عبارت «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» که توسط روحالله خمینی در آبان ۱۳۵۸ (چند روز پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران) مطرح شد، به دکترین و شالوده اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی در قبال غرب تبدیل گشت. این رویکرد ایدیولوژیک، اگرچه در داخل کشور به عنوان نماد ایستادگی نظام قلمداد شد، اما در عرصه بینالمللی و اقتصادی، عواقب سنگین و هزینههای ساختاری بیسابقهای برای ایران به همراه داشت.
حاصل و هزینههای این دوگانگی و تقابل مداوم را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
۱. انزوای دیپلماتیک و فروپاشی روابط بینالملل
· بحران گروگانگیری: این سخنان پوشش سیاسی محکمی برای دانشجویان پیرو خط امام فراهم کرد تا ۵۲ دیپلمات آمریکایی را به مدت ۴۴۴ روز نگاه دارند. این حادثه وجهه بینالمللی ایران را به عنوان کشوری ناقض قوانین دیپلماتیک مخدوش کرد.
· قطع روابط رسمی: ایالات متحده در فروردین ۱۳۵۹ روابط دیپلماتیک خود را با ایران به طور کامل قطع کرد که این قطع رابطه تا به امروز ادامه دارد.
۲. هزینهها و خسارتهای سنگین اقتصادی
· آغاز نظام تحریمها: بلافاصله پس از تسخیر سفارت و اتخاذ این مواضع، اولین دور تحریمهای اقتصادی آمریکا (شامل مسدود کردن داراییهای ایران و تحریم خرید نفت) آغاز شد. این تحریمها در دهههای بعد به پیچیدهترین شبکه تحریمهای بانکی، نفتی و تجاری (کاتسا، سیسادا و...) تبدیل شد که طبق آمارهای اقتصادی، صدها میلیارد دلار به اقتصاد ایران آسیب زده است.
· بلوکه شدن داراییها: میلیاردها دلار از اموال و داراییهای نقدی و نظامی ایران در بانکهای آمریکا و جهان توقیف شد که روند بازپسگیری یا تهاتر آنها دههها به طول انجامید.
۳. تاثیر بر جنگ ایران و عراق
· حمایت تسلیحاتی و اطلاعاتی از صدام: انزوای ایران و دشمنی با آمریکا سبب شد که در جریان جنگ ۸ ساله، ایالات متحده و متحدان غربی و منطقهای آن، حمایتهای وسیع لجستیکی، مالی و اطلاعاتی در اختیار صدام حسین قرار دهند تا از پیروزی ایران جلوگیری کنند.
· محرومیت از خرید تسلیحات: ارتش ایران که ساختاری کاملاً آمریکایی داشت، از دسترسی به قطعات یدکی و تسلیحات پیشرفته محروم شد که این امر هزینههای انسانی و نظامی جنگ را به شدت افزایش داد.
۴. شکلگیری پروندههای امنیتی بینالمللی
· قراردادن ایران در محور شرارت و انزوا: این نگاه تقابلی سبب شد ایران در سال ۲۰۰۲ در لیست «محور شرارت» قرار گیرد و بعدها با گره خوردن به پرونده هستهای، ذیل قطعنامههای تحریمی شورای امنیت سازمان ملل (فصل هفتم منشور ملل متحد) برود.
· جایگزینی فرصتهای توسعه با هزینههای دفاعی: ایران به جای تمرکز بر توسعه زیرساختهای داخلی و رفاه شهروندان، ناچار شد بخش عمدهای از بودجه ملی خود را صرف خنثیسازی تحریمها، دور زدن محدودیتهای بانکی و تقویت توان نظامی دفاعی کند.
۵. فرار سرمایه و نخبگان (مهاجرت)
تداوم تقابل با سیستم کلان اقتصاد جهانی (که آمریکا هژمونی آن را در دست داشت)، منجر به کاهش ارزش پول ملی، بیثباتی اقتصادی و در نتیجه مهاجرت گسترده نخبگان (فرار مغزها) و خروج میلیاردها دلار سرمایه مادی از کشور به سمت کشورهای همسایه و غربی شد.
آیا مایلید جزئیات بیانیه الجزایر (که برای پایان دادن به بحران گروگانگیری و حل و فصل مالی میان ایران و آمریکا امضا شد) را بررسی کنیم، تاثیر این رویکرد بر شکلگیری سیاست خاورمیانهای ایران
رویکرد تقابلی ایران با آمریکا که با شعار «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» نمادگذاری شد، معماری سیاست خاورمیانهای ایران را از یک حامی «وضع موجود» (در دوره پهلوی) به یک بازیگر «تجدیدنظرطلب و انقلابی» تغییر داد. این تفکر الهامبخش استراتژی منطقهای ایران شد که بر پایه «اخراج آمریکا از منطقه»، «نابودی اسرائیل» و «صدور انقلاب» استوار است.
حاصل و هزینههای این رویکرد بر سیاست خاورمیانهای ایران را میتوان در محورهای زیر خلاصه کرد:
۱. شکلگیری و توسعه «محور مقاومت»
ایران برای مقابله با هژمونی آمریکا و متحدانش، استراتژی جنگ نامتقارن را در پیش گرفت و شبکهای از گروههای شبهنظامی و سیاسی وفادار به خود را در سراسر منطقه ایجاد و تقویت کرد:
· لبنان: تاسیس و حمایت همهجانبه از حزبالله لبنان که به قویترین بازوی منطقهای ایران تبدیل شد.
