تاریخ و دگرگونی ایران زمین

تاریخ و دگرگونی ایران زمین

کشور ما نیاز به خرد سازنده و مردم خرد گرا دارد. نوشته های این پایگاه تلاشی است در این راستا
تاریخ و دگرگونی ایران زمین

تاریخ و دگرگونی ایران زمین

کشور ما نیاز به خرد سازنده و مردم خرد گرا دارد. نوشته های این پایگاه تلاشی است در این راستا

آیا جنگ ایران و عراق عاقلانه بود؟

جنگ ویران گر ایران و عراق،

ایران یک سال پس از استقرار حکومت جمهوری اسلامی با کشور همسایه، همدین  خود کشور عراق به رهبری صدام حسین وارد جنگ شد. این جنگ به مدت ۸ سال هر دو کشور را ویران کرد و خسارات مادی و معنوی فراوانی بر آن ها وارد شد.

این جنگ هشت‌سال به درازا کشید، جنگ تحمیلی اول یا  به گقته جنگ افروزان،  دفاع مقدس جنگی بود که با تهاجم عراق به ایران در سال ۱۳۵۹ آغاز و به یک جنگ تمام عیار  هشت ساله تبدیل شد.  این جنگ طولانی‌ترین جنگ کلاسیک و متعارف قرن بیستم را به خود اختصاص داده است.

ازنظر مقامات عراقی، شروع جنگ در ۱۳ شهریور ۱۳۵۹ و با حملات توپخانه سنگین ایران به شهرهای خانقین و مندلی بود

 این جنگ تا پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران در ۲۷ تیرماه ۱۳۶۷ بطول انجامید  و به‌طور عملی در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ آتش‌بس برقرار شد.  سازمان ملل چند سال پس از جنگ در ۱۸ آذر ۱۳۷۰ برابر با ۹ دسامبر ۱۹۹۱ رسما عراق را به عنوان متجاوز جنگ معرفی کرد

درگیری‌های مرزی از اوایل اسفندماه ۱۳۵۷ شروع شدند  در مدت یک سال و نیم نه‌تنها برای رفع اختلاف چاره‌ای اندیشیده نشد، بلکه سخنان تحریک‌آمیز رهبران دو طرف به‌تدریج دامنهٔ اختلافات را وسیع‌تر کردند

صدام دلایل مختلفی برای برخورد تهاجمی با ایران داشت. او به عنوان کسی که می‌خواست قهرمان اعراب باشد از گشودن جبهه جنگی با ایران و بخصوص جمهوری اسلامی که به عنوان جریانی شیعی داعیه صدور انقلاب به کشور های اسلامی و زعامت جهان اسلام را داشت، استقبال می‌کرد.

از سویی دیگر مسائل ژئوپلتیکی و منافع عراق نیز وی را تشویق می‌کرد تا از فرصت ضعف ارتش ایران بعد از انقلاب استفاده کرده و امتیاز هایی را که در قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر از دست داده بود، دوباره به چنگ آورد. در این میان نیم‌نگاهی نیز به الحاق بخش‌هایی از خاک خوزستان و یا تقویت اعراب خوزستان در اداره این استان داشت.

رویارویی حکومت جمهوری اسلامی با آمریکا و غرب‌ستیزی و همچنین روابط غیر حسنه با شوروی و کشور های عربی در منطقه نیز صدام حسین را به برخورداری از پشتیبانی منطقه‌ای و جهانی در تضعیف جمهوری اسلامی و مهار آن امیدوار ساخته بود.

اما آنچه به صدام حسین جرات داد تا در تحلیل آخر برای دفاع حمله را انتخاب کند، احساس خطر از حرکت‌های تحریک‌آمیز جمهوری اسلامی در بین شیعیان عراق بود. تحرک حزب‌الدعوه و تلاش برای تکرار تجربه انقلاب اسلامی در عراق زنگ خطری برای حکومت عراق بود.

 

در اواخر فروردین ۱۳۵۹، به دنبال افزایش تنش‌های مرزی و گزارش‌هایی از فشار بر شیعیان عراق (مانند بازداشت و اعدام آیت‌الله محمدباقر صدر)، آیت‌الله خمینی در چندین سخنرانی و پیام رسمی، ارتش و ملت عراق را مستقیماً به شورش علیه حکومت بعث دعوت کرد:

• کافر و فاسد خواندن رژیم بعث: او در پیام‌های خود، صدام حسین را فردی «سفاک»، «مخالف اسلام و قرآن» و «عامل آمریکا» توصیف کرد.

• دعوت ارتش عراق به قیام و کودتا: آیت‌الله خمینی صراحتاً از افسران و سربازان ارتش عراق خواست که از دستورات صدام اطاعت نکنند، علیه او دست به «کودتا» بزنند و این حکومت را ساقط کنند. او اعلام کرد که پشتیبانی از صدام شرعاً «حرام» است.

• فراخوان برای برقراری حکومت اسلامی: او از مردم عراق خواست تا مانند انقلاب ایران بپا خیزند و یک حکومت اسلامی در کشور خود برپا کنند.

