مهاجرت اعراب، بهویژه سادات و علویان (نوادگان امام علی ع و حضرت فاطمه س) به ایران، یک رویداد تاریخی پیوسته و تدریجی بود که در طول چند قرن رخ داد. این مهاجرتها عمدتاً نه برای فتوحات نظامی، بلکه به دلیل فرار از سرکوب، شکنجه و پیگرد حکومتهای اموی و عباسی و همچنین جستجوی پناهگاهی امن در میان ایرانیانِ متمایل به اهلبیت (ع) صورت گرفت. به طور کلی، مورخان یک مهاجرت بزرگ را در دوران بنی امیه صورت گرفت که از آن مهاجرت موج اول یاد می شود.
موج اول: دوران امویان و فتنههای حجاج بن یوسف (قرن اول هجری)
دلیل مهاجرت: پس از واقعه کربلا و قیامهای بعدی (مانند قیام توابین و مختار)، حکومت اموی سرکوب شیعیان و علویان را شدت بخشید. اوج این سرکوب در دوره فرمانداری حجاج بن یوسف ثقفی بر عراق بود. حجاج با خشونت بیحد، هر کسی را که بوی دوستی علی (ع) میداد، به قتل میرساند.
· چگونگی و مقصد: سادات برای حفظ جان خود، از کوفه و بصره به سمت کوههای صعبالعبور و مناطق امن ایران گریختند. شهرهای قم، ری، اصفهان و نواحی مرکزی ایران نخستین پناهگاههای این گروه از سادات بودند. ورود «بنیاشعری» به قم در این دوره پایهگذار تبدیل این شهر به کانون تشیع شد.
اولین حکومت مستقل شیعه زیدی (منسوب به اولاد امام حسن مجتبی) در ایران و جهان اسلام، حکومت «علویان طبرستان» (در مناطق مازندران، گیلان و گلستان کنونی) بود که در سال ۲۵۰ هجری قمری (حدود ۲۴۲ خورشیدی) توسط حسن بن زید (معروف به داعی کبیر) پایهگذاری شد.
شکلگیری این حکومت حاصل پیوند عمیق میان سادات علوی و روحیه همراه با سربازان مزدور ایرانیان شمال کشور بود.
این گروه عرب که برای در امان ماندن از ظلمهای امویه به ایران پناه آورده بودند با داشتن ثروت و دارایی کافی در صدد تصرف حکومت این منطقه که تحت نظر طاهریان ایرانی بود بر آمده و یک حکومت بیگانه عرب را در دل کوهستان های ایران همراه با حکومت خلفای عباسی تشکیل داد.
این سلسله حدود هفتاد سال حکومت کرد، اما دو چهره در آن بسیار درخشان
بودند:
۱. حسن بن زید (داعی کبیر): پایهگذار سلسله که فردی قاطع، شجاع و
سیاستمداری باهوش بود و بیست سال حکومت کرد.
۲. حسن بن علی (ناصر الحق یا ناصر کبیر): او در اوایل قرن چهارم هجری حکومت را به دست گرفت. ناصر کبیر یک عالم، فقیه و شاعر بزرگ عرب بود. او با اخلاق بینظیر خود، تودههای وسیعی از مردم گیلان و دیلمان را که هنوز مسلمان نشده بودند، به دین اسلام و مذهب تشیع دعوت کرد و نزد مردم شمال ایران قداست بالایی داشت.
نتیجهگیری و پیامد تاریخی: حکومت علویان طبرستان گرچه پس از دههها نبرد با عباسیان، سامانیان و طاهریان سرانجام تضعیف و دگرگون شد، اما نخستین ترک بزرگ را بر پیکره امپراتوری خلافت عباسی وارد کرد. این حکومت ثابت کرد که میتوان مسلمان بود اما از بغداد اطاعت نکرد.
علویان برای جنگهای خود ارتش بزرگی از جوانان جنگجوی گیل و دیلم تشکیل داده بودند. این سرداران دیلمی که خود به دست علویان مسلمان شده و آیین جهاد و جنگاوری آموخته بودند، به مرور زمان متوجه شدند که قدرت نظامی واقعی در دستان آنهاست و نیازی به فرمانبرداری از رهبران عرب علوی ندارند.