· فلسطین: حمایت مالی و تسلیحاتی از گروههای سنیمذهب مانند حماس و جهاد اسلامی برای فشارهای فرساینده بر اسرائیل.
· عراق و یمن: پس از سقوط صدام و بهار عربی، ایران با تقویت حشدالشعبی در عراق و انصارالله (حوثیها) در یمن، عمق استراتژیک خود رل
ا تا دریای سرخ و مرزهای عربستان گسترش داد.
۲. دوقطبی شدن منطقه و «جنگهای نیابتی»
به چالش کشیدن حضور آمریکا، روابط ایران با قدرتهای سنتی منطقه (به ویژه عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس) را به شدت تیره کرد. این تقابل منجر به شکلگیری یک جنگ سرد منطقهای و جنگهای نیابتی خونین در سوریه، یمن و عراق شد که میلیاردها دلار هزینه مادی و تلفات انسانی سنگینی برای کل منطقه به همراه داشت.
۳. موازنه تهدید و تغییر اتحادهای منطقهای
رویکرد تهاجمی ایران در خاورمیانه، کشورهای عربی را که احساس خطر میکردند، به سمت اتحادهای سنتی با آمریکا و حتی همگرایی بیسابقه با اسرائیل سوق داد:
· پیمان ابراهیم: ترجیح برخی کشورهای عربی (مانند امارات و بحرین) برای عادیسازی روابط با اسرائیل، حاصل هراس آنها از نفوذ منطقهای ایران بود.
· پایگاههای نظامی آمریکا: برخلاف هدف ایران برای اخراج آمریکا، این رویکرد سبب شد کشورهای منطقه داوطلبانه میزبان پایگاههای نظامی بیشتر و تسلیحات پیشرفتهتر آمریکایی شوند.
۴. هزینههای گزفت مالی و اقتصادی برای شهروندان
حفظ و مدیریت این شبکه وسیع منطقهای، نیازمند تزریق مستمر منابع مالی، نظامی و لوجستیکی بود. در حالی که ایران تحت شدیدترین تحریمهای اقتصادی آمریکا قرار داشت، اختصاص بخش قابلتوجهی از درآمدهای ارزی و نفتی کشور به شبهنظامیان منطقهای، نارضایتیهای اجتماعی گستردهای را در داخل کشور (با شعارهایی چون «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران») به همراه داشت.
۵. انزوای ژئوپلیتیک و امنیتیسازی نام ایران
ایران در خاورمیانه از سوی اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس به عنوان یک «تهدید امنیتی و مداخلهگر» معرفی شد. این تصویر بینالمللی، زمینهساز ائتلافهای پدافندی و اطلاعاتی متعدد علیه کشور شد و فرصتهای بزرگ تجاری و ترانزیتی ایران در قلب خاورمیانه را به نفع رقبایی چون ترکیه و امارات مصادره کرد.
برای درک اینکه چگونه جامعه ایران به این پیوند عمیق، عاطفی و گاه فلجکننده با یک رویداد تاریخی در ۱۴ قرن پیش در عربستان رسید، باید از زاویه تاریخ اجتماعی، روانشناسی تودهها و مهندسی سیاسی و مذهبی به موضوع نگاه کرد. این اتفاق یکشبه رخ نداده، بلکه محصول یک فرآیند پیچیده و چندصدساله است که در آن، یک روایت مذهبی به عنوان ابزار هویتسازی، بقا و کنترل سیاسی بازتعریف شده است.
تحلیل روانشناختی و تاریخی این پدیده را میتوان در چند محور کلیدی خلاصه کرد:
۱. پروژه هویتسازی ملی در دوران صفویه (نقطه عطف تاریخی)
تا پیش از دوران صفویه (حدود ۵۰۰ سال پیش)، اکثریت مردم ایران اهل سنت بودند. پادشاهان صفوی برای حفظ استقلال ایران در برابر امپراتوری قدرتمند و سنیمذهب عثمانی، نیاز به یک «مرز عقیدتی و هویتی محکم» داشتند.
۲. ایرانیزه کردن داستان (گره زدن روایت عربی به اساطیر ایرانی)
انسانها جذب داستانهایی میشوند که با ناخودآگاه جمعی آنها سازگار باشد. جامعه ایرانی پذیرا و اسیر این واقعه شد چون این داستان به شدت «ایرانیزه» شد:
۳. کارکرد روانیِ «پناهگاه رنج» در تاریخ پر از تروما
تاریخ ایران، تاریخ هجومها، غارتها و استبدادهای مداوم است ( حمله ویران گر عرب ها، حمله مغول، تیمور، قحطیها و حکام ظالم). جامعهای که در دنیای واقعی مدام سرکوب میشد و توان تغییر سرنوشت خود را نداشت، دچار «ترومای جمعی» بود.
۴. تبدیل روانشناسی «مظلومیت» به ابزار مشروعیت سیاسی
در فرهنگ سیاسی شیعه که در ایران رشد کرد، «مظلوم بودن» مساوی با «حق بودن» تعریف شد.
۵. انحصار رسانهای و بمباران سیستماتیک از کودکی
روند گرفتار شدن یک جامعه در یک باور، از طریق جامعهپذیری اولیه (Socialization) در دوران کودکی تثبیت میشود. در چند دهه اخیر، این فرآیند با استفاده از ابزارهای مدرن پروپاگاندا (کتابهای درسی، صداوسیما، بیلبوردهای شهری، بودجههای کلان مداحی) به اوج خود رسیده است. مغز کودک ایرانی پیش از آنکه تفکر انتقادی را بیاموزد، با تصاویر، صداها و روایات این واقعه شرطی میشود. این حجم از انحصار رسانهای، اجازه مقایسه یا تفکر خارج از این چارچوب را به بخش بزرگی از توده مردم نمیدهد.