بدنبال این تحریکات یک سلسله اقدامات تروریستی در عراق پدید آمد و  وزیر دولت صدام حسین که هدف ترور قرار گرفت، طارق عزیز (وزیر امور خارجه و معاون نخست‌وزیر عراق) بود، هرچند این ترور در نهایت نافرجام ماند. این اقدامات سبب شد که صدام   سیاست سخت‌گیری بر شیعیان و اخراج عراقی‌های ایرانی‌تبار از سوی دولت عراق کلید بخورد و در نهایت برای دفع خطر به اقدامی تهاجمی برای سرکوب نهضت اسلامی – شیعی عراق روی آورد. تعداد ایرانیان و ایرانی‌تبارانی که در دوران حکومت حزب بعث و به ویژه ریاست‌جمهوری صدام حسین از عراق اخراج و به ایران رانده شدند، منابع تاریخی و آماری، این تعداد را بین ۳۵۰ هزار تا بیش از ۶۵۰ هزار نفر برآورد می‌کنند. برخی گزارش‌های حقوق بشری و بین‌المللی با احتساب تمامی شیعیان رانده‌شده، کُردهای فیلی، اعراب و ایرانی‌تباران، این آمار را حتی تا ۱ میلیون نفر نیز ذکر کرده‌اند. این افراد در ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران به «مُعاوِدین» (بازگشتگان) معروف شدند.

سازمان ملل از شش روز پس از شروع جنگ (اولین بار با قطعنامه ۴۷۹ در ششم مهرماه ۵۹) قطعنامه‌هایی صادر می‌کرد، سازمان همکاری اسلامی و جنبش عدم تعهد و افراد و سازمان‌های دیگر ده‌ها پیشنهاد صلح ارائه دادند که همگی توسط عراق پذیرفته می‌شدند ولی مسئولان ایران اعلام می‌کردند که بدون برکناری و مجازات صدام حسین و تأسیس یک حکومت اسلامی در عراق آتش‌بس ممکن نیست.

مسئولان ایران سرانجام یکسال پس از صدور آخرین قطعنامه سازمان ملل در اثر  از دست دادن نیروهای زیادی و پایان یافتن منابع خود مجبور شدند آن را بپذیرند و تداوم حکومت صدام حسین و تعیین متجاوز پسا آتش‌بس را نیز قبول کردند.

تخطی از هشت قطعنامه لازم الاجرای شورای امنیت سازمان ملل متحد و عدم قبول ده‌ها پیشنهاد صلح ارایه شده توسط سازمان همکاری اسلامی و جنبش عدم تعهد و کشورهای مختلف ایران را در موضع یک کشور جنگ طلب قرار داده بود(. (قطعنامه ۵۲۲) ورود به خاک عراق از سال دوم جنگ ایران را در موضع مهاجم و عراق را در موضع مدافع نیز قرار داد و عدم عکس العمل بموقع جامعه جهانی نسبت به اقدامات غیراصولی عراق (حمله به شهرها، حمله به نفتکش‌ها و حملات شیمیایی) یکی از پیامدهای آن بود.

پس از تصمیم ایران برای ورود به خاک عراق، ایران معتقد بود با اشغال بصره دومین شهر عراق و قطع ارتباط آن با بغداد موجب سقوط سریع عراق خواهد شد (شعار راه قدس از کربلا می گدرد در این هنگام رواج یافت). ایران به این منظور از عملیات یورش موج انسانی استفاده کرد. به این دلیل تلفات ایران در هر عملیات خود تا سه برابر تلفات عراق بود و بیش از نیمی از تلفات این جنگ مربوط به چند عملیات برای تسخیر ناموفق بصره شد

کشورهای عرب به استثنای سوریه و لیبی به عراق کمک کردند. سوریه و لیبی به دلیل اختلافات عقیدتی و سیاسی با حکومت عراق در سمت ایران ایستادند. اتحاد جماهیر شوروی به عراق کمک تسلیحاتی می‌کرد. سازمان آزادی‌بخش فلسطین در ابتدا سعی در میانجیگری داشت اما پس‌از آنکه تلاش‌هایشان به نتیجه‌ای نرسید، به پشتیبانی از عراق پرداختند . کشورهای غربی نیز به‌طور متناوب به طرف ضعیف درگیری کمک می‌کردند که باعث طولانی شدن این جنگ شد. آلمان غربی با ایجاد کارخانه ساخت سلاح شیمیایی برای عراق، مسئولیت‌های سنگینی را متوجه خود کرد. خرید سلاح از آمریکا و اسرائیل(ماجرای ایران-کنترا) موجب زیر سؤال رفتن مواضع بین‌المللی ایران گشت.

طبق آمار بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس نزدیک به پنج میلیون ایرانی در جنگ شرکت کردند، ۲۱۷ هزار ارتشی، ۲ میلیون و ۱۳۰ هزار نیروی بسیجی به همراه ۲۰۰ هزار نیروی سپاه، شهربانی و ژاندارمری و بقیه خودجوش و دواطلبانه عازم جبهه شدند.

خسارات وارده به ایران

نتیجه جنگ نابخردانه دو دولت برای ایران ۲۲۵٬۵۷۰ کشته- ۵۷۴٬۱۰۱ جانباز و ۶۲۷ میلیارد دلار هزینه جنگ و ۶۴۴ میلیارد دلار خسارت مالی کاهش قیمت نفت از ۳۵ دلار به ۱۰ دلار . نشت سلاح شیمیایی به محیط زیست ،خشک شدن تالابها و ایجاد ریزگرد  نابودی ۸۰ درصد نخلستان‌ها  نشت ۸۰ میلیون بشکه نفت به دریا خرابی ۶۶ واحد پالایشگاهی -بازماندن ۱۶ میلیون مین خنثی نشده نابودی ۷۳۵ تانک ۳۹۷ هواپیمای جنگنده و ۳۵۴ هلیکوپتر بود. 

مین‌های برجا مانده سالانه حدود صد کشته و بیش از دویست مجروح برجا می‌گذارند که جزو خسارت‌های جاری برجا مانده از این جنگ است.

 

  • واحدهای مسکونی نابودشده: بیش از ۱۳ هزار واحد مسکونی به طور کامل تخریب شد.
  • واحدهای آسیب‌دیده: حدود ۱۹۰ هزار واحد مسکونی نیز به شدت آسیب دیدند.
  • آوارگان جنگی: این حجم از ویرانی باعث آوارگی حدود ۱.۲۵ میلیون نفر از ساکنان مناطق مرزی شد.

