اعلامیه آیت الله العظمی سید کاظم شریعتمداری در مورد دولت شاپور بختیار – روزنامه اطلاعات اول بهمن ماه ۱۳۵۷
بسمه تعالی
اظهار نظر دولت در این زمینه (پشتیبانی علمای روحانی از دولت) رسما و جدا تکذیب می شود. و اصولا ما نظر خود را در ضمن مصاحبه ها و اعلامیه های اخیر اعلام داشته و گفته ایم که صحبت از دولت فعلی یا دولتهای مشابه در میان نیست.
بلکه ما در باره اساس موضوع و کل نظام موجود نظر داریم و خواستار بر قراری نظام عادلانه اسلامی به جای نظام استبدادی و دیکتاتوری سابق هستیم. بنا بر این دولت فعلی و دولت های مشابه آن بهیچ وجه مورد تایید و موافقت ما نبوده و نیست و نخواهد بود.
ما به ملت شریف و مسلمان ایران هشدار می دهیم که مواظب توطئه ها و نیرنگ های دشمن باشند و از تفرقه و اختلاف بهر نحوی که باشد جلو گیری بعمل آورند تا بیاری خداوند متعال پیروزی نهایی نصیب مسلمانان و عموم ملت ایران بشود.
۲۱ صفرالمظفر ۹۹ هجری
سید کاظم شریعتمداری»
بنا به عقیده کمونیستها، دموکراسی تنها در کشوری که نظام جمهوری دارد میتواند وجود داشته باشد. کمونیستها دموکراسی را در کشورهایی که در آن نظام شاهی و سلطنتی وجوددارد رد میکنند. در دیده کمونیستها هر پادشاهی، خود یک سیستم دیکتاتوری است. طبق بند ۳ هدف حزب توده در ایران - مبارزه با همه حکومتهای دیکتاتوری- می باشد.
تعارض گفتمان ایدئولوژیک و سرشت سیاسی ناسازگار نظام کمونیستی شوروی با جوهره سلطنت در ایران باعث شد تا شاه جوان توده ای ها را که مرام کمونیستی داشتند ،دشمن خود به حساب آورده و مصلحتش را در دوری از شوروی و طرفداران آن و در پناه غرب ببیند که تحلیلی درستی در چارچوب ویژگیهای ساختار سیاسی وقت ایران بود.
همانطور که استالین در دیدار با محمدرضا شاه در تهران، ابایی از نکوهش نظام پادشاهی نداشت، تمایل طبیعی حکومت شوراها و کانون انترناسیونالیسم کمونیستی به الغای سلطنت در ایران بنا نهاده شده بود.
گزارش تاج الملوک مادر محمد رضا شاه از دیدار استالین با خانواده پهلوی این موضوع را به خوبی نشان می دهد:
« استالین خطاب به شاه: استالین رو به محمد رضا کرد و جمله دیگری را به زبان آورد. من معنای آنرا فهمیدم ولی چیزی نگفتم. بهمین خاطردیلماج سفارت روس جمله استالین را ترجمه کرد و گفت: " رفیق استالین میگویند: " حتما شاه جوان ایران زبان انگلیسیها را میداند..." محمدرضا به علامت تائید سرخود را تکان داد و گفت" بله. انگلیسی، فرانسه و آلمانی را صحبت میکنم.
استالین خندید و جمله دیگری را به زبان آورد.دیلماج (که ما در راه توده گزارش او از کنفرانس تهران را منتشر کردیم) فورا ترجمه کرد و گفت: " رفیق استالین میگویند: ممکن است شما زبان امپریالیستها را خوب یاد بگیرید اما هرگز نمی توانید ازنقشههای آنها مطلع بشوید!"
o استالین دراین ملاقات چند هدیه هم به ما داد. او درست حالت یک پدر ( بلکه یک پدربزرگ ) مهربان و دوست داشتنی را داشت. استالین چند نصیحت تند و صریح به محمد رضا کرد و به او گفت فئودالیسم یک سیستم قرون وسطائی است و شاه جوان ایران اگر می خواهد موفق شود باید کشاورزان را از دست استثمارگران نجات دهد و زمینها را به آنها بدهد.
اوهمچنین به محمد رضا گفت نباید به حمایت امپریالیستها مطمئن باشد زیرا آنها همانطورکه رضاشاه را از مملکت بیرون انداختند اگرمنافعشان به خطر بیفتد او را هم از کشوربیرون خواهند انداخت.