سر انجام
رویداد کربلا که توسط روحانیون شیعه مبالغههای ماوراءالطبیعی به آن دادند تا بتوانند از این واقعه، یک ابزار کنترل ذهن، تحریک احساسات و در نهایت مشروعیتبخشی به حکومتها بسازند.ملت ایران به این دلیل اسیر این رویداد شد که قدرتهای سیاسی(دولت و ارکان وابسته با آن) منفعت خود را در تکرار آن دیدند، روحانیت بقای اقتصادی و اجتماعی خود را به آن گره زد، و فرهنگ عامه به دلیل تراماهای تاریخی، آن را به عنوان یک مسکن عاطفی پذیرفت.
تروما (Trauma) یا آسیب روانی، واکنشی عاطفی و ذهنی است که فرد پس از تجربه یک حادثه بسیار دردناک، ترسناک، تکاندهنده یا تهدیدکننده نشان میدهد. تروما زمانی رخ میدهد که شدت حادثه، توانایی مغز و روان فرد را برای هضم و کنار آمدن با آن رویداد کاملاً فلج کند. این پدیده دیگر ربطی به جغرافیای ۱۴ قرن پیش عربستان ندارد؛ این یک ساختار روانی-سیاسیِ کاملاً مهندسیشده توسط حکومت با کارگردانی و توسعه و تکرار آن توسط روحانیت در ایران ابدا شده و گسترش یافته است.
این گسترش و توسعه و پایداری رویداد کربلا چگونه دوام یافته است؟
توسط شست و شوی مغزی مردم توسط روحانیون شیعه در طول یک دوران چهار صد ساله از حکومت صفوی تا کنون.
شستشوی مغزی به این معناست که تحت شرایط خاص، فرد ناخودآگاه وادار به تبعیت از اندیشه یا خواستههای افراد دیگر می شود و تغییرات عمدهای در باورها و در نتیجه در رفتارهای او به وجود می آید.
نقش تکرار مکررات در مغز شویی
تکرار مکررات یکی از قویترین و بنیادیترین ابزارهای مغزشویی Brainwashing) ) و کنترل ذهن است که بر پایه یک اصل ساده روانشناختی بنا شده است:
- «ذهن انسان تمایل دارد هر چیزی را که بیشتر میشنود، راحتتر به عنوان حقیقت بپذیرد». این پدیده روانشناختی که به عنوان «اثر حقیقت نامحض» Illusory Truth Effect) )نیز شناخته میشود، نشان میدهد که تکرار مداوم یک ادعا، درک منطقی فرد را فلج کرده و آشنایی ذهنی را با واقعیت اشتباه میگیرد. تکرار واقعه کربلا در همین راستا ست.
در فرآیند مغزشویی، تکرار مکررات به روشهای زیر ساختار فکری قربانی را متلاشی میکند:
۱. خسته کردن ذهن و کاهش تفکر انتقادی
وقتی یک پیام، شعار یا ایده به طور شبانهروزی و بدون وقفه تکرار میشود، مغز دچار فرسودگی شناختی میگردد. در این حالت، توانایی فرد برای سنجش منطقی، تحلیل و تفکر مستقل به شدت افت میکند و ذهن برای رهایی از این بمباران اطلاعاتی، تسلیم پذیرش پیام میشود. [1]
۲. نفوذ به ناخودآگاه (کلیشههای پایاندهنده به تفکر)
مغزشویان از جملات کوتاه، قاطع و تکراری استفاده میکنند که به آنها «کلیشههای پایاندهنده به تفکر» Thought-terminating clichés) ) میگویند. تکرار پیوسته این شعارها (مانند «همه چیز تقصیر دشمن است» یا «شکایت نشاندهنده ضعف است») باعث میشود این گزارهها به مرور زمان به پیشفرضهای ناخودآگاه فرد تبدیل شوند. به طوری که هر زمان ابهامی پیش بیاید، فرد به جای فکر کردن، فوراً آن شعار تکراری را در ذهن خود بازخوانی میکند. [2] در رویداد کربلا از:
«- کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کَربَلا» (همه روزها عاشورا و همه زمینها کربلاست) «هر که با ما نیست، با یزید است» یا «شمر زمانهات را بشناس»
«یا حسین؛ ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند» یا «هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة» (ذلت از ما دور است - با تعبیرِ امروزیِ تحمل سختیها برای حفظ ارزشها بهره برداری می شود
جملات کلیدی: «بأبی أنت و أمی» (پدر و مادرم فدای تو) یا تکجملههای تکراری مداحان مانند:«فقط گریه کن»، «فکر نکن، فقط بسوز» جامعه بدون فکر را رواج می دهد.
.
۳. عادیسازی مفاهیم افراطی یا غیرمنطقی
انسانها به طور طبیعی در برابر ایدههای عجیب، خشن یا کاملاً متضاد با باورهای قبلی خود مقاومت میکنند. تکنیک تکرار مکررات، این مقاومت را ذرهذره ذوب میکند. ایده غیرمنطقی آنقدر تکرار میشود تا ابتدا از حالت «عجیب» به حالت «آشنا»، سپس به «ممکن» و در نهایت به «حقیقت محض» تبدیل شود. تاریخ نشان داده است که رژیمهای توتالیتر (مانند آلمان نازی) با تکرار مداوم برچسبهای غیرانسانی به گروههای خاص، توانستند جنایات بزرگ را در ذهن تودهها عادیسازی کنند.[3]
- در رویداد کربلا چنین می آید: فرض کنید به یک فرد بگویند: «یک جنگجو در بحبوحه جنگ، در حالی که چند روز تشنه بوده، به تنهایی به قلب لشکر چند ده هزار نفری دشمن زده، هزاران نفر را کشته، زمین و زمان به خاطر او گریستهاند، و خون او مستقیماً به آسمان رفته و برنگشته است.» یا روایاتی مانند «حضور جنیان برای کمک» و «سخن گفتن سر بریده بر روی نیزه» نمونه های آن است.
