
این نامه در بعد از ظهر روز ۲۲ بهمن از رادیو قرائت شد.
... خاطره ای که از زندان لشکر 2 زرهی دارم رفتار ناهنجاری است که نسبت به آیت الله کاشانی روا داشتند.
عصر یک روز جمعه از پنجرۀ زندان خود مشاهده کردم که آیت الله کاشانی را با دو سرباز مسلح که یکی جلو و دیگری در پشت سر مشارالیه حرکت می کرد و سرباز دیگری بدون اسلحه به طرف باشگاه افسران برای طهارت و وضو می بردند. پس از چند دقیقه مشاهده کردم که با همان کیفیت آیت الله از باشگاه بیرون آمد و در اواسط محوطه که با اطاق من نیز بیش از ده متر فاصله نبود کفش های خود را بیرون آورد و رو به قبله ایستاد تا دعا بخواند. سربازان مانع می شدند. کاشانی مقاومت می کرد. سربازان با تفنگ های سرنیزه دار به طرف او حمله ور شدند و مانع از دعا خواندن وی شدند و جبراً به طرف زندانش کشیدند.
و نیز نیمه های شبی، ساقی، گروهبان زندان به اطاق من آمد و مرا بیدار کرد و گفت: هوا چنانکه می بینید بسیار سرد است. اطاق آیت الله کاشانی بخاری ندارد و این سید اولاد پیغمبر مثل بید می لرزد. اجازه می دهید بخاری دستی شما را به اطاق او ببرم؟ گفتم با کمال میل ببرید و پوستینی که همراه داشتم آن را هم فرستادم، چون در زندان من بخاری وجود داشت.
این رفتار و بی توجهی و خشونت نسبت به آیت الله کاشانی مجتهد مسلّم و پیشوای مبارزه با عوامل استعمار، مرا منقلب کرد. شب بعد از این واقعه، وقتی بختیار ـ که در آن روزگار سرتیپ بود و فرمانده لشکر 2 زرهی و فرماندار نظامی تهران بود ـ به اطاق من آمد به او گفتم آیا با شاه ملاقات می کنید؟
گفت: آری،.
گفتم: هر رفتاری که با من می شود و هر قدر زندانی بودنم طول بکشد اهیت نمی دهم، ولی در ملاقاتی که با اعلیحضرت می کنید از قول من بگویید هر کس راهنمایی نموده که آیت الله کاشانی را دستگیر و زندانی کنند و چنین رفتار خشن و خلاف انسانی نسبت به وی به عمل آورند، خواسته است پوست خربزه زیر پای شما بگذارد و اگر خدای نخواسته آیت الله کاشانی در زندان تلف شود همان بدنامی که برای پدرتان نسبت به شهادت مدرس در تاریخ مانده برای شما هم ثبت خواهد شد.
البته من پس از 23 روز آزاد شدم، ولی آیت الله کاشانی و عده ای دیگر حدود سه ماه و نیم در زندان بودند.
آزادی من از زندان در اثر اقداماتی بود که حایری زاده در مجلس به عمل آورده بود و در جلسۀ رسمی مجلس هم سخت به آزموده رئیس دادرسی ارتش حمله کرد. در آن موقع ما تصور می کردیم که آزادی آن عده صرفاً در اثر اقدامات حایری زاده بوده است. ولی پس از انقلاب سال 1357 معلوم شد که به موازات اقدامات حایری زاده در مجلس، دیوان عالی کشور هم در مقابل ارتش مقاومت نموده و از ارسال پرونده به آن دادرسی خودداری کرده است.
«علی صدارت» رئیس وقت شعبۀ دیوان عالی کشور مقاله ای در این رابطه در سال 1358 نوشته است، و در آن آمده است :
«در شماره چهارشنبه 23 خرداد روزنامه اطلاعات مقاله ای زیر عنوان اختلاف مصدق ـ کاشانی بر سر اسلام بود؟ درج شده بود که در قسمتی از آن خلاصتاً چنین مرقوم داشته بودند :
«آیت الله کاشانی که مجاهد بزرگی بود در سیاست مرتکب اشتباهاتی شد از جمله اینکه میان شاه و مصدق شاه را انتخاب کرد و پس از سقوط مصدق فرمان آقا مدت زمان کوتاهی مطاع بود ولی همین که حکومت نظامیان پا گرفت سپهبد آزموده با موهن ترین کلمات از او یاد کرد. نقشۀ نظامیان و کودتاچیان این بود که بر سر او همان بلایی را بیاورند که بر سر مرحوم نواب صفوی آوردند. یک ادعا نیست حقیقتی است که اسنادش خدمت آیت الله زنجانی است و اگر مداخلۀ آیت الله بروجردی نبود کار تمام شده بود ...