۲هزار و ۸۸۸ روز جنگ میزان ۱۲۷۱ میلیارد دلار خسارت و هزینه را به اقتصاد ایران تحمیل کرد. درحالی‌که مجموع درآمد نفتی ایران از ۱۳۵۹ تا ۱۳۸۹، ۹۷۰میلیارد دلار به پایه قیمت‌های سال ۲۰۱۰ بوده است؛ یعنی کل درآمدهای نفتی ایران تا دو دهه پس از جنگ نیز نمی‌توانست آن را جبران کند

چه بر سر مردم آمد

در شروع جنگ تولید ناخالص داخلی ایران تقریباً دو برابر عراق بود ( با جمعیتی سه برابر جمعیت عراق). در پایان جنگ درآمد سرانه هر ایرانی به کمتر از نصف کاهش یافت

ورشکستگی عراق تحت دیون خارجی باعث حمله  آن به کویت شد که موجب مشکلات اقتصادی انسانی و زیست‌محیطی بیشتر برای منطقه و تشدید حضور نیروهای نظامی خارجی گردید.

در طول جنگ عراق و ایران، مجموع کمک‌های نظامی خارجی به عراق تقریباً ۸۰ میلیارد دلار، و کمک‌های نظامی خارجی به جمهوری اسلامی حدود ۲۴ میلیارد دلار بوده است

آیا این جنگ با این همه خسارات عاقلانه بود؟

تحلیل‌گران، مورخان و سیاست‌مداران عمدتاً این مسئله را از سه دیدگاه متفاوت ارزیابی می‌کنند:

۱. دیدگاه مقامات و مدافعان جمهوری اسلامی ایران

مقامات رسمی و مدافعان کشور در آن برهه، جنگ را نه یک انتخاب، بلکه یک «دفاع مقدس» و تحمیلی می‌دانند که تصمیم‌گیری درباره آن فراتر از محاسبات عادی عقلانی، یک ضرورت حیاتی برای بقا بود:

  • نبود گزینه‌ای دیگر: از این دیدگاه، صدام حسین با پاره کردن قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر و تهاجم همه‌جانبه به خاک ایران، هدف سرنگونی نظام نوپا و تجزیه استان خوزستان را داشت. بنابراین، مقاومت و جنگیدن تنهای راه حفظ تمامیت ارضی کشور بود.
  • عقلانیت دفاعی: آیت‌الله خمینی و فرماندهان جنگ تاکید داشتند که پذیرش صلح ناپایدار در شرایطی که دشمن در خاک ایران حضور دارد یا شرایط خود را دیکته می‌کند، غیرعقلانی است و صلح واقعی تنها پس از تنبیه متجاوز به دست می‌آید.

۲. دیدگاه منتقدان و کارشناسان سیاسی داخلی و بین‌المللی

بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی و منتقدان (مانند برخی از اعضای دولت موقت و نهضت آزادی)، آغاز جنگ را ناشی از تحریکات متقابل می‌دانند، اما بحث اصلی آن‌ها درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر (خرداد ۱۳۶۱) است. آن‌ها استدلال می‌کنند که ادامه جنگ پس از این تاریخ عاقلانه نبوده است:

  • فرصت طلایی صلح: منتقدان معتقدند پس از بازپس‌گیری خرمشهر، ایران در موضع قدرت قرار داشت و پیشنهادهای میانجی‌گری بین‌المللی و منطقه‌ای (همراه با وعده غرامت از سوی کشورهای عربی) مطرح بود.
  • هزینه‌های انسانی و اقتصادی: از نظر این گروه، تداوم جنگ به مدت ۶ سال دیگر پس از خرمشهر با شعار «راه قدس از کربلا می‌گذرد» و هدف سرنگونی صدام، منجر به صدها هزار کشته و مجروح دیگر و نابودی زیرساخت‌های اقتصادی کشور شد، بدون آنکه دستاورد مرزی جدیدی حاصل شود. در نهایت نیز ایران مجبور به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در شرایطی سخت‌تر شد که خود آیت‌الله خمینی آن را به «نوشیدن جام زهر» تعبیر کرد.

۳. دیدگاه تحلیل‌گران درباره رفتار رژیم بعث عراق

از منظر بین‌المللی، تصمیم صدام حسین برای آغاز جنگ یک اشتباه محاسباتی فاحش و کاملاً غیرعقلانی ارزیابی می‌شود:

  • توهم پیروزی سریع: صدام تصور می‌کرد به دلیل آشفتگی‌های پس از انقلاب، اعدام افسران ارشد ارتش و تضعیف ساختار نظامی ایران، می‌تواند ظرف یک هفته تهران را فتح کند یا خوزستان را جدا سازد.
  • پیامدهای ویرانگر برای عراق: این جنگ نه تنها به اهداف خود نرسید، بلکه عراق را به یک کشور بدهکار تبدیل کرد، شیرازه اقتصادی آن را از هم پاشید و زمینه‌ساز ماجراجویی‌های بعدی صدام (مانند حمله به کویت) و در نهایت سقوط رژیم او در سال ۲۰۰۳ شد.

نتیجه‌گیری:
کارشناسان عموماً معتقدند که شروع جنگ از سوی صدام، اقدامی غیرعقلانی و جاه‌طلبانه بود و پایداری مردم ایران در روزهای نخست برای حفظ خاک، واکنشی عقلانی و طبیعی محسوب می‌شد. با این حال، درباره عقلانیت استراتژی‌های نظامی و سیاسی ایران در تداوم جنگ پس از سال ۱۳۶۱، همچنان میان مورخان و مسئولان وقت بحث و تبادل نظر جدی وجود دارد.