۴. ایجاد همنوایی و فشار گروهی
تکرار همزمان یک پیام توسط یک گروه یا رسانههای همسو، این توهم را در فرد ایجاد میکند که «همه اینطور فکر میکنند، پس حتماً درست است». ترس از انزوا و طرد شدن از گروه، قربانی را مجبور میکند که پیام تکراری را تایید کند؛ این تاییدهای ظاهری و مداوم، به مرور زمان به باورهای درونی و واقعی او تبدیل میشوند.[4]
- در فرآیند تبدیل واقعه کربلا به یک ابزار کنترل ذهن، تکنیک «ایجاد همنوایی» (Conformity) و «فشار گروهی» (Peer Pressure) نقشی حیاتی در تسلیم کردن ذهنهای سرکش ایفا میکند. در روانشناسی اجتماعی، «همنوایی» یعنی فرد برای اینکه توسط گروه پذیرفته شود و انگِ «متفاوت بودن» یا «خائن بودن» نخورد، آگاهانه یا ناآگاهانه باورها و رفتارهای خود را با توده همسو میکند.
تفاوت کارکرد تکرار در شرایط عادی و مغزشویی
|
ویژگی |
تکرار در آموزش عادی (یادگیری) |
تکرار در مغزشویی (کنترل ذهن) |
|
هدف |
افزایش مهارت و درک عمیق |
سرکوب تفکر مستقل و ایجاد وابستگی |
|
جریان اطلاعات |
دوطرفه، همراه با پرسش و پاسخ |
یکطرفه، مطلق و بدون اجازه نقد |
|
محیط پیرامون |
باز و در ارتباط با منابع مختلف |
ایزوله، همراه با بایکوت اخبار مخالف |
|
اهرم کمکی |
تشویق و انگیزه درونی |
ترس، گناه، اضطراب و تهدید |
چطور در برابر این تکنیک مقاومت کنیم؟
بهترین راه برای خنثی کردن اثر تکرار مکررات، پناه بردن به «تفکر انتقادی» و «تنوعبخشی به منابع اطلاعاتی» است. هرگاه متوجه شدید یک شعار یا ایده به طور وسواسگونهای در یک محیط، فرقه یا رسانه در حال تکرار است، آگاهانه ترمز ذهنی خود را بکشید، از آن محیط فاصله بگیرید و دیدگاههای مخالف یا بیطرف را مطالعه کنید تا خطای شناختی ناشی از تکرار در مغز شما شکل نگیرد.
چگونه میتوان اثرات مخرب این بمباران عاطفی را در ذهن خود یا دیگران بازسازی و تعدیل کرد؟
برای بازسازی ذهن و تعدیل اثرات این بمباران عاطفی شدید، هدف ما نابودی باورها یا ستیز با مذهب نیست؛ بلکه هدف، بازپسگیری کنترل لایههای منطقی مغز از چنگال هیجانات شرطیشده است. روانشناسی مدرن برای خروج از این وضعیت خلسه عاطفی و بازسازی شناختی، راهکارهای ساختاریافتهای ارائه میدهد که میتوانید آنها را در مورد خود یا به صورت غیرمستقیم در مورد دیگران به کار بگیرید:
۱. فاصله گرفتن فیزیکی و محیطی (سمزدایی عاطفی)
مغز برای شکستن شرطیسازیهای عمیق، نیاز به زمان و فضای امن دارد.
۲. تکنیک «شالودهشکنی تاریخی» و متنگرایی (Contextualization)
بمباران عاطفی با برداشتن رویداد کربلا از دل تاریخ و تبدیل آن به یک مفهوم «فراطبیعی و ابدی»، تفکر را قفل میکند. راهکار روانشناختی، بازگرداندن این پدیده به اندازه واقعی خود در بستر تاریخ است.
۳. تفکیک «اصل اخلاقی» از «نماد سیاسی»
سیستمهای مغزشویی مایلند شما باور کنید که «عزاداری برای کربلا» مساوی است با «پذیرش کل سیستم عقیدتی یا سیاسی آنها». شما باید این پیوند کاذب را در ذهن خود بشکنید.
۴. به چالش کشیدن خطای شناختی دوقطبی (تفکر خاکستری)
برای مقابله با فرمول «مطلقاً حق / مطلقاً باطل» که ذهن را منجمد میکند، باید آگاهانه به دنبال وجوه خاکستری بگردید.
۵. جایگزین کردن عواطف مثبت و فعال (تغییر فوکوس روانی)
ذهنی که سالها با «سوگ، خشم و احساس گناه» تغذیه شده، دچار نوعی اعتیاد بیوشیمیایی به این هورمونها (مانند کورتیزول) میشود. اگر این فضا را بدون جایگزین رها کنید، دچار خلاء روانی خواهید شد.