نگارنده از مداخلۀ آیت الله بروجردی، و هر گاه مداخله ای بوده، در چه تاریخی بوده، اطلاعی ندارد، ولی به موجب مدارکی که در دادگستری موجود است نجات مرحوم کاشانی و عده ای دیگر از دچار شدن به سرنوشت نواب صفوی بی آنکه خود آنها اطلاع یافته باشند مرهون جریانی بود که پس از سوء قصد به حسین علاء وزیر دربار وقت در سال 1335 در دادگستری میان دادسرای استان مرکز و دادستانی ارتش به وجود آمد و نگارنده که در آن زمان دادستان استان مرکز بودم در متن آن جریان بودم و بی هیچ گزافه گویی مدّعیم که اگر مقاومت و پایداری من در قبال فشارهایی که از داخل و خارج دادگستری وجود داشت نبود آن هم مقاومتی صرفاً به منظور اجراء قانون و نه هیچ علت دیگر، سرنوشت محتوم دیگری در انتظار آقایان یادشده بود. آن جریان اجمالاً بدین قرار بود: پس از ترور سپهبد رزم آرا پرونده علیه خلیل طهماسبی به اتهام ارتکاب قتل مذکور در دادسرای تهران تشکیل شد که پیش از آنکه به صدور حکمی منتهی شود با تصویب ماده واحده ای مبنی بر عفو مرتکب از تعقیب، مسکوت ماند.
پس از سوء قصد به حسن علاء در حالی که جوّ سیاسی نسبت به زمان ترور سپهبد رزم آرا تغییر بسیار یافته بود و دادستانی ارتش با اعدام نواب صفوی و طهماسبی و عامل سوء قصد به علاء در مقام تعقیب کسانی به بهانۀ اتهام معاونت در قتل رزم آراء از حیث تحریک مرتکب یعنی مرحوم کاشانی و سایر کسانی که با آن مرحوم ارتباط داشتند برآمد و فردای روزی که نواب صفوی و طهماسبی اعدام شدند نامه ای از دادستانی ارتش به دادسرای استان رسید مبنی بر اینکه بازپرس این دادسرا (دادسرای نظامی) خود را برای تعقیب معاونین قتل رزم آراء صالح دانسته و پرونده را برای اقدام لازم به دادستانی ارتش بفرستند.
از طرف دیگر چنانکه اشاره شد از داخل و خارج دادگستری فشارهایی اعمال می شد که هرچه زودتر پرونده مربوط به ترور رزم آراء به دادستانی ارتش فرستاده شود و روشن است که اگر چنین می شد نتیجه چه بود. ولی با ملاحظه پرونده کار از آنجا که گذشته از اینکه اساساً رسیدگی به این اتهام در صلاحیت دادگستری بود چون هنوز بازپرس دادسرای تهران نسبت به اتهام معاونین اظهار رأی نکرده بود، به هر حال قانوناً می بایستی بازپرس مذکور بدواً در خصوص صلاحیت یا عدم صلاحیت خود اظهار نظر کند تا در صورت حصول اختلاف در صلاحیت میان بازپرس دادسرای عمومی و بازپرس نظامی پرونده برای حل اختلاف به دیوان کشور فرستاده شود. پرونده به دادسرای تهران فرستاده شد و چون بازپرس دادسرای مرقوم نیز خود را صالح برای رسیدگی اعلام کرد، پرونده برای رفع اختلاف در صلاحیت میان دو بازپرس به دیوان کشور رفت و بعد دیوان کشور صلاحیت بازپرس عمومی را تأیید کرد و بدین طریق محاکمه پایان یافت.»
(اطلاعات شماره 15881 ـ مورخ 27/3/1358)
برخی از اظهار نظرها در مورد حزب توده ایران را از زبان چالشگران مختلف مرور می کنیم: مهدی خلجی، یکی از مفسران سیاسی ، طی مصاحبه هایی با کارشناسان جامعه شناسی و علوم سیاسی و فعالان سیاسی سابق، به بررسی نقش حزب توده واحزاب چپ در عرصه سیاسی ایران معاصر می پردازد. وی در گفتگوهایی از غلامحسین میرزا صالح، جواد طباطبایی، بیژن حکمت، بابک امیرخسروی و اکبر مهدی مصاحبه کرده و نظر آنان را در باره این حزب پرسیده است و آنان هم در این باره اظهارنظر می کنند:
بیژن حکمت (از اعضای پیشین جنبش چپ) : احزاب به معنی واقعی کلمه شاید فقط در مورد حزب توده بشود گفت که در گذشته ایران به صورت یک حزب بروز کرده. سایر گرایش ها چه ملی و چه مذهبی و چه ملی - مذهبی، حالا که این اصطلاح مد شده، اینها هیچکدام از حالت یک محفل هایی که به هرحال ارتباط هایی با مردم داشتند، فراتر نرفتند. من منکر تاثیر اینها در روند حوادث جامعه مان نیستم. ولی از نظر ساختاری اگر توجه بکنید، هیچکدام اینها نه برنامه آموزشی داشتند و نه عضو گیری فعال می کردند و به هر حال جبهه ملی و نهضت آزادی هیچکدام نتوانستند تبدیل به حزب های واقعی بشوند.
- مهدی خلجی: حزب توده بر پایه مبانی ایدئولوژیک خود مدعی بود که نماینده منافع کارگران و دهقانان است، اما :
جواد طباطبائی، تاریخ نگار اندیشه سیاسی در پاریس، باور دارد که در آن دوره طبقه ای به عنوان طبقه کارگر یا دهقان نمی توانست وجود داشته باشد و به همین روی بود که حزب توده تصورات حزبی را با واقعیت های اجتماعی جامعه اشتباه گرفته بود و در لایه های مختلف جامعه ایران ریشه نداشت.