 و اینک که سی و هفت سال از آن جنگ ویرانگر می گذرد گرفتاد جنگ با آمریکا و اسراییل هستم . خسارت این بار کشور و آینده آن چگونه خواهد بود نامعلوم و نا امید کننده است.

آیا خرد ورزی و عقلگرایی در دین اسلام جایگاهی دارد؟


بررسی نقش دین اسلام و مسئله عقل‌گرایی در عقب‌ماندگی یا پیشرفت علمی، یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث میان مورخان، جامعه‌شناسان و فلاسفه است. درباره فرضیه «ضد عقل‌گرایی بودن اسلام»، دیدگاه‌ها و تحلیل‌های متفاوتی وجود دارد که می‌توان آن‌ها را در سه رویکرد عمده دسته‌بندی کرد:  

۱. دیدگاه منتقدان: نقش جریان‌های ضد عقل‌گرا در انحطاط علمی

روشنفکران و مورخانی که ساختار تفکر دینی را عامل عقب‌ماندگی می‌دانند، معتقدند اگرچه اسلام اولیه محرک علم بود، اما قدرت گرفتن جریان‌های خاص مذهبی در تاریخ  مانع از استمرار خردگرایی شد:

  • غلبه نص‌گرایی و اشعری‌گری: منتقدان استدلال می‌کنند که پس از قرن چهارم هجری، مکتب اشعری (که عقل را در برابر نقل/متون دینی بی‌اعتبار می‌دانست) بر تفکر جهان اسلام مسلط شد. این غلبه، مکاتب عقل‌گرای اولیه مانند معتزله را منزوی و از بین برد.
  • انسداد باب اجتهاد و تفکر آزاد: با حاکم شدن تفکر تقلیدی (مجتهد و مقلد) و ممنوعیت نقد آرای گذشته، تفکر فلسفی و علمی که نیازمند پرسشگریِ بدون مرز بود، در جوامع اسلامی تضعیف شد و جای خود را به جزم‌گرایی داد.  

۲. دیدگاه مورخان علم: تفکیک متون دینی از عملکرد تاریخی

مورخان علم (مانند جورج سارتن و ادوارد سعید) نگاه ساختارگرایانه‌تری دارند. آن‌ها معتقدند جوهر اسلام ضد عقل نیست، بلکه شرایط سیاسی و مذهبی که مروج آن ها روحانیون دینی و حکومت ها بود باعث افول علمی شد:

  • عصر طلایی اسلام: این گروه به شکوفایی علمی قرون دوم تا پنجم هجری اشاره می‌کنند که در آن دانشمندانی چون ابن‌سینا، خوارزمی و رازی بر بستر همین تمدن، دانش ریاضی، طب و نجوم جهان را متحول کردند.. باید یادآوری کردند که دگرگونی با رونق مکتب معتزله که عقل گرا بودند رونق گرفت ولی    توسط خلفای عباسی مورد خشم و نفرت قرار گرفته و از بین رفتند و جای آن ها را اشعریون که ضد عقل گرایی بودند گرفتند که افکار و اندیشه های آن تا کنون در ایران پایدار مانده است، گرفت.
  • عوامل تمدنی و سیاسی: از این دیدگاه، علت افول علمی ایران و جهان اسلام نه خودِ دین، بلکه جنگ‌های ویرانگر ( حمله اعراب ،   حمله مغول و ترکان وتیموریان وجنگ‌های صلیبی)، فروپاشی اقتصادی و استبداد حاکمان بود که بودجه و امنیت لازم برای بقای دانشگاه‌ها و رصدخانه‌ها را از بین برد. هر چند که بزرگترین مرکز آموزش ایران در دوره سلجوقی با عقلگرایان سر دشمنی داشتند و امام محمد غزالی مدیر این نظام آموزش بزرگترین لطمه را به عقل و خرد گرایی ایران وارد کرد.  

۳. دیدگاه نواندیشان و متکلمان: عقل به عنوان مبنای دین

تفکر رسمی کلامی (به‌ویژه در مذهب تشیع) و نواندیشان دینی، فرضیه ضد عقل بودن اسلام را رد می‌کنند:

  • جایگاه عقل در منابع: آن‌ها به آیات متعدد قرآن (حدود ۴۹ بار دعوت به تعقل) و روایاتی اشاره دارند که عقل را «حجت باطنی» و پیامبر را «حجت ظاهری» معرفی می‌کند.
  • عقل در فقه شیعه: در ساختار فقهی شیعه، «عقل» در کنار کتاب، سنت و اجماع، یکی از منابع چهارگانه استخراج احکام است. از این رو، آن‌ها عقب‌ماندگی را ناشی از «برداشت‌های قشری و انحرافی از دین» می‌دانند، نه ذات تعالیم اسلامی.

 

 

تفاوت عقل عرفی و عقل مندرج در قران

تفکیک میان عقل عرفی (بشری) و عقل مندرج در قرآن (وحیانی)، یکی از کلیدی‌ترین مباحث در معرفت‌شناسی و فلسفه اسلامی است. این دو مفهوم از نظر منشأ، قلمرو کارکرد و میزان اعتبار با یکدیگر تفاوت‌های ساختاری دارند.

برای درک ساده و سریع این تفاوت‌ها، می‌توان ویژگی‌های هرکدام را به شرح زیر مقایسه کرد:

شاخص

عقل عرفی (بشری/ابزاری)

عقل مندرج در قرآن (هدایتی/قدسی)

منشأ و ماهیت

حاصل تجربه، حواس پنج‌گانه، محاسبات دو دو تا چهار تا و استدلال‌های منطقی انسان است.

نوری الهی و درونی است که در ساختار خلقت انسان (فطرت) نهاده شده و با وحی همسو است.