چگونه به «دیگران» کمک کنیم بدون اینکه گارد دفاعی بگیرند؟
اگر میخواهید اثر این بمباران را روی نزدیکان خود تعدیل کنید، مستقیماً به باور آنها حمله نکنید. حمله به باور، مکانیسم دفاعی روانی آنها را فعالتر میکند. در عوض:
جنگ ویران گر ایران و عراق،
ایران یک سال پس از استقرار حکومت جمهوری اسلامی با کشور همسایه، همدین خود کشور عراق به رهبری صدام حسین وارد جنگ شد. این جنگ به مدت ۸ سال هر دو کشور را ویران کرد و خسارات مادی و معنوی فراوانی بر آن ها وارد شد.
این جنگ هشتسال به درازا کشید، جنگ تحمیلی اول یا به گقته جنگ افروزان، دفاع مقدس جنگی بود که با تهاجم عراق به ایران در سال ۱۳۵۹ آغاز و به یک جنگ تمام عیار هشت ساله تبدیل شد. این جنگ طولانیترین جنگ کلاسیک و متعارف قرن بیستم را به خود اختصاص داده است.
ازنظر مقامات عراقی، شروع جنگ در ۱۳ شهریور ۱۳۵۹ و با حملات توپخانه سنگین ایران به شهرهای خانقین و مندلی بود
این جنگ تا پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران در ۲۷ تیرماه ۱۳۶۷ بطول انجامید و بهطور عملی در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ آتشبس برقرار شد. سازمان ملل چند سال پس از جنگ در ۱۸ آذر ۱۳۷۰ برابر با ۹ دسامبر ۱۹۹۱ رسما عراق را به عنوان متجاوز جنگ معرفی کرد
درگیریهای مرزی از اوایل اسفندماه ۱۳۵۷ شروع شدند در مدت یک سال و نیم نهتنها برای رفع اختلاف چارهای اندیشیده نشد، بلکه سخنان تحریکآمیز رهبران دو طرف بهتدریج دامنهٔ اختلافات را وسیعتر کردند
صدام دلایل مختلفی برای برخورد تهاجمی با ایران داشت. او به عنوان کسی که میخواست قهرمان اعراب باشد از گشودن جبهه جنگی با ایران و بخصوص جمهوری اسلامی که به عنوان جریانی شیعی داعیه صدور انقلاب به کشور های اسلامی و زعامت جهان اسلام را داشت، استقبال میکرد.
از سویی دیگر مسائل ژئوپلتیکی و منافع عراق نیز وی را تشویق میکرد تا از فرصت ضعف ارتش ایران بعد از انقلاب استفاده کرده و امتیاز هایی را که در قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر از دست داده بود، دوباره به چنگ آورد. در این میان نیمنگاهی نیز به الحاق بخشهایی از خاک خوزستان و یا تقویت اعراب خوزستان در اداره این استان داشت.
رویارویی حکومت جمهوری اسلامی با آمریکا و غربستیزی و همچنین روابط غیر حسنه با شوروی و کشور های عربی در منطقه نیز صدام حسین را به برخورداری از پشتیبانی منطقهای و جهانی در تضعیف جمهوری اسلامی و مهار آن امیدوار ساخته بود.
اما آنچه به صدام حسین جرات داد تا در تحلیل آخر برای دفاع حمله را انتخاب کند، احساس خطر از حرکتهای تحریکآمیز جمهوری اسلامی در بین شیعیان عراق بود. تحرک حزبالدعوه و تلاش برای تکرار تجربه انقلاب اسلامی در عراق زنگ خطری برای حکومت عراق بود.
در اواخر فروردین ۱۳۵۹، به دنبال افزایش تنشهای مرزی و گزارشهایی از فشار بر شیعیان عراق (مانند بازداشت و اعدام آیتالله محمدباقر صدر)، آیتالله خمینی در چندین سخنرانی و پیام رسمی، ارتش و ملت عراق را مستقیماً به شورش علیه حکومت بعث دعوت کرد:
• کافر و فاسد خواندن رژیم بعث: او در پیامهای خود، صدام حسین را فردی «سفاک»، «مخالف اسلام و قرآن» و «عامل آمریکا» توصیف کرد.
• دعوت ارتش عراق به قیام و کودتا: آیتالله خمینی صراحتاً از افسران و سربازان ارتش عراق خواست که از دستورات صدام اطاعت نکنند، علیه او دست به «کودتا» بزنند و این حکومت را ساقط کنند. او اعلام کرد که پشتیبانی از صدام شرعاً «حرام» است.
• فراخوان برای برقراری حکومت اسلامی: او از مردم عراق خواست تا مانند انقلاب ایران بپا خیزند و یک حکومت اسلامی در کشور خود برپا کنند.
بدنبال این تحریکات یک سلسله اقدامات تروریستی در عراق پدید آمد و وزیر دولت صدام حسین که هدف ترور قرار گرفت، طارق عزیز (وزیر امور خارجه و معاون نخستوزیر عراق) بود، هرچند این ترور در نهایت نافرجام ماند. این اقدامات سبب شد که صدام سیاست سختگیری بر شیعیان و اخراج عراقیهای ایرانیتبار از سوی دولت عراق کلید بخورد و در نهایت برای دفع خطر به اقدامی تهاجمی برای سرکوب نهضت اسلامی – شیعی عراق روی آورد. تعداد ایرانیان و ایرانیتبارانی که در دوران حکومت حزب بعث و به ویژه ریاستجمهوری صدام حسین از عراق اخراج و به ایران رانده شدند، منابع تاریخی و آماری، این تعداد را بین ۳۵۰ هزار تا بیش از ۶۵۰ هزار نفر برآورد میکنند. برخی گزارشهای حقوق بشری و بینالمللی با احتساب تمامی شیعیان راندهشده، کُردهای فیلی، اعراب و ایرانیتباران، این آمار را حتی تا ۱ میلیون نفر نیز ذکر کردهاند. این افراد در ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران به «مُعاوِدین» (بازگشتگان) معروف شدند.