جواد طباطبایی: در جامعه ایرانی هنوز فردیت به آن معنایی که قبلا توضیح دادیم، ایجاد نشده بود. منافع مشخص طبقه کارگر هنوز به وجود نیامده بود. هنوز دهقانان آن طبقه به معنای جدید ترش که حزب کمونیست می توانست نمایندگی منافع آنها را بکند، هنوز به وجود نیامده بود. بنابراین حزب کمونیست ایران و حزب توده بعدا نماینده در واقع منافع آنها نبود بلکه توهم این را داشت که منافعی را نمایندگی می کند که آن منافع در داخل کشور است. بنابراین یک نوع تمایز و یک نوع جدایی به نظر من وجود داشت همیشه این ماند میان طبقات به قول حزب توده، طبقات زحمتکش و حزب زحمتکشان و این جدایی هرگز نتوانست که از بین برود. حزب توده بیشتر از آنکه بخواهد نمایندگی منافع و مسائل گروه های اجتماعی را در ایران بکند، که البته کمابیش یک چیزی را از این بابت منعکس می کرد، ولی نماینده تشکلی است که در بیرون از مرزهای ایران صورت گرفت، یا بهتر بگوییم، یک تحول بین المللی است که حزب توده در واقع نماینده آن هست در ایران.
اما بابک امیرخسروی، عضو پیشین حزب توده با این نظر موافق نیست. بابک امیر خسروی: این حرفها به نظر من اساسا نادرست است. اشکال ما اگر هست که هست، در این بود که از نظر ایدئولوژی ما وابسته به اتحاد شوروی بودیم و به خاطر این وابستگی ایدئولوژیک به اتحاد شوروی در جهان دو قطبی آن روز دچار یک سلسله خطاهای اساسی شدیم که خطاهای ما از جمله در مسئله امتیاز نفت شمال بود و در مسئله آذربایجان بود و به ویژه به ویژه در دوران ملی شدن صنعت نفت. اشتباهات ما بود که ما را به این روز انداخت، نه اینکه ما میان کارگران یا روشنفکران یا اقشار مختلف جامعه ایران نفوذ نداشتیم. معلوم است، جامعه ایران جامعه عقب افتاده ای بود. هشتاددرصد روستایی بودند. وقتی تهران، در روز 30 تیر، در اوج هیجان بود، روستاییان مشغول جمع آوری گندم بودند و کارهای کشاورزی. یعنی دور بودند از کارهای اجتماعی.
- مهدی خلجی: در عین حال وابستگی حزب توده به اتحاد جماهیر شوروی،امری نیست که از نظر تاریخی چندان مناقشه پذیر باشد.
غلامحسین میرزا صالح: این حزب و احزاب کوچکتر وابسته به آن از آغاز تا به انجام، یک تشکیلات ملی و میهنی محسوب نمی شدند بلکه وابسته به نیروهای چپ پراکنده در نواحی مرزی و بعدهم وابسته به دولت اتحاد شوروی بودند. برنامه های حزبی آن هیچ گونه رنگ و بویی از مسائل ایران نداشت و هیچ کدام آنها راه حلی برای مسائل روز بیان نمی کرد. در واقع مرامنامه های آنها ترجمه برنامه ها واعلامیه های احزاب چپ اروپایی و سایر جاها بود.
- مهدی خلجی: حزب توده که مارکسیسم را از راه ترجمه ها و تفسیرهای روسی آن می شناخت، انقلاب و جنبش قهرآمیز را برنامه اصلی خود می دانست و به خشونت در مقام یگانه شیوه عمل سیاسی، مشروعیت می بخشید.
امیرخسروی با تأبید این نکته، نشان می دهد که هر چه به سمت بهمن 57 نزدیک می شویم، بذری را که حزب توده کاشته بود، بارورتر می شود و گروه های سیاسی ای که از حزب توده منشعب شده اند، در انقلابی گری حتی از حزب توده نیز پبشی می گیرند و کوبنده بر طبل خشونت، ( و آن ها ) حزب توده را به مداراگری متهم می کنند.
بابک امیر خسروی: یکی از اشکالات نیروهای چپ این بود که لنین زده بودند. لنینسم چراغ راهنمای ما بود، اندیشه راهنمای ما بود. چپ مائوییسم بود. یعنی جوان روشنفکری که کشیده می شد به مبارزه های سیاسی، بلافاصله آن را در کتاب های لنین و آثار مائو و هوشی مین جستجو می کرد. گوهر تفکر لنین، قهر است. گوهر تفکر او این بود که باید انقلاب کرد و می گفت هرقدر عمیق تر و هرقدر مبارزه خشن تر، دمکراسی بهتر. درست و اصلا و به کلی وارونه فکر می کرد. واین جوانها طبعا از لحاظ ایدئولوژیک بود که دنبال کار مسالمت آمیز نمی رفتند. آن روز ها من یادم است که به حزب توده ایران می گفتند رفرمیست هستند اینها. به ما می فتند رفرمیست. به ما می گفتند بلشویک. یعنی این روحیه انقلابی گری را یکی از فضیلت های خودشان می دانستند بنابراین دنبال تفنگ بودند و دنبال این تئوری مائو که می گفت قدرت از دهانه تفنگ می آید بیرون.
