ادبیات عامه (فولکلور) و موسیقی ایل قشقایی دو رکن تفکیکناپذیرند که در بستر کوچ، سلحشوری، مذهب ، و عشق شکل گرفتهاند. در فرهنگ عشایر، شعر هرگز بدون آهنگ، و آهنگ هیچگاه بدون فلسفه و داستان نبوده است
نویسندگان و تاریخپژوهان برجستهای چون دکتر منوچهر کیانی (مؤلف کتابهای مرجعی چون سیه چادرها و کوچ با عشق شقایق) و استاد اسدالله مردانی رحیمی (پژوهشگر لغتنامه و فرهنگ عامه قشقایی) ، این گنجینه شفاهی را مکتوب کردهاند. همچنین بانو پروین بهمنی و فرزندش دامون ششبلوکی نقشی اساسی در جمعآوری و انتشار «نغمههای عاشیقی قشقایی» ایفا نمودهاند .
ساختار ادبی و موسیقایی این ایل بزرگ در سه بخش اصلی تعریف میشود:
۱. مکاتب خنیاگری و راویان موسیقی ایل
موسیقی قشقایی بر خلاف موسیقی شهری، کاملاً بکر و برخاسته از صدای طبیعت است . راویان این هنر به سه دسته تقسیم میشوند :
- عاشیقها (عاشوقلر): قدیمیترین و اصیلترین بخش که وظیفه حفظ منظومههای داستانی، اندرزهای حکیمانه، عرفانی و حماسی را بر عهده دارند ساز اصلی آنها در گذشته «چگور» بود و بعدها به «تار» و «کمانچه» تغییر یافت . از شاهکارهای مکتوب و صوتی آنها میتوان به آلبوم عاشوقلر موقاملاری اشاره کرد .
- چنگیها: نوازندگان سازهای کوبهای و بادی ایل هستند ]. نواختن کرنا، سرنا و نقاره در جشنها، رقصهای گروهی (هَلی) و میدانهای چوببازی (ترکهبازی) منحصراً بر عهده چنگیهاست - ساربانان (دارغهها): شتربانان ایل که نغمات مربوط به کوچ و غربت را با «نی قشقایی» (نِیلبک) مینواختند . اشعار آنها غالباً سوزناک و روایتگر فراق و سختیهای راه است
۲. منظومهها و داستانهای عاشقانه و غنایی
در کنار نغمات حماسی، ادبیات عامه قشقایی سرشار از داستانهای منثور و منظوم است که در شبنشینیهای سیاه چادرها روایت میشدند :
منظومه غریب و صنم: یکی از محبوبترین داستانهای عشقی ترکان قشقایی که سرگذشت «عاشق غریب» و دوری او از معشوقش «شاهزاده صنم» را روایت میکند
اصلی و کرم: داستان دلدادگی کرم (پسر خان) به اصلی (دختر یک کشیش مریم) که نمادی از عشق پاک، هجران و تفاوتهای عقیدتی و اجتماعی در بستر تاریخ است..
محمود و نگار: منظومهای غنایی که با ساز سهتار یا کمانچه عشایری همخوانی دارد و از فولکلور مشترک ترکان جنوب ایران .
۳. اصطلاحات مکتوب ادبیات عامه قشقایی
آساناک لار (Asanaklar): ترانههای عامیانه، کوتاه، شاد و شفاهی ایل که غالباً توسط زنان در هنگام کار یا جشنها خوانده میشوند .
آتالار سوزو (Atalar Sözü): ضربالمثلها و کلمات قصار قشقایی که بازتابدهنده پند، اندرز، جهانبینی و حکمت اخلاقی پیران ایل است
مایهها و لالاییها: نواهای آرامبخش مادران ایل در دل سیاهچادرها که با مضامین آرزوی سلامتی برای فرزند و توصیف سختیهای کوچ همراه است
دوران ریاستجمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی (۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶) که به «دوران سازندگی» معروف است، با اتخاذ تصمیمات کلان برای بازسازی کشور پس از جنگ ۸ ساله همراه بود. با این حال، منتقدان اقتصادی و سیاسی از جناحهای مختلف، برخی از این تصمیمات و برنامهها (بهویژه سیاست تعدیل ساختاری) را عامل بروز خسارتها و چالشهای جدی اقتصادی و اجتماعی میدانند. .