دو سردار بزرگ دیلمی ضربه نهایی را به حکومت علویان وارد کردند:
۳. پس از سقوط: سرنوشت علویان و سادات
با سقوط حکومت مرکزی در آمل، برخی از شاخههای محلی علویان همچنان برای سالها در بخشهای کوچکی از کوهستانهای گیلان و مازندران به صورت نیمه مستقل یا تحت فرمانداری آل زیار و آل بویه حکومت کردند، اما دیگر هرگز نتوانستند یک قدرت فراگیر و مستقل تشکیل دهند. بسیاری از سادات و بازماندگان علوی نیز به زندگی علمی و ترویج مذهب تشیع در میان مردم منطقه ادامه دادند.
میراث پس از سقوط
اگرچه حکومت علویان در سال ۳۱۶ ق نابود شد، اما بستر سیاسی و عربی که ایجاد کرده بود، مستقیماً زمینهساز قدرتمندترین دوره شیعی در تاریخ نخستین اسلام شد. سرداران دیلمی که از دل این حکومت بیرون آمدند، چند سال بعد حکومت بزرگ آل بویه را تأسیس کردند. آل بویه نه تنها ایران، بلکه بغداد (مرکز خلافت عباسی) را تصرف کردند و برای نخستین بار خلیفه عباسی را تحت اراده یک حکومت شیعی ایرانی درآوردند.
این حکومت یک حکومت شیعی بود و شیعی از نوع زیدی و نه اثنی عشری.
رفتار این گروه که خود را از خاندان پیامبر می دانست با مردم چگونه بود؟
برخورد حکام علوی (بهویژه داعی کبیر و برادرش داعی الی الحق) با تودههای مردم به شدت تحت تأثیر ایدئولوژی شیعه زیدی بود. در مذهب زیدیه، شرط امام، «قیام مسلحانه علیه ظلم» و «امر به معروف و نهی از منکر» با شمشیر است. این برخوردها را میتوان در دو رویه مثبت و منفی بررسی کرد:
ابعاد مثبت و عامهپسند (رویکرد حمایتی)
ابعاد منفی و سختگیرانه (رویکرد حاکمیت استبدادی)
با تثبیت قدرت، رفتارهای تساهلآمیز جای خود را به خشونت و تعصب مذهبی داد که بخش زیادی از تودههای مردم ایران را متضرر کرد:
نتیجهگیری
حکومت علویان طبرستان شروعی دموکراتیک و عدالتخواهانه داشت، اما در ادامه به دلیل تندرویهای مذهبی زیدی و ضرورتهای نظامی برای بقا، به حکومتی پادگانی و خشن تبدیل شد. با این حال، بزرگترین دستاورد تاریخی برخورد آنها با مردم این بود که منطقه شمال ایران را برای همیشه به یکی از دژهای تسخیرناپذیر تشیع تبدیل کردند؛ بستری که سالها بعد زمینه را برای ظهور سلسلههای قدرتمند ایرانی-شیعیِ دیگری مانند آل بویه فراهم ساخت.
ادبیات عامه (فولکلور) و موسیقی ایل قشقایی دو رکن تفکیکناپذیرند که در بستر کوچ، سلحشوری، مذهب ، و عشق شکل گرفتهاند. در فرهنگ عشایر، شعر هرگز بدون آهنگ، و آهنگ هیچگاه بدون فلسفه و داستان نبوده است
نویسندگان و تاریخپژوهان برجستهای چون دکتر منوچهر کیانی (مؤلف کتابهای مرجعی چون سیه چادرها و کوچ با عشق شقایق) و استاد اسدالله مردانی رحیمی (پژوهشگر لغتنامه و فرهنگ عامه قشقایی) ، این گنجینه شفاهی را مکتوب کردهاند. همچنین بانو پروین بهمنی و فرزندش دامون ششبلوکی نقشی اساسی در جمعآوری و انتشار «نغمههای عاشیقی قشقایی» ایفا نمودهاند .