سازمان ملل از شش روز پس از شروع جنگ (اولین بار با قطعنامه ۴۷۹ در ششم مهرماه ۵۹) قطعنامههایی صادر میکرد، سازمان همکاری اسلامی و جنبش عدم تعهد و افراد و سازمانهای دیگر دهها پیشنهاد صلح ارائه دادند که همگی توسط عراق پذیرفته میشدند ولی مسئولان ایران اعلام میکردند که بدون برکناری و مجازات صدام حسین و تأسیس یک حکومت اسلامی در عراق آتشبس ممکن نیست.
مسئولان ایران سرانجام یکسال پس از صدور آخرین قطعنامه سازمان ملل در اثر از دست دادن نیروهای زیادی و پایان یافتن منابع خود مجبور شدند آن را بپذیرند و تداوم حکومت صدام حسین و تعیین متجاوز پسا آتشبس را نیز قبول کردند.
تخطی از هشت قطعنامه لازم الاجرای شورای امنیت سازمان ملل متحد و عدم قبول دهها پیشنهاد صلح ارایه شده توسط سازمان همکاری اسلامی و جنبش عدم تعهد و کشورهای مختلف ایران را در موضع یک کشور جنگ طلب قرار داده بود(. (قطعنامه ۵۲۲) ورود به خاک عراق از سال دوم جنگ ایران را در موضع مهاجم و عراق را در موضع مدافع نیز قرار داد و عدم عکس العمل بموقع جامعه جهانی نسبت به اقدامات غیراصولی عراق (حمله به شهرها، حمله به نفتکشها و حملات شیمیایی) یکی از پیامدهای آن بود.
پس از تصمیم ایران برای ورود به خاک عراق، ایران معتقد بود با اشغال بصره دومین شهر عراق و قطع ارتباط آن با بغداد موجب سقوط سریع عراق خواهد شد (شعار راه قدس از کربلا می گدرد در این هنگام رواج یافت). ایران به این منظور از عملیات یورش موج انسانی استفاده کرد. به این دلیل تلفات ایران در هر عملیات خود تا سه برابر تلفات عراق بود و بیش از نیمی از تلفات این جنگ مربوط به چند عملیات برای تسخیر ناموفق بصره شد
کشورهای عرب به استثنای سوریه و لیبی به عراق کمک کردند. سوریه و لیبی به دلیل اختلافات عقیدتی و سیاسی با حکومت عراق در سمت ایران ایستادند. اتحاد جماهیر شوروی به عراق کمک تسلیحاتی میکرد. سازمان آزادیبخش فلسطین در ابتدا سعی در میانجیگری داشت اما پساز آنکه تلاشهایشان به نتیجهای نرسید، به پشتیبانی از عراق پرداختند . کشورهای غربی نیز بهطور متناوب به طرف ضعیف درگیری کمک میکردند که باعث طولانی شدن این جنگ شد. آلمان غربی با ایجاد کارخانه ساخت سلاح شیمیایی برای عراق، مسئولیتهای سنگینی را متوجه خود کرد. خرید سلاح از آمریکا و اسرائیل(ماجرای ایران-کنترا) موجب زیر سؤال رفتن مواضع بینالمللی ایران گشت.
طبق آمار بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس نزدیک به پنج میلیون ایرانی در جنگ شرکت کردند، ۲۱۷ هزار ارتشی، ۲ میلیون و ۱۳۰ هزار نیروی بسیجی به همراه ۲۰۰ هزار نیروی سپاه، شهربانی و ژاندارمری و بقیه خودجوش و دواطلبانه عازم جبهه شدند.
خسارات وارده به ایران
نتیجه جنگ نابخردانه دو دولت برای ایران ۲۲۵٬۵۷۰ کشته- ۵۷۴٬۱۰۱ جانباز و ۶۲۷ میلیارد دلار هزینه جنگ و ۶۴۴ میلیارد دلار خسارت مالی کاهش قیمت نفت از ۳۵ دلار به ۱۰ دلار . نشت سلاح شیمیایی به محیط زیست ،خشک شدن تالابها و ایجاد ریزگرد نابودی ۸۰ درصد نخلستانها نشت ۸۰ میلیون بشکه نفت به دریا خرابی ۶۶ واحد پالایشگاهی -بازماندن ۱۶ میلیون مین خنثی نشده نابودی ۷۳۵ تانک ۳۹۷ هواپیمای جنگنده و ۳۵۴ هلیکوپتر بود.
مینهای برجا مانده سالانه حدود صد کشته و بیش از دویست مجروح برجا میگذارند که جزو خسارتهای جاری برجا مانده از این جنگ است.
۲هزار و ۸۸۸ روز جنگ میزان ۱۲۷۱ میلیارد دلار خسارت و هزینه را به اقتصاد ایران تحمیل کرد. درحالیکه مجموع درآمد نفتی ایران از ۱۳۵۹ تا ۱۳۸۹، ۹۷۰میلیارد دلار به پایه قیمتهای سال ۲۰۱۰ بوده است؛ یعنی کل درآمدهای نفتی ایران تا دو دهه پس از جنگ نیز نمیتوانست آن را جبران کند
چه بر سر مردم آمد
در شروع جنگ تولید ناخالص داخلی ایران تقریباً دو برابر عراق بود ( با جمعیتی سه برابر جمعیت عراق). در پایان جنگ درآمد سرانه هر ایرانی به کمتر از نصف کاهش یافت
ورشکستگی عراق تحت دیون خارجی باعث حمله آن به کویت شد که موجب مشکلات اقتصادی انسانی و زیستمحیطی بیشتر برای منطقه و تشدید حضور نیروهای نظامی خارجی گردید.