مهمترین خسارتها و پیامدهای منفی منتسب به تصمیمات این دوره عبارتند از:
۱. تورم بیسابقه و سقوط ارزش پول ملی
۲. افزایش بدهیهای خارجی و بحران بازپرداخت
۳. تعمیق شکاف طبقاتی و فشارهای معیشتی
۴. بروز ناآرامیها و شورشهای اجتماعی
۵. انحراف در خصوصیسازی و شکلگیری نهادهای شبهدولتی
۶. افزایش پدیده اشرافیگری و تغییر ارزشهای عمومی
نکته مکمل: در مقابل این انتقادات، مدافعان رفسنجانی استدلال میکنند که کشور پس از یک جنگ ویرانگر، بدون بودجه کافی و با زیرساختهای کاملاً تخریبشده تحویل این دولت شد. از نظر آنان، تصمیمات سختگیرانه اقتصادی توأم با تورم، بهای ناگزیری بود که جامعه باید برای ساخت سدها، اتوبانها، توسعه شبکه مخابرات، گازرسانی و راهاندازی صنایع مادر (مانند فولاد و پتروشیمی) پرداخت میکرد.
تصمیم های بازرگان که عواقب و زیان هایی داشت
مهندس مهدی بازرگان، به عنوان نخستین نخستوزیر ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷، در دوران کوتاه ۹ ماهه دولت موقت با بحرانهای بیسابقهای روبهرو بود. او که به سیاست گامبهگام، قانونگرایی و مشی لیبرالدموکراتیک اعتقاد داشت، تصمیمهایی اتخاذ کرد یا مواضعی گرفت که در آن فضای انقلابی و پرالتهاب، به عقیده طیفهای مختلف سیاسی (از انقلابیون مذهبی گرفته تا جریانهای چپ و ملی)، پیامدها و زیانهای سنگینی برای کشور به همراه داشت.
در ادامه، مهمترین تصمیمها و مواضع دولت بازرگان که پیامدهای چالشبرانگیزی داشتند، دستهبندی شدهاند:
۱. لغو قراردادهای تسلیحاتی پیشین (کاهش توان دفاعی)
یکی از جنجالیترین تصمیمهای دولت موقت، لغو یکجانبه خرید ارتش ایران از آمریکا (معروف به قراردادهای FMS) بود. این تصمیم که با هدف قطع وابستگی به امپریالیسم صورت گرفت، صدمات جبرانناپذیری به ساختار دفاعی ایران زد:
۲. تضعیف ارتش و کاهش مدت سربازی
دولت موقت تحت فشار نیروهای انقلابی و چپ که ارتش شاهنشاهی را ضدخلق میدانستند، تصمیماتی گرفت که شیرازه ارتش را پیش از جنگ تضعیف کرد:
۳. استعفای نابهنگام و واگذاری عرصه به رادیکالها
استعفای مهدی بازرگان در آبان ۱۳۵۸ (یک روز پس از اشغال سفارت آمریکا) اگرچه اقدامی اخلاقی در اعتراض به موازیکاریها بود، اما از نظر سیاسی پیامدهای سنگینی داشت:
۴. اصرار بر مدلهای حقوقی غربی در فضای انقلابی
بازرگان اصرار داشت که با ابزارهای بوروکراتیک و حقوقی دوران آرامش، یک جامعه انقلابی را اداره کند. این رویکرد به نتایج معکوس منجر شد:
۵. انحلال مجلس خبرگان قانون اساسی (ناکام ماندن طرح پیشنویس)
در جریان تدوین قانون اساسی جدید، وقتی بازرگان دید که نمایندگان مجلس خبرگان در حال تغییر کامل پیشنویس اولیه (حذف مدل فرانسوی و جایگزینی آن با ساختار ولایت فقیه) هستند، طرح انحلال مجلس خبرگان را در دولت تصویب کرد.
۶. قانون مصادره شرکت و صنایع چه عواقبی داشت
قانون حفاظت و توسعه صنایع ایران (مصوب تیر ۱۳۵۸ توسط شورای انقلاب و دولت موقت) و مصادرههای گسترده پس از آن، ساختار اقتصادی ایران را از یک نظام مبتنی بر سرمایهداری خصوصی به یک اقتصاد دولتی، شبهدولتی و دستوری تبدیل کرد.
این قانون که شامل مصادره اموال و کارخانههای ۵۱ تن از صاحبان بزرگ صنایع دوره پهلوی (مانند خاندانهای خیامی، لاجوردی، خسروشاهی، رضایی و ایروانی) و ملی شدن بانکها و شرکتهای بیمه بود، عواقب و زیانهای ساختاری شدیدی به همراه داشت که اقتصاد ایران هنوز با آنها دستوپنجه نرم میکند.