قلمرو و کارکرد

امور مادی، علم تجربی، ریاضیات، مصلحت‌اندیشی‌های روزمره و ساخت ابزار (عقل معاش).

تشخیص حق از باطل، درک حقایق هستی، اخلاق، و فهم غایت آفرینش (عقل معاد).

میزان خطا پذیری

خطاپذیر است؛ زیرا وابسته به اطلاعات محدود زمانه، سوگیری‌های شخصی و خطاهای حسی است.

خطاناپذیر است؛ چرا که به منبع حقیقت مطلق (خدا) وصل است و دچار توهم و منفعت‌طلبی نمی‌شود.

ارتباط با قلب و ایمان

کاملاً حسابگر، خنثی و جدای از عواطف و ایمان است (می‌تواند در خدمت سود یا زیان باشد).

پیوندی ناگسستنی با قلب و ایمان دارد؛ قرآن کسانی را که قلب دارند اما با آن تفقه (فهم عمیق) نمی‌کنند، نکوهش می‌کند.

تفاوت‌های بنیادین در سه محور اصلی:

۱. عقل عرفی متغیر است، عقل قرآنی ثابت:
عقل عرفی بر اساس پیشرفت علوم و تغییر قراردادهای اجتماعی دگرگون می‌شود (مثلاً چیزی که در قرن گذشته عقلی و منطقی بود، امروز ممکن است غیرعقلی باشد). اما عقل مورد نظر قرآن، بر اصول ثابت اخلاقی و تکوینی (مانند قبح ظلم، حسن عدالت و سپاسگزاری از خالق) استوار است.

۲. عقل عرفی ابزار است، عقل قرآنی هدف:
در نگاه عرفی، عقل یک ابزار (تکنیک) برای رسیدن به رفاه، تکنولوژی و منافع دنیوی است. اما در قرآن، تعقل یک فعل اخلاقی و عبادی است؛ یعنی عقل ابزاری است برای رساندن انسان به حقیقتِ توحید و سعادت ابدی. قرآن کسانی را که از عقل خود برای فهم حقیقت بهره نمی‌برند، به حیوانات تشبیه می‌کند (صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ).

۳. مسئله محدودیت در برابر هدایت:
از نظر متفکران اسلامی، عقل عرفی در چیدمان فرمول‌های مادی و علمی توانمند است، اما در پاسخ به پرسش‌های بزرگ (از کجا آمده‌ام؟ به کجا می‌روم؟) ناتوان است. عقل مندرج در قرآن، عقلی است که محدودیت خود را می‌شناسد و دست خود را در دست وحی می‌گذارد تا از سرگردانی نجات یابد.


سقوط علم در ایران و جهان اسلام

 سقوط یا افول علمی در ایران و جهان اسلام، یکی از غم‌انگیزترین و در عین حال آموزنده‌ترین مباحث تاریخ تمدن است. جهان اسلام در خلال «دوران طلایی اسلام» (بین قرون دوم تا هشتم هجری / هشتم تا چهاردهم میلادی)، مرکز ثقل دانش جهان بود و دانشمندانی چون ابن‌سینا، بیرونی، خوارزمی، خیام و رازی مرزهای علم را جابه‌جا کردند [اصلاح، دقیق‌تر و در مواردی بازنویسی می‌کنند]. اما چه شد که این کانون پرفروغ به تدریج خاموش شد و از غافله علم عقب ماند؟

بررسی باستان‌شناسیِ تاریخ علم نشان می‌دهد که این سقوط حاصل یک عامل واحد نبود، بلکه برآیند مجموعه‌ای از بحران‌های فکری، سیاسی، اقتصادی و نظامی بود که در طول چند سده رخ داد:


۱. بحران فکری و چرخش از «عقل‌گرایی» به «نص‌گرایی»

بزرگ‌ترین ضربه به پیکر علم در جهان اسلام، از درون و از ساختار فکری آن آب می‌خورد:

  • پیروزی مکتب اشعری و فقه سنتی: در قرون اولیه، مکتب معتزله (که به عقل‌گرایی و فلسفه اهمیت می‌داد) تحت حمایت برخی خلفا بود. اما با به قدرت رسیدن سلجوقیان و خلفای متأخر عباسی، مکتب اشعری و فقه اسلامی حاکم شد. این مکتب تفکر فلسفی، استدلال عقلی و علوم طبیعی را نوعی بدعت و گمراهی دانست.
  • تأثیر ابوحامد غزالی: کتاب معروف او، «تهافت الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، ضربه مهلکی به فلسفه و علوم تجربی وارد کرد. او استدلال کرد که پیوند میان علت و معلول (پایه علوم تجربی) قطعی نیست و همه چیز مستقیماً اراده آنی خداست. این تفکر، انگیزه کشف قوانین طبیعت را در میان مسلمانان به شدت کاهش داد.

۲. هجمه‌های نظامی غول‌پیکر و نابودی بسترها

علم نیازمند ثبات سیاسی و امنیت است، اما جهان اسلام هدف سهمگین‌ترین حملات تاریخ قرار گرفت:

  • حمله ویرانگر مغول (قرن سیزدهم میلادی): سقوط بغداد (۱۲۵۸ میلادی) توسط هولاکو خان، نقطه عطفی در تاریخ علم بود. بزرگ‌ترین کتابخانه‌های جهان، رصدخانه‌ها و بیمارستان‌ها به آتش کشیده شدند. هزاران دانشمند کشته شدند و ساختار مدنی شهرهای بزرگی چون مرو، نیشابور و بغداد به کلی نابود شد.
  • جنگ‌های صلیبی در غرب جهان اسلام: هجوم اروپاییان به شامات، تمرکز اقتصادی و سیاسی حکومت‌های اسلامی را از علم و بوروکراسی به سمت دفاع نظامی گسیل داشت.