استالین با آنکه میدانست ما ناراحت میشویم، اظهار داشت :
- شاه جوان بهتر است در اولین فرصت مناسب حکومت را به مردم واگذار کند و بساط سلطنت را که یک سیستم قرون وسطایی است جمع آوری نماید!
استالین به محمد رضا گفت، بهرحال مردم بساط سلطنت را جمع آوری خواهند کرد و اگر او خود در برچیدن سلطنت پیش قدم شود نام نیکی از خود در تاریخ به یادگار خواهد گذاشت.
استالین درموقع ترک کاخ سعد آباد از چند تابلوی نقاشی موجود در کاخ بازدید کرد و بخصوص تابلوهای کمال الملک بسیار مورد توجه اش قرارگرفت و به محمد رضا گفت چه فایده دارد که این آثار با ارزش هنری را در این کاخ محبوس کرده و مردم کشورت را از دیدن آنها محروم ساختهای؟ ارزش این آثار وقتی است که همه بتوانند آنها را ببینند و لذت ببرند. این خود خواهی شما است که چنین آثاری را برای تزئین کاخ خود قرار داده و حق مردم برای تماشای آنها را پایمال کرده اید. این یک اخلاق منحط استبدادی است.
ما از این حرفهای استالین خیلی رنجیده خاطرشدیم. اما درآن وضعیت نمی توانستیم اعتراض بکنیم. »[1]
بخش اول: تقسیم بخشی از ایران بین روسیه و عثمانی
ایران همسایه روسیه است. روسیه هیچگاه تمایلی نداشته و نمیخواهد در کنارش کشوری از نظر اقتصادی- سیاسی و بین المللی رشد یافته باشد و در آن سرمایه گذاری خارجی صورت گیرد. روسیه مایل نیست که هیچ کشور دیگری در ایران منشاء اثر باشد. همواره برای دست یابی به راه دریای آزاد ایران را تصاحب کند.
ایرانیانی که از رابطه دشمنانه این کشور با ایران با اطلاع هستند و با توجه به سابقه تاریخی این دولت با سرزمین ایران اعتمادی به این کشور و ایادی آن در ایران یعنی حزب کمونیست تبارها ندارد و نخواهد داشت.
درباره ریشههای بیاعتمادی بهویژه روسیه بهنظر میرسد علت آن را باید در ذهنیت تاریخی ایرانیان براساس عملکرد این کشور در قبال ایران جستوجو کرد.
درباره روسیه ریشه بیاعتمادی ایرانیان به این کشور ارتباط نزدیک با سیاست خارجی این کشور در قبال ایران از قرن پانزده تا به امروز دارد. منتقدان سیاست نزدیکی ایران به روسیه محور اصلی انتقاد خود را بر این مبنا قراردادهاند که مشکل اساسی در روابط دو کشور در یک نکته است و آن اینکه روسیه به ایران نگاه ابزاری دارد و از دوران پتر کبیر به دنبال اشغال ایران بوده است.
برای پی بردن به این بی اعتمادی کناکاشی در تاریخ چند قرن گذشته این دولت با سرزمین ایران خواهیم داشت و در گذر از این تاریخ به سابقه و عملکرد احزاب سیاسی وابسته به روسیه را نیز مرور خواهیم کرد. تا ببینیم این همسایه بدون سایه چه بخشی از کشور ما را از ایران جدا کرده است و از چه زمانی این کار را شروع کرده و تا کجا ادامه خواهد داشت؟
1- رابطه ایران و روسیه در دوران صفویه
آغاز روابط ایران و روسیه بهصورت رسمی به سال ۱۵۲۱ میلادی (۹۰۰ خ) در دوران صفویان بازمیگردد. روابط گذشته و حال روسیه و ایران مدت هاست که چند وجهی و پیچیده بودهاست. اغلب بین همکاری و رقابت متزلزل است دو ملت سابقه طولانی در تعاملات جغرافیایی، اقتصادی و اجتماعی سیاسی دارند. روابط متقابل غالباً متلاطم و در مواقع دیگر خفته بودهاست.
