین مقدار در میان ۷ اقتصاد بزرگ دنیا). بدیهی است که مصارف دیده نشده در بودجه منجربه افزایش بیش از بیش این نسبت شد.

با اینکه رویکرد  اقتصادی کینزین‌ها در وام‌دهی مستقیم دولت باعث جلوگیری از عدم تمایل بانک‌ها به وام‌دهی می‌شود اما نمی‌تواند منجربه احیای اقتصاد گردد. صندوق‌ها منابع را بر اساس ترجیحات مصرف‌کنندگان در بازار تخصیص نمی‌دهند بلکه منابع به صاحبان کسب و کارهایی اختصاص داده می‌شود که بیشترین روابط را با سیاست‌مداران دارند. این موضوع خود منجر به تحمیل هزینه‌های بالاتر وام‌گیری به کسانی می‌شود که به سراغ صندوق‌های خصوصی می‌روند و نهایتاً منجربه آسیب بیشتر به اقتصاد می‌گردد. همچنین بدین دلیل که در چنین شرایطی عموماً وام‌ها دارای ریسک بالایی هستند، شرایط اقتصادی کشور ژاپن وخیم‌تر شد. با تهمید دیدن طرح‌هایی مانند FLIP و بدهی‌های دیگری که در بودجه دیده نشده بودند، تخمین‌ زده می‌شود که بدهی کشور ژاپن به بیش از ۲۰۰ درصد تولید ناخالص داخلی آن برسد  .

 در طول این سال‌ها میزان اوراق تجاری که توسط بانک مرکزی ژاپن نگهداری می‌شد از صفر به ۱۱۷ میلیارد دلار رسید خرید اوراق قرضهٔ دولتی توسط وزارت اقتصاد و همچنین بانک مرکزی ژاپن از صاحبان اوراق در بخش خصوصی منجربه افزایش اوراق در تملّک دولت به ۲٫۲۲ تریلیون دلار شد که تقریباً برابر با ۵۳ درصد بازار اوراق قرضه دولتی بود. این در حالی است که همزمان ین در حال ضعیف شدن بود   . در نهایت با اجرای این سیاست اقتصاد ژاپن نه تنها از رکود شدید اقتصادی که در آن گرفتار شده بود بیرون نیامد بلکه دو سال با رشد منفی تولید ناخالص داخلی مواجه شد. ر واقع با توجه به تاریخ و انگیزه‌های بانک‌های مرکزی، مردم ژاپن سوای از سیاست‌های اعلامی باید انتظار داشته باشند که ژاپن به افزایش عرضهٔ پول در آینده ادامه دهد.

در حالی که نظریه‌پردازان کینزینی در ژاپن گمان می‌کردند ریشهٔ مشکلات رکود اقتصادی ژاپن را به درستی تشخیص داده‌اند و با تئوری‌های آنها سازگار است بسیاری از سیاست‌های پیشنهادی توسط آنها نتوانست منجربه خروج اقتصاد ژاپن از رکود شود. مخارج هنگفت دولتی و بسته‌های اعطای وام در طول دههٔ گذشته به کرات آزمایش شده‌اند. با تمرکز بر تقاضای کل، تئوری کینزین‌ها در واقع مشکل اصلی اقتصاد ژاپن را نادیده می‌گیرد که عبارت است از عدم تطابق ساختار فعلی تولید با تقاضای مشخصی که مصرف‌کنندگان دارند. برنامه‌های مصارف دولتی کینزین‌ها نه تنها در خروج اقتصاد ژاپن از رکود ناموفق بود بلکه دولت این کشور را در موقعیت اقتصادی و مالی بسیار ضعیف‌تری قرار داد و توجه اقتصاد را به ترجیحات مصرف‌کننده بیش از پیش منحرف کرد.

وضعیت فعلی اقتصاد ژاین

«سقوط اقتصادی ژاپن» به طور عمده به دوره پس از ترکیدن «حباب اقتصادی» در اوایل دهه ۱۹۹۰ اشاره دارد که منجر به «دهه از دست رفته» (دهه ۹۰ میلادی و پس از آن) شد. با رشد بسیار کند، تورم منفی و مشکلات ساختاری که تا سال‌ها ادامه یافت؛ علت اصلی آن سفته‌بازی شدید در املاک و سهام و سیاست‌های پولی اشتباه در افزایش نرخ بهره بود که به رکود «حباب» و «دهه‌های از دست رفته» منجر شد و در سال‌های اخیر نیز با چالش‌های بدهی و نرخ بهره پایین دست به گریبان بوده است

علل و عوامل اصلی «سقوط» (رکود) ژاپن:

  • حباب اقتصادی و ترکیدنش (اواخر دهه ۸۰ و اوایل ۹۰):
    • سفته‌بازی شدیدافزایش بی‌رویه قیمت زمین و سهام که با وام‌های ارزان‌قیمت تقویت شد.
    • توافق پلازا (۱۹۸5): توافق برای کاهش ارزش دلار که منجر به تقویت ین شد و به صادرات آسیب زد و به وام‌های ارزان‌تر دامن زد.
    • ترکیدن حباب (۱۹۹۰-۱۹۹۲): با افزایش نرخ بهره توسط بانک مرکزی، حباب ترکید، قیمت‌ها سقوط کرد و بازار سهام (نیکی) بیش از ۶۰٪ سقوط کرد.
  • «دهه‌های از دست رفته» (۱۹۹۰-۲۰۱۰):
    • رکود طولانی مدترشد اقتصادی تقریباً متوقف شد و حتی رشد منفی را تجربه کرد.
    • تورم منفی (Deflation): کاهش مداوم قیمت‌ها که باعث شد مردم از خرید اجتناب کنند.
    • بدهی دولتی بالاتلاش برای تحریک اقتصاد منجر به افزایش بدهی دولت شد.
  • عوامل ساختاری و سیاست‌های اشتباه:
    • اشتباهات سیاستیعدم اقدام به موقع مقامات و تداوم سیاست‌های نادرست.
    • تله نقدینگیسیاست‌های پولی انبساطی (نرخ بهره نزدیک به صفر) نتوانستند تقاضا را تحریک کنند

وضعیت فعلی و تحولات اخیر:

  • با وجود تلاش‌ها و چالش‌های مداوم، در اواسط سال ۲۰۲۵ ژاپن از رکود اجتناب کرد و رشد ۰.۳ درصدی ثبت کرد که نشان‌دهنده بهبود صادرات و سرمایه‌گذاری بود.
  • اما همچنان چالش‌هایی مانند بدهی‌های عمومی بالا و مسائل ساختاری باقی است