ساختار ادبی و موسیقایی این ایل بزرگ در سه بخش اصلی تعریف میشود:
۱. مکاتب خنیاگری و راویان موسیقی ایل
موسیقی قشقایی بر خلاف موسیقی شهری، کاملاً بکر و برخاسته از صدای طبیعت است . راویان این هنر به سه دسته تقسیم میشوند :
- عاشیقها (عاشوقلر): قدیمیترین و اصیلترین بخش که وظیفه حفظ منظومههای داستانی، اندرزهای حکیمانه، عرفانی و حماسی را بر عهده دارند ساز اصلی آنها در گذشته «چگور» بود و بعدها به «تار» و «کمانچه» تغییر یافت . از شاهکارهای مکتوب و صوتی آنها میتوان به آلبوم عاشوقلر موقاملاری اشاره کرد .
- چنگیها: نوازندگان سازهای کوبهای و بادی ایل هستند ]. نواختن کرنا، سرنا و نقاره در جشنها، رقصهای گروهی (هَلی) و میدانهای چوببازی (ترکهبازی) منحصراً بر عهده چنگیهاست - ساربانان (دارغهها): شتربانان ایل که نغمات مربوط به کوچ و غربت را با «نی قشقایی» (نِیلبک) مینواختند . اشعار آنها غالباً سوزناک و روایتگر فراق و سختیهای راه است
۲. منظومهها و داستانهای عاشقانه و غنایی
در کنار نغمات حماسی، ادبیات عامه قشقایی سرشار از داستانهای منثور و منظوم است که در شبنشینیهای سیاه چادرها روایت میشدند :
منظومه غریب و صنم: یکی از محبوبترین داستانهای عشقی ترکان قشقایی که سرگذشت «عاشق غریب» و دوری او از معشوقش «شاهزاده صنم» را روایت میکند
اصلی و کرم: داستان دلدادگی کرم (پسر خان) به اصلی (دختر یک کشیش مریم) که نمادی از عشق پاک، هجران و تفاوتهای عقیدتی و اجتماعی در بستر تاریخ است..
محمود و نگار: منظومهای غنایی که با ساز سهتار یا کمانچه عشایری همخوانی دارد و از فولکلور مشترک ترکان جنوب ایران .
۳. اصطلاحات مکتوب ادبیات عامه قشقایی
آساناک لار (Asanaklar): ترانههای عامیانه، کوتاه، شاد و شفاهی ایل که غالباً توسط زنان در هنگام کار یا جشنها خوانده میشوند .
آتالار سوزو (Atalar Sözü): ضربالمثلها و کلمات قصار قشقایی که بازتابدهنده پند، اندرز، جهانبینی و حکمت اخلاقی پیران ایل است
مایهها و لالاییها: نواهای آرامبخش مادران ایل در دل سیاهچادرها که با مضامین آرزوی سلامتی برای فرزند و توصیف سختیهای کوچ همراه است
دوران ریاستجمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی (۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶) که به «دوران سازندگی» معروف است، با اتخاذ تصمیمات کلان برای بازسازی کشور پس از جنگ ۸ ساله همراه بود. با این حال، منتقدان اقتصادی و سیاسی از جناحهای مختلف، برخی از این تصمیمات و برنامهها (بهویژه سیاست تعدیل ساختاری) را عامل بروز خسارتها و چالشهای جدی اقتصادی و اجتماعی میدانند. .
مهمترین خسارتها و پیامدهای منفی منتسب به تصمیمات این دوره عبارتند از:
۱. تورم بیسابقه و سقوط ارزش پول ملی
۲. افزایش بدهیهای خارجی و بحران بازپرداخت
۳. تعمیق شکاف طبقاتی و فشارهای معیشتی
۴. بروز ناآرامیها و شورشهای اجتماعی
۵. انحراف در خصوصیسازی و شکلگیری نهادهای شبهدولتی
۶. افزایش پدیده اشرافیگری و تغییر ارزشهای عمومی
نکته مکمل: در مقابل این انتقادات، مدافعان رفسنجانی استدلال میکنند که کشور پس از یک جنگ ویرانگر، بدون بودجه کافی و با زیرساختهای کاملاً تخریبشده تحویل این دولت شد. از نظر آنان، تصمیمات سختگیرانه اقتصادی توأم با تورم، بهای ناگزیری بود که جامعه باید برای ساخت سدها، اتوبانها، توسعه شبکه مخابرات، گازرسانی و راهاندازی صنایع مادر (مانند فولاد و پتروشیمی) پرداخت میکرد.