روسیه برای ایران این ویژگی را داشت که یکی از اولین دروازههای آشنایی با مدرنیته و دنیای جدید بود. امّا متأسفانه در دورهای که روسیه به نوسازی و تحول سیاسی، اقتصادی و نظامی دستزده بود، شاهان صفویه در ناآگاهی عمیقی نسبت به وضعیت جهانی بهسر میبردند و حتی دلایل تمایل نداشتن کشورهای اروپایی را به متحدشدن با ایران در مقابل عثمانی (مهمترین رقیب آسیایی اروپاییان) بهدرستی نمیدانستند.
فکر برقراری رابطه با مسکو در ایران نخستینبار در زمان شاه سلطان محمد خدابنده (پدر شاه عباس اول) مطرح شد. در دسامبر 1586.م (۹۶۵ خ ) وقتی خدابنده در مقابل حملات عثمانی از همة کشورهای دیگر اروپایی مثل اتریش، مجارستان، لهستان و... ناامید شد، سفیری به نام هادیبیک به دربار تزار فئودور اول (1574 ــ 1598.م) فرستاد و طی نامهای به تزار نوشت که ما باید مانند پدران خود در راه اتحاد و دوستی با هم کوشش کنیم (منظور تلاشهای شاه اسماعیل اوّل برای پیدا کردن متحد در اروپا برای حمله به عثمانی بود). سلطان محمد خدابنده به تزار اعلام کرد: اگر امپراتور حاضر شود به اتفاق ایران، عثمانی را از قفقاز بیرون کنیم، وی آماده است دربند و باکو را به روسیه واگذار کند.
در زمان شاه سلطان حسین در زمان حمله میر ویس به اصفهان وی با سفیر پتر(کبیر) اطلاع داده بود و قول حمایت از او گرفته بود. بعد از سقوط شاه سلطان حسین صفوی و هرج و مرجی که در کشور پدید آمد، از این موقع هدف اصلی پتر کبیر از نزدیکی به ایران جدا کردن دو سرزمین مسیحینشین گرجستان و ارمنستان از کشور ما و منضم کردن آنها به خاک روسیه ــ به دلیل تشابه مذهبی به کشور خود ــ بود.
پتر کبیر خود در سال 1722.م (۱۱۰۱ خ ) فرماندهی قشون روسیه را در حمله به ایران بر عهده گرفت، در سال 1723.م قشون روس با چند کشتی در بندر انزلی پیاده شده و گیلان را تصرف کرد. سپاه دیگری نیز باکو را گرفت.
جنگ ایران و روس یا لشکرکشی پتر یکم به ایران جنگی بین روسیه و (سلسله صفویان) ایران بود، که پس از سقوط اصفهان توسط شورشیان افغان به دلیل تلاش تزار برای گسترش نفوذ روسیه در مناطق دریای مازندران و قفقاز و بازداشتن رقیبش، امپراتوری عثمانی، از دستیابیهای ارضی در منطقه به بهای افول صفویان شروع شد.
پیروزی روسیه منجر به از دست دادن اراضی ایران در قفقاز شمالی، قفقاز جنوبی و شمال ایران کنونی، و انضمام شهرهای دربند (روسیه) (جنوب داغستان) و باکو و اراضی نزدیک پیرامون آنها و نیز ولایات گیلان، شروان، مازندران، و گرگان در پی معاهده سنت پترزبورگ (۱۷۲۳) شد.ایران نه سال بعد این نواحی را در طی جنگهای نادرشاه در داغستان از روسها پس گرفت.
از جانب دیگر ترکان هم فرصت را غنیمت شمردند و برای آنکه در تصرف بخشی از ایران از روسها عقب نیفتند و نیز راه پیشروی روس را به سمت جنوب و غرب ایران مسدود کنند، سفیری نزد تزار فرستادند و اعلام کردند که اگر قوای روس از دربند به طرف جنوب جلوتر بروند، این اقدام به منزلة اعلام جنگ تلقی میشود. پتر کبیر که نمیخواست با ترکان درگیر شود، بخشی از نیروهای خود را در بیرون دربند گذاشت و به سنپترزبورگ بازگشت.