مهمترین عواقب این تصمیم را میتوان در محورهای زیر خلاصه کرد:
۱. فروپاشی مدیریت تخصصی و بازدهی صنایع
با اخراج یا فرار مالکان و مدیران باسابقه، اداره کارخانههای بزرگ به دست «مدیران دولتی» یا «بنیادهای انقلابی» (مانند بنیاد مستضعفان) سپرده شد.
۲. فرار بیسابقه سرمایه و مغزهای اقتصادی
این قانون سیگنالی ناامنکننده به کل جامعه اقتصادی کشور فرستاد.
۳. نابودی برندهای ملی و زنجیرههای تأمین
بسیاری از صنایعی که مصادره شدند، برندهای خوشنامی بودند که در آستانه ورود به بازارهای جهانی قرار داشتند.
۴. شکلگیری «اقتصاد رانتی» و انحصارات بزرگ
به جای انتقال مالکیت به مردم، این صنایع در اختیار نهادهای حکومتی و دولتی قرار گرفتند.
۵. از بین رفتن امنیت سرمایهگذاری در بلندمدت
بزرگترین آسیب غیرمادی این قانون، تخریب مفهوم «حق مالکیت خصوصی» بود.
جدول مقایسه وضعیت صنایع قبل و بعد از قانون مصادره
شاخص اقتصادی | وضعیت پیش از قانون مصادره (دهه ۵۰) | وضعیت پس از مصادره و ملیسازی (دهههای بعد) |
مالکیت و هدایت | بخش خصوصی کارآفرین و تکنوکرات | مدیریت دولتی، شبهدولتی و بنیادها |
امنیت سرمایه | بالا و مشوق جذب سرمایههای خارجی | تخریبشده و عامل فرار مداوم سرمایه |
وضعیت مالی شرکتها | سودده، در حال توسعه و صادراتمحور | زیانده، وابسته به بودجه دولت و کمکهای بانکی |
تکنولوژی و رقابت | اتصال به زنجیره جهانی و بهروزرسانی مداوم | فرسودگی ماشینآلات و انحصار در بازار داخلی |
۷. ملی کردن بانک های ایران چه عواقبی داشت
ملی کردن بانکهای ایران (که در ۱۷ خرداد ۱۳۵۸ به پیشنهاد دولت بازرگان و با تصویب شورای انقلاب صورت گرفت) در کنار قانون حفاظت و توسعه صنایع، ضربه کاری دیگری بر پیکر اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد ایران وارد کرد.[^shopping] با این مصوبه، ۳۷ بانک فعال در کشور (شامل بانکهای خصوصی، مختلط و دولتی) منحل یا ادغام شدند و سیستم بانکی کشور کاملاً تحت انحصار و کنترل دولت درآمد.
این تصمیم عواقب ساختاری و عمیقی داشت که هنوز سیستم مالی ایران از آنها رنج میبرد:
۱. تبدیل نظام بانکی به «حیات خلوت مالی دولت»
پیش از ملی شدن، بانکهای خصوصی بر اساس منطق سودآوری، ارزیابی دقیق ریسک و بهرهوری به پروژهها وام میدادند.
۲. نابودی رقابت و افت شدید کیفیت خدمات
با حذف بانکهای خصوصی و بانکهای مشترک خارجی (مانند ایران و انگلیس، ایران و ژاپن)، انحصار کامل ایجاد شد.
۳. فرار سرمایه و قطع ارتباط با شبکه مالی بینالمللی
وجود بانکهای مشترک و خصوصی، پل ارتباطی اقتصاد ایران با بازارهای مالی دنیا بود.
۴. بسترساز تورم ساختاری و رشد نقدینگی
نظام بانکی دولتیشده، استقلال بانک مرکزی را به طور کامل از بین برد.
۵. رانت در توزیع تسهیلات و سرکوب مالی
دولت برای سالها نرخ بهره (سود) بانکی را به صورت دستوری پایینتر از نرخ تورم نگه داشت.