۳. ایجاد مدارس نظامیه و انحصار آموزشی

  • آموزش‌های ایدئولوژیک دولتی: خواجه نظام‌الملک طوسی در دوران سلجوقیان شبکه مدارس نظامیه را تأسیس کرد. هرچند این کار از نظر تشکیلاتی یک شاهکار بود، اما هدف اصلی این مدارس، شست و شوی مغزی و تربیت کارگزاران یک بعدی دینی دولتی و فقیهان برای مقابله با اندیشه‌های فاطمیان (اسماعیلیه) بود. در این مدارس، بودجه‌های کلان صرفاً به فقه، کلام و حدیث اختصاص یافت و علوم طبیعی، ریاضیات و نجوم رسماً از نظام آموزش رسمی حذف شدند و به حاشیه رفتند.

۴. سقوط اندلس و دگرگونی در اقتصاد جهانی

  • از دست رفتن کانون علمی غرب: سقوط غرناطه (۱۴۹۲ میلادی) به دست مسیحیان، پایان حضور مسلمانان در شبه‌جزیره ایبریا (اسپانیا) بود. در حالی که اروپاییان با ترجمه کتاب‌های مسلمانان در اندلس، رنسانس خود را آغاز می‌کردند، جهان اسلام یکی از پیشرفته‌ترین پایگاه‌های علمی خود را از دست داد.
  • دور خوردن جاده ابریشم: با کشف راه‌های دریایی جدید توسط اروپاییان و دور زدن آفریقا، شاهراه‌های تجاری جهان اسلام (جاده ابریشم و جاده ادویه) اهمیت خود را از دست دادند. این امر اقتصاد جهان اسلام را به شدت ضعیف کرد و دیگر بودجه‌ای برای حمایت از رصدخانه‌ها، بیمارستان‌ها و کاتبان باقی نماند.

۵. دوری از صنعت چاپ و انقلاب صنعتی

  • *ممنوعیت چاپ: وقتی گوتنبرگ ماشین چاپ را در قرن پانزدهم اختراع کرد، سلاطین عثمانی به توصیه فقیهان، به مدت نزدیک به سه قرن استفاده از ماشین چاپ را برای متون عربی ممنوع کردند (به بهانه توهین به خط قرآن و بیکار شدن خطاطان). این امر سرعت تبادل و تکثیر علم را در جهان اسلام در مقایسه با اروپا به صفر رساند و مسلمانان را از بزرگ‌ترین ابزار دموکراتیک‌سازی دانش محروم کرد.

جدول مقایسه: مسیر علم در جهان اسلام در برابر اروپا

بازه زمانی

وضعیت در جهان اسلام

وضعیت در اروپا

قرن ۹ تا ۱۲ میلادی

اوج شکوفایی، ترجمه متون یونانی، تأسیس بیت‌الحکمه، رواج نقد علمی.

دوران تاریک قرون وسطی، تعصب مذهبی، فقر علمی.

قرن ۱۳ تا ۱۵ میلادی

حملات مغول، حاکمیت قشری‌گری، رکود مدارس علمی.

آغاز رنسانس، تأسیس دانشگاه‌های مستقل، اختراع ماشین چاپ.

قرن ۱۶ تا ۱۸ میلادی

تمرکز حکومت‌ها (عثمانی، صفوی، گورکانی) بر مذهب و ارتش، غفلت از علوم پایه.

انقلاب علمی (کوپرنیک، گالیله، نیوتن)، آغاز دوران روشنگری.

در نهایت، افول علمی در ایران و جهان اسلام زمانی رخ داد که «پژوهش علمی و تفکر انتقادی» جای خود را به «تقلید، قشری‌گری و تقدس‌گرایی سنتی» داد. اروپا از ساختار علمی ایرانیان الگوبرداری کرد و آن را با آزادی آکادمیک توسعه داد، در حالی که جهان اسلام به تدریج بر روی دستاوردهای گذشته خود خوابید و از پویایی بازماند.و همچنان درجا مانده است

 

بهترین راه برای خروج ایران از بن بست فعلی چیست


خروج ایران از چالش‌ها و بن‌بست‌های فعلی در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، موضوعی بسیار پیچیده است که کارشناسان، تحلیل‌گران و جریان‌های مختلف راهکارهای متفاوتی برای آن پیشنهاد می‌کنند. به طور کلی، این دیدگاه‌ها را می‌توان در چند محور اصلی دسته‌بندی کرد:

·       اصلاحات ساختاری و مدیریتی: بسیاری از کارشناسان اقتصادی و سیاسی معتقدند ریشه مشکلات در ساختار اداری، فساد مالی، ناکارآمدی مدیریتی و عدم تخصص‌گرایی است. این گروه راهکار را در شفافیت مالی، مبارزه جدی با فساد، واگذاری واقعی اقتصاد به بخش خصوصی و بازنگری در سیاست‌های کلان داخلی می‌دانند.

·       تغییر در سیاست خارجی و تعامل بین‌المللی: بخشی دیگر از تحلیل‌گران تاکید دارند که اقتصاد ایران به دلیل تحریم‌های گسترده بین‌المللی دچار انزوا شده است. از نظر این گروه، خروج از بن‌بست مستلزم تنش‌زدایی با کشورهای همسایه و غرب، حل مسائل مربوط به پرونده هسته‌ای (مانند احیای توافقات بین‌المللی یا اف‌ای‌تی‌اف) و جذب سرمایه‌گذاری خارجی برای توسعه زیرساخت‌ها، به‌ویژه در حوزه نفت و گاز است.