اولین برنامه تقسیم ایران توسط روس ها
شاه طهماسب در شرایط ناگواری قرار گرفته بود، او اسماعیلبیک اعتمادالدوله، صدراعظم خود، را برای تقاضای کمک از روس به دربار تزار فرستاد. تزار تأمین تقاضای شاه را مشروط به پذیرفتن رسمی ایالات تسخیرشدة ایرانی توسط روسها به اضافة مازندران و استرآباد کرد. صدراعظم پیشنهاد را پذیرفت و با امضای قراردادی در سال 1723.م اوسترمان وزیرخارجه روسیه، (Ostermann) الحاق تمام ایالات پیشنهاد شده از سوی تزار را به خاک روسیه قبول کرد. روسیه در مقابل تعهد کرد افغانها را از ایران بیرون کند و از طهماسب به عنوان شاه قانونی ایران حمایت کند. صدراعظم، که خودسرانه قرارداد را امضا کرده بود، از ترس شاهطهماسب در حاجیطرخان پناهنده شد. تزار، برای تصویب قرارداد از سوی شاه، پرنس بوریس مچرسکی (Boris Metchersky)، سفیر خود، را برای ملاقات با شاه به ایران فرستاد. طهماسب، که از مقابل یورش ترکان به تبریز ابتدا به تهران و سپس به مازندران فرار کرده بود، با سفیر ملاقات، و از امضای قرارداد خودداری کرد. تزار از این عمل شاه به شدت عصبانی شد و تصمیم گرفت با مشارکت عثمانی، بخشهایی از ایران را میان طرفین تقسیم کند.
خلیفه عثمانی پیشنهاد کرد که اگر برای واگذاری ایالات شمال ایران با روسیه قراردادی امضا نشود و ایران آذربایجان، ارمنستان و گرجستان را به عثمانی واگذار کند، خلیفه از حمله به ایران خودداری خواهد کرد و در به سلطنت رسیدن طهماسب، به او کمک خواهد کرد. طهماسب از قبول این پیشنهاد نیز خودداری کرد.
ترکان در سال 1723.م تفلیس را تصرف کردند و بر سر اشغال شهر گنجه با قوای روس روبهرو شدند. این همزمانی در تصرف گنجه نزدیک بود به جنگ دو طرف منجر شود که با وساطت سفیر فرانسه در سال 1724.م میان آنها، قرارداد تقسیم بخش وسیعی از ایران امضا شد. به موجب این قرارداد، عثمانی تعلق ایالات اشغالشده از طرف روسیه را به انضمام مازندران و استرآباد به آن دولت، به رسمیت شناخت و روسیه نیز تصرف آذربایجان، همدان، و کرمانشاه از سوی عثمانی را قبول کرد، به علاوه دو دولت تعهد کردند چنانچه شاهطهماسب مفاد قرارداد را پذیرفت، در بازگرداندن تاج و تخت سلطنت او را یاری کنند و درصورتیکه شاه ایران از پذیرش قرارداد خودداری کند، دو دولت روس و عثمانی هر کس دیگری را که مصلحت بدانند به پادشاهی ایران انتخاب کنند..
شاهطهماسب با وجود جوان بودن و دچار مشکلات عدیده ای هم بود از قبول این شرایط خودداری کرد و با جمعآوری سپاهیانی از اطراف، ایرانیان مقاومت شجاعانهای در تبریز از خود نشان داد، امّا تبریز پس از محاصره شدن از سوی ترکان، مجبور به تسلیم شد و مناطق دیگر ذکرشده در قرارداد به دست ترکان افتاد. امّا ایرانیان در برابر روس مقاومت بیشتری کردند، بااینحال لاهیجان به دست قوای روس افتاد، اما در همین موقع پتر کبیر مرد (1725.م) و نقشة روسیه برای تجزیه بیشتر ایران اجرا نشد.
یشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی
فزایندگی تنگناها و نابسامانیهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور چنان دورنمای خطرناکی را در برابر دیدگان هر ایرانی قرار داده که امضاکنندگان زیر بنا بر وظیفه ملی و دینی در برابر خلق و خدا با توجه به اینکه در مقامات پارلمانی و قضائی و دولتی کشور کسی را که صاحب تشخیص و تصمیم بوده و مسئولیت و مأموریتی غیر از پیروی از «منویات ملوکانه» داشته باشد نمیشناسیم و در حالیکه تمام امور مملکت از طریق صدور فرمانها انجام میشود و انتخاب نمایندگان ملّت و انشاء قوانین و تأسیس حزب و حتی انقلاب در کف اقتدار شخص اعلیحضرت قرار دارد که همه اختیارات و افتخارها و سپاسها و بنابراین مسئولیتها را منحصر و متوجه به خود فرمودهاند، این مشروحه را علیرغم خطرات سنگین تقدیم حضور مینمائیم.