- مهدی خلجی: پیشینه استفاده از خشونت به عنوان ابزاری سیاسی، بی گمان به قبل از شهریور بیست برمی گردد.؟
میرزاصالح گمان دارد که خشونت به شکل امروزی آن، اساساً دستپخت چپگرایان است و رادیکالیسم و خشونت تاریخی آنها در هر دوره، زمینه ای برای تقویت استبداد سیاسی شد.
غلامحسین میرزا صالح: جناح چپ یا جریان چپ یا هر اسمی که می شود برایش گذاشت، از آغاز فعالیت در ایران برنامه اصلی اش ایجاد ترور و وحشت بود. اولین اقدام تروریستی گروه های چپ به وسیله انجمن تبریز صورت گرفت و آن ساختن اولین بمب در ایران بود و استفاده از پست برای اولین بار در تاریخ منطقه. یعنی برای اولین بار بود که یک بمب را در ایران ساختند و به وسیله پست برای یک کسی فرستادند و آن شخص هم شجاع نظام بود که هم شجاع نظام و هم شجاع لشگر پسر او، هر دو کشته شدند. بر خلاف آن جریان آرامی که از فراموشخانه شروع شد و به تشکیل مجلس انجامید و گروه های سیاسی کاملا داخلی که فعالیت خودشان را شکل دادند، یک باره یک گروه آنارشی وابسته به تشکیلات خارجی خودش را داخل این جریان آرام داخلی کرد و مقدمات را برای خارج شدن این فرایند از مسیر اصلی اش فراهم کردند. اقداماتی که باعث شد شاه نگران بشود و بترسد و دست به کودتا بزند و قدرت مجلس کم بشود و در نتیجه شرایط کلی فراهم بشود برای ظهور یک دولت مرکزی در ایران.
- مهدی خلجی: رادیکالیسم سیاسی، دور بودن از واقعیت های جامعه ایران و وابستگی به ابرقدرتی خارجی، برنامه ریزی احزاب چپ را از چارچوبی ملی خارج می کرد، چرا که برای آنان منافع حزب کمونیست مادر، بر منافع آنچه طبقات زحمتکش می خواندند، تقدم داشت. احزاب چپ، نه تنها نتوانستند در پیچ های سرنوشت ساز تاریخ ایران، تصمیمی ملی بگیرند، که درست به دلائلی که گفته شد، مطالبات سیاسی و اجتماعی جامعه را افزایش می دادند تا ماشین رادیکالیسم نیرو بگیرد و ضرورت خشونت توجیه شود. ؟
غلامحسین میرزا صالح: این حزب (توده) از همان آغاز برنامه هاش هیچگونه پایه و اساس ملی نداشت. حتی چیزهایی می خواست که در آن زمان برای کشورهای اروپایی هم دست نیافتنی بود. در واقع در 1907 در حزب دمکرات خراسان که در تهران هم پخش شده اعلامیه اش، در 1907 برای همه مردم حق رای عمومی می خواهد، حق اعتصاب برای کارگران می خواهد، تقسیم املاک اشراف را توصیه می کند، 8 ساعت کار برای دهقانان تقاضا می کند که هیچکدام اینها اصلا در جامعه ایران شناخته شده نبود و اعتنایی به آن نمی شد. جریان چپ به علت ماهیت بیگانه ای که داشت، هیچوقت نتوانست در آن مواقع حساس و بحرانی در تاریخ ایران، تصمیم درستی اتخاذ کند، بلکه از همان اول مطیع و فرمانبردار یک دولت خارجی بود. یعنی در دورانی خودشان را پرچمدار مبارزه با امپریالیسم نشان می دادند که درواقع درایران وضعیت شبه فئودالی وجود داشت.
- مهدی خلجی: البته اکبر مهدی، استاد جامعه شناسی دانشگاه در امربکا، اینها را مشکلاتی عمومی برای همه احزاب چپ در جهان سوم می داند و به همبن سبب می اندیشد که گرایش چپ به دلیل آن که سرشت برنامه آن بر نفی حکومت استوار بود، نه تنها نتوانست با دولت موجود وارد تعامل سیاسی شود که حتی از آفربدن نهادهای مدنی پایدار و متناسب با نیازهای خود بازماند.
اکبر مهدی: چپ ایران تنها نبود که دچار این بیماری ها بود. تمام جنبش های چپ در کشورهای جهان سوم کمابیش دچار این مسئله بودند، به خصوص اگر آن بخششان که وابستگی و نزدیکی بیشتر با کشور شوروی داشتند در آن زمان. از آنجا که چپ همواره با دیدگاه آن زمان به مسائل نگاه می کرد، دولت ایران را عملا دست نشانده وبرده امپریالیسم می دانست به عنوان یک نقطه اضافه شده و مائده امپریالیسم و هدف عمده اش این بود که با امپریالیسم بجنگد و چپ اصلا حرکاتش حرکات نفیی بود و از آنجا که نفی می کرد، وارد هیچگونه تعاملی با دولت نشد و چون وارد تعاملی با دولت نشد و بده و بستانی نداشت در جامعه هم علاقه ای نشان نمی داد که نهادهای لازمی را به وجود بیاورد که بتواند با دولت در تعامل باشد مثل حزب و غیره.
- مهدی خلجی: بر خلاف این دیدگاه امیرخسروی حزب توده را در حزبی با نفوذ و در تأسیس نهادهای مدنی، موفق ارزیابی می کند.