جدول خلاصه سیستم بانکی قبل و بعد از ملیسازی
شاخص | سیستم بانکی پیش از خرداد ۱۳۵۸ | سیستم بانکی پس از ملیسازی |
مالکیت و مدیریت | تنوع بالا (خصوصی، دولتی، مشترک با خارجی) | انحصار مطلق دولت و بنیادها |
مبنای پرداخت وام | توجیه اقتصادی طرح و رتبه اعتباری مشتری | دستور دولت، بخشنامههای سیاسی و روابط رانتی |
روابط بینالمللی | اتصال به شبکه جهانی و فاینانسهای بزرگ | انزوا، لغو قراردادها و بسته شدن خطوط اعتباری |
تأثیر بر تورم | خنثی یا مهارکننده (حرکت بر اساس نقدینگی واقعی) | محرک اصلی تورم از طریق خلق پول دستوری |
عبارت «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» که توسط روحالله خمینی در آبان ۱۳۵۸ (چند روز پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران) مطرح شد، به دکترین و شالوده اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی در قبال غرب تبدیل گشت. این رویکرد ایدیولوژیک، اگرچه در داخل کشور به عنوان نماد ایستادگی نظام قلمداد شد، اما در عرصه بینالمللی و اقتصادی، عواقب سنگین و هزینههای ساختاری بیسابقهای برای ایران به همراه داشت.
حاصل و هزینههای این دوگانگی و تقابل مداوم را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
۱. انزوای دیپلماتیک و فروپاشی روابط بینالملل
· بحران گروگانگیری: این سخنان پوشش سیاسی محکمی برای دانشجویان پیرو خط امام فراهم کرد تا ۵۲ دیپلمات آمریکایی را به مدت ۴۴۴ روز نگاه دارند. این حادثه وجهه بینالمللی ایران را به عنوان کشوری ناقض قوانین دیپلماتیک مخدوش کرد.
· قطع روابط رسمی: ایالات متحده در فروردین ۱۳۵۹ روابط دیپلماتیک خود را با ایران به طور کامل قطع کرد که این قطع رابطه تا به امروز ادامه دارد.
۲. هزینهها و خسارتهای سنگین اقتصادی
· آغاز نظام تحریمها: بلافاصله پس از تسخیر سفارت و اتخاذ این مواضع، اولین دور تحریمهای اقتصادی آمریکا (شامل مسدود کردن داراییهای ایران و تحریم خرید نفت) آغاز شد. این تحریمها در دهههای بعد به پیچیدهترین شبکه تحریمهای بانکی، نفتی و تجاری (کاتسا، سیسادا و...) تبدیل شد که طبق آمارهای اقتصادی، صدها میلیارد دلار به اقتصاد ایران آسیب زده است.
· بلوکه شدن داراییها: میلیاردها دلار از اموال و داراییهای نقدی و نظامی ایران در بانکهای آمریکا و جهان توقیف شد که روند بازپسگیری یا تهاتر آنها دههها به طول انجامید.
۳. تاثیر بر جنگ ایران و عراق
· حمایت تسلیحاتی و اطلاعاتی از صدام: انزوای ایران و دشمنی با آمریکا سبب شد که در جریان جنگ ۸ ساله، ایالات متحده و متحدان غربی و منطقهای آن، حمایتهای وسیع لجستیکی، مالی و اطلاعاتی در اختیار صدام حسین قرار دهند تا از پیروزی ایران جلوگیری کنند.
· محرومیت از خرید تسلیحات: ارتش ایران که ساختاری کاملاً آمریکایی داشت، از دسترسی به قطعات یدکی و تسلیحات پیشرفته محروم شد که این امر هزینههای انسانی و نظامی جنگ را به شدت افزایش داد.
۴. شکلگیری پروندههای امنیتی بینالمللی
· قراردادن ایران در محور شرارت و انزوا: این نگاه تقابلی سبب شد ایران در سال ۲۰۰۲ در لیست «محور شرارت» قرار گیرد و بعدها با گره خوردن به پرونده هستهای، ذیل قطعنامههای تحریمی شورای امنیت سازمان ملل (فصل هفتم منشور ملل متحد) برود.
· جایگزینی فرصتهای توسعه با هزینههای دفاعی: ایران به جای تمرکز بر توسعه زیرساختهای داخلی و رفاه شهروندان، ناچار شد بخش عمدهای از بودجه ملی خود را صرف خنثیسازی تحریمها، دور زدن محدودیتهای بانکی و تقویت توان نظامی دفاعی کند.
۵. فرار سرمایه و نخبگان (مهاجرت)
تداوم تقابل با سیستم کلان اقتصاد جهانی (که آمریکا هژمونی آن را در دست داشت)، منجر به کاهش ارزش پول ملی، بیثباتی اقتصادی و در نتیجه مهاجرت گسترده نخبگان (فرار مغزها) و خروج میلیاردها دلار سرمایه مادی از کشور به سمت کشورهای همسایه و غربی شد.