در زمانی مبادرت به چنین اقدامی میشود که مملکت از هر طرف در لبههای پرتگاه قرار گرفته، همه جریانها به بُنبست کشیده، نیازمندیهای عمومی بخصوص خواروبار و مسکن با قیمتهای تصاعدی بینظیر دچار نایابی گشته، کشاورزی و دامداری رو به نیستی گذارده، صنایع نوپای ملی و نیروهای انسانی در بحران و تزلزل افتاده، تراز بازرگانی کشور و نابرابری صادرات و واردات وحشتآور گردیده، نفت این میراث گرانبهای خدادادی بشدّت تبذیر شده، برنامههای عنوان شده اصلاح و انقلاب ناکام مانده و از همه بدتر نادیده گرفتن حقوق انسانی و آزادیهای فردی و اجتماعی و نقض اصول قانون اساسی همراه با خشونتهای پلیسی به حداکثر رسیده و رواج فساد و فحشا و تملق فضیلت بشری و اخلاق ملی را به تباهی کشاندهاست.
حاصل تمام این اوضاع، توأم با وعدهها و ادعاهای پایان ناپذیر و گزافه گوئیها و تبلیغات و تحمیل جشنها و تظاهرات، نارضائی و نومیدی عمومی و ترک وطن و خروج سرمایهها و عصیان نسل جوان شده که عاشقانه داوطلب زندان و شکنجه و مرگ میگردند و دست بکارهائی میزنند که دستگاه حاکمه آنرا خرابکاری و خیانت و خود آنها فداکاری و شرافت مینامند.
این همه ناهنجاری در وضع زندگی ملی را ناگزیر باید مربوط به طرز مدیریت مملکت دانست، مدیریتی که بر خلاف نص صریح قانون اساسی و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر جنبه فردی و استبدادی در آرایش نظام شاهنشاهی پیدا کردهاست.
در حالیکه «نظام شاهنشاهی» خود برداشتی کلی از نهاد اجتماعی حکومت در پهنهٔ تاریخ ایران میباشد که با انقلاب مشروطیت دارای تعریف قانونی گردیده و در قانون اساسی و متمم آن حدود «حقوق سلطنت» بدون کوچکترین ابهامی تعیین و «قوای مملکت ناشی از ملّت» و «شخص پادشاه از مسئولیت مبری» شناخته شدهاست.
در روزگار کنونی و موقعیت جغرافیائی حساس کشور ما اداره امور چنان پیچیده گردیده که توفیق در آن تنها با استمداد از همکاری صمیمانه تمام نیروهای مردم در محیطی آزاد و قانونی و با احترام به شخصیت انسانها امکانپذیر میشود.
این مشروحه سرگشاده به مقامی تقدیم میگردد که چند سال پیش در دانشگاه هاروارد فرمودهاند: «نتیجه تجاوز به آزادیهای فردی و عدم توجه به احتیاجات روحی انسانها ایجاد سرخوردگی است و افراد سرخورده راه منفی پیش میگیرند تا ارتباط خود را با همه مقررات و سنن اجتماعی قطع کنند و تنها وسیله رفع این سرخوردگیها احترام به شخصیت و آزادی افراد و ایمان به این حقیقت است که انسانها برده دولت نیستند و بلکه دولت خدمتگزار افراد مملکت است» و نیز به تازگی در مشهد مقدس اعلام فرمودهاند: «رفع عیب به وسیله هفتتیر نمیشود و بلکه بوسیله جهاد اجتماعی میتوان علیه فساد مبارزه کرد».
بنابراین تنها راه باز گشت و رشد ایمان و شخصیت فردی و همکاری ملّی و خلاصی از تنگناها و دشواریهائی که آینده ایران را تهدید میکند ترک حکومت استبدادی، تمکین مطلق به اصول مشروطیت، احیای حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادی مطبوعات و اجتماعات، آزادی زندانیان و تبعید شدگان سیاسی و استقرار حکومتی است که متکی بر اکثریت نمایندگان منتخب از طرف ملّت باشد و خود را بر طبق قانون اساسی مسئول اداره مملکت بداند.