تصمیم های بازرگان که عواقب و زیان هایی داشت
مهندس مهدی بازرگان، به عنوان نخستین نخستوزیر ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷، در دوران کوتاه ۹ ماهه دولت موقت با بحرانهای بیسابقهای روبهرو بود. او که به سیاست گامبهگام، قانونگرایی و مشی لیبرالدموکراتیک اعتقاد داشت، تصمیمهایی اتخاذ کرد یا مواضعی گرفت که در آن فضای انقلابی و پرالتهاب، به عقیده طیفهای مختلف سیاسی (از انقلابیون مذهبی گرفته تا جریانهای چپ و ملی)، پیامدها و زیانهای سنگینی برای کشور به همراه داشت.
در ادامه، مهمترین تصمیمها و مواضع دولت بازرگان که پیامدهای چالشبرانگیزی داشتند، دستهبندی شدهاند:
۱. لغو قراردادهای تسلیحاتی پیشین (کاهش توان دفاعی)
یکی از جنجالیترین تصمیمهای دولت موقت، لغو یکجانبه خرید ارتش ایران از آمریکا (معروف به قراردادهای FMS) بود. این تصمیم که با هدف قطع وابستگی به امپریالیسم صورت گرفت، صدمات جبرانناپذیری به ساختار دفاعی ایران زد:
۲. تضعیف ارتش و کاهش مدت سربازی
دولت موقت تحت فشار نیروهای انقلابی و چپ که ارتش شاهنشاهی را ضدخلق میدانستند، تصمیماتی گرفت که شیرازه ارتش را پیش از جنگ تضعیف کرد:
۳. استعفای نابهنگام و واگذاری عرصه به رادیکالها
استعفای مهدی بازرگان در آبان ۱۳۵۸ (یک روز پس از اشغال سفارت آمریکا) اگرچه اقدامی اخلاقی در اعتراض به موازیکاریها بود، اما از نظر سیاسی پیامدهای سنگینی داشت:
۴. اصرار بر مدلهای حقوقی غربی در فضای انقلابی
بازرگان اصرار داشت که با ابزارهای بوروکراتیک و حقوقی دوران آرامش، یک جامعه انقلابی را اداره کند. این رویکرد به نتایج معکوس منجر شد:
۵. انحلال مجلس خبرگان قانون اساسی (ناکام ماندن طرح پیشنویس)
در جریان تدوین قانون اساسی جدید، وقتی بازرگان دید که نمایندگان مجلس خبرگان در حال تغییر کامل پیشنویس اولیه (حذف مدل فرانسوی و جایگزینی آن با ساختار ولایت فقیه) هستند، طرح انحلال مجلس خبرگان را در دولت تصویب کرد.
۶. قانون مصادره شرکت و صنایع چه عواقبی داشت
قانون حفاظت و توسعه صنایع ایران (مصوب تیر ۱۳۵۸ توسط شورای انقلاب و دولت موقت) و مصادرههای گسترده پس از آن، ساختار اقتصادی ایران را از یک نظام مبتنی بر سرمایهداری خصوصی به یک اقتصاد دولتی، شبهدولتی و دستوری تبدیل کرد.
این قانون که شامل مصادره اموال و کارخانههای ۵۱ تن از صاحبان بزرگ صنایع دوره پهلوی (مانند خاندانهای خیامی، لاجوردی، خسروشاهی، رضایی و ایروانی) و ملی شدن بانکها و شرکتهای بیمه بود، عواقب و زیانهای ساختاری شدیدی به همراه داشت که اقتصاد ایران هنوز با آنها دستوپنجه نرم میکند.
مهمترین عواقب این تصمیم را میتوان در محورهای زیر خلاصه کرد:
۱. فروپاشی مدیریت تخصصی و بازدهی صنایع
با اخراج یا فرار مالکان و مدیران باسابقه، اداره کارخانههای بزرگ به دست «مدیران دولتی» یا «بنیادهای انقلابی» (مانند بنیاد مستضعفان) سپرده شد.
۲. فرار بیسابقه سرمایه و مغزهای اقتصادی
این قانون سیگنالی ناامنکننده به کل جامعه اقتصادی کشور فرستاد.