آیا مایلید جزئیات بیانیه الجزایر (که برای پایان دادن به بحران گروگانگیری و حل و فصل مالی میان ایران و آمریکا امضا شد) را بررسی کنیم، تاثیر این رویکرد بر شکلگیری سیاست خاورمیانهای ایران
رویکرد تقابلی ایران با آمریکا که با شعار «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» نمادگذاری شد، معماری سیاست خاورمیانهای ایران را از یک حامی «وضع موجود» (در دوره پهلوی) به یک بازیگر «تجدیدنظرطلب و انقلابی» تغییر داد. این تفکر الهامبخش استراتژی منطقهای ایران شد که بر پایه «اخراج آمریکا از منطقه»، «نابودی اسرائیل» و «صدور انقلاب» استوار است.
حاصل و هزینههای این رویکرد بر سیاست خاورمیانهای ایران را میتوان در محورهای زیر خلاصه کرد:
۱. شکلگیری و توسعه «محور مقاومت»
ایران برای مقابله با هژمونی آمریکا و متحدانش، استراتژی جنگ نامتقارن را در پیش گرفت و شبکهای از گروههای شبهنظامی و سیاسی وفادار به خود را در سراسر منطقه ایجاد و تقویت کرد:
· لبنان: تاسیس و حمایت همهجانبه از حزبالله لبنان که به قویترین بازوی منطقهای ایران تبدیل شد.
· فلسطین: حمایت مالی و تسلیحاتی از گروههای سنیمذهب مانند حماس و جهاد اسلامی برای فشارهای فرساینده بر اسرائیل.
· عراق و یمن: پس از سقوط صدام و بهار عربی، ایران با تقویت حشدالشعبی در عراق و انصارالله (حوثیها) در یمن، عمق استراتژیک خود رل
ا تا دریای سرخ و مرزهای عربستان گسترش داد.
۲. دوقطبی شدن منطقه و «جنگهای نیابتی»
به چالش کشیدن حضور آمریکا، روابط ایران با قدرتهای سنتی منطقه (به ویژه عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس) را به شدت تیره کرد. این تقابل منجر به شکلگیری یک جنگ سرد منطقهای و جنگهای نیابتی خونین در سوریه، یمن و عراق شد که میلیاردها دلار هزینه مادی و تلفات انسانی سنگینی برای کل منطقه به همراه داشت.
۳. موازنه تهدید و تغییر اتحادهای منطقهای
رویکرد تهاجمی ایران در خاورمیانه، کشورهای عربی را که احساس خطر میکردند، به سمت اتحادهای سنتی با آمریکا و حتی همگرایی بیسابقه با اسرائیل سوق داد:
· پیمان ابراهیم: ترجیح برخی کشورهای عربی (مانند امارات و بحرین) برای عادیسازی روابط با اسرائیل، حاصل هراس آنها از نفوذ منطقهای ایران بود.
· پایگاههای نظامی آمریکا: برخلاف هدف ایران برای اخراج آمریکا، این رویکرد سبب شد کشورهای منطقه داوطلبانه میزبان پایگاههای نظامی بیشتر و تسلیحات پیشرفتهتر آمریکایی شوند.
۴. هزینههای گزفت مالی و اقتصادی برای شهروندان
حفظ و مدیریت این شبکه وسیع منطقهای، نیازمند تزریق مستمر منابع مالی، نظامی و لوجستیکی بود. در حالی که ایران تحت شدیدترین تحریمهای اقتصادی آمریکا قرار داشت، اختصاص بخش قابلتوجهی از درآمدهای ارزی و نفتی کشور به شبهنظامیان منطقهای، نارضایتیهای اجتماعی گستردهای را در داخل کشور (با شعارهایی چون «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران») به همراه داشت.
۵. انزوای ژئوپلیتیک و امنیتیسازی نام ایران
ایران در خاورمیانه از سوی اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس به عنوان یک «تهدید امنیتی و مداخلهگر» معرفی شد. این تصویر بینالمللی، زمینهساز ائتلافهای پدافندی و اطلاعاتی متعدد علیه کشور شد و فرصتهای بزرگ تجاری و ترانزیتی ایران در قلب خاورمیانه را به نفع رقبایی چون ترکیه و امارات مصادره کرد.
برای درک اینکه چگونه جامعه ایران به این پیوند عمیق، عاطفی و گاه فلجکننده با یک رویداد تاریخی در ۱۴ قرن پیش در عربستان رسید، باید از زاویه تاریخ اجتماعی، روانشناسی تودهها و مهندسی سیاسی و مذهبی به موضوع نگاه کرد. این اتفاق یکشبه رخ نداده، بلکه محصول یک فرآیند پیچیده و چندصدساله است که در آن، یک روایت مذهبی به عنوان ابزار هویتسازی، بقا و کنترل سیاسی بازتعریف شده است.