بابک امیرخسروی:این تحلیل کاملا نادرست است. دوره ای را من اشاره می کنم که حزب توده ایران در ایران بود و یک دوره ای فعالیت اش علنی بود و قانونی بود و یک دوره ای فعالیت مخفی داشت دوره مصدق هم فعالیت نیمه علنی داشت. در این دوره ها اصلا این فرضیه به هیچ وجه درست نیست. حزب توده ایران در حقیقت، شورای متحد مرکزی کارگران را به وجود آورد در کارخانه ها اعتصاب های بزرگی راه انداخت. حتی اتحادیه های دهقانی داشت، آنهم در جامعه ای که دهقان ها بی سواد هستند و عقب مانده هستند. تشکیلات زنان به وجود آورد. برای جوانان تشکیلات به وجود آورد. برای دانشجویان سازمان به وجود آورد. برای معلمان تشکیلات به وجود آورد. در حقیقت، تشکل و آن چیزی که شما امروز به عنوان جامعه مدنی نمی گویید، در واقع پایه گذارش حزب توده ایران بود.
- مهدی خلجی: احزاب چپ مردم را همیشه به نابودی حکومت موجود تشوبق می کردند، زیرا بر پایه نگرش حزبی آنها همه دولت های غیر کمونیست، تجسم شیطان امبریالیسم بودند.
غلامحسین میرزا صالح: جریان چپ با دست زدن به چنین اقداماتی سایر احزاب را مرعوب خود کرد. این حزب همیشه به مردم توصیه می کرد که بر ضد حکومت وقت خود باشد. حالا این حکومت با هرگرایشی که بود. این قبیل تبلیغات باعث وحشت گروه های میانه رو شد و آنها را به سوی نوعنی اقدامات ارتجاعی و خشونت آمیز سوق داد.
- مهدی خلجی: دولت در برابر ابن رادیکالیسم سیاسی، خشونت و سرکوب را پیشه کرد و با افزابش درگیری میان آن دو، احزاب چپی دیگر نه به سان نهادهائی مدنی که در چشم دولت، اهرمی خطرناک و تهدیدکننده به نظر می آمدند و این هراس و سرکوب دوسویه، فعالیت احزاب چپ و از جمله حزب توده را زیرزمبنی کرد.
. بابک امیرخسروی: به خاطر سیاست ضد کمونیستی که در ایران و در جهان دو قطبی آن زمان حاکم بود، به طور کلی تمام توجه ساواک و سازمان امنیت ایران و دولت ایران متوجه جریانات چپ بود و عملا میدان را برای نیروهای اسلامی باز گذاشتند و حتی تا حدی تقویت کردند. حتی اینطوری مثلا بود که کمربند سبز دور اتحاد جماهیر شوروی کشیده بشود و مساجد عملا بعد از تعطیل کلوپ های حزبی و جلسات سخنرانی جزبی، تبدیل شد به تنها جایی که می شد حرفی زد و پیامی رساند و به همین علت بسیاری از افراد چپ ومترقی ایران هم برای اینکه بتوانند با مردم تماس بگیرند، به همین مساجد و حسینیه ها روی می آوردند. یک بار بازرگان را که محاکمه می کردند، گفت ما آخرین کسانی هستیم که با زبان صحبت می کنیم. دیگر تمام شد. و همینطور هم شد یعنی از درون همین نهضت آزادی، یک جریان انقلابی به نام مجاهدین در آمد و از جریان درون توده ایران جزنی ها و از درون جزنی ها، امیرپرویز پویان وسایر جریانات چپ لنینیستی در آمد و طبیعتا اینها هیچگونه تمایلی به اقدامات مسالمت آمیز نداشتند.
- مهدی خلجی: جدا از برنامه سیاسی و ساختار حزبی چپ در ایران، تأثبر عمده تر این گرایش در آفریدن یک گفتمان سیاسی نبرومند بود که به آسانی رویکردهای دیگر فکری را تحت شعاع خود قرار داد و حتی بر مخالفان خود نیز تأثیری عمیق بر جا نهاد.
جواد طباطبایی: فکر می کنم که حتی جریان هایی که چپ نبودند در زمان انقلاب بسیار تحت تاثیر ایدئولوژی های چپ قرار داشتند و شاید بشود گفت فکر اولیه ایئولوژیک کردن دین و تبدیل دین به یک ایدئولوژی نظریه ای است که بخش اعظم آن از ایدئولوژی چپ گرفته شده و درواقع انقلاب اسلامی در شرایطی پیروز شد و موفق شد که به طور عمده همه جریان ها اعم از چپ و راست، اعم از مذهبی ها و غیرمذهبی ها، همه در داخل ایدئولوژی های چپ فکر می کردند یعنی همه مسئله سرنگونی را مطرح می کردند با توجه به عمل سیاسی و باتوجه به جریان و روند انقلابی.
- مهدی خلجی: اگرچه برخی می گوبند حزب توده در میان کارگران و دهقانان پایگاه نداشت، ولی این واقعیت را انکار نمی کنند که کانون جاذبه ای عظیم برای روشنفکران دوران خود بود. گرایش روشنفکران به جریان چپ قدرت تئوریک آن را بالا می برد و همین قدرت نظری کشش آن را برای روشنفکران بیشتر می کرد، تا آن جا که اندیشه های رقیب مارکسیسم در فضای فکری آن زمان رنگ باختند.