۲۲ خرداد ماه ۱۳۵۶
دکتر کریم سنجابی دکتر شاپور بختیار داریوش فروهر
با پیدایش نفت در اواخر دورهی قاجار، سیطرهیِ نفت تمامی عرصههای اقتصادی کشور را فرا گرفت. به هر حال اثر نفت از اقتصاد شروع میشود، اما به اقتصاد ختم نمیشود، بلکه به حوزههای سیاسی، اجتماعی هم نفوذ میکند. حتی در حوزهی فرهنگ هم اثر دارد، چرا که نفت، فرهنگ وابستگی ایجاد کرده و به عنوان یک مانعِ رشد، خود را نشان داده است. در عرصهی سیاسی، دولتها در ادوار مختلف، خود را مصون از پیادهسازی نظامات مدرن دیدند و تمام اینها از محل درآمدهای نفتی و منابع بادآوردهی خاص بوده است. اگر نفت نبود، دولتها برای تأمین منابع لازم برای توسعهی زیرساختها حتماً نیازمند طراحی و اجرای ساختار نوین بودند که میتوانست در عرصهی مالیات اثرگذار باشد. این اتفاقات نیفتاد، چون اساس استغنا و بینیازی قویتر بود. تک تک وقایع این دیار به همراه سرگذشت کشورِ ما در این یک قرن گذشته، در همه حال، در همه جا، در همهی دولتها، در همهی کشور، با بوی نفت، با خبر نفت، با پول نفت، با سیاست نفت و... نفت آغشته است. در طول این سالیان دراز، این صنعت، حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی ما را تحتالشعاع قرار داده است و چه حوادث تلخ و شیرینی پدید آورده و یا به یادگار گذاشته است.
موضوع نفت در حقیقت دایرهای است بسیار وسیع که میتوان از دیدگاهها و ابعاد مختلف به آن پرداخت. اقتصاد کشور ما با نفت به گردش درآمده است. سیاست در کشور ما دهههای زیادی در چمبرهی نفت و نفتیان اسیر بوده است. نفت بود که ما را به جنگ اوّل و دوّم جهانی کشاند. نفت بود که امید و آرزویهای ملّی ما را برای آزادی و توسعه نوید داد. نفت بود که دولت ملّی ما را فدای خویش کرد و امیدهای ما را به باد داد.
نفت بود که ما را درگیر جنگ هشت ساله با عراق کرد، و خسارات جبرانناپذیری به میهن ما وارد کرد. نفت بود که با افزایش قیمت خود، شوک غیر قابل تصوری را به جهان غرب وارد نمود. نفت بود که شهرهای زیادی را در دل خوزستانِ تفته از آفتاب ایجاد کرد، و نفت بود که با فوران خویش این شهرها را آباد کرد، رونق داد و سپس با نزول خود آنها را به تاریخ سپرد. نفت است که برخی از صاحبنظران، آن را عامل توسعهی ما در همین حد که هستیم میدانند. نفت است که بسیاری از کارشناسان، اقتصاد ما را وابسته و در بستهی نفتی مینامند و بر این باورند که با تهی شدن چاهها از نفت و تمام شدن گنجهای سیاه، زندگی ما هم به سیاهی تبدیل خواهد شد. از سوی دیگر، نفت در اقتصاد و سیاست ایران همواره ابعادی منفی نیز داشته است. از اثرات نابسامان اقتصادی مانند تورم، مهاجرت روستاییان به شهر، ویرانی دهات و تراکم جمعیت در شهرها و انواع دیگر عدم تعادلها میان بخشهای توسعه که بگذریم، نفت به گونهای اجتنابناپذیر بر ابعاد سیاسی جامعهی ایران تأثیر گذارده است.