تحلیل روانشناختی و تاریخی این پدیده را میتوان در چند محور کلیدی خلاصه کرد:
۱. پروژه هویتسازی ملی در دوران صفویه (نقطه عطف تاریخی)
تا پیش از دوران صفویه (حدود ۵۰۰ سال پیش)، اکثریت مردم ایران اهل سنت بودند. پادشاهان صفوی برای حفظ استقلال ایران در برابر امپراتوری قدرتمند و سنیمذهب عثمانی، نیاز به یک «مرز عقیدتی و هویتی محکم» داشتند.
۲. ایرانیزه کردن داستان (گره زدن روایت عربی به اساطیر ایرانی)
انسانها جذب داستانهایی میشوند که با ناخودآگاه جمعی آنها سازگار باشد. جامعه ایرانی پذیرا و اسیر این واقعه شد چون این داستان به شدت «ایرانیزه» شد:
۳. کارکرد روانیِ «پناهگاه رنج» در تاریخ پر از تروما
تاریخ ایران، تاریخ هجومها، غارتها و استبدادهای مداوم است ( حمله ویران گر عرب ها، حمله مغول، تیمور، قحطیها و حکام ظالم). جامعهای که در دنیای واقعی مدام سرکوب میشد و توان تغییر سرنوشت خود را نداشت، دچار «ترومای جمعی» بود.
۴. تبدیل روانشناسی «مظلومیت» به ابزار مشروعیت سیاسی
در فرهنگ سیاسی شیعه که در ایران رشد کرد، «مظلوم بودن» مساوی با «حق بودن» تعریف شد.
۵. انحصار رسانهای و بمباران سیستماتیک از کودکی
روند گرفتار شدن یک جامعه در یک باور، از طریق جامعهپذیری اولیه (Socialization) در دوران کودکی تثبیت میشود. در چند دهه اخیر، این فرآیند با استفاده از ابزارهای مدرن پروپاگاندا (کتابهای درسی، صداوسیما، بیلبوردهای شهری، بودجههای کلان مداحی) به اوج خود رسیده است. مغز کودک ایرانی پیش از آنکه تفکر انتقادی را بیاموزد، با تصاویر، صداها و روایات این واقعه شرطی میشود. این حجم از انحصار رسانهای، اجازه مقایسه یا تفکر خارج از این چارچوب را به بخش بزرگی از توده مردم نمیدهد.
سر انجام
رویداد کربلا که توسط روحانیون شیعه مبالغههای ماوراءالطبیعی به آن دادند تا بتوانند از این واقعه، یک ابزار کنترل ذهن، تحریک احساسات و در نهایت مشروعیتبخشی به حکومتها بسازند.ملت ایران به این دلیل اسیر این رویداد شد که قدرتهای سیاسی(دولت و ارکان وابسته با آن) منفعت خود را در تکرار آن دیدند، روحانیت بقای اقتصادی و اجتماعی خود را به آن گره زد، و فرهنگ عامه به دلیل تراماهای تاریخی، آن را به عنوان یک مسکن عاطفی پذیرفت.
تروما (Trauma) یا آسیب روانی، واکنشی عاطفی و ذهنی است که فرد پس از تجربه یک حادثه بسیار دردناک، ترسناک، تکاندهنده یا تهدیدکننده نشان میدهد. تروما زمانی رخ میدهد که شدت حادثه، توانایی مغز و روان فرد را برای هضم و کنار آمدن با آن رویداد کاملاً فلج کند. این پدیده دیگر ربطی به جغرافیای ۱۴ قرن پیش عربستان ندارد؛ این یک ساختار روانی-سیاسیِ کاملاً مهندسیشده توسط حکومت با کارگردانی و توسعه و تکرار آن توسط روحانیت در ایران ابدا شده و گسترش یافته است.
این گسترش و توسعه و پایداری رویداد کربلا چگونه دوام یافته است؟
توسط شست و شوی مغزی مردم توسط روحانیون شیعه در طول یک دوران چهار صد ساله از حکومت صفوی تا کنون.
شستشوی مغزی به این معناست که تحت شرایط خاص، فرد ناخودآگاه وادار به تبعیت از اندیشه یا خواستههای افراد دیگر می شود و تغییرات عمدهای در باورها و در نتیجه در رفتارهای او به وجود می آید.