·       تحولات سیاسی و بازسازی اعتماد عمومی: گروهی دیگر از منتقدان و جامعه‌شناسان بر این باورند که بزرگترین چالش فعلی، شکاف میان ملت و دولت و کاهش سرمایه اجتماعی است. این دیدگاه توسعه سیاسی، افزایش آزادی‌های مدنی و اجتماعی، برگشت به صندوق‌های رأی فراگیر و مشارکت دادن واقعی همه طیف‌های جامعه در تعیین سرنوشت کشور را تنها راه عبور از بحران‌های جاری می‌داند.

·       رویکرد مقاومت و اتکا به درون: در مقابل، دیدگاه رسمی و اصول‌گرایانه‌تری وجود دارد که معتقد است راهکار اصلی، قوی شدن در داخل، خنثی‌سازی تحریم‌ها از طریق «اقتصاد مقاومتی»، تقویت روابط با کشورهای شرق (مانند چین و روسیه) و توسعه پیمان‌های منطقه‌ای است و هرگونه عقب‌نشینی در برابر فشارهای خارجی را باعث تشدید مشکلات می‌داند.

 

این مسئله ابعاد مختلفی دارد، از جمله راهکارهای اقتصادی (مانند کنترل تورم و رفع تحریم‌ها.

راهکارهای اقتصادی (مانند کنترل تورم و رفع تحریم‌ها)

از دیدگاه تحلیل‌گران اقتصادی و کارشناسان کلان، مهار بحران‌های اقتصادی ایران (به‌ویژه تورم شدید و اثرات تحریم‌ها) نیازمند یک بسته اصلاحی هماهنگ در دو جبهه «سیاست خارجی» و «اصلاحات ساختاری داخلی» است. هیچ‌یک از این دو مسیر به تنهایی برای برون‌رفت از بن‌بست فعلی کافی نیستند.

اقتصاددانان راهکارهای زیر را به عنوان اصلی‌ترین گام‌های نجات اقتصاد مطرح می‌کنند:

۱. رفع تحریم‌ها، تنش‌زدایی و احیای روابط بین‌المللی

بخش مهمی از تورم ساختاری ایران ناشی از نوسانات شدید نرخ ارز، کاهش درآمدهای ارزی و هزینه‌های گزاف دور زدن تحریم‌هاست. راهکارهای بین‌المللی شامل موارد زیر است:  

  • احیای توافقات بزرگ و توافق با قدرت‌های جهانی: برای بازگرداندن ایران به چرخه رسمی تجارت جهانی، فروش آزادانه نفت و گاز، و دسترسی مستقیم به منابع ارزی بلوکه شده.
  • پیوستن به FATF و حل چالش‌های بانکی: کارشناسان معتقدند حتی در صورت برداشته شدن تحریم‌های نفتی، بدون پذیرش استانداردهای گروه ویژه اقدام مالی (FATF)، نظام بانکی ایران امکان برقراری ارتباط با بانک‌های بین‌المللی و نقل‌و‌انتقال پول را نخواهد داشت.  
  • جذب سرمایه‌گذاری خارجی: بازسازی زیرساخت‌های فرسوده انرژی (به‌ویژه ناترازی شدید برق و گاز که کارخانه‌ها را به تعطیلی می‌کشاند) نیازمند میلیاردها دلار سرمایه خارجی است که تنها در فضای ثبات سیاسی محقق می‌شود.

۲. مهار تورم از طریق اصلاحات پولی و مالی (داخل کشور)

حتی با فرض لغو کامل تحریم‌ها، بدون کنترل ریشه‌های داخلی تورم، ثبات اقتصادی پایدار نخواهد بود. اقتصاددانان سه ضلع اصلی را برای مهار تورم داخلی حیاتی می‌دانند: .

  • کنترل شدید رشد نقدینگی: ریشه اصلی تورم، رشد بی‌رویه حجم پول بدون افزایش تولید است. بانک مرکزی باید به ابزارهای پولی مستقل مجهز شود تا بتواند جلوی خلق پول نظام بانکی و حرکت نقدینگی به سمت بازارهای دلالانه (ارز، طلا و مسکن) را بگیرد.  
  • پایان دادن به کسری بودجه دولت (انضباط مالی): دولت‌ها معمولاً برای جبران کسری بودجه خود به استقراض از بانک مرکزی یا چاپ پول متوسل می‌شوند که مستقیماً به تورم دامن می‌زند. اصلاح ساختار بودجه، حذف هزینه‌های موازی و غیرضروری دستگاه‌ها، به ویژه نهادهای غیر تولیدی و تبلیغاتی موسسات مذهبی و کاهش تعداد کارکنان دولتی برای واقعی‌کردن درآمدها اولین گام انضباط مالی است.  
  • استقلال واقعی بانک مرکزی: بانک مرکزی نباید به عنوان «قلک دولت» عمل کند، بلکه باید بتواند مستقل از نیازهای مالی روزمره دولت، سیاست‌های حفظ ارزش پول ملی را جلو ببرد

۳. اصلاحات ساختاری و تقویت تولید

  • مبارزه با فساد ساختاری و انحصار: حذف رانت‌ها (مانند سیستم ارز چندنرخی که زمینه فساد را فراهم می‌کند) و ایجاد فضای رقابتی شفاف برای بخش خصوصی.
  • اصلاح نظام بانکی ناتراز: بسیاری از بانک‌های کشور به دلیل سرمایه‌گذاری‌های زیان‌ده و بدهی‌های کلان، خود عامل خلق نقدینگی مخرب هستند و نیاز به جراحی ساختاری دارند.  

خلاصه دیدگاه کارشناسان:
تزریق نقدینگی و افزایش دستمزدها بدون رشد تولید، تنها یک مسکن موقت با عوارض تورمی شدیدتر است. خروج واقعی از بن‌بست مستلزم یک اجماع حاکمیتی برای پذیرش اصلاحات دردناک اقتصادی در داخل و همزمان ایجاد یک دیپلماسی فعال و تنش‌زدا برای باز کردن گره تحریم‌هاست.  