غلامحسین میرزاصالح: حزب توده که درواقع جانشین حزب کمونیست شد از 1320 به اینسوی، تقریبا تمام روشنفکران ایران را از 1320 به بعد به نفع خودش مصادره کرد. 38 حزب دیگری که تا واقعه 28 مرداد 32، یعنی از 1320 تا 32 در ایران فعالیت داشتند به دلیل اینکه هیچ کس از روشنفکران و فرهیختگان وهنرمندان حاضر نبودند در این احزاب به دلیل تبلیغات شدید حزب توده عضویت پیدا بکنند، سبب شدند که این 38 حزب از نظر اندیشه و حزب دچار نوعی ضعف اساسی بشود. در واقع این 38 حزب به علت فقدان این عناصر روشنفکر، بیشتر به وسیله کارگزاران دولتی و دولتمردان تشکیل می شد.
بابک امیر خسروی: حزب توده ایران خوب یک اکیپ خیلی قوی روشنفکری داشت که هیچ سازمان چپ دیگری نداشت. خوب، ما افرادی مثل طبری داشتیم. افرادی داشتیم مثل خود کیانوری که بلد بود حرف بزند، استدلال بکند، منطق داشت و خود بهزادی بود، میلانی بود و یک اکیپ خیلی قوی از نظر تئوری برای آن دوران -- حالا ممکن است تمام اینها غلط باشد امروز -- ولی برای دوران آن زمان و برای آن جامعه لنین زده، حرفهای ما حرفهای افلاطون بود.
- مهدی خلجی: با آن که اغلب ابن تحلیل گران باور داشتند که انقلاب در عمل و نظر تا اندازه بسیاری وامدار جریان چپ بوده است، اما
بابک امیرخسروی: در آستانه انقلاب اینطوری نیست که حزب توده ایران طرفدار سرنگونی بود. در درون رهبری حزب توده ایران دو تاحزب وجود داشت. اتفاقا یک حزب مال شادروان اسکندری بود که او طرفدار تحول آرام و مسالمت آمیز بود. او طرفدار این بودکه آقا نرید دنبال انقلاب. شما بروید دنبال انقلاب، آلترناتیو مانیستیم. آلترناتیو روحانیت است. اینها اگر بیایند روی کار، اولین قربانیان ما خواهیم بود. می گفت متحدین طبیعی ما جبهه ملی و دیگر نیروها هستند. چرا می خواهیم برویم دنبال سرنگونی و انقلاب.
چرا نمی خواهیم مشروطه را که این همه براش مبارزه شده واقعا زنده بکنیم. این تزی بود و این دبیر اول حزب بود و سر همین تز هم موقعیت خودش را از دست دادو از دبیراولی افتاد و کیانوری که در حقیقت خودش را انقلابی نشان می داد آمد جای او را گرفت و دبیر اول حزب شد و حزب را به این کجراهه کشانید. [1]
[1] نقش حزب توده واحزاب چپ در پیروزی انقلاب سال 57: احزاب و انقلاب (بخش چهارم) - ۱۷/بهمن/۱۳۸۰ - مهدی خلجی
خطبه شدیداللحن و تاریخی سوم آبان ۱۳۷۳ش هاشمی علیه «فرزندان انقلاب»
حاج احمد خمینی در طول سال ۱۳۷۳ تا هنگام درگذشتشان در طول سخنرانی های متعدد خود به سیاست های دولت هاشمی رفسنحانی انتقاد داشت و با توجه به نفوذ سخنان حاجاحمد خمینی در جامعه پاسخ هاشمی به این انتقادها نیز بسیار تند بود به صورتی که خطبههای نماز جمعه 3 آبان 73 را میتوان از شدیدالحنترین خطبههای هاشمی علیه «دوستان» و «اعضای خانواده» انقلاب دانست. [1] به عبارت دیگر هاشمی در نخستین نمازجمعه بعدی که شرکت میکند بیشتر تلاش میکند به انتقادهای سراسر 2 هفته گذشته بویژه نقدهای حاجاحمد خمینی پاسخ دهد.