۳. نابودی برندهای ملی و زنجیرههای تأمین
بسیاری از صنایعی که مصادره شدند، برندهای خوشنامی بودند که در آستانه ورود به بازارهای جهانی قرار داشتند.
۴. شکلگیری «اقتصاد رانتی» و انحصارات بزرگ
به جای انتقال مالکیت به مردم، این صنایع در اختیار نهادهای حکومتی و دولتی قرار گرفتند.
۵. از بین رفتن امنیت سرمایهگذاری در بلندمدت
بزرگترین آسیب غیرمادی این قانون، تخریب مفهوم «حق مالکیت خصوصی» بود.
جدول مقایسه وضعیت صنایع قبل و بعد از قانون مصادره
شاخص اقتصادی | وضعیت پیش از قانون مصادره (دهه ۵۰) | وضعیت پس از مصادره و ملیسازی (دهههای بعد) |
مالکیت و هدایت | بخش خصوصی کارآفرین و تکنوکرات | مدیریت دولتی، شبهدولتی و بنیادها |
امنیت سرمایه | بالا و مشوق جذب سرمایههای خارجی | تخریبشده و عامل فرار مداوم سرمایه |
وضعیت مالی شرکتها | سودده، در حال توسعه و صادراتمحور | زیانده، وابسته به بودجه دولت و کمکهای بانکی |
تکنولوژی و رقابت | اتصال به زنجیره جهانی و بهروزرسانی مداوم | فرسودگی ماشینآلات و انحصار در بازار داخلی |
۷. ملی کردن بانک های ایران چه عواقبی داشت
ملی کردن بانکهای ایران (که در ۱۷ خرداد ۱۳۵۸ به پیشنهاد دولت بازرگان و با تصویب شورای انقلاب صورت گرفت) در کنار قانون حفاظت و توسعه صنایع، ضربه کاری دیگری بر پیکر اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد ایران وارد کرد.[^shopping] با این مصوبه، ۳۷ بانک فعال در کشور (شامل بانکهای خصوصی، مختلط و دولتی) منحل یا ادغام شدند و سیستم بانکی کشور کاملاً تحت انحصار و کنترل دولت درآمد.
این تصمیم عواقب ساختاری و عمیقی داشت که هنوز سیستم مالی ایران از آنها رنج میبرد:
۱. تبدیل نظام بانکی به «حیات خلوت مالی دولت»
پیش از ملی شدن، بانکهای خصوصی بر اساس منطق سودآوری، ارزیابی دقیق ریسک و بهرهوری به پروژهها وام میدادند.
۲. نابودی رقابت و افت شدید کیفیت خدمات
با حذف بانکهای خصوصی و بانکهای مشترک خارجی (مانند ایران و انگلیس، ایران و ژاپن)، انحصار کامل ایجاد شد.
۳. فرار سرمایه و قطع ارتباط با شبکه مالی بینالمللی
وجود بانکهای مشترک و خصوصی، پل ارتباطی اقتصاد ایران با بازارهای مالی دنیا بود.
۴. بسترساز تورم ساختاری و رشد نقدینگی
نظام بانکی دولتیشده، استقلال بانک مرکزی را به طور کامل از بین برد.
۵. رانت در توزیع تسهیلات و سرکوب مالی
دولت برای سالها نرخ بهره (سود) بانکی را به صورت دستوری پایینتر از نرخ تورم نگه داشت.
جدول خلاصه سیستم بانکی قبل و بعد از ملیسازی
شاخص | سیستم بانکی پیش از خرداد ۱۳۵۸ | سیستم بانکی پس از ملیسازی |
مالکیت و مدیریت | تنوع بالا (خصوصی، دولتی، مشترک با خارجی) | انحصار مطلق دولت و بنیادها |
مبنای پرداخت وام | توجیه اقتصادی طرح و رتبه اعتباری مشتری | دستور دولت، بخشنامههای سیاسی و روابط رانتی |
روابط بینالمللی | اتصال به شبکه جهانی و فاینانسهای بزرگ | انزوا، لغو قراردادها و بسته شدن خطوط اعتباری |
تأثیر بر تورم | خنثی یا مهارکننده (حرکت بر اساس نقدینگی واقعی) | محرک اصلی تورم از طریق خلق پول دستوری |
عبارت «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» که توسط روحالله خمینی در آبان ۱۳۵۸ (چند روز پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران) مطرح شد، به دکترین و شالوده اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی در قبال غرب تبدیل گشت. این رویکرد ایدیولوژیک، اگرچه در داخل کشور به عنوان نماد ایستادگی نظام قلمداد شد، اما در عرصه بینالمللی و اقتصادی، عواقب سنگین و هزینههای ساختاری بیسابقهای برای ایران به همراه داشت.
حاصل و هزینههای این دوگانگی و تقابل مداوم را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
۱. انزوای دیپلماتیک و فروپاشی روابط بینالملل
· بحران گروگانگیری: این سخنان پوشش سیاسی محکمی برای دانشجویان پیرو خط امام فراهم کرد تا ۵۲ دیپلمات آمریکایی را به مدت ۴۴۴ روز نگاه دارند. این حادثه وجهه بینالمللی ایران را به عنوان کشوری ناقض قوانین دیپلماتیک مخدوش کرد.
· قطع روابط رسمی: ایالات متحده در فروردین ۱۳۵۹ روابط دیپلماتیک خود را با ایران به طور کامل قطع کرد که این قطع رابطه تا به امروز ادامه دارد.
۲. هزینهها و خسارتهای سنگین اقتصادی
· آغاز نظام تحریمها: بلافاصله پس از تسخیر سفارت و اتخاذ این مواضع، اولین دور تحریمهای اقتصادی آمریکا (شامل مسدود کردن داراییهای ایران و تحریم خرید نفت) آغاز شد. این تحریمها در دهههای بعد به پیچیدهترین شبکه تحریمهای بانکی، نفتی و تجاری (کاتسا، سیسادا و...) تبدیل شد که طبق آمارهای اقتصادی، صدها میلیارد دلار به اقتصاد ایران آسیب زده است.
· بلوکه شدن داراییها: میلیاردها دلار از اموال و داراییهای نقدی و نظامی ایران در بانکهای آمریکا و جهان توقیف شد که روند بازپسگیری یا تهاتر آنها دههها به طول انجامید.
۳. تاثیر بر جنگ ایران و عراق
· حمایت تسلیحاتی و اطلاعاتی از صدام: انزوای ایران و دشمنی با آمریکا سبب شد که در جریان جنگ ۸ ساله، ایالات متحده و متحدان غربی و منطقهای آن، حمایتهای وسیع لجستیکی، مالی و اطلاعاتی در اختیار صدام حسین قرار دهند تا از پیروزی ایران جلوگیری کنند.
· محرومیت از خرید تسلیحات: ارتش ایران که ساختاری کاملاً آمریکایی داشت، از دسترسی به قطعات یدکی و تسلیحات پیشرفته محروم شد که این امر هزینههای انسانی و نظامی جنگ را به شدت افزایش داد.
۴. شکلگیری پروندههای امنیتی بینالمللی
· قراردادن ایران در محور شرارت و انزوا: این نگاه تقابلی سبب شد ایران در سال ۲۰۰۲ در لیست «محور شرارت» قرار گیرد و بعدها با گره خوردن به پرونده هستهای، ذیل قطعنامههای تحریمی شورای امنیت سازمان ملل (فصل هفتم منشور ملل متحد) برود.
· جایگزینی فرصتهای توسعه با هزینههای دفاعی: ایران به جای تمرکز بر توسعه زیرساختهای داخلی و رفاه شهروندان، ناچار شد بخش عمدهای از بودجه ملی خود را صرف خنثیسازی تحریمها، دور زدن محدودیتهای بانکی و تقویت توان نظامی دفاعی کند.
۵. فرار سرمایه و نخبگان (مهاجرت)
تداوم تقابل با سیستم کلان اقتصاد جهانی (که آمریکا هژمونی آن را در دست داشت)، منجر به کاهش ارزش پول ملی، بیثباتی اقتصادی و در نتیجه مهاجرت گسترده نخبگان (فرار مغزها) و خروج میلیاردها دلار سرمایه مادی از کشور به سمت کشورهای همسایه و غربی شد.
آیا مایلید جزئیات بیانیه الجزایر (که برای پایان دادن به بحران گروگانگیری و حل و فصل مالی میان ایران و آمریکا امضا شد) را بررسی کنیم، تاثیر این رویکرد بر شکلگیری سیاست خاورمیانهای ایران
رویکرد تقابلی ایران با آمریکا که با شعار «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» نمادگذاری شد، معماری سیاست خاورمیانهای ایران را از یک حامی «وضع موجود» (در دوره پهلوی) به یک بازیگر «تجدیدنظرطلب و انقلابی» تغییر داد. این تفکر الهامبخش استراتژی منطقهای ایران شد که بر پایه «اخراج آمریکا از منطقه»، «نابودی اسرائیل» و «صدور انقلاب» استوار است.
حاصل و هزینههای این رویکرد بر سیاست خاورمیانهای ایران را میتوان در محورهای زیر خلاصه کرد:
۱. شکلگیری و توسعه «محور مقاومت»
ایران برای مقابله با هژمونی آمریکا و متحدانش، استراتژی جنگ نامتقارن را در پیش گرفت و شبکهای از گروههای شبهنظامی و سیاسی وفادار به خود را در سراسر منطقه ایجاد و تقویت کرد:
· لبنان: تاسیس و حمایت همهجانبه از حزبالله لبنان که به قویترین بازوی منطقهای ایران تبدیل شد.
· فلسطین: حمایت مالی و تسلیحاتی از گروههای سنیمذهب مانند حماس و جهاد اسلامی برای فشارهای فرساینده بر اسرائیل.
· عراق و یمن: پس از سقوط صدام و بهار عربی، ایران با تقویت حشدالشعبی در عراق و انصارالله (حوثیها) در یمن، عمق استراتژیک خود رل
ا تا دریای سرخ و مرزهای عربستان گسترش داد.
۲. دوقطبی شدن منطقه و «جنگهای نیابتی»
به چالش کشیدن حضور آمریکا، روابط ایران با قدرتهای سنتی منطقه (به ویژه عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس) را به شدت تیره کرد. این تقابل منجر به شکلگیری یک جنگ سرد منطقهای و جنگهای نیابتی خونین در سوریه، یمن و عراق شد که میلیاردها دلار هزینه مادی و تلفات انسانی سنگینی برای کل منطقه به همراه داشت.
۳. موازنه تهدید و تغییر اتحادهای منطقهای
رویکرد تهاجمی ایران در خاورمیانه، کشورهای عربی را که احساس خطر میکردند، به سمت اتحادهای سنتی با آمریکا و حتی همگرایی بیسابقه با اسرائیل سوق داد:
· پیمان ابراهیم: ترجیح برخی کشورهای عربی (مانند امارات و بحرین) برای عادیسازی روابط با اسرائیل، حاصل هراس آنها از نفوذ منطقهای ایران بود.
· پایگاههای نظامی آمریکا: برخلاف هدف ایران برای اخراج آمریکا، این رویکرد سبب شد کشورهای منطقه داوطلبانه میزبان پایگاههای نظامی بیشتر و تسلیحات پیشرفتهتر آمریکایی شوند.
۴. هزینههای گزفت مالی و اقتصادی برای شهروندان
حفظ و مدیریت این شبکه وسیع منطقهای، نیازمند تزریق مستمر منابع مالی، نظامی و لوجستیکی بود. در حالی که ایران تحت شدیدترین تحریمهای اقتصادی آمریکا قرار داشت، اختصاص بخش قابلتوجهی از درآمدهای ارزی و نفتی کشور به شبهنظامیان منطقهای، نارضایتیهای اجتماعی گستردهای را در داخل کشور (با شعارهایی چون «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران») به همراه داشت.
۵. انزوای ژئوپلیتیک و امنیتیسازی نام ایران
ایران در خاورمیانه از سوی اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس به عنوان یک «تهدید امنیتی و مداخلهگر» معرفی شد. این تصویر بینالمللی، زمینهساز ائتلافهای پدافندی و اطلاعاتی متعدد علیه کشور شد و فرصتهای بزرگ تجاری و ترانزیتی ایران در قلب خاورمیانه را به نفع رقبایی چون ترکیه و امارات مصادره کرد.