در طول جنگ عراق و ایران، مجموع کمکهای نظامی خارجی به عراق تقریباً ۸۰ میلیارد دلار، و کمکهای نظامی خارجی به جمهوری اسلامی حدود ۲۴ میلیارد دلار بوده است
آیا این جنگ با این همه خسارات عاقلانه بود؟
تحلیلگران، مورخان و سیاستمداران عمدتاً این مسئله را از سه دیدگاه متفاوت ارزیابی میکنند:
۱. دیدگاه مقامات و مدافعان جمهوری اسلامی ایران
مقامات رسمی و مدافعان کشور در آن برهه، جنگ را نه یک انتخاب، بلکه یک «دفاع مقدس» و تحمیلی میدانند که تصمیمگیری درباره آن فراتر از محاسبات عادی عقلانی، یک ضرورت حیاتی برای بقا بود:
۲. دیدگاه منتقدان و کارشناسان سیاسی داخلی و بینالمللی
بسیاری از تحلیلگران سیاسی و منتقدان (مانند برخی از اعضای دولت موقت و نهضت آزادی)، آغاز جنگ را ناشی از تحریکات متقابل میدانند، اما بحث اصلی آنها درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر (خرداد ۱۳۶۱) است. آنها استدلال میکنند که ادامه جنگ پس از این تاریخ عاقلانه نبوده است:
۳. دیدگاه تحلیلگران درباره رفتار رژیم بعث عراق
از منظر بینالمللی، تصمیم صدام حسین برای آغاز جنگ یک اشتباه محاسباتی فاحش و کاملاً غیرعقلانی ارزیابی میشود:
نتیجهگیری:
کارشناسان
عموماً معتقدند که شروع جنگ از سوی صدام، اقدامی غیرعقلانی و جاهطلبانه بود و
پایداری مردم ایران در روزهای نخست برای حفظ خاک، واکنشی عقلانی و طبیعی محسوب میشد.
با این حال، درباره عقلانیت استراتژیهای نظامی و سیاسی ایران در تداوم جنگ پس از
سال ۱۳۶۱، همچنان میان مورخان و مسئولان وقت بحث و تبادل نظر جدی
وجود دارد.
و اینک که سی و هفت سال از آن جنگ ویرانگر می گذرد گرفتاد جنگ با آمریکا و اسراییل هستم . خسارت این بار کشور و آینده آن چگونه خواهد بود نامعلوم و نا امید کننده است.
بررسی نقش دین اسلام و مسئله عقلگرایی در عقبماندگی یا پیشرفت علمی، یکی از چالشبرانگیزترین مباحث میان مورخان، جامعهشناسان و فلاسفه است. درباره فرضیه «ضد عقلگرایی بودن اسلام»، دیدگاهها و تحلیلهای متفاوتی وجود دارد که میتوان آنها را در سه رویکرد عمده دستهبندی کرد:
۱. دیدگاه منتقدان: نقش جریانهای ضد عقلگرا در انحطاط علمی
روشنفکران و مورخانی که ساختار تفکر دینی را عامل عقبماندگی میدانند، معتقدند اگرچه اسلام اولیه محرک علم بود، اما قدرت گرفتن جریانهای خاص مذهبی در تاریخ مانع از استمرار خردگرایی شد:
۲. دیدگاه مورخان علم: تفکیک متون دینی از عملکرد تاریخی
مورخان علم (مانند جورج سارتن و ادوارد سعید) نگاه ساختارگرایانهتری دارند. آنها معتقدند جوهر اسلام ضد عقل نیست، بلکه شرایط سیاسی و مذهبی که مروج آن ها روحانیون دینی و حکومت ها بود باعث افول علمی شد:
۳. دیدگاه نواندیشان و متکلمان: عقل به عنوان مبنای دین
تفکر رسمی کلامی (بهویژه در مذهب تشیع) و نواندیشان دینی، فرضیه ضد عقل بودن اسلام را رد میکنند:
تفاوت عقل عرفی و عقل مندرج در قران
تفکیک میان عقل عرفی (بشری) و عقل مندرج در قرآن (وحیانی)، یکی از کلیدیترین مباحث در معرفتشناسی و فلسفه اسلامی است. این دو مفهوم از نظر منشأ، قلمرو کارکرد و میزان اعتبار با یکدیگر تفاوتهای ساختاری دارند.