دگرگونی مدیریت ها و نظام های مدیریتی: انجام این برنامه ها و سایر موارد ضروزی نیاز به یک نظام مدیریت مدرن و پویا دارد که با ساختار مدیریتی فعلی ایران که تعهد بر تخصص ارجحیت دارد امکان پذیز نیست. 


تفکر و اساس بازسازی از دگرگونی مدیریت باید آغاز شود. آیا حاکمیت آمادگی چنین دگرگونی را دارد؟؟؟

 

 

نقش بختیاری‌ها در اداره کشور پس از فتح تهران دوران مشروطه


پس از فتح تهران در تیر ۱۲۸۸، ایل بختیاری به قدرتمندترین نیروی سیاسی و نظامی ایران تبدیل شد و برای چندین سال، عملاً شریان‌های اصلی اداره کشور را در دست گرفت. این دوران در تاریخ معاصر به دوره «سواران بختیاری» یا شبه‌انحصار قدرت توسط خوانین این ایل معروف است.
نقش و چگونگی اداره کشور توسط بختیاری‌ها پس از فتح پایتخت را می‌توان در چند محور اصلی خلاصه کرد:
۱. تصاحب منصب‌های کلیدی اداری و وزارتخانه‌ها
بزرگان ایل بختیاری پس از برکناری محمدعلی‌شاه، پاداش نظامی خود را با تکیه بر صندلی‌های قدرت گرفتند:
  • علیقلی‌خان سردار اسعد بختیاری: او که معمار اصلی حرکت بختیاری‌ها بود، در اولین کابینه پس از فتح تهران وزیر داخله (کشور) شد. این وزارتخانه به دلیل کنترل بر حاکمان ولایات و برگزاری انتخابات مجلس، مهم‌ترین پست کابینه بود.
  • نجفقلی‌خان صمصام‌السلطنه: او از خوانین بزرگ و مقتدر ایل بود که بعدها دو بار به مقام رئیس‌الوزرائی (نخست‌وزیری) ایران رسید (۱۲۹۰ تا ۱۲۹۱ خورشیدی). در دوران او، کابینه وزرا عملاً تحت سیطره و نفوذ خوانین بختیاری اداره می‌شد.
۲. به دست گرفتن امنیت پایتخت و نظمیه
پس از انحلال بریگاد قزاق (که حامی شاه بود)، دولت مشروطه هفده هزار سوار و تفنگچی بختیاری را برای حفظ امنیت تهران و سرکوب شورش‌های سلطنت‌طلبان به کار گرفت.
  • خوانین بختیاری پست‌های نظامی ارشد را تصاحب کردند.
  • آن‌ها به عنوان بازوی مسلح دولت، مسئول اصلی سرکوب هرگونه صدای مخالف (از جمله خلع سلاح ستارخان در پارک اتابک و سرکوب شورش شاهسون‌ها در شمال) بودند.
۳. حاکمیت بر ولایات بزرگ ایران
بختیاری‌ها نفوذ خود را تنها به تهران محدود نکردند. آن‌ها با استفاده از قدرت نظامی خود، حکومت بسیاری از ایالات مهم و استراتژیک ایران را به دست آوردند:
  • اصفهان، یزد، کرمان، عربستان (خوزستان) و بروجرد تحت حاکمیت خوانین مختلف بختیاری (مانند سردار جنگ، سردار اشجع و امیر مفخم) قرار گرفت.
  • این اقدام عملاً یک شبکه گسترده از قدرت ایلی را در سراسر فلات مرکزی و جنوبی ایران ایجاد کرد.
۴. حفاظت از منافع نفت جنوب و رابطه با انگلیس
کشف نفت در مسجدسلیمان (۱۲۸۷ خورشیدی) درست همزمان با روزهای مشروطه بود. دولت بریتانیا برای حفظ امنیت لوله‌ها و چاه‌های نفت، به جای دولت ضعیف مرکزی ایران، مستقیماً با خوانین بختیاری قرارداد امضا کرد و به آن‌ها سهام داد.
  • بختیاری‌ها با تکیه بر این قدرت مالی و حمایت پنهان انگلیس، توانستند جایگاه خود را در تهران به عنوان یک وزنه سیاسی غیرقابل حذف تثبیت کنند.

پیامد این نوع اداره کشور چه بود؟
اگرچه حضور بختیاری‌ها در ابتدا نجات‌بخش مشروطه از چنگال استبداد محمدعلی‌شاه بود، اما شیوه اداره کشور توسط آنان با چالش‌های جدی همراه شد:
  • انحصارطلبی ایلی: آن‌ها مشروطه را تا جایی می‌خواستند که قدرت خوانین حفظ شود. این امر باعث ایجاد شکاف عمیق میان آن‌ها و روشنفکران دموکرات مجلس (مانند سید حسن تقی‌زاده) شد.
  • ضعف در مدیریت مدرن: صصمام‌السلطنه و دیگر خوانین، مردان جنگ و کوچ بودند و با مفاهیم اداری، مالیه مدرن و دیپلماسی بین‌المللی آشنایی چندانی نداشتند. در دوره نخست‌وزیری صمصام‌السلطنه، کشور دچار آشفتگی شدید مالی و اداری شد.
در نهایت، با آغاز جنگ جهانی اول و فروپاشی شیرازه کشور، قدرت متمرکز بختیاری‌ها نیز به مرور زمان تضعیف شد و با صعود رضاخان به قدرت، سیاست سرکوب خوانین و تخته‌قاپو کردن (یکجانشین کردن) ایل‌ها، به دوران طلایی نفوذ سیاسی بختیاری‌ها در پایتخت پایان داد.