پاسخ جدی حاجاحمد به تهدیدات هاشمی
سیداحمد خمینی بعد از این سخنرانی آیتالله هاشمی در نمازجمعه ( بارها به انتقادهای خود ادامه داد. اما مهمترین نقدی که از او منتشر شد مربوط به صحبتهایی بود که اواسط اسفند 73 در یک دیدار عمومی ایراد شد و هفتهنامه امید 21 اسفند [5 روز پیش از رحلت حاج احمد خمینی] آن را منتشر کرد. مطلبی که موجب نایابی این نشریه در مراکز توزیع شد. نقدهای او در این سخنرانی بهطور کلی شامل موارد زیر بود:
1- دولت اشتباهات خود را گردن آمریکا و استعمار میاندازد
2- نقد سیاست خارجی سازشگرانه
3- نقد سیاستهای اقتصادی لیبرالی بویژه سیاستهای پولی، بانکی و ارزی که بر مردم فشار اقتصادی وارد میساخت
4- افزایش فساد اداری و اقتصادیاما اصل سخن انتقادی حاجاحمد خمینی بدین شرح است: «ما نباید همه ندانمکاریها و مشکلاتمان را به گردن آمریکا بیندازیم. الان داخل شانزدهمین سال از عمر انقلاب اسلامی هستیم و هنوز بعضی از مسؤولان حتی مسؤولان نهادهایی که پس از انقلاب تأسیس شدهاند، مشکلات مدیریتی و مسائل خود را به گردن رژیم گذشته میاندازند و ندانمکاریهای خود را ناشی از مشکلات به جامانده از رژیم طاغوت میدانند! ایضاً بعضیها همه نقاط ضعف و بیکفایتی خود را با هیاهو به گردن استکبار جهانی و آمریکا انداخته و از زیر بار مسؤولیت شانه خالی میکنند... اینکه بخشی از مشکلات و مسائل ما به کارشکنی دشمنان و خیانت و کارشکنی آمریکا و ضدیت صهیونیستها بازمیگردد شکی نیست اما گسترش فساد اداری و رشوهخواری در ادارات و مؤسسات دولتی به خودمان برمیگردد. اتخاذ تصمیمات نابخردانه درباره ذخایر ارزی مملکت توسط خودمان بوده است. آقای دکتر «کاشان» (حاج اصغرآقا فخریه) در زمان تصدی پست معاونت ارزی بانک مرکزی مملکت در خزانه بانک را باز کرد و به هر دلال و قاچاقچی و چاقوکشی 5 هزار دلار تقدیم کرد و روزانه میلیونها دلار ذخایر ارزی بانک مرکزی را به جیب گنگسترها ریخت. آیا این نقشه تهیکردن خزانه ارزی مملکت را آمریکای جنایتکار جلوی «حاج اصغرآقا» گذاشته بود یا به تصمیمگیری نابخردانه شخص او مربوط میشد؟ آیا این بابا رئیس و بزرگتری نداشت تا جلوی کار او را بگیرد؟ میلیاردها ریال بیتالمال هزینه ساخت پل هوایی میشود و ناگهان صدها تن سیمان و بتن و میلگرد روی سر رهگذران آوار میشود و جان عدهای را میگیرد. آیا سهلانگاری ساختن یک سازه بتنی توطئه آمریکای جنایتکار بوده است؟ ضعف مدیریتی و امنیت پرواز باعث سقوط پی در پی هواپیماهای مسافری سیویل و نظامی میشود و هنوز مرکب خبر سقوط هواپیمای فوکر و آسمان خشک نشده خبر سقوط طیاره دیگری منتشر میشود؛ آیا این هم از توطئه آمریکاست؟
از یک طرف آقایان مرتباً مشکلات مملکت را به گردن نیروهای ناشناخته و استکبار موهوم میاندازند و مرتباً میگویند در محاصره اقتصادی و غیره و ذلک هستیم و از طرف دیگر عدهای از رجال میگویند ما چیزی نداریم که بخواهیم به آمریکا بفروشیم و احتیاجات خودمان را به نحو احسن از سایر کشورهای اروپایی و ژاپن تأمین کرده و نیازی به آمریکا نداریم. بنابراین اثر محاصره اقتصادی آمریکا مردود است و به اعتراف خود آقایان تأثیری در حال و روز ما ندارد! در ثانی اگر قرار بود محاصره اقتصادی آمریکا مؤثر باشد تا به حال باید دولت کوبا و ملت کوبا و کشور کوبا طی چهار دهه گذشته که در محاصره کامل دریایی آمریکا قرار دارد از بیخ و بن مضمحل شده باشد.
آیا آمریکا به ما گفت که دور دنیا راه بیفتیم و از هر کشور و دولتی که سر راهمان بود چند صد میلیون و چندین میلیارد دلار وام بگیریم و مملکت را زیر بار استقراض خارجی بیریم؟! جالب اینکه در همان ایامی که آقایان برای اخذ وام خارجی دور دنیا راه افتاده بودند در روزنامهها و نشریات داخل کشور مرتبا مضرات اخذ وام خارجی و سرنوشت ممالک مقروض و بدهکار جهان چاپ میشد... یک مدت ایام ماه عسل بود. آقایان از دردسر جنگ فراغت یافته و پولهای موجود را هزینه میکردند. دوستان انقلاب و نظام مرتباً حرص میخوردند و مضرات دریافت وامهای سنگین خارجی را گوشزد میکردند. اما آقایان در مصاحبههای خود دریافت هرگونه وجهی را از کشورهای خارجی تکذیب کرده و با قاطعیت میگفتند ما هیچگونه بدهی خارجی نداریم. حالا اعلام میشود صحبت از 35 تا 40 میلیارد دلار بدهی است و هرچند هفته یک بار اخبار مربوط به نحوه پرداخت بدهیها به آلمان و فرانسه و انگلیس هلند و کره و ژاپن و بعضی ممالک دور و نزدیک در جراید چاپ میشود... آقایان حالا عذر بدتر از گناه میآورند و میگویند عدم ثبات قیمتهای نفت و کاهش درآمد ارزی باعث... شده است... چون نتوانستهاید آینده بازار نفت را به درستی و کارشناسانه پیشبینی کنید و براساس یک درآمد موهوم و تضمین نشده، حساب نسیه باز کردهاید. گناه مشکلات امروز و نابسامانی اقتصادی زیر سر شیطان بزرگ و کوچک است و باید مشکلات امروز را که ریشه در بیکفایتی چند ماه و چند سال قبل و تصمیمگیریهای غلط اقتصادی دارد به گردن آمریکا بیندازیم؟... ضرباتی که توسط خودمان طی چند سال اخیر به بدنه اقتصاد مملکت وارد آمده مهلکتر از توطئههای شرق و غرب است و اگر همه دشمنان انقلاب و نظام هم جمع میشدند نمیتوانستند بلایی که خود ما بر سر پول ملیمان آوردیم بر سر ریال بیاورند! حالا سررسید وامهای دریافتی یکی پس از دیگری فرا میرسند و آقایان مدیرانی که طی سالهای اخیر با استراتژی «فردا که نیامده است فریاد مکن» و روش مدیریتی «امروز را بگذران برای فردا خدا بزرگ است» به اداره کشور سرگرم بودهاند، فشار کشورهای وامدهنده برای بازپسگیری وامهای پرداختی را به جامعه منتقل کرده و با... سوبسید، کاهش ارزش پول ملی، افزایش قیمت کالا و خدمات و عدم تزریق کافی ارزهای معتبر خارجی به بازار و صنایع میکوشند چکها و سفتههای مملکت را پاس کنند! در نتیجه یکشبه 20 هزار تومان روی یک سکه طلا کشیده میشود و دلار آمریکا به مرزهای 500 تومان نزدیک میگردد. ظاهراً همه نبوغ و زیرکی و سیاست آقایان هم متوجه برخورد با مردم و داخل مملکت است.