بارزترین این تأثیر را میتوان در روابط خارجی ملاحظه کرد. نفت، پس از موقعیت سوقالجیشی ایران بهمثابه حایلی میان روسیه و مستملکات انگلیس در شبه قاره هند، مهمترین عامل تعیین کننده در رابطهی ایران و کشورهای استعماری، بهویژه انگلستان و روسیه بوده است. در ابتدا ایرانیان میخواستند آمریکا را به عنوان نیروی سوّم در برابر انگلیس و روسیه وارد معادلات نفتی کنند، اما این سیاست تا زمان ملی شدن صنعت نفت، هیچ گاه به نتیجهی عملی نرسید. کشور ما جولانگاه این دو قدرت بیگانه گشت و رجال سرسپردهی آنها در طی یک قرن گذشته لطمههای جبرانناپذیری بر این سرزمین وارد کردند. ملّی شدن نفت مبانی حقوقی ضروری برای این که ایران منابع نفتیاش را کنترل کند ایجاد کرد، امّا از سوی دیگر، چنان شکافی در بدنهی سیاسی کشور وارد ساخت که آثار آن تا امروز هم چنان در جامعهی ایران باقی است. با ورود آمریکاییان بعد از کودتای سال 1332 همهی امیدهای دولتمردان طرفدار نیروی سوّم در ایران بر باد رفت، و آمریکا نه تنها نفت را به ارزانی برد، بلکه بخش زیادی از درآمدهای نفت را در قبال تسلیحات نظامی از ما پس گرفت.
اول در مناطق نفتخیز جنوب و بعد از آن در همه کشور، دولتها با درآمد حاصل از نفت، تکنولوژیهای آماده و حاصل دست دیگران را از غرب وارد کشور نمودند و همچنان وارد مینمایند. همین نفت سبب شده است که با فروختنش و به دست آوردن دلارهایش زحمت کار و تلاش را برای صنعتی کردن و فناور شدن کشور به خود راه ندادهایم، و به راحتی هر آن چه دیگران ساختهاند، به ما انداختهاند. و این ماییم که برای رهایی از دست این تاجرپیشهگانِ جهانی، جهدی نکردهایم، و با وارد کردن دستساختههای دیگران نیازهای خود را رفع کردهایم و حاتموار بهای آن را از درآمد نفت سرازیر جیب دیگران کردهایم. که صد البته حقشان است. نفت است که سبب شده است که ما از کشورهایی مانند ترکیه، کره جنوبی، مالزی و سنگاپور و... عقبتر باشیم، چون نفت داریم و پول داریم نیاز به زحمت و تولید نداریم. مردمِ آزادهی ما اسیر در دست واردات شدهاند!!
نفت سبب شده است که دستگاههای دولتی گسترش یافته و دست و پاگیر شوند و با آلوده شدن دستگاههای دولتی به فساد، مزاحمتهای بیشتری در انجام امور ایجاد و انجام کارها کندتر و دشوارتر شده و فعالان کارآمد و سالم از گردونه فعالیتها خارج شوند. فساد نفت باعث شده، منابع برای امور توسعه بهینه تخصیص نیابد و فرصتهای زیادی برای پیشرفت و کار مولد از دست برود که سالها از دست رفتهاند و همچنان از دست میروند.
نفت عاملی شده است که ما در سی سال قبل که از حدود 300 حلقه چاه، شش میلیون بشکه نفت استخراج میکردیم، اینک در اثر گذر زمان و کم شدن بازده چاه های نفت، بهرهوری ما از 2000 حلقه کمتر از 5/3 میلیون بشکه رسیده است و این نزول همچنان ادامه دارد.
طی یکصد سال که از پیدایش نفت در ایران میگذرد، دولتها با درآمدهای نفتی هر کاری خواستهاند، کردهاند، به طوری که طی این مدت و بهویژه در رویکردهای بودجههای سنواتی دولتها قبل و بعد از انقلاب فرایندی به نام دولتی رانتی (دولت نفتی ـ بودجه نفتی) با ساختار و کارکرد رانتی و ضد توسعهای شکل گرفته است که پیامدهای زیانبار این مدارِ دولت نفتی و بودجه نفتی به شرح زیر است:
n بیتوجهی به بخش کشاورزی و رکود در این بخش و عدم شکلگیری فرایندهای تبدیل کشاورزی معیشتی به کشاورزی تخصصی و تجاری.
n مهاجرت سیلآسا از روستاها به چند کلان شهر، پیدایش پدیده حاشیهنشینی با پیامدهای گسترده ضد توسعهای خود در قلمرو اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و امنیتی، پیشی گرفتن سطح مصرف جامعه از میزان تولیدات آن.
n ایجاد صنایع وابسته و مونتاژ و عدم تحرک و بالندگی لازم جهت تکامل کارآیی و تکنولوژیکی آنها.