نقش تکرار مکررات در مغز شویی
تکرار مکررات یکی از قویترین و بنیادیترین ابزارهای مغزشویی Brainwashing) ) و کنترل ذهن است که بر پایه یک اصل ساده روانشناختی بنا شده است:
- «ذهن انسان تمایل دارد هر چیزی را که بیشتر میشنود، راحتتر به عنوان حقیقت بپذیرد». این پدیده روانشناختی که به عنوان «اثر حقیقت نامحض» Illusory Truth Effect) )نیز شناخته میشود، نشان میدهد که تکرار مداوم یک ادعا، درک منطقی فرد را فلج کرده و آشنایی ذهنی را با واقعیت اشتباه میگیرد. تکرار واقعه کربلا در همین راستا ست.
در فرآیند مغزشویی، تکرار مکررات به روشهای زیر ساختار فکری قربانی را متلاشی میکند:
۱. خسته کردن ذهن و کاهش تفکر انتقادی
وقتی یک پیام، شعار یا ایده به طور شبانهروزی و بدون وقفه تکرار میشود، مغز دچار فرسودگی شناختی میگردد. در این حالت، توانایی فرد برای سنجش منطقی، تحلیل و تفکر مستقل به شدت افت میکند و ذهن برای رهایی از این بمباران اطلاعاتی، تسلیم پذیرش پیام میشود. [1]
۲. نفوذ به ناخودآگاه (کلیشههای پایاندهنده به تفکر)
مغزشویان از جملات کوتاه، قاطع و تکراری استفاده میکنند که به آنها «کلیشههای پایاندهنده به تفکر» Thought-terminating clichés) ) میگویند. تکرار پیوسته این شعارها (مانند «همه چیز تقصیر دشمن است» یا «شکایت نشاندهنده ضعف است») باعث میشود این گزارهها به مرور زمان به پیشفرضهای ناخودآگاه فرد تبدیل شوند. به طوری که هر زمان ابهامی پیش بیاید، فرد به جای فکر کردن، فوراً آن شعار تکراری را در ذهن خود بازخوانی میکند. [2] در رویداد کربلا از:
«- کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کَربَلا» (همه روزها عاشورا و همه زمینها کربلاست) «هر که با ما نیست، با یزید است» یا «شمر زمانهات را بشناس»
«یا حسین؛ ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند» یا «هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة» (ذلت از ما دور است - با تعبیرِ امروزیِ تحمل سختیها برای حفظ ارزشها بهره برداری می شود
جملات کلیدی: «بأبی أنت و أمی» (پدر و مادرم فدای تو) یا تکجملههای تکراری مداحان مانند:«فقط گریه کن»، «فکر نکن، فقط بسوز» جامعه بدون فکر را رواج می دهد.
.
۳. عادیسازی مفاهیم افراطی یا غیرمنطقی
انسانها به طور طبیعی در برابر ایدههای عجیب، خشن یا کاملاً متضاد با باورهای قبلی خود مقاومت میکنند. تکنیک تکرار مکررات، این مقاومت را ذرهذره ذوب میکند. ایده غیرمنطقی آنقدر تکرار میشود تا ابتدا از حالت «عجیب» به حالت «آشنا»، سپس به «ممکن» و در نهایت به «حقیقت محض» تبدیل شود. تاریخ نشان داده است که رژیمهای توتالیتر (مانند آلمان نازی) با تکرار مداوم برچسبهای غیرانسانی به گروههای خاص، توانستند جنایات بزرگ را در ذهن تودهها عادیسازی کنند.[3]
- در رویداد کربلا چنین می آید: فرض کنید به یک فرد بگویند: «یک جنگجو در بحبوحه جنگ، در حالی که چند روز تشنه بوده، به تنهایی به قلب لشکر چند ده هزار نفری دشمن زده، هزاران نفر را کشته، زمین و زمان به خاطر او گریستهاند، و خون او مستقیماً به آسمان رفته و برنگشته است.» یا روایاتی مانند «حضور جنیان برای کمک» و «سخن گفتن سر بریده بر روی نیزه» نمونه های آن است.
۴. ایجاد همنوایی و فشار گروهی
تکرار همزمان یک پیام توسط یک گروه یا رسانههای همسو، این توهم را در فرد ایجاد میکند که «همه اینطور فکر میکنند، پس حتماً درست است». ترس از انزوا و طرد شدن از گروه، قربانی را مجبور میکند که پیام تکراری را تایید کند؛ این تاییدهای ظاهری و مداوم، به مرور زمان به باورهای درونی و واقعی او تبدیل میشوند.[4]
- در فرآیند تبدیل واقعه کربلا به یک ابزار کنترل ذهن، تکنیک «ایجاد همنوایی» (Conformity) و «فشار گروهی» (Peer Pressure) نقشی حیاتی در تسلیم کردن ذهنهای سرکش ایفا میکند. در روانشناسی اجتماعی، «همنوایی» یعنی فرد برای اینکه توسط گروه پذیرفته شود و انگِ «متفاوت بودن» یا «خائن بودن» نخورد، آگاهانه یا ناآگاهانه باورها و رفتارهای خود را با توده همسو میکند.