آقایان به جای اینکه سعی کنند ارز ناشی از صادرات را به داخل مملکت برگردانند، ارزش نفت صادراتی را در بازارهای بینالمللی افزایش دهند، در خریدهای خارجی رعایت صرفهجویی و چانهزدن را بکنند، هزینههای جاری مملکت را کاهش دهند، دلار آمریکا را تا حد ممکن از مبادلات اقتصادی خارج کنند و در جهت تقویت اقتصاد و پول ملی و قدرت خرید مملکت و مردم تلاش کنند؛ چون زورشان به اجنبی نمیچربد سرگرم چلاندن مردم شدهاند... آیا حالا کسی هست بیاید یک رجوعی به برنامههای اقتصادی آقایان بکند و از آنها بپرسد چه شد آن همه وعده و وعیدی که میدادید؟ مگر قرار نبود ارز تک نرخی شود، چه طور 5-4 نرخ جدید هم به آن اضافه شد؟... آمدند با اخذ مبالغی هنگفت اقدام به صدور جواز برای صرافیها نموده و شغل بنیاسرائیل (ربا) را در میان امت اسلامی رسمیت بخشیدند! قرار بود صرافیها ارز را از بانک مرکزی خریداری کنند و با اندکی استفاده به خریداران تحویل نمایند. خرید و فروش ارز در پیادهروها و چهارراه استانبول هم ممنوع و بگیر و ببند دلالان خرده پا آغاز شد. این تحرکات جدید قیمت دلار را در بازار سیاه به حدود 500 تومان رساند... بی سر و صدا قیمت دلار که آقایان قول داده بودند دور و بر 100 تومان تثبیت شود به مرزهای 500 تومان نزدیک میشود و چون قیمت ارزهای خارجی به صورت معیار اصلی تعیین قیمت برای انواع کالا و خدمات مورد نیاز مردم درآمده است مسلماً باعث افزایش مجدد قیمتها... میگردد. آیا در این تصمیمگیریها آمریکای جنایتکار اعمال نظر و نفوذ کرده... آیا در اختلاس کلانی هم که توسط گروهی از افراد قدرقدرت و صاحبنام از بانک صادرات صورت میگیرد و 123 میلیار تومان سوءاستفاده مالی میشود نیز آمریکا دخالت دارد؟... مدیر بلندپایهای در وزارت معادن و فلزات با حجم بزرگی از بیتالمال از کشور فرار میکند. آیا آمریکا ما را مجبور کرده بود یک چنین شخص دزد و بیایمانی را استخدام کنیم و امکانات عمومی را دستش بدهیم؟! آیا نابسامانی در توزیع دارو و سرگردان کردن مردم در کوچه پسکوچههای ناصرخسرو ناشی از شیطنت استکبار جهانی است یا سوءمدیریت در ارگانهای دارویی؟!».(به نقل از تنسیم ۵ اسفندماه ۱۳۹۴
[1] برای دسترسی به گزیده این سخنان به :پایگاه تنسیم - مروری بر رابطه مرحوم حاج سید احمد خمینی با هاشمی رفسنجانی- ۰۵ اسفند ۱۳۹۴ مراجعه کنید
دستور دادستان کل انقلاب
متن دستور آقای هادوی دادستان کل انقلاب به این شرح است؛
بقرار اطلاع عده ای در ادارات و سازمانها و معابر، مزاحم خانم های بدون حجاب میشوند در حالیکه این امر مخالف منویات امام خمینی می باشد که در رادیو و تلویزیون نیز مکرر تشریح گردیده است. بطوریکه تحقیق شده این مزاحمین از افراد ضدانقلاب می باشند. لذا از برادران و خواهران عزیز تقاضا دارد بهانه بدست مخالفین انقلاب که می خواهند از فرصت سوءاستفاده کنند ندهند. در صورتیکه اینگونه اعمال ادامه یابد دستور دستگیری مستمسکین داده خواهد شد تا بهیچوجه به هیچ عنوان مزاحم بانوان نشوند.