برای درک ساده و سریع این تفاوتها، میتوان ویژگیهای هرکدام را به شرح زیر مقایسه کرد:
|
شاخص |
عقل عرفی (بشری/ابزاری) |
عقل مندرج در قرآن (هدایتی/قدسی) |
|
منشأ و ماهیت |
حاصل تجربه، حواس پنجگانه، محاسبات دو دو تا چهار تا و استدلالهای منطقی انسان است. |
نوری الهی و درونی است که در ساختار خلقت انسان (فطرت) نهاده شده و با وحی همسو است. |
|
قلمرو و کارکرد |
امور مادی، علم تجربی، ریاضیات، مصلحتاندیشیهای روزمره و ساخت ابزار (عقل معاش). |
تشخیص حق از باطل، درک حقایق هستی، اخلاق، و فهم غایت آفرینش (عقل معاد). |
|
میزان خطا پذیری |
خطاپذیر است؛ زیرا وابسته به اطلاعات محدود زمانه، سوگیریهای شخصی و خطاهای حسی است. |
خطاناپذیر است؛ چرا که به منبع حقیقت مطلق (خدا) وصل است و دچار توهم و منفعتطلبی نمیشود. |
|
ارتباط با قلب و ایمان |
کاملاً حسابگر، خنثی و جدای از عواطف و ایمان است (میتواند در خدمت سود یا زیان باشد). |
پیوندی ناگسستنی با قلب و ایمان دارد؛ قرآن کسانی را که قلب دارند اما با آن تفقه (فهم عمیق) نمیکنند، نکوهش میکند. |
تفاوتهای بنیادین در سه محور اصلی:
۱. عقل
عرفی متغیر است، عقل قرآنی ثابت:
عقل عرفی بر اساس پیشرفت علوم و تغییر قراردادهای اجتماعی دگرگون میشود (مثلاً
چیزی که در قرن گذشته عقلی و منطقی بود، امروز ممکن است غیرعقلی باشد). اما عقل
مورد نظر قرآن، بر اصول ثابت اخلاقی و تکوینی (مانند قبح ظلم، حسن عدالت و
سپاسگزاری از خالق) استوار است.
۲. عقل عرفی ابزار است، عقل قرآنی هدف:
در نگاه عرفی، عقل یک ابزار (تکنیک) برای رسیدن به رفاه، تکنولوژی و منافع دنیوی
است. اما در قرآن، تعقل یک فعل اخلاقی و عبادی است؛ یعنی عقل ابزاری است
برای رساندن انسان به حقیقتِ توحید و سعادت ابدی. قرآن کسانی را که از عقل خود
برای فهم حقیقت بهره نمیبرند، به حیوانات تشبیه میکند (صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ
فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ).
۳. مسئله محدودیت در برابر هدایت:
از نظر متفکران اسلامی، عقل عرفی در چیدمان فرمولهای مادی و علمی توانمند است، اما
در پاسخ به پرسشهای بزرگ (از کجا آمدهام؟ به کجا میروم؟) ناتوان است. عقل مندرج
در قرآن، عقلی است که محدودیت خود را میشناسد و دست خود را در دست وحی میگذارد
تا از سرگردانی نجات یابد.
سقوط یا افول علمی در ایران و جهان اسلام، یکی از غمانگیزترین و در عین حال آموزندهترین مباحث تاریخ تمدن است. جهان اسلام در خلال «دوران طلایی اسلام» (بین قرون دوم تا هشتم هجری / هشتم تا چهاردهم میلادی)، مرکز ثقل دانش جهان بود و دانشمندانی چون ابنسینا، بیرونی، خوارزمی، خیام و رازی مرزهای علم را جابهجا کردند [اصلاح، دقیقتر و در مواردی بازنویسی میکنند]. اما چه شد که این کانون پرفروغ به تدریج خاموش شد و از غافله علم عقب ماند؟
بررسی باستانشناسیِ تاریخ علم نشان میدهد که این سقوط حاصل یک عامل واحد نبود، بلکه برآیند مجموعهای از بحرانهای فکری، سیاسی، اقتصادی و نظامی بود که در طول چند سده رخ داد:
۱. بحران فکری و چرخش از «عقلگرایی» به «نصگرایی»
بزرگترین ضربه به پیکر علم در جهان اسلام، از درون و از ساختار فکری آن آب میخورد:
۲. هجمههای نظامی غولپیکر و نابودی بسترها
علم نیازمند ثبات سیاسی و امنیت است، اما جهان اسلام هدف سهمگینترین حملات تاریخ قرار گرفت:
۳. ایجاد مدارس نظامیه و انحصار آموزشی
۴. سقوط اندلس و دگرگونی در اقتصاد جهانی
۵. دوری از صنعت چاپ و انقلاب صنعتی
جدول مقایسه: مسیر علم در جهان اسلام در برابر اروپا
|
بازه زمانی |
وضعیت در جهان اسلام |
وضعیت در اروپا |
|
قرن ۹ تا ۱۲ میلادی |
اوج شکوفایی، ترجمه متون یونانی، تأسیس بیتالحکمه، رواج نقد علمی. |
دوران تاریک قرون وسطی، تعصب مذهبی، فقر علمی. |
|
قرن ۱۳ تا ۱۵ میلادی |
حملات مغول، حاکمیت قشریگری، رکود مدارس علمی. |
آغاز رنسانس، تأسیس دانشگاههای مستقل، اختراع ماشین چاپ. |
|
قرن ۱۶ تا ۱۸ میلادی |
تمرکز حکومتها (عثمانی، صفوی، گورکانی) بر مذهب و ارتش، غفلت از علوم پایه. |
انقلاب علمی (کوپرنیک، گالیله، نیوتن)، آغاز دوران روشنگری. |
در نهایت، افول علمی در ایران و جهان اسلام زمانی رخ داد که «پژوهش علمی و تفکر انتقادی» جای خود را به «تقلید، قشریگری و تقدسگرایی سنتی» داد. اروپا از ساختار علمی ایرانیان الگوبرداری کرد و آن را با آزادی آکادمیک توسعه داد، در حالی که جهان اسلام به تدریج بر روی دستاوردهای گذشته خود خوابید و از پویایی بازماند.و همچنان درجا مانده است