تفاوت کارکرد تکرار در شرایط عادی و مغزشویی
|
ویژگی |
تکرار در آموزش عادی (یادگیری) |
تکرار در مغزشویی (کنترل ذهن) |
|
هدف |
افزایش مهارت و درک عمیق |
سرکوب تفکر مستقل و ایجاد وابستگی |
|
جریان اطلاعات |
دوطرفه، همراه با پرسش و پاسخ |
یکطرفه، مطلق و بدون اجازه نقد |
|
محیط پیرامون |
باز و در ارتباط با منابع مختلف |
ایزوله، همراه با بایکوت اخبار مخالف |
|
اهرم کمکی |
تشویق و انگیزه درونی |
ترس، گناه، اضطراب و تهدید |
چطور در برابر این تکنیک مقاومت کنیم؟
بهترین راه برای خنثی کردن اثر تکرار مکررات، پناه بردن به «تفکر انتقادی» و «تنوعبخشی به منابع اطلاعاتی» است. هرگاه متوجه شدید یک شعار یا ایده به طور وسواسگونهای در یک محیط، فرقه یا رسانه در حال تکرار است، آگاهانه ترمز ذهنی خود را بکشید، از آن محیط فاصله بگیرید و دیدگاههای مخالف یا بیطرف را مطالعه کنید تا خطای شناختی ناشی از تکرار در مغز شما شکل نگیرد.
چگونه میتوان اثرات مخرب این بمباران عاطفی را در ذهن خود یا دیگران بازسازی و تعدیل کرد؟
برای بازسازی ذهن و تعدیل اثرات این بمباران عاطفی شدید، هدف ما نابودی باورها یا ستیز با مذهب نیست؛ بلکه هدف، بازپسگیری کنترل لایههای منطقی مغز از چنگال هیجانات شرطیشده است. روانشناسی مدرن برای خروج از این وضعیت خلسه عاطفی و بازسازی شناختی، راهکارهای ساختاریافتهای ارائه میدهد که میتوانید آنها را در مورد خود یا به صورت غیرمستقیم در مورد دیگران به کار بگیرید:
۱. فاصله گرفتن فیزیکی و محیطی (سمزدایی عاطفی)
مغز برای شکستن شرطیسازیهای عمیق، نیاز به زمان و فضای امن دارد.
۲. تکنیک «شالودهشکنی تاریخی» و متنگرایی (Contextualization)
بمباران عاطفی با برداشتن رویداد کربلا از دل تاریخ و تبدیل آن به یک مفهوم «فراطبیعی و ابدی»، تفکر را قفل میکند. راهکار روانشناختی، بازگرداندن این پدیده به اندازه واقعی خود در بستر تاریخ است.
۳. تفکیک «اصل اخلاقی» از «نماد سیاسی»
سیستمهای مغزشویی مایلند شما باور کنید که «عزاداری برای کربلا» مساوی است با «پذیرش کل سیستم عقیدتی یا سیاسی آنها». شما باید این پیوند کاذب را در ذهن خود بشکنید.
۴. به چالش کشیدن خطای شناختی دوقطبی (تفکر خاکستری)
برای مقابله با فرمول «مطلقاً حق / مطلقاً باطل» که ذهن را منجمد میکند، باید آگاهانه به دنبال وجوه خاکستری بگردید.
۵. جایگزین کردن عواطف مثبت و فعال (تغییر فوکوس روانی)
ذهنی که سالها با «سوگ، خشم و احساس گناه» تغذیه شده، دچار نوعی اعتیاد بیوشیمیایی به این هورمونها (مانند کورتیزول) میشود. اگر این فضا را بدون جایگزین رها کنید، دچار خلاء روانی خواهید شد.
چگونه به «دیگران» کمک کنیم بدون اینکه گارد دفاعی بگیرند؟
اگر میخواهید اثر این بمباران را روی نزدیکان خود تعدیل کنید، مستقیماً به باور آنها حمله نکنید. حمله به باور، مکانیسم دفاعی روانی آنها را فعالتر میکند. در عوض: