پایان تصدی وزارت خارجه
به دنبال تسخیر لانه جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام، بازرگان از نخستوزیری استعفا داد. به دنبال استعفای دولت موقت ابراهیم یزدی نیز از سمت خود کنارهگیری کرد. پس از این ابراهیم یزدی برای مدتی به سرپرستی موسسه کیهان منصوب شد.
از این زمان به بعد، شاهد حضور ابراهیم یزدی در مجلس شورای اسلامی هستیم. وی از تهران نامزد نمایندگی مجلس شده بود و در مجلس اول عضو کمیسیونهای تحقیق، امور خارجه، بهداشت و درمان و بازرگانی خارجی بود.
بنظرمی رسدکه خاطرات دکتریزدی،از یکطرف، برای رفع شُبهه از کسانی است که به«توطئهء بردن شاه وآوردن خمینی ازطرف آمریکاوانگلیس»اعتقاددارند، و ازطرف دیگر،خاطرات وی پاسخ به مخالفان حکومتی او می باشد که همواره دکتریزدی را«آمریکائی»نامیده وازاین طریق،گذشتهء سیاسی ومبارزاتی وی را موردتهاجم وتردیدقرارداده اند.دکتریزدی«همچنان انقلاب اسلامی ایران را یک رویداد بزرگ تاریخی مردمی و یک انقلاب کلاسیک میداند»(خاطرات،ج3،ص19)ولذا،دراعتراض به انتقادات وبی حرمتی های میراث خواران انقلاب،درنامهء گلایه آمیزی به سیداحمدخمینی یادآورمی شود:
-«اگر کسی نداند، شما خوب میدانید که «برنامهء سیاسـی و اجرایی» آقای خمینی را من تنظیم کرده و ایشان تصحیح و تنقـیح نمودنـد، کـه بعدها بر طبق آن، شورای انقلاب و دولت موقت تأسیس گردید… شما به کسی این اتهامات پوچ و بی اساس را زده ایدکه طرّاح و مؤسس سپاه پاسداران بوده اسـت،طراح ومبتکر«روزقدُس» بوده است، طراح اصلی و اولیّهء برخی دیگر از نهادهای انقلاب بوده است».(خاطرات،ج3،ص443،نامهء 24بهمن 1369).
دکتر ابراهیم یزدی وزیر خارجه دولت موقت در کتاب خاطراتش نوشت: پیشنهاد نامگذاری روز قدس را من مطرح کردم.
بعد از جنگ چند روزه سال ۱۹۶۷ و شکست مصر و سوریه در این جنگ. برای اولین بار فلسطینیها توانستند با یک سلسله عملیات نظامی در دره کرامه که مرز اردن و سوریه بود، ارتش اسرائیل را به داخل آن منطقه بکشانند و با عملیات چریکی لطمات بسیار شدیدی به این رژیم وارد کنند. به دنبال این پیروزی آن روز تاریخی به «معرکه کرامه» و «روز جهانی فلسطین» نام گرفت که در ماه اکتبر مراسمی در این روز در همه جا برگزار میشد.
رووی که خود را طراح و مبتکر نامگذاری «روز قدس» میدانست، مدعی شد: نامگذاری روز فلسطین هویت عربی داشت به همین دلیل مورد استقبال مسلمانان و کشورهای اسلامی قرار نگرفت، اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی در وزارت امور خارجه با دوستانی از جمله آقایان کمال خرازی معاون سیاسی و علی صادقی تهرانی معاون اقتصادی و بینالملل اینجانب، بحث و تبادل نظر کردیم و در نتیجه پیشنهادی به بنیانگذار انقلاب ارائه کردیم که روز قدس به جای روز فلسطین در آخرین روز جمعه ماه مبارک رمضان قرار گیرد.
رهبر فقید انقلاب اسلامی در پیامی که ۱۶ مرداد ۱۳۵۸ نوشتند، خاطرنشان کردند: «من در طی سالیان دراز خطر اسراییل غاصب را گوشزد مسلمین نموده ام که اکنون این روزها به حملات وحشیانه خود به برادران و خواهران فلسطینی شدت بخشیده است و به ویژه در جنوب لبنان به قصد نابودی مبارزان فلسطینی پیاپی خانه و کاشانه ایشان را بمباران میکند. من از عموم مسلمانان جهان و دولتهای اسلامی میخواهم که برای کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن به هم بپیوندند و جمیع مسلمانان جهان را دعوت میکنیم آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را که از ایام قدر است و میتواند تعیین کننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد، به عنوان روز قدس انتخاب و طی مراسمی همبستگی بین المللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان اعلام نمایند.»
متاسفانه اسنادآرشیو وزارت امنیّت آمریکا دراین باره،ساکت ویادستخوش حذف وخط خوردگی های فراوان است و در مورد مذاکرات او با ماموران آمریکایی مطلبی تا کنون منتشر نشده است. حسن ماسالی، یکی از مسئولان اصلی جبههء ملّی(بخش خاورمیانه) وآشنا با دکتریزدی،ضمن اشاره به تماس های دکتریزدی باآمریکائی هابرای«ساختن یک رهبرانقلابی»ازآیت الله خمینی،دربارهء دیدگاه های مذهبی دکتریزدی درآن زمان یادآورمی شود:
-« او(دکتریزدی)ازجریان های دانشجوئی سیاسی که خودرا سکولار(یعنی طرفدارجدائی دین ازحکومت)می نامیدند،بیزار بود و این محافل را نجس می دانست… وبهمین جهت درتگزاس،انجمن اسلامی برپاکرده وباروضه خوانی وتفسیرقرآن،خودرامشغول کرده بود» [1].
دکتریزدی بهنگام اخراج آیت الله خمینی از عراق،به کمک صادق قطب زاده، موجبات اقامت آیت الله در«نوفل لوشاتو»را فراهم ساخت وازاین هنگام،مشاور ارشد آیت الله خمینی ومسئول اموراجرائی وارتباطات بین المللی خمینی گردید.در بهمن ماه 1357، دکتریزدی به دستورآیت الله خمینی عضو«شورایعالی انقلاب اسلامی ایران»شد.وی درمحاکمهء افسران بلندپایهء ارتش ایران،ازجمله منوچهرخسروداد(فرماندهء نیروی هوائی)،مهدی رحیمی(فرماندارنظامی تهران)،نقش داشته وبه روایت آیت الله خلخالی،بازپرس این محاکمات بود .[2]
باتشکیل«دولت موقت انقلاب»، دکتریزدی به سِمَت «معاون نخستوزیردر امورانقلاب» برگزیده شد ومدتی نیز«وزیرامورخارجهء دولت موقت انقلاب» گردید.
رویدادهای دوران وزارت امور خارجه
سفر یاسر عرفات به ایران
تنها شش روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی نخستین مهمان خارجی انقلاب با ابتکار و دعوت ابراهیم یزدی وارد ایران شد. یاسر عرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین که با تعدادی از انقلابیون ایرانی از جمله ابراهیم یزدی ارتباط داشت، بدون اطلاع قبلی وارد تهران شد و استقبال تاریخی از او صورت گرفت. یاسر عرفات پس از ورود در فرودگاه مهرآباد مورد استقبال ابراهیم یزدی و حجتالاسلام احمد خمینی، فرزند رهبر انقلاب قرار گرفت و در گفتوگو با خبرنگاران گفت: «ایران و امام خمینی(ره) نشان دادند که امت ما(مسلمانان) هیچگاه سر فرود نخواهد آورد. ایرانیان، حصاری را که بر اطراف برادران فلسطینی بود شکستند و این انقلاب بزرگ شما ضامن پیروزی ماست.»
یاسر عرفات سپس عازم اقامتگاه امام خمینی شده و با بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران دیدار کرد. همزمان با حضور هیئت فلسطینی و یاسر عرفات در تهران، تابلوی «سفارت فلسطین» بر بالای ساختمان سفارت سابق اسرائیل نصب شد و در تاریخ ۳۰ بهمنماه همان سال نیز یاسر عرفات به همراه حجتالاسلام حاجسیداحمد خمینی و دکتر ابراهیم یزدی (معاون وقت نخستوزیر در امور انقلاب) در محل سفارت سابق اسرائیل حضور یافته و سفارت افتتاح شد.
عرفات در محل جدید سفارت فلسطین در تهران در سخنانی گفت:«ما آمدهایم تا دفتر سازمان آزادیبخش فلسطین را به جای سفارت اسرائیل تأسیس کنیم. این موضوع به دستور حضرت آیتالله خمینی است. امروز در ایران و فردا در فلسطین، همه با هم، سرزمین فلسطین را آزاد خواهیم کرد. من در این لحظات حساس، بهنام انقلابیون و مبارزین فلسطین با شما و در کنار شما، تعهد میکنم که تحت رهبری امام بزرگ ـ امام خمینی ـ همه با هم سرزمین فلسطین را آزاد کنیم».
در تمامی مراحل حضور یاسر عرفات در ایران، یزدی همراه او بود و این موضوع در اسناد آمریکایی نیز بازتاب زیادی داشته است. سفارت آمریکا در بررسی دلایل انتصاب دکتر یزدی به وزارت خارجه ارتباط با گروههای فلسطینی را یکی از دلایل این انتخاب معرفی میکند. در بررسیهای سفارت آمده است: «اعلام بازرگان در روز ۲۴ آوریل [۴ اردیبهشت] درباره اینکه یزدی وزیر امور خارجه خواهد شد سوال جالبی را برمیانگیزد: آیا او ارتقای درجه یافته یا اینکه به پلکانی بالاتر پرتاب شده است؟.... حاکی از آن است که نقش یزدی به عنوان کسی که سازمان آزادیبخش فلسطین را به ایران آورد، برای بازرگان مشکلاتی ایجاد میکند و ارتقاء او به درجه وزارت امورخارجه بهترین راهی تلقی میشود که به یزدی صلاحیت کافی داده شود تا کارهای مربوط به سازمان آزادیبخش فلسطین را اداره کند و در عین حال او را از دفتر نخستوزیر دور سازد... نقش یزدی در ارتباط با سازمان آزادیبخش فلسطین اعم از این که خوب باشد یا بد، با انتصاب او به وزیر امور خارجه ارتباط دارد.»
ساف پس از وزیر شدن ابراهیم یزدی روابط خود را با ایران گسترش داد و ۲۰ مهرماه ۱۳۵۸ هیئت چهارنفره ساف به سرپرستی خلیل وزیر (معروف به ابوجهاد) وارد تهران شد تا در مورد همکاری صمیمانهتر و مثمرثمرتر میان ایران و ساف تبادلنظر نماید. این هیئت با وزیر خارجه یزدی در فرودگاه ملاقات کرد و بنا به گزارش قرار است در طول این سفر با خمینی، یزدی و چمران وزیر دفاع ملاقاتهایی داشته باشد. این روابط تا زمان آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران ادامه داشت اما پس از آن ساف به صدام حسین نزدیک شده و از او حمایت کرد.
وزارت امور خارجه و قطع رابطه با مصر
با تشکیل دولت موقت، کریم سنجابی، رهبر جبهه ملی که در پاریس به دیدار امام خمینی رفته و دست کشیدن جبهه ملی از نظام مشروطه و همراهی با انقلاب را اعلام کرده بود، بهعنوان وزیر امور خارجه معرفی شد. با این حال از همان ابتدای تشکیل دولت اختلافات میان سنجابی و بازرگان خود را نشان داد و ظرف مدت کوتاهی به استعفای سنجابی منجر شد. استعفای نخست سنجابی به درخواست امام خمینی و با وساطت هاشمیرفسنجانی منتفی شد اما در نهایت سنجابی ۲۵ فروردین ۱۳۵۸ بدون مشورت با اعضای جبهه ملی و پذیرش وساطت دیگران از مسئولیت خود استعفا داد. مهندس بازرگان پس از مشورت با اعضای شورای انقلاب پیشنهاد پذیرش وزارت امور خارجه را با ابراهیم یزدی مطرح کرد و در نهایت پنجم اردیبهشت حکم وزارت او صادر شد.
تنها پس از پنج روز نخستین فرمان امام خمینی خطاب به وزارت امور خارجه صادر شد. امام خمینی در این فرمان نوشته بود: «جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه، با در نظر گرفتن پیمان خائنانه مصر و اسرائیل و اطاعت بیچون و چرای دولت مصر از آمریکا و صهیونیسم، دولت موقت جمهوری اسلامی ایران قطع روابط دیپلماتیک خود را با دولت مصر [اعلام] بنماید.»
امام خمینی در این فرمان تنها به پیمان کمپ دیوید اشاره کرده اما قاعدتاً پناه دادن شاه توسط مصر نیز یکی از عوامل صدور این فرمان بود. پیمان کمپ دیوید ۲۶ شهریور ۱۳۵۷ به وسیله انورسادات، رئیسجمهور مصر و مناخیم بگین، نخستوزیر وقت اسرائیل و با وساطت جیمی کارتر، رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا منعقد شده بود و به چند دهه جنگ و دشمنی میان مصر و اسرائیل پایان داد. این اقدام از سوی اعراب و مسلمانان بهعنوان خیانت مصر به آرمان آزادی فلسطین قلمداد شده و منجر به قطع ارتباط بسیاری از کشورهای عربی با مصر شد. انورسادات نیز ۱۴ مهر ۱۳۶۰ توسط یک افسر ارتش مصر به نام خالد اسلامبولی ترور و کشته شد. خالد اسلامبولی عضو گروه اخوانالمسلمین بود.
نیواورلئان، 21 مارس 1980
ما در نیواورلئان منتظر هواپیمای جدید هستیم تا به پاناما برویم.[2]
براساس گفتوگوهایی که امروز با دکتر دیبیکی[3] و سفیر آمبلر موس داشتیم، قصد داریم تا دیدگاه خود را قبلاز جلسۀ صبحانۀ کاریتان به شما منتقل کنیم.
سابقۀ پزشکی شاه و شرایط کنونی وی: شاه هنگام ترک آمریکا به مقصد پاناما، از مشکل طحال بزرگشده رنج میبرد. ازآنجاکه او سابقۀ چنین مشکلی را داشت، پزشکان تصمیم گرفتند تا جراحی را به تعویق بیندازند. در طول هفتههای گذشته، شرایط طحال او بدتر شد و بهاندازهای متورم گشت که پزشکان انجام عمل جراحی را هم ضروری و هم حیاتی دانستهاند.
بنا به توصیۀ پزشکان، با دکتر دیبیکی تماس گرفته شد تا این عمل را انجام بدهد. اعلام انتخاب ایشان سبب خشم و توهین به پزشکان پانامایی شد که در طول ماههای حضور شاه در این کشور، از او مراقبت میکردند. نمایندگان شاه در نیویورک، اطلاعاتی به مطبوعات دربارۀ سابقۀ شاه دادهاند و اظهار داشتهاند که پزشکان پانامایی صلاحیت و کفایت لازم برای انجام عمل جراحی را ندارند.
این موضوع فوری در رسانههای پاناما برجسته شد و واکنشی احساسی و غیرمنطقی را ازسوی پزشکان به دنبال داشت مبنیبر اینکه دکتر دیبیکی نمیتواند در بیمارستانهای پاناما عمل را انجام بدهد. نکتۀ جالب این است که اکثر همین پزشکان در مراکز پزشکی ایالات متحده آموزش دیدهاند.
در هر صورت، دکتر دیبیکی به پاناما آمد تا با شرایط بسیار نامطلوبی مواجه شود. او دریافت که کادر درمان بیمارستان ـ افرادی که او هنگام عمل و پساز آن به آنها وابسته و نیازمند است ـ از حضور او ناخرسند بودند و تقریباً بهصورت علنی، دشمنی خود را نسبتبه وی ابراز میکنند. واکنش اولیۀ او این بود که بگوید از انجام این کار صرفنظر میکند؛ چراکه تنها هدفش اطمینان از درمان شاه بود.
تا جایی که ما میدانیم، واکنش پزشکان بهصورت خودسرانه و واقعی بود و دولت در تحریک آنها دخالتی نداشته است. به هر صورت، وقتی آنها بهصورت علنی مخالفت خود را با انجام عمل جراحی توسط دکتر دیبیکی اعلام کردند، دولت تلاشی برای تغییر این دیدگاه نکرد. پساز گذشت مدتی که اوضاع آرامتر شد، البته به لطف تلاشهای سفیر موس، دکتر دیبیکی و پزشکان پانامایی برای حل اختلافات جلسه گذاشتند.
پزشکان پانامایی از شرایطی که ایجاد شد، خجالتزده بودند و متعهد شدند که در آینده همکاری بیشتری از خود نشان دهند. هر دو طرف موافقت کردند که وقفۀ ایجادشده لازم بوده است و اینکه تأخیر حدوداً دوهفتهای ازنظر پزشکی برای شاه قابلتحمل است.
وقتی دکتر دیبیکی دریافت که میتواند درنهایت عمل جراحی را در بیمارستان پاناما انجام بدهد، بسیار برای مصالحه با پزشکان پانامایی تلاش کرد، ولی او درحالی پاناما را ترک کرد که از برخورد با آنها آشفته و نگران انجام عمل جراحی در چنین فضای خصمانهای بود. دیبیکی به ما گفت که یکی از پزشکان پانامایی به او گزارش داده است که پیشنهادی یکمیلیوندلاری برای کشتن شاه دریافت کرده است.
دکتر دیبیکی گفت تاکنون در سی کشور مختلف و در شرایطی بسیار غیرمعمول جراحی داشتم، ولی مورد پاناما بدترین موقعیتی بود که تابهحال با آن روبهرو شده است. برخی یا همۀ این نکات توسط دکتر دیبیکی به شاه منتقل شد و او بهسرعت علیه عمل جراحی در پاناما موضع گرفت. این مسئله احتمالاً آخرین انگیزه برای سفر به مصر برای انجام عمل جراحی بود.
دیدار با دکتر دیبیکی: در گفتوگو با دکتر دیبیکی، ما برای او، همۀ نگرانیهایمان را تشریح کردیم. ما به او گفتیم که همه نسبتبه بهبود شرایط جسمانی و درمان شاه اتفاقنظر داریم، ولی ما مسئولیتی دیگر نیز بر عهده داریم که عبارت است از زندگی 53 آمریکایی که در ایران هستند. ما تلاش کردیم تا دریابیم که چه شرایط ـ بهبودهای ـ جدیدی قبلاز اینکه او راضی به انجام عمل جراحی در پاناما شود، نیاز است.
او بسیار صریح سخن میگفت و اصرار داشت که نقطهنظراتش محرمانه باقی بماند. من به او اطمینان دادم که سخنانش محرمانه باقی خواهد ماند.
او گفت شاه بسیار بیمار است و شرایط شکنندهای دارد. او همچنین اضافه کرد که نگرانی اصلی من نسبتبه دغدغهای ناظر به امکانات درمانی نیست، بلکه به مسئلۀ بزرگتر اختیار و نگرش مرتبط میشود. او همچنین اظهار داشت که خود عمل جراحی چندان دشوار و یا خطرآفرین نیست، بلکه مشکلاتی که ممکن است جدی و مهلک باشند، غالباً در دوران نقاهت بروز پیدا میکنند.
دکتر دیبیکی ادامه داد که یک نفر باید مسئولیت امور را به دست بگیرد و اینکه اگر تصمیماتش در اتاق عمل یا دوران نقاهت توسط پزشکان دارای حسننیت پانامایی تغییر کند یا تضعیف شود، چنین شرایطی برایش قابلتحمل نیست. او میگفت میتواند در یک چادر بهگونهای که خطر کمتری همراه داشته باشد، عمل را انجام دهد تا اینکه بخواهد در شرایطی کار کند که میزان اختیاراتش روشن نیست و جوی خصمانه در آن وجود دارد و ممکن است به بیمار آسیب برسد.
ما پرسیدیم که اگر پاناما به او اختیار کامل بدهد، آیا تمایل دارد که این عمل را در پاناما انجام بدهد؟ او در پاسخ گفت اگر مجبور شود جراحی را در این کشور انجام خواهد داد، ولی براساس تجربهاش و نیز دشمنی که ازسوی کادر درمان نسبتبه خود میبیند، به تضمینهای پاناماییها اعتماد ندارد یا آن را نمیپذیرد.
دکتر دیبیکی در ادامه توضیح داد که تأخیر کوتاهی که در انجام عمل اتفاق افتاد، شرایطی در پاناما ایجاد کرده است که به او اجازه میدهد تا عمل را در همین کشور انجام بدهد، ولی توصیۀ حرفهای پزشکی او به شاه این است که بهتر است در مصر یا ایالات متحده درمان شود. ما مصرّ بودیم که از میزان خطر این جراحی آگاه شویم.
او گفت خطر مرگ شاه در شرایط مطلوب پزشکی در حدود 5 درصد است. همچنین تشریح کرد که اگر جراحی در بیمارستان پانامایی و در شرایط کنونی انجام بگیرد، این خطر به سطح 10 تا 15 درصد افزایش پیدا میکند. سپس از او سؤال کردیم که آیا راهی برای کاهش این خطر وجود دارد؟ او پاسخ داد تنها کاری که میتوانیم انجام بدهیم، این است که تضمینی از پاناماییها بگیریم که او بتواند به آن اعتماد کند.
حرف اصلی دکتر دیبیکی این بوده و هست که آمادۀ انجام جراحی در پاناما با همکاری پزشکان این کشور است، ولی به شاه توصیه میکند که این کار را با خطر کمتر در کشوری دیگر انجام بدهد.
گزینهها: با توجه به اینکه شاه به این فکر میکند که چه کاری انجام بدهد، سه گزینۀ اصلی پیش روی خود میبیند: در پاناما (پیاتیلا یا گورگاس)، در مصر یا ایالات متحده تحت عمل جراحی قرار بگیرد. هرکدام از این موارد هزینههای سنگینی برای ما به همراه دارد.
پاناما: شاه بسیار نسبتبه انجام جراحی در پاناما مردد است و بهشدت از اتفاقات پایان هفتۀ گذشته، وقتی عمل جراحی متوقف شد، شوکه شده است. او گفته است که به توصیۀ دکتر دیبیکی عمل میکند و دیبیکی نیز به ما اعلام کرد که نظر پزشکیاش انجام جراحی در مصر یا آمریکاست نه در پاناما.
بعید میدانیم که هر گزینۀ دیگری که به پاناما مرتبط است، مانند استفاده از یک تیم پزشکی فرانسوی، اکنون برای شاه قابلقبول باشد؛ احتمال دوم در پاناما، انجام جراحی در بیمارستان گورگاس است. شاه بهاحتمال زیاد با این پیشنهاد موافقت خواهد کرد. همچنین این کار با خطر کمتری برای ما همراه است، در مقایسه با حالتی که او بخواهد برای انجام این کار به آمریکا بیاید.
در جنبۀ منفی نیز براساس نظر سفیر موس، ما با یک واکنش بسیار منفی ازسوی پاناماییها روبهرو خواهیم شد که احتمال قوی، با تظاهرات و شاید بروز خشونت در گورگاس همراه خواهد شد. همچنین پاناماییها به ما گفتهاند که اجازه نمیدهند که شاه پساز انجام جراحی، در این کشور بماند؛ البته این احتمالاً یک بلوف است و با توجه به موضوع خجالتآوربودن ترک کشور توسط شاه، شانس کمی برای ایجاد یک رویکرد بهتر ازسوی پاناما در گورگاس است.
بهعلاوه، ما پساز گذشت سه یا چهار هفته، بهاحتمال فراوان بایستی شاه را پساز انجام جراحی به آمریکا بازگردانیم. نکتۀ جذاب گورگاس این است که میتواند سه یا چهار هفته برای ما زمان بخرد، بهنوعی کمتر مخل تلاشهای مستمر ما برای آزادی گروگانهاست و نیز احتمال کمتری وجود دارد که دانشجویان ستیزهجو اقدامی علیه گروگانها صورت بدهند.
مصر: سفیر موس و ما معتقد هستیم که شاه آمادۀ تماس با سادات در آخر هفته و طرح درخواست برای سفر به مصر است. همه متفقالقول هستیم که این کار بسیار برای موقعیت او در ایران، منطقه و نیز سیاست ما در آنجا مضر است. تصور ما این است که سادات دعوت از او را پیگیری میکند. اگر میخواهیم از انجام جراحی در مصر جلوگیری کنیم، باید تا فردا گزینۀ دیگری در اختیار شاه بگذاریم.
ایالات متحده: مضرات بازگشت شاه به آمریکا برای جراحی، آشکار است. نگرانی عمدۀ ما این خواهد بود که در نتیجۀ ورود او به ایالات متحده، چه اقداماتی علیه گروگانها صورت میگیرد؟ دستکم امکان این را که گروگانها برای مدتی نامعلوم در اسارت بمانند، باید بپذیریم و نیز باید به موضوع وحشتناک خشونت احتمالی که ممکن است علیه آنها بهخاطر این اقدام شاه انجام بگیرد، بیندیشیم. با درنظرگرفتن همۀ این مسائل و نیز منافع ملی، بهتر این است که جراحی در آمریکا انجام شود تا مصر.
خلاصه: شاه بیماری لاعلاجی دارد و درحال مرگ است. دکتر نورمن ریچ[4]، کسی که ما را همراهی کرد و نیز با دکتر دیبیکی همکاری دارد و در این حوزه متخصص است، برآورد میکند که شاه حداکثر تا یکیدو سال دیگر زنده است. اگر تصمیم بگیرد که او را برای انجام عمل جراحی و به دلایل بشردوستانه به آمریکا بازگردانید، به نظر من مهم است که او عواقب برگشتن به آمریکا را بداند و مسئولیت هرگونه تصمیم در این زمینه را به عهده بگیرد. اگرچه ما نمیگوییم که این روش کارساز است، ولی معتقد هستیم که اگر شاه با واقعیات ناخوشایند موجود و عواقب انتخاب هریک از گزینهها روبهرو شود، ممکن است تصمیم بگیرد که از دکتر دیبیکی درخواست کند تا جراحی در پاناما انجام گردد.
پیشنهاد ما گرفتن رویکردی درقبال شاه، همراه با صراحت و تصدیق، تمایل ما برای پذیرش او در آمریکاست. ما نکات زیر را در صحبتهای خود مدنظر قرار خواهیم داد:
- رئیسجمهور آگاه است که جراحی ضرورت دارد و نگران این است که عمل در شرایطی که برای شما و پزشکان رضایتبخش نیست، انجام شود.
- اگر پزشکان شما معتقد هستند که این جراحی حیاتی و مهم است، ما آمادۀ بازگرداندن شما به ایالات متحده برای انجام این کار هستیم. ما اطمینان داریم که شما دوست دارید از تحلیل صریح ما دربارۀ عواقب احتمالی بازگشت خود آگاه شوید.
- ما میدانیم که گزینۀ دیگر برای انجام جراحی مصر است. به نظر ما اگر این کار در مصر انجام بگیرد، تأثیر مخربی بر جایگاه شاه در داخل کشور که هماکنون متزلزل است، دارد و سبب انزوای بیشتر او در جهان اسلام خواهد شد. اگر شما قانع شدهاید که جراحی در پاناما انجام نگیرد، رئیسجمهور بهشدت تمایل دارد تا این کار در ایالات متحده انجام شود تا در مصر. رئیسجمهور مطمئن است که شما این دغدغۀ شخصی را با رئیسجمهور سادات در میان گذاشتهاید و میخواهد شما از تحلیلهای ما نفع ببرید.
- شما باید درک کنید که رئیسجمهور آمریکا معتقد است که دستکم اثر این مسئله، طولانیشدن اسارت گروگانهای آمریکایی در ایران است و احتمال آسیبدیدن آنها را نیز افزایش میدهد.
- ما میدانیم که دکتر دیبیکی جراحی را هرکجا که شما تصمیم بگیرید، انجام خواهد داد.
- ما اطلاع داریم که شرایط موجود در پاناما نسبتبه کشورهای دیگر چندان هم مطلوب نیست. میدانیم که این تصمیمی دشوار برای شماست. شما و خانوادهتان حق دارید که نگران شانس موفقیت عمل جراحی باشید. شما با یک انتخاب بسیار سخت مبنیبر ایجاد توازن بین نگرانیهای شخصی مشروع خود و دغدغههای بشری که ممکن است از تصمیم برای انجام جراحی در کشوری غیر پاناما نشئت بگیرد، مواجه هستید. رئیسجمهور میخواهد که بدانید تصمیم نهایی با خودتان است. ما به هر تصمیمی که بگیرید احترام میگذاریم و آن را اجرا خواهیم کرد.
- اگر شما تصمیم بگیرید که پاناما را به مقصد مصر یا ایالات متحده ترک کنید، این کار نیازمند دستکم چند روز گفتوگو و آمادهسازی بسیار حساس است. به همین دلیل، ما سخت تلاش میکنیم تا مسائل جاری حتی امکان ترک کشور توسط شما را محرمانه نگه داریم. بهمحض اینکه شما تصمیم نهایی را بگیرید، ما به دلایل مختلف، درخواست خواهیم کرد که این موضوع بسیار محرمانه باقی بماند تا وقتی زمان خروج شما از کشور فرابرسد.
دیدگاههای نهایی: پساز جلسۀ صبحانۀ کاری، دوست داریم واکنش شما را نسبتبه این پیشنهاد ازطریق تلفنی داشته باشیم. اگر ما تصمیم بگیریم که پیشنهاد کنیم و شاه گزینۀ بازگشت به آمریکا را انتخاب کند، باید ازقبل به ایرانیها ازطریق حقوقدانهای فرانسوی اطلاع دهیم. این کار ممکن است دولت را تحریک کند که مسئولیت گروگانها را به عهده بگیرد. این کار قطعاً ارزش خطرکردن را دارد. اجازه بدهید یادآوری کنم که ما ازسوی مقام ارشد منتخب در ایران، تعهدی داریم مبنیبر اینکه انتقال مسئولیت گروگانها تا 25 ماه انجام میگیرد.
(این یادداشت در نیمههای شب نوشته شد؛ بنابراین از اینکه منسجم و شفاف نبودیم، عذرخواهی میکنیم؛ ولی بههرحال بهترین دیدگاهها و تحلیلهای ما در این متن منعکس شده است.)
[1]. Carter Library, Office of the Chief of Staff, Jordan’s Confidential Files, Box 12.
سرّی.
[2]. جردن در خاطرات خود مینویسد، پساز دریافت اخباری مبنیبر اینکه شاه قصد ترک پاناما را دارد، برژینسکی به او گفته است: «همیلتون، پاناما و شاه تخصص شما هستند. من مسئول سران کنونی و کشورهای بزرگ هستم. شما مسئول سران پیشین و کشورهای کوچک هستید.» سپس جردن عازم پاناما میشود.
Jordan, Crisis, p199.
[3]. DeBakey
[4]. Norman Rich
ملاقات با مقامات آمریکایی و استعفای دولت بازرگان
بازخوانی تاریخ 30 سال قبل/ پاسخ آیت الله خامنه ای به اظهارات دکتر یزدی در جلسه جنجالی مجلس
جلسه روز 27 شهریور 1359مجلس شورای اسلامی از جلسات پرتنش در تاریخ پارلمان ایران است.
به گزارش خبرآنلاین ، در این روز که به موضوع تسخیر لانه جاسوسی امریکا و اعضای به گروگان گرفته شده آن اختصاص داشت برخی نمایندگان به دولت موقت مهندس بازرگان و دکتر ابراهیم یزدی وزیر خارجه آن دولت به خاطر مذاکره با مقامات امریکا که در جریان سفر آن دو نفر به الجزایر صورت گرفته بود حمله می کنند. یزدی و بازرگان با استناد به آیین نامه مجلس، از رئیس جلسه(هاشمی رفسنجانی ) وقت پاسخگویی می خواهد.
بخشهایی از این اظهارات را می خوانید:
دکتریزدی : همه ما صحبت از مکتب می کنیم ، صحبت از این می کنیم که در اعمالمان و دررفتارمان باید از مکتب الهام بگیریم ، من از همه آقایانی که اینجا هستند و اساتید فن هستند سوال می کنم درکجای قرآن و روش پیغمبر و ائمه اطهار بوده که با نمایندگان خصم هیچوقت مذاکره نکنند ، اگر قرآن چنین منعی را دارد، اگر روش رسول اکرم یا ائمه اطهار چنین منعی را داشته اند شما بفرمائید
هادی غفاری :شرایط زمانی را هم در نظر بگیرید
دکتریزدی : اچازه بفرمائید. بین صحبت من صحبت نکن به آنجا هم میرسیم. اگر تا قبل از آن امام صراحتا دستوری فرموده بودند که نباید.بلی آنچه را که امام گفتند بعد از آن بوده .
محمد یزدی :آن ضعف بینشی بود
دکتر یزدی: عرض کنم به حضور شما که حرارت سنج بینشی شما خوب کار نمی کند ، گروه گرا و انحصار طلب هستید ، همه بینشها را منحصر به خودتان می دانید و هیچ کس دیگر را فاقد آن بینش نمی دانید
(همهمه و اعتراض نمایندگان به اظهارات ابراهیم یزدی)
دکتریزدی : مطلب بعدی این هست که شما حق دارید سوال کنید که در این مذاکره ما چه گفتیم ، هر مذاکره ای سازش نیست ، شما این حق را داشتید و وقتی هم که ما از الجزایر برگشتیم در کنفرانس مطبوعاتی تمام جزئیات این را ما به اطلاع ملت ایران رساندیم ، حالا اگر سانسوری در رسانه های گروهی ما حاکم بوده آن یک بحثی است جداگانه ، ولی تمام جزئیات این مذاکرات را ما به اطلاع ملت رساندیم شما می توانید الان بپرسید ما در آنجا چه گفتیم تمام یادداشتهایش هست .
اولین مطلبی را که آقای برژینسکی مطرح کرد این بود که ما هم به خدا معتقدیم ، شما هم به خدا معتقد هستید و دو ملت و دودولت میتوانیم کار بکنیم. ما به آقای برژینسکی گفتیم ، آقای برژینسکی در این 27 سال این خدای شما ، این انجیل شما کجا بود ، آن زمانی که مردم ما را روی اجاق های برقی برشته می کردند این انجیل شما در این مورد چه می گفت ؟این خدای شما کجا بود ؟ ...آقای مهندس بازرگان مطرح کردند که شما از 28 مرداد سال 32 که در کشور ما کودتا کردید این جنایات را کردید و مسوول تمام این جنایات هستید. آقای برژینسکی گفت یعنی شما می گوئید ، شما انقلاب کردید ما باید به شما غرامت بدهیم ؟ گفتیم بله ، هر تعبیری شما می خواهید قائل بشوید این حق ماست که بابت خساراتی که بر ملت ما از 28 مرداد به بعد وارد شده از شما درخواست غرامت بکنیم .
محور بحث ما بر این دورمی زده. جزئیاتش را اگر مایل باشید ووقت باشد به اطلاع شما خواهیم رساند ... اما می فرمائید که خط مشی دولت و شورای انقلاب در آن لحظه چه بوده است؟ آیا رهنمودی در این مورد بوده است یا خیر؟ در تمام این موارد ما گزارش خودمان را هم به دولت دادیم و هم شورای انقلاب ، وقتی من از سازمان ملل متحد برگشتم ، در یک جلسه مشترک شورای انقلاب و دولت به مدت 4 ساعت تمامی جزئیات ملاقاتها را چه با سایروس ونس و چه با گرومیکو وچه با بقیه به آقایان دادیم .
آقایانی که می گویند که شورای انقلاب مایل بود که موضع گیریهای قوی تر و شدیدتری بشود ،خوب همان موقع یک رهنمودی می دادند . آیا ما چیزی را پنهان کردیم ؟ همه را گزارش دادیم ،بله ما گفتیم آقا فقط یک قلم مطالبات مااز آمریکانه اموال شاه ، نه مساله غرامت بابت خسارات یک قلم ، موجودی دولت ایران درحساب تنخواه گردان ایران درارتش آمریکا که در زمان شاه باز کرده بودند و ایران حق برداشت از آن حساب نداشته بنام حساب تنخواه گردان ایران در ارتش آمریکا و وزارت دفاع امریکا 21 میلیارد دلار پول ملت ایران را در زمان شاه به آن حساب ریخته بودند. آیا نباید تکلیف این 21 میلیارد دلار روشن بشود ؟...
از 1968 تا 1979 که ملت ایران انقلاب کرد و شاهپور هم دنبال شاه فرار کرد به این حساب 21 میلیارد دلار پول ریخته بودند ، یک دانه صورت حساب ، به ملت و دولت ایران نداده بودند که آقا این 21 میلیارد دلارچه شده . خوب ما برای اینکه این روشن بشود باید با چه کسی برویم صحبت کنیم ؟ اگر رهنمود شورای انقلاب و رهبر این بوده که درهمان روزها قطع رابطه بکنیم خوب بله باید قطع رابطه می شد مثل جریان مصر .
اما وقتی رهنمود این نبود ورهنمود این بوده که کج دارو مریز فعلا کار بکنیم ، خوب معلوم است که باید من بروم راجع به مطالبات ملت ایران صحبت بکنم ، وزارت امور خارجه کارش این است ، سفرای خارجی دیپلمات های خارجی که نمی ایند بروند با ماست بند سر کوچه شما صحبت بکنند با بیایند بروند با وزیر کشاورزی صحبت بکنند. خوب معلوم است باوزیر امور خارجه صحبت می کنند... این دست وزیر امور خارجه نیست که تصمیم بگیرد که با یک مملکتی رابطه داشته باشد یا نداشته باشد ، این به دولت و شورای انقلاب مربوط میشود، می توانستند یک مصوبه تصویب بکنند که آقا رابطه را با آمریکا قطع بکنید اگر من به عنوان وزیر امور خارجه رابطه را قطع نمی کردم آنوقت شما باید می آمدید بمن ایراد می گرفتید و محاکمه می کردید. بنابراین در مورد این 21 میلیارد دلار ما مجبور بودیم با آنها صحبت بکنیم ، مساله استرداد مجرمینی که به آمریکا پناهنده شده اند و یا فرار کرده اند که آخرین آنها شاه بود قبل از این جریانات ، خوب بله ما صحبت کرده بودیم ، لیست داشتیم ، افرادی مثل رزمی فرار کردند به آمریکا- ما تحقیق کردیم با چه پاسپورتی رفته با چه اسم عوضی رفته ، کجا هست در لس آنجلس آدرسش را پی گیری کردیم بعد همه اینها را هم به پلیس بین الملل دادیم که آقا این یک جانی و مجرم واقعی است ومورد درخواست ملت ایران و هم به مقامات آمریکا گفتیم شما می گوئید که ما ، شما را به رسمیت شناختیم بسیار خوب این مجرم را به ما تحویلش بدهید .
همان زمانیکه نماینده وزارت امور خارجه آمد به آمریکا غیر از وزیر امور خارجه ، خیلی آقایان دیگر هم با او ملاقات کردند. راست میگوئید در بعضی اعمال ما ساده لوجانه عمل کردیم .می بایست مثل بقیه آقایان یک جور دیگر با آنها ملاقات میکردیم که ملاقات صورت دادند
چند نفر از نمایندگان : کی ها بودند ، روشن کنید و اسم ببرید
دکتریزدی: چطور شما به وزیر امور خارجه تان اعتراض می کنید که با یک دیپلمات خارجی که آمده ملاقات کرده ولی کسانیکه در مقام وزارت نبودند روی جه مجوزی با اینها ملاقات کردند.( همهمه نمایندگان- اسم ببرید ) ینده از شما سوال میکنم آقای هنری یک که آمد به ایران بپرسید به چه مجوزی با آقای بهشتی ملاقات کرد؟ به چه مجوزی اورا بردند به قم وبا بعضی از مدرسین ملاقات کرد ، آیا آنها مسوول وزارت امور خارجه بودند؟ ...
خلخالی : ملاقات آقایان را ما بوسیله سفارت فلسطین فهمیدیم .
فخرالدین رحیمی : ایشان از اسم امیر انتظام اجتناب می کند ، اسم آیت الله بهشتی را میاورد.
دکتر یزدی: آقای امیر انتظام در زندان است و تکلیفش به عهده دادگاه که میخواهد محاکمه اش بکند تا زمانیکه آن دادگاه محاکمه اش نکرده نه به من مربوط است حکم بدهم نه به شما... بعد از اینکه شاه به آمریکا رفت مادر مقام یک دولت به آمریکا اخطار کردیم و رسما طی یادداشتی استرداد شاه و فرح را خواستیم ، و هر دو را ما طبق یک یادداشت رسمی که به دولت آمریکا دادیم درخواست کردیم اما تا آن زمان کوچکترین رهنمودی از طرف امام در مورد اینکه باید هیچگونه ملاقاتی صورت نگیرد داده نشد ، همانطوری که عرض کردم.
فردوسی: موضع امام روشن بوده
دکتر یزدی : از طرف شورای انقلاب هم داده نشده بود.
فردوسی : اینها اتهام است به امام ، موضع امام از اول روشن بوده .
دکتر یزدی : بعد از جریانی که ما از الجزایر برگشتیم ... شما فقط یک چیز شنیدید که ما در الجزایر انجام دادیم . آنهم ما ملاقات نکردیم ، بکله عینا مثل شمر که شب عاشورا رفت به دیدن ابوالفضل آمد به دیدن آقای مهندس بازرگان( حنده نمایندگان ) آقای مهندس بازرگان گفتند بپذیریم این را؟ یا نپذیریم ؟
فخرالدین رحیمی : بلاتشبیه ( خنده نمایندگان ) بلا تشبیه هم باید ایشان اضافه کنند.
دکتر یزدی : کدام را ؟ برژنسکی مثل شمر نبود ؟
فخرالدین رحیمی : آقای بازرگان را تشبیه کردید به ابوالفضل ( خنده نمایندگان )
دکتر یزدی: از ساعت 3 بعدازظهر تا هفت وپنج دقیقه بعدازظهر ماآنجا صحبت کردیم ، بیش از 32 بار اینها با تکبیر و الله اکبر صحبت ما را قطع کردند. نوار گرفتند ، فیلم گرفتند ، 11 میلیون الجزایری مستقیما از تلویزیون الجزایر این حرفهای مارا شنید ولی یک هموطن من نشنیدمن آنجا چه گفتم. اینها یک توطئه ای بوده وقتیکه ما از الجزایر آمدیم دیدیم میگویند این مساله اتفاق افتاده که از طرف مقامات رسمی آمریکائی باما خواسته اند تماس بگیرند...
رئیس (هاشمی رفسنجانی): اجازه بدهید آقای خامنه ای تذکری دارند که خودشان میگویند.
[آیت الله] سید علی خامنه ای : بسم الله الرحمن الرحیم . اگر اجازه بدهید من دو سه مطلب بسیار کوتاه می خواهم عرض کنم و همه اش در رابطه با همین مساله شورای انقلاب است... اولا یک خطاب به برادران حاضر در این جلسه می خواهم بکنم در مورد بریدن حرف آقای دکتریزدی یا هر کسی که دارد یک مساله ای را می گوید که ما لازم است نسبت به آن مساله آگاهی و بصیرت داشته باشیم ، من می گویم این بریدن حرف ایشان چه اتهامات وارد به ایشان درست باشد یا غلط ، غلط است ،برای خاطر اینکه نمی گذارد ما خرف را بفهمیم ، ممکن است ایشان در خلال فرمایشاتشان یک جمله ای را بگویند که یک تصور غلطی را در ذهن مستمع به جا بگذارد و با بریده شدن حرف ایشان قضیه لوث بشود . ممکن هم هست یک حرف حق و بجائی را بگویند که باز این پارازیت ها فرصت گفتن آن حرف را به ایشان ندهد . من خواهش می کنم آقایان بر احساساتشان مسلط بشوند. این چندمین بار است که این مطلب دارد توی این مجلس گفته میشود. بگذارید ایشان بگویند وقت فراوان است شما وقت بگیرید و اگرتمام اظهارات ایشان رامردود می دانید رد کنید...
اما در مورد شورای انقلاب. اولا شورای انقلاب کی و طی چه حکمی به آقای دکتر یزدی گفته بود که باآمریکا کج دارو مریز رفتار کنید ، که ایشان این را اظهار کردند و من این را تکذیب می کنم .
مهندس بازرگان : امام فرمودند.
خامنه ای: هرگز شورای انقلاب ...
بازرگان : امام به شخص من و آقای دکتریزدی فرمودند.
خامنه ای : ... اینکه شورای انقلاب چه مستقیم ، چه غیر مستقیم ، چه به دولت چه به وزیر خارجه گفته باشد یا فهمانده باشد که با آمریکا کج دار ومریز رفتار کنید این را بعنوان عضوی از شورای انقلاب تکذیب می کنم ، اگر می توانند ثابت کنند... دوم اینکه شورای انقلاب از این که قرار است هیات ایرانی درالجزایر بابرژنسکی ملاقات کنند مطلقا خبر نداشت اگر در ضمن فرمایشات ایشان این مطلب به نحو اشاره فهمانده می شود بنده به عنوان عضو شورای انقلاب تکذیب می کنم ، ما هیچ اطلاعی نداشتیم که قرار است آنجا با مقامات آمریکائی تماس بگیرند آنهم با برژنسکی که یک مقام امنیتی است و کزارش کتبی از ملاقات برژنسکی را هم من تا آنجائی که بیاد دارم نمی توانم تایید کنم البته آقای هاشمی بعنوان عضوی از شورای انقلاب و برادران دیگر می توانند نظر بدهند . من هرچه به حافظه ام مراجعه کردم یادم نیامد که ایشان یک گزارش کتبی مشروحی از مذاکراتشان و مواردش با برژنسکی بما داده باشند.
نکته دیگری که می خواهم اضافه کنم این است که ایشان اشاره کردند که از نطق ایشان در سازمان ملل در آن سفرشان و از مذاکراتشان مشروحا در الجزائر ، رسانه های گروهی خبر ندادند. میدانید که امروز رسانه های گروهی مورد حملات زیادی هست این حرف از جانب ایشان برخلاف انتظار من بود و من از برادرمان آقای دکتر یزدی انتظارنداشتم که خیلی رندانه حمله به رسانه های گروهی از زمان وزارت خارجه خودشان را بگذارند به حساب حملاتی که امروز دارد می شود و یک جو عمومی بوجود بیاورند . رسانه های گروهی عمدتا رادیو و تلویزیون در زمان وزارت خارجه ایشان در اختیار آقای صادق قطب زاده بود که ایشان با آقای دکتریزدی هر دو عضو نهضت آزادی هستند. ایشان در خلال فرمابشاتشان اشاره کردند به مساله گروه گرائی بعد هم با آوردن اسم آقای دکتربهشتی ( خیلی رندانه نمی گویم موذیانه ) سعی کردند مشخص کنند که منظورشان کدام گروه است در حالیکه نفرمودند که گروه نهضت آزادی آنروز نه فقط بر دولت بلکه بر رسانه های گروهی هم مسلط بود ،رادیو و تلویزیون در اختیار آقای قطب زاده بود و ایشان عضو نهضت آزادی بودند کما اینکه وزیر خارجه عضو نهضت بود کما اینکه دولت عمدتا در اختیار نهضت آزادی بود این مسائل را از هم تفکیک کنیم ، من فعلا عرضی ندارم .
احمد توکلی: بین صحبت ایشان[دکتر یزدی] یکی از برادران گفت که شما بینش تان غلط بود ، بلافاصله برگشتند به او جواب دادند که شما انحصار طلب هستید که بینش خودتان را فقط درست می دانید ، بله من بینش شما را غلط می دانم آقای یزدی. شما که می گوئید ما از اول دولت رسما از امریکا استرداد شاه را خواستیم و دیدید که آنها به شما اصلا محل نگذاشتند ، چطور باز مجددا رفتید با برژنسکی ملاقات کردید . . . شما می گوئید امام و رهنمود را می اندازید به گردن امام ، امام رهنمودی که داد این بود ، در اول مهر سال قبل ،. گفته بود جوانان عزیز بروید تمام پایگاههای امریکا را بکوبید. آن مردمی که واقعا معتقد به امام هستند پیام امام را خوب می گیرند میآیند لانه جاسوسی را می گیرند. اولین اعلامیه دانشجویان پیرو خط امام سرلوحه اش همین تکه از پیام امام بود ، ولی شما نمی توانید پیام امام را بگیرید و نمی فهمید میروید آنجا با برژنسکی ملاقات می کنید ، بعد هم میآئید توجیه می کنید و به دیگران می گوئید انحصار طلب .
رئیس(هاشمی رفسنجانی): آقای خامنه ای چیزی که نفرمودند این بود که ما همان موقع همیشه در شورای انقلاب از آقای دکتر یزدی گله داشتیم که شورای انقلاب را در جریان مسائلشان نمی گذارند البته شاید با دولت می گذاشتند اما ، ما این گله را از ایشان داشتیم.
محمد یزدی : بسم الله الرحمن الرحیم ، چون ایشان در ضمن صحبتهایشان نامی از جامعه مدرسین قم بردند که چنین ملاقاتی هم با جامعه مدرسین بوده و من در آن موقع بخصوص در قم بودم و در تمام جلسات هم شرکت داشتم رسما چنین ملاقاتی را تکذیب می کنم ، چنین چیزی وجود نداشت .
فردوسی : بسم الله الرحمن الرحیم ،همان موقع که این ملاقات در الجزایر انجام شد من در دفترامام بودم. تلفنی از تهران از ما خواستند که از امام سوال کنید اطلاعی از این ملاقات دارند یا نه ؟من کتبا نوشتم به حضور امام و خط امام الان موجود است نوشتند ‹‹ که من از این ملاقات بی اطلاع هستم و قبلا هم در این زمینه با من مذاکره نشده ›› آقا که می فرمایند خط مشی به ما ندادند موقعی که هیات دولت برای خداحافظی آمدند ، چرا با امام در میان نگذاشتند . و سوال نکردند که ما این کار را بکنیم یا نکنیم و حالا به گردن امام می اندازند که خط مشی به ما نشان ندادند بعلاوه که خط مشی امام از اول مشخص بود .[1]
[1] ۲۸ شهریور ۱۳۸۹ - بازخوانی تاریخ 30 سال قبل/ پاسخ آیت الله خامنه ای به اظهارات دکتر یزدی در جلسه جنجالی مجلس--خبر اون لین -
مسئلۀ ظهور رضا خانِ سردارسپه و تجدّدِ دورانِ رضاشاه از مباحثِ مشاجره انگیز در تاریخ معاصر ایران است که بخاطر سیطرۀ تحلیل های حزب توده، این مسئله نیز (مانند رویداد ۲۸ مرداد۳۲ و غیره) از حوزۀ «موضوعات تاریخی» خارج و به منازعات سیاسی – ایدئولوژیک آلوده شده است،به همین جهت،بنده با نظر بسیاری از دوستان در بارۀ «تجدّدگرائیِ وارونه» یا «تجدّدِ آمرانۀ رضا شاه» چندان موافق نیستم.
یکی از موارد مهم این اختلافِ نظر،ناشی از اختلافِ متدُلوژی در نگاه به تاریخ و شخصیّت های تاریخ معاصر ایران است، یعنی،بنده اوّل به ساختار اجتماعی و ضعف نهادهای مدنی و محدودیّت های تاریخی ایران نگاه می کنم و بعد، مقولاتی مانند آزادی، دموکراسی و تجدّد را از آن استخراج می کنم چون به قول معروف: «از کوزه برون همان تراود که در اوست».
…در۷۰- ۸۰ سال اخیر،شخصیّت رضاشاه بیش از هر شخصیّت دیگری مورد تحقیر و توهین قرار گرفته چندانکه برخی نویسندگان رضاشاه را «فاشیست» و از «رذل ترین عناصر و قدّاره بند و یاغی» نامیده و محمدرضاشاهِ جوان را نیز« فرزند همان قدّاره بند و یاغی» دانسته که «از دوران کودکی دستش به خون مردم آغشته بود.»!!! …بنابراین، ترسیم چهرۀ رضاشاه مصداق این شعر سعدی است:
تو ای نیک بخت این نه شکل من است
و لیکن قلم درکفِ دشمن است
اساساً مقام و منزلت هر شخصیّت تاریخی را می توان از دشمنانش فهمید و لذا پرسیدنی است که دشمنان رضاشاه چه کسانی بودند؟:
- اوّل: آخوندها و روحانیّت شیعه که با حکومت رضاشاه مقام و موقعیّت شان بشدّت تضعیف شده بود؛
- دوم:حزب توده و طیف های رنگارنگِ آن؛
- سوم:برخی رجال و بازماندگان سلسلۀ قاجار که در وجود رضاشاه،آرزوهای برباد رفتۀ خود را می دیدند.
- چهارم:دولت فخیمۀ انگلستان که با روی کارآمدن رضاشاه،بسیاری از منافع سیاسی و منابع اقتصادی اش را ازدست داده بود و لذا از طریق رسانه های خود- خصوصاً«بی بی سی»-چنان تبلیغات دروغ و اغراق آمیزی علیه رضا شاه به راه انداخت که تاثیراتش هنوز نیز بر فرهنگ سیاسیِ روشنفکران ایران باقی است…بنابراین ارائۀ تصویری درست و روشن از رضاشاه بسیار دشوار است.به عقیدۀ من، برای بیرون آمدن از این فضای جعل و دروغ ابتداء باید به نقد «تاریخِ ایدئولوژیک» و «ایدئولوژیک کردنِ تاریخ» پرداخت.
از این گذشته، وقتی از«تجدّدِ آمرانۀ رضاشاه» صحبت می کنیم،ابتداء باید به موانع ساختاری و محدودیّت های تاریخی آن دوران توجه کنیم و حوادث ۷۰-۸۰ سالِ پیش را با معیارهای امروزی مان نَسَنجیم.بنظر من،اگر این متدُلوژی را در بحث ها و تحقیقات مان لحاظ نکنیم و مثلاً از دوران رضا شاه «دموکراسی از نوع غربی» را توقّع داشته باشیم،دچار اشتباهات فاحشی خواهیم شد به این دلیل روشن که هیچیک از نهادهای ساختاریِ جامعۀ ایران شباهتی با نهادهای جوامع غربی نداشت!بنابراین،بقول حافظ:«نور ز خورشید خواه بُو [بُوَد]که برآید».
من -بارها- به نظریۀ «کارل پوپر» مبنی بر «مهندسی اجتماعی تدریجی» اشاره کرده ام…چرا«پوپر»از صفتِ « تدریجی» استفاده می کند؟ برای اینکه می خواهد با تغییرات ناگهانی (مانند انقلاب)مرزبندی کند. بنابراین،پوپر تحوّلات اجتماعیِ گام به گام را توصیه می کند. مفهومِ «مهندسی اجتماعی» یعنی اینکه یک یا چند نفر روشنفکر(یا مهندس اجتماعی) در یک «اطاق فکر» می نشینند و از بالا برای تحوّلات جامعه برنامه ریزی یا مهندسی می کنند.با این دیدگاه ملاحظه می کنیم که تجدّد یا مهندسی اجتماعی در ذاتِ خود آمرانه است، خصوصاً در جوامعی مانند ایران و ترکیه و تونس و مصر که فاقد توسعه و ساختارهای نوین اجتماعی بودند.
وقتی به آثار و مقالات روشنفکران آن زمان(مانند محمدعلی فروغی،ابراهیم پورداوود، سیدحسن تقی زاده،احمد کسروی،دکتر محمود افشار ، علی اصغر حکمت و دیگران) نگاه می کنیم،می بینیم که همه دارند اوّل از استقرارِ امنیّت،از حفظ تمامیّت ارضی ایران، از گسترش زبان فارسی( به عنوان پایه و مایۀ همبستگی همۀ اقوام ایرانی)،از آموزش و پرورش همگانی و باسواد کردنِ مردم ، از ایجادِ نهادهای مدرن(مانند دادگستری و دانشگاه)،از خاتمه دادن به حضورِ روحانیّت در عرصه های اجتماعی و آموزشی و از آزادی زنان صحبت می کنند.
با این مقدّمات ،بایدبگویم که فکر تجدّد آمرانه،زمانی در بین روشنفکران ایران پیدا شد که بخاطر ضعف ساختارهای اجتماعی و سیطرۀ دو استبداد سیاسی و مذهبی بسیاری از آرمان های انقلاب مشروطیّت ناکام مانده بود.
حضورِ قاهرۀ دولت های روس و انگلیس – و گاه تُرک های عثمانی – نیز بر این ناکامی ها دامن می زد. دولتمردِ برجسته محمد علی فروغی در همان زمان شِکوه می کرد:« وزارت امورخارجۀ ما وجود خارجی ندارد» .یکی از دیپلمات های خارجیِ مقیم تهران در همان زمان می گفت:
n « ایران،در واقع، مُلک متروکی بود که به حراج گذاشته شده بود و هر قدرت خارجی که قیمتِ بیشتری می داد و یا تهدیدِ پُرسر وُ صداتری بکار می بُرد،می توانست آنرا از چنگ زمامدارانِ فاسدِ قاجار بیرون آوَرَد…».
از طرف دیگر،می دانیم که با وجودِ بی طرفی ایران در جنگ جهانی اوّل،خسارات عظیمی به جامعۀ ایران وارد شده بود بطوری که در قحطی بزرگ سال۱۹۱۷تا ۱۹۱۹هزاران نفر از مردم تهران هلاک شده بودند و جالب اینکه پادشاه وقت (احمد شاه قاجار) برنج و ارزاق فراوانی احتکارکرده بود و با وجودِ گرفتن پول آذوقه ها به ۴۰۰برابر قیمت ،از تحویل این آذوقه های احتکارشده به رئیس الوزرای وقت(دولتمردِ خوشنام،مستوفی الممالک)و زرتشتی نیکوکار (ارباب کیخسرو زرتشتی) خودداری کرده بود.نیروهای نظامیِ انگلیس هم که ایران را در إشغال داشتند، با جلوگیری از تقسیم ارزاق(حتی کمکهای غذائی دولت آمریکا) سعی می کردند تا حاکمیّت سیاسی و منابع ملّی ایران(خصوصاً نفت) را در اختیار خود داشته باشند.از همین زمان است که نفرت و نفرین مردم ایران نسبت به دولت انگلیس در ادبیّات سیاسیِ روشنفکران ایران راه یافت چرا که به قول ملک الشعرای بهار:
ظلمی که انگلیس درین خاک وُ آب کرد --- نه« بیوَرَاسب»[ضحّاک] کرد وُ نه«افراسیاب» کرد
از جور وُ ظلمِ تازی وُ تاتار در گذشت- --- ظلمی که انگلیس در این خاک وُ آب کرد
بشنو حدیث آنچه درین مُلکِ بیگناه --- از دیرباز تا به کنون آن جناب کرد…
عارف قزوینی نیز با نفرت وُ نفرین به انگلیسی ها گفته بود:
الاهی آنکه به ننگِ ابَد دچارشود- --- هرآنکسی که خیانت به مُلک ساسان کرد
به اردشیرِ غَیورِ دراز دست بگوی --- که خصم،مُلک تو را جزوِ انگلستان کرد
از این گذشته،فقدان حکومت مقتدرِ مرکزی و استقلال طلبی های سران ایلات و عشایر مانند اسماعیل آقاسمیتقو(در کردستان)،شیخ خزعل( در خوزستان)، نایب حسین کاشی(در کاشان)و ده ها خان وُ جنگ سالارِ دیگر بر آشفتگی ها و هرج و مرج طلبی ها موجود افزوده بود.به قول وزیر مختار انگلیس در تهران: «حکومت مرکزی در خارج از پایتخت،وجود نداشت».
مجموعۀ آن شرایط ناگوار،عموم رهبران سیاسی و روشنفکران ایران را به این باور رسانده بود که تنها یک«یک دیکتاتور ترقیخواه»،یک«مُشت آهنین»یا «یک مردِ مقتدر»می تواند بر آشفتگی ها و نابسامانی های موجود پایان دهد. با این اعتقاد،عموم روشنفکرانِ ترقیخواه ایران، این «مردِ مقتدر» و «دیکتاتور ترقیخواه»را در شخصیّتی بنام«رضاخان سردارسپه» دیدند. به قول ملک الشعرای بهار ،کسروی و دیگران:«همه،این را می خواستند»…این انتظار محدود به روشنفکران پایتخت نبود بلکه تا تبریز و کرمان و کردستان نیز بازتاب داشت چندانکه ﻣﺤﻤّﺪ ﻣﺮدوخ ﮐﺮدﺳﺘﺎﻧﯽ(شاعر و ادیبِ برجستۀ کُردستان) ضمن اشاره به آشوب ها و آشفتگی های سیاسی و قحط وُ غلای تهران و احتکارِ گندم توسط «احمد شاه علّاف» در بیانیّۀ بسیار شیوائی به زبان فارسی نوشت:
–«ای هموطنان! بارها گفته ام و بار دیگر می گویم که امروز نقشۀ خوشبختی و بدبختی ایران بسته به یک نهضت غیورانه و یک جنبش دلیرانه است.از یک سلسله تجارب و امتحاناتِ برجسته ثابت شده که مِفتاح سعادت ایران در دستِ با کفایتِ شخص رضاخان پهلوی است… شخصِ شخیص رضاخان را – با اختیارات مطلقه – قائد کبیر مملکت قرار دهیم».
اعتقاد به یک« دیکتاتور ترقیخواه» در میان روشنفکران خارج از کشور هم رایج بود،خصوصاً در نشریّۀ کاوه )به همّت سیدحسن تقی زاده) و ایرانشهر) به همّت کاظم زادۀ ایرانشهر)که در برلین آلمان منتشر می شدند.
ارباب کیخسرو زرتشتی( نمایندۀ مجلس شورای ملّی و رئیس انجمن زرتشتیان تهران) یادآور می شود:
– «زرتشتیان از آن پس میتوانستند گمشدگانِ خرابههای مداین را در وجود رضا شاه پهلوی پیدا کنند».
منوچهر فرهنگی و فریدون فلفلی(زرتشتی های خوشنام) نیز گفته اند:
n «دورۀ رضاشاه از جنس دیگری بود.آدم اگر کور هم باشد می تواند فقط با لمس کردنِ ساختمان ها و دیوارهای دورۀ رضاشاه و دورۀ قاجار این تفاوت و «جنس دیگر» را حسّ کند». .
با این مقدّمات ،یک لحظه فکر کنیم که اگر اصلاً «سردار سپه» یا «رضاشاه» نبود،ما چه می کردیم؟ آیا می بایست در«اتاقِ انتظارِ تاریخ» می نشستیم ؟ و به ادامۀ حکومت پادشاهِ بی لیاقت و جیره خواری مانند احمدشاه قاجار راضی می شدیم که بنابر اسنادِ انگلیسی ها: او و ولیعهدش( محمد حسن میرزا) می خواستند انگلیسی ها ناحیۀ نفت خیز خوزستان را با نام جعلیِ «عربستان» !! از ایران جداکنند و در عوض، مبلغی بعنوان «مواجب» یا «حقوق ماهیانه» به آنها پرداخت شود…جالب اینکه از اوّلین اقداماتِ رضاخان سردارسپه،لشکرکشی به خوزستان(یعنی شاهرگ حیاتی دولت انگلیس) و دستگیری «شیخ خزعل» بود، آنهم با قشونی که حتّی لباس و کفش و پوتینِ مناسبی نداشت… با توجه به مخاطرات مرگبارِ سفر به خوزستان و وجودِ نیروهای نظامی انگلیس در منطقه، عوامل دولت انگلیس سردارسپه را از پیشروی به خوزستان برحذر می داشتند، ولی رضاخان به این هشدارها و اخطارها اعتنائی نکرد و خطاب به انگلیسی ها گفت:
–«خزعل،رعیّت ایران است و هیچ قانون بین المللی،دولت انگلستان را مُجاز به دخالت در امور داخلی ایران نمی کند…».
بنابراین اگر خوزستان بدست رضاخان سردار سپه و سرهنگ[سرلشکر] فضل الله زاهدی آزاد نشده بود،دیگر چیزی باقی نمی ماند تا در زمان مصدّق ملّی شود!
از همین زمان بود که انجمن هائی مانند «انجمن ایران جوان» (به رهبری دکتر علی اکبر سیاسی و دیگران)،انجمن «ایران نو»(به رهبری علی اکبرداور) انجمن تجدّد (به رهبری محمد تدیّن وغیره بوجود آمدند.همۀ این انجمن ها و ملّی گرایان،تنها به استقلال و حفظ تمامیّت ارضی ایران، استقرار آرامش و امنیّت ملّی،توسعۀ اقتصادی و تجدّد و نوسازی اجتماعی توجه داشتند و اصلاً سخنی از استقرار آزادی و دموکراسی نمی گفتند.
دکتر على اکبر سیاسى (اولین رئیس دانشگاه تهران)در خاطراتش اشاره مى کند که اندکى پس از تأسیس «انجمن ایران جوان» و انتشار مَرامنامۀ آن (در فروردین ماه ١٣٠٠ شمسى) سردار سپه نمایندگان انجمن را دعوت کرد.از طرف انجمن، اسماعیل مرآت(وزیر آموزش و پرورشِ بعدیِ رضاشاه)مُشرّف نفیسی ، محسن رئیس و خودِ دکتر سیاسى به اقامتگاهِ سردار سپه رفتند.رضاخان پرسید:
-«شما جوان هاى فرنگ رفته چه مى گوئید؟ این انجمن ایران جوان چه معنا دارد؟»…
على اکبر سیاسى پاسخ داد:
- «ما گروهى جوانان وطن پرست هستیم که از عقب ماندگى ایران و فاصله اى که میان کشور ما و کشورهاى اروپائى وجود دارد،رنج مى بریم و قصدمان از بین بردن این فاصله است. مَرامنامۀ انجمن ما هم بر همین پایه تدوین شده است».
سردار سپه، مرامنامۀ«انجمن ایران جوان» را از على اکبر سیاسى گرفت و با نگاهى به آن گفت:
- « این ها که شماها نوشته اید،بسیار خوب است.با ترویجِ مرامِ خودتان چشم و گوش ها را باز کنید و مردم را با این مطالب آشنا کنید.حرف، از شما ولى عمل از من خواهد بود.به شما قول مى دهم که همۀ این آرزوها را برآورَم،مرامِ شما را که مرامِ خودِ من هم هست،از اوّل تا آخر اجرا کنم.این نسخۀ مرامنامه را نزدِ من بگذارید، چند سال دیگر خبرش را خواهید شنید». »
- نوشته ی: علی میر فطروس
- ادامه دارد
اقدامات دکتر یزدی هنگامی که وزیر امورخارجه دولت موقت بود
کشمکش ابراهیم یزدی و صادق خلخالی / دادگاههای انقلاب و حکم اعدام شاه
ایسنا نوشت:خلخالی گفت : «من حاکم شرع بوده و هستم و هیچکس مرا از این مقام عزل نکرده و من حکم اعدام شاه را به عنوان یک حاکم شرع صادر کردهام. کسانی که میخواهند شاه باقی بماند، آنها با خط مشی همه ملت ایران مخالفند... اینهایی که ملت ایران را در طول چندین سال به انحطاط کشاندهاند، آیا نباید محکوم شوند؟»
ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه دولت موقت هم درباره نحوه این اعدامها چنین روایت کرده بود: «حدود ساعت هشتونیم کمی بیشتر یا کمتر، درست به خاطر ندارم، آقای حسین خمینی به منزل ما آمد و گفت: حاج آقا (امام خمینی) با شما کار فوری دارند. با هم به مدرسه علوی رفتیم. در اتاق که وارد شدم، علاوه بر آقای خمینی، آیتالله اشراقی، حاج سیداحمد خمینی، حاج مهدی عراقی، زوارهای، صادق خلخالی و... شاید چهار یا پنج نفر دیگر هم حضور داشتند. یکی از آقایان مطرح کرد که صادق خلخالی چشمهای ۲۴ نفر از دستگیرشدگان را بسته و به پشت بام مدرسه رفاه برده است و میخواسته آنان را تیرباران کند. خبر که به آقای خمینی میرسد، دستور توقف میدهد و خلخالی و تیمش را برای توضیح احضار میکند. آقای خمینی نظر مرا جویا شد. من، چون نمیدانستم این افراد چه کسانی هستند، اسامی آنها را پرسیدم، خلخالی اسامی آن ۲۴ نفر را در حاشیه روزنامه اطلاعات نوشت. برخی از اسامی که به یاد دارم عبارت بودند از نصیری، هویدا، خسروداد، ناجی، رحیمی، جهانبانی، پرویز نیکخواه. من با صراحت با اعدام آنان بدون تشکیل دادگاههای علنی مخالفت کردم»[1].
«یک: سیویکم اردیبهشت سال ۱۳۵۸ دکتر یزدی که آن زمان وزیر امور خارجه بود، در کنفرانسی مطبوعاتی با حضور گروهی از خبرنگاران داخلی و خارجی به چند پرسش مهم درباره ایران و روابط خارجیاش - بهویژه آن عهدنامههایی که به آمریکا و شوروی مربوط میشد - پاسخ داد. او آن روز در آن مصاحبه از لغو قراردادهای میان ایران و امریکا و از ابطال برخی معاهدات با شوروی گفت و افزود: «تمام قراردادهایی که با استقلال و حاکمیت ملی ما مغایرت داشته باشد، لغو خواهد شد. سیاست خارجی ما بر اساس موازنه منفی است نه مثبت، بنابراین اگر به دولتی اجازه مداخله در امور داخلی خود را نمیدهیم، شامل هر قرارداد مشابهی نیز خواهد بود.»
این بخش سخنان یزدی موضع آن روزهای انقلاب بود و در قیاس با بخش دوم صحبتهایش که به موضوع صدور حکم اعدام برای شاه و اعضای خانواده سلطنتی برمیگشت، حاشیهساز نشد. خبرنگاری از او درباره صدور حکم اعدام برای محمدرضا پهلوی و همسرش و قطعنامه سنای امریکا راجع به روند حقوقی برگزاری دادگاههای انقلاب و نقش خلخالی در این دادگاهها پرسید و یزدی در پاسخ گفت: «در قطعنامه سنای امریکا به آقای خلخالی به عنوان رییس دادگاههای انقلاب اشاره شده، اما تا آنجا که ما تحقیق کردیم آقای خلخالی رییس دادگاههای انقلاب و حتی عضو محکمه هم نیستند ... درباره حکم اعدام شاه و دار و دستهاش، من در اینجا وارد اصل حکم نمیشوم» (به نقل از روزنامه اطلاعات).
دو: چند ساعت بعد از صحبتهای یزدی، خود آیتالله خلخالی در مصاحبه با روزنامه کیهان به آن واکنش نشان داد. گفت: «من حاکم شرع بوده و هستم و هیچکس مرا از این مقام عزل نکرده و من حکم اعدام شاه را به عنوان یک حاکم شرع صادر کردهام. کسانی که میخواهند شاه باقی بماند، آنها با خط مشی همه ملت ایران مخالفند... اینهایی که ملت ایران را در طول چندین سال به انحطاط کشاندهاند، آیا نباید محکوم شوند؟ این خواسته سناتورهای امریکایی است و آنهایی که میخواهند شاه بماند، بلندگوهای استعمارند. آنها با خط ملت ایران و در رأس آن با امام خمینی مخالفت میکنند. از همه ملتهای آزاد جهان میخواهیم که شاه را هر چه زودتر ترور کنند و این جواب دندانشکنی است که به سناتورهای امریکایی داده میشود.»
دادگاههای انقلاب و حکم اعدام شاه
اسامی برخی از اعدامشدگان به حکم صادق خلخالی
صادق خلخالی، حاکم شرع اوایل انقلاب، حکم اعدام تعداد زیادی از عوامل رژیم گذشته و مخالفان انقلاب را صادر کرد که اسامی تعدادی از آنها را مشاهده میکنید.
مقامهای کشوری رژیم گذشته: امیرعباس هویدا، نخستوزیر. فَرخرو پارسا، وزیر آموزشوپرورش و اولین وزیر زن ایران. عباسعلی خلعتبری، وزیر امور خارجه دولت امیرعباس هویدا. غلامرضا کیانپور، وزیر اطلاعات و جهانگردی و دادگستری کابینه هویدا و آموزگار. غلامرضا نیکپی، شهردار تهران. منوچهر آزمون، وزیر مشاور، وزیر کار، رئیس خبرگزاری پارس. محمدعلی علامهوحیدی، سناتور. محمود جعفریان، مدیرعامل سازمان رادیو تلویزیون ملی و قائممقام حزب رستاخیز. پرویز نیکخواه، مدیر واحد مرکزی خبر تلویزیون. سالار جاف، نماینده جوانرود در مجلس شورای ملی. محمدرضا عاملیتهرانی، وزیر اطلاعات و جهانگردی. منصور روحانیقزوینی، وزیر برق و کشاورزی. عبدالله ریاضی، رئیس مجلس شورای ملی. حسینعلی بیات، نماینده زنجان در مجلس شورای ملی. علی حجتکاشانی، رئیس سازمان تربیتبدنی. خسرو قشقایی، نماینده فارس در مجلس شورای ملی و عضو جبهه ملی ایران. یوسف خوشکیش، مدیرکل بانک مرکزی.
مقامهای لشکری: نعمتالله نصیری، رئیس ساواک. نادر جهانبانی، امیرحسین ربیعی، مهدی رحیمی، بیوک امینافشار، هاشم برنجیان، احمد بیدآبادی، ناصر مقدم، عبدالله خواجهنوری، محمدتقی مجیدی، جعفرقلی صدری، ابوالحسن سعادتمند، اصغر جلالی، سرلشکر رضا ناجی، محمدجواد مولویطالقانی، غلامحسین شمستبریزی، منوچهر خسروداد، حسن پاکروان، علیاکبر یزدجردی، فخر مدرس، مطبوعی، علی نشاط، پرویز امینیافشار، جابر، ولی نژاد، معتمد، دهپناه، بدیع، شهنام رضایی، ایرج امینیافشار، حسین همدانیان، شهنام، منوچهر ملک، عبدالله وثیق، تابعی، محمدجواد غفاری، حسین خورشیدی، مصطفی زمانی، شعلهور، مهدی ساقی، قاسم ژیانپناه (ایرانپناه)، عزتالله دشتی، حسن دیناروند، جعفر حیدری، صمد محترمیان.[2]:
ربیعی: درباره سقوط شاه داستانسرایی نکنیم / «من و تو» جشن انقلاب را ربود
پرسش های اساسی از یک کودتا / اتفاقی که با گذشت ۱۰۱ سال هنوز محل بحث و شبهه فراوان است!
خلخالی در ادامه صحبتهایش درباره نقش خودش بیشتر توضیح داد و اضافه کرد: «اکثر اعدامها در دادگاههای انقلاب با امضای من بوده و به همین امر در سراسر عمرم افتخار میکنم. من هیچ مقامی را در دنیا طالب نیستم و نمیخواهم هم صاحب مقامی باشم ولی میخواهم خونی که از ملت ایران ریخته شده، جوابش با ریختن خون شاه داده شود. من به عنوان یک حاکم شرع - که در نخستوزیری هم به تصویب رسیده است - این معنا را عنوان کردهام. مساله این نبوده که من به عنوان ریاست دادگاهها این حکم را داده باشم. مگر ما با دیگران نزاع لفظی داریم! ما تابع واقعیات و معنویات هستیم، تابع خط مشی امام هستیم. ما ناظر و شاهد هزاران کشته بودیم که در میدانهای تهران و سایر شهرستانها مانده بودند ولی هیچگاه از خارج ناظر جریانات نبودهایم و حالا هم دلمان به هیچ پستی نمیسوزد و هیچ عنوانی را هم نمیخواهیم. این حقایقی است که میگوییم و ملت ایران جواب دندانشکن کسانی را خواهد داد که میخواهند شاه اعدام نشود.»[3]
۱ پی گیری-خرید تجهیزات نظامی از آمریکا در دوران شاه
از اقداماتی که دکتر یزدی در زمان وزارتش انجام داد بررسی قطعات و تجهیزات نظامی بود که توسط رژیم شاه خریداری شده ولی به ایران ارسال نشده بود. او در مذاکرات خود با آمریکاییها از اصلاح قراردادها صحبت میکرد و این که لوازم یدکی تجهیزات نظامی ایران باید تأمین شود. سفیر آمریکا در گزارش خود از مذاکرات با یزدی مینویسد: «او [یزدی] گفت که اخیراً به وسیله ایمانیان، فرمانده نیروی هوایی مطلع شده است که ما ارسال لوازم یدکی خاصی را که ایران پول آن را پرداخت کرده است، به تعویق انداختهایم. او خواست که ما راه را برای ارسال این اقلام باز کنیم. من از او خواستم که جزئیات دقیق بیشتری برای ما فراهم نماید و قول دادم آنچه را بتوانیم انجام خواهیم داد. یزدی گفت روشی که بیشتر قراردادهای نظامی بین رژیم سابق و ایالات متحده بدان وسیله نوشته شدهاند از نظر دولت موقت ایران غیر قابل قبول است. این قراردادها مثل یک چک سفید به نام گروه مشاورین نظامی شماست. اگر ما آنها را فسخ نماییم متحمل میلیونها دلار زیان میشویم. ما ترجیح میدهیم این قراردادها را به طریقی فسخ کنیم که از نظر مالی ما را دچار خسارت ننماید. این کار میتواند تقریباً یک میلیارد دلار به ضرر ما تمام شود. اگر شما در این کار به ما کمک نمایید چیزی خواهد بود که من میتوانم با آن پیش مردم بروم و به آنها بگویم شما چه کاری برای ما انجام دادهاید[ [4]
۲.استرداد هواپیماهای اف 14
از موضوعات مهم مطرح شده در زمان حضور دکتر یزدی در وزارت خارجه بحث فروش هواپیماهای اف 14 بود. گروهی که این موضوع را مطرح کردند استدلالشان برای بازگرداندن هواپیماهای اف 14 این بود که این هواپیماها جنگنده شکاری هستند و ضرورتی برای ایران ندارند و خرید آنها توسط شاه در جهت اهداف امپریالیستی و حیف و میل داراییهای ایران میدانستند. صادق طباطبایی زمانی که سخنگوی دولت موقت بود دلایل بازگردادن این هواپیماها را چنین بیان میکند: «نگهداری این هواپیماها برای آمریکا نیز درد سر دارد و گفته میشود که تعدادی از وسایل هواپیماهای مذکور بعد از هر پرواز باید تعویض شود. هر یک از هواپیماهای اف 14 در حدود 60 میلیون دلار از سوی رژیم گذشته از آمریکا خریداری شده است و به علت سیستم پیچیده آن و این که میتواند موشک فنیکس را حمل کند محل پایگاههای آن نیز برای ابرقدرتها ارزش استراتژیکی دارد.»[6] دولت موقت در اسفند 57 تصمیم گرفت این هواپیماها را پس دهد و دکتر یزدی در مصاحبهای اعلام کرد: «دولت تصمیم گرفته این هواپیماها را به آمریکا یا هر دولت دیگری که حاضر باشد، بفروشد.
این تصمیم با موافقت آمریکاییها و مخالفت بعضی از انقلابیون در داخل کشور مواجه شد. حجتالاسلام حسن روحانی، رئیس کمیسیون دفاع در مجلس دوم سند «تصمیم و اقدام» دکتر یزدی برای فروش اف 14 را منتشر کرد: «متن یادداشت وزارت امورخارجه دولت موقت خطاب به سفارت آمریکا در تاریخ مرداد ماه 1358:
وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی ایران با ابراز تعارفات خود به سفارت ایالات متحده و پیرو مذاکرات تیرماه گذشته دکتر یزدی وزیر امورخارجه و کاردار سفارت، احتراماً مایل است مطالب زیر را یادآور شود:
دولت موقت جمهوری اسلامی ایران مسئله نگهداری هواپیماهای اف 14 که 80 فروند آن توسط رژیم گذشته خریداری شده بود را مورد مطالعه قرار داد و تصمیم به فروش این هواپیماها گرفته است. از سویی چون این هواپیماها دارای دستگاههای محرمانه تجسسی میباشند، دولت موقت ترجیح میدهد که دولت ایالات متحده آمریکا در مورد بازخرید 78 فروند موجود آن اقدام کند.».
این تصمیم با مخالفت روحانیون شورای انقلاب و همکاری برخی افسران ارتش و افرادی مانند شهید چمران، مواجه شد. سفارت آمریکا در این مورد مینویسد: «سرهنگ غنیپور، از نیروی هوایی ایران، به متخصص امور اف 14 ما در تاریخ 25 اوت [3 شهریور] گفته که وی قرار است چهارشنبه آینده به آیتالله خمینی در مورد منابع مورد نیاز جهت نگهداری اف 14ها گزارشی بدهد. بنا به گفته غنیپور این موضوع توسط شورای انقلاب بررسی خواهد شد... بعضی از روحانیون و عناصر زیادی از نیروی هوایی میخواهند که اف 14ها را نگه دارند.».
حجتالاسلام حسن روحانی در خاطرات خود مینویسد: «من موضوع را پیگیری کردم و با آیتالله خامنهای و دیگران صحبت کردم و بالاخره این تصمیم با مخالفت شدید دکتر بهشتی، آیتالله خامنهای و آیتالله هاشمی در شورای انقلاب به اجرا در نیامد و در نهایت هواپیماها به آمریکا پس داده نشد».
دکتر یزدی در مصاحبهای که با اخبار رادیو ایران در 25 مهر 58 داشته و هیئت مستشاری نظامی آمریکا نیز آن را به واشنگتن گزارشکرده میگوید: «در مورد سرنوشت اف 14ها هم آنچه قبلاً گفتهام در واقع نظرات وزارت امور خارجه بوده است که از نقطه نظر سیاست خارجی این مسئله را بررسی کرده، آنچه گفتم نظرات دولت نبوده و نیست؛ کاری که ما انجام دادهایم این است که نظراتی که قبلاً هم اظهار کردهام را به هیأت دولت اطلاع دادهایم و آن نظر هم این است که اگر اف 14ها را نگاه داریم به معنای حضور 200 تا 400 مستشار آمریکایی در ایران برای تعمیر و نگهداری از این هواپیماها خواهد بود. مسلم است که این مستشاران با زن و بچههایشان به ایران میآیند آن وقت برای بچههایشان مدرسه میخواهند؛ این مدرسهها هم معلم میخواهد که آنها هم با خانوادههایشان میآیند و بعد از مدتی همان وضعیتی را خواهیم داشت که در رژیم سابق داشتیم یعنی تعداد زیادی مستشار آمریکایی در ایران خواهد بود.»
بحث استرداد هواپیماهای اف 14 منتفی شد اما موضوع قابل توجه این است که دکتر یزدی در سال 1393 در مصاحبهای بیان میکند: «دولت موقت از اسفند 1357 حمله عراق را پیش بینی کرده بود.»
[1] روایت مصطفی میرسلیم از روزهای نخست انقلاب
میرسلیم: خلخالی برای اعدام عجله داشت/ مواد مخدر به داخل منزل پرتاب میکردند تا افراد را دستگیر کنند
[2]روایت مصطفی میرسلیم از روزهای نخست انقلاب - میرسلیم: خلخالی برای اعدام عجله داشت/ مواد مخدر به داخل منزل پرتاب میکردند تا افراد را دستگیر کنند پایگاه آفتاب -
[3] خبر اون لاین - کشمکش ابراهیم یزدی و صادق خلخالی / دادگاههای انقلاب و حکم اعدام شاه-
[4] همان، ج4، ص276، 27 خرداد 58، سند شماره 36
[6] . روزنامه اطلاعات، 25 مرداد 1358، شماره 15930، ص2.
[7] . حرمان و خسران؛ مروری بر زندگی سیاسی دکتر ابراهیم یزدی، ص47.
[8] . همان، ص50.