n پایین بودن سطح کمیت و کیفیت تولیدات بخشهای گوناگونِ کشور.
n توزیع ناعادلانه امکانات و فرصتها بین دهکهای بالا و پایین، بین مناطق، بین ده و شهر و بین بخشهای اقتصادی، ناهنجاریهای گسترده در شالودههای اجتماعی و فرهنگی و... را باعث شده است. درآمد کشور ما در همین 20 سال گذشته بالغ بر 587.800 میلیارد دلار بوده است که نصف آن به میزان 279.000 میلیارد آن در چهار ساله 1384 تا 1388 به خزانه واریز شده است. اما متأسفانه افزایش درآمد ملی در سطح مناسبی در مقایسه با این همه درآمد نبوده است. به نظر میرسد که مدیریت این دستاوردهای نفتی جایگاه شایستهای نداشته است و آنچه مورد انتظار بوده و انتظار میرفته، از این همه درآمد به دست نیامده است.
نفت سبب خیر هم شده است، ما با آن دانشگاه ها و مدرسههای فراوانی ساختهایم، بیمارستانهای زیادی راه انداختهایم، جادهها و راهآهن ساختهایم، خطوط هوایی و کشتیرانی دایر کردهایم و در عین حال برجهای شیک و قشنگی ساختهایم، جشن دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی را با آن به نمایش گذاشتهایم، ماشینهای متعدد و مختلف را سرهم بندی کردهایم، و صنعت خودرو داشته باشیم و ...
نگاهی به وقایع مربوط به نفتِ ایران در طول تاریخ، همانند آینهای است که مطالب و حقایق بسیاری را دربارهی تاریخ ایران و جهان آشکار مینماید و ریشهی بسیاری از رویدادهای معاصر را روشن میکند. شمال و جنوب ایران علاوه بر تحمل زیانهای جنگ اول و دوم جهانی، در کام جنگ نفتکشها نیز فرو افتاد.
این نفت چیست؟ نقش قراردادهای نفتی در تاریخ معاصر ما کدام است؟ و این بازدارندهی توسعهی کشور ما چگونه و در کجا و توسط چه کسانی به دست آمده و میآید؟ این کسان چگونه کار و زندگی کردهاند و از این زحمت چه حاصلی داشتهاند؟ توسعهی نفت و نفتشهرهای کشور ما به چه صورتی بوده است؟ درآمدهای نفتی در چه میزان، و نفع و زیان آن کدامند؟
در بخشهای مختلف این کتاب به این موارد پرداخته شده و. نوشتارهای این کتاب در چهار فصل تدوین و شامل بخشهای زیرین است:
n فصل اول نفت و قراردادهای نفتی
n فصل دوم دستاوردها و از دست رفتههای نفت
n فصل سوم طلوع و غروب نفتشهرها
n و شرایط کار و زندگی در نفتشهرهای ایران
این نوشتهها به این امید به قلم کشیده شده است که یک آگاهی از وقایع این ثروت خدادادی را نشان دهد و از سرگذشت نفت و درآمدهای آن و مردمی که به کار در صنعت نفت پرداختهاند یادی شده باشد؛ که آنان چه روزگاری را در نفتشهرهای ایران گذراندهاند، این سرنوشت دردناک را کالبد شکافی نماید تا که شاید برنامهریزان ملی کشورمان به ارزش مدیریت درآمدهای نفتی همچنان که پی بردهاند، آن را از قوه به عمل درآورند و ما بتوانیم شاهد یک صنعت نفت توانمند و توسعه یافته در کشور خود باشیم و بعد از یک قرن فراز و نشیبهای فراوان، از این ثروت خدادادی به شیوهی بهتری بهرهبرداری و از آن برای توسعهی کشورمان استفاده کنیم و به سرزمینهای نفتخیز کشور که این گنج خدادادی را از دل خویش به مردم ما ارزانی داشتند، قدر نهیم و با ایجاد صنایع وابسته به نفت و گاز، نه تنها آنها را از ویرانی نجات دهیم، بلکه به رونق و توسعهی آنها نیز همت کنیم.
به امید روزهای بهتر برای کشور و استفادهی بهینه از درآمدهای نفت و توجه بهتری به نفتشهرهای ایران زمین.
نوروز درّداری (فولادی)
اسفندماه 1390