عبارت «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» که توسط روحالله خمینی در آبان ۱۳۵۸ (چند روز پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران) مطرح شد، به دکترین و شالوده اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی در قبال غرب تبدیل گشت. این رویکرد ایدیولوژیک، اگرچه در داخل کشور به عنوان نماد ایستادگی نظام قلمداد شد، اما در عرصه بینالمللی و اقتصادی، عواقب سنگین و هزینههای ساختاری بیسابقهای برای ایران به همراه داشت.
حاصل و هزینههای این دوگانگی و تقابل مداوم را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
۱. انزوای دیپلماتیک و فروپاشی روابط بینالملل
· بحران گروگانگیری: این سخنان پوشش سیاسی محکمی برای دانشجویان پیرو خط امام فراهم کرد تا ۵۲ دیپلمات آمریکایی را به مدت ۴۴۴ روز نگاه دارند. این حادثه وجهه بینالمللی ایران را به عنوان کشوری ناقض قوانین دیپلماتیک مخدوش کرد.
· قطع روابط رسمی: ایالات متحده در فروردین ۱۳۵۹ روابط دیپلماتیک خود را با ایران به طور کامل قطع کرد که این قطع رابطه تا به امروز ادامه دارد.
۲. هزینهها و خسارتهای سنگین اقتصادی
· آغاز نظام تحریمها: بلافاصله پس از تسخیر سفارت و اتخاذ این مواضع، اولین دور تحریمهای اقتصادی آمریکا (شامل مسدود کردن داراییهای ایران و تحریم خرید نفت) آغاز شد. این تحریمها در دهههای بعد به پیچیدهترین شبکه تحریمهای بانکی، نفتی و تجاری (کاتسا، سیسادا و...) تبدیل شد که طبق آمارهای اقتصادی، صدها میلیارد دلار به اقتصاد ایران آسیب زده است.
· بلوکه شدن داراییها: میلیاردها دلار از اموال و داراییهای نقدی و نظامی ایران در بانکهای آمریکا و جهان توقیف شد که روند بازپسگیری یا تهاتر آنها دههها به طول انجامید.
۳. تاثیر بر جنگ ایران و عراق
· حمایت تسلیحاتی و اطلاعاتی از صدام: انزوای ایران و دشمنی با آمریکا سبب شد که در جریان جنگ ۸ ساله، ایالات متحده و متحدان غربی و منطقهای آن، حمایتهای وسیع لجستیکی، مالی و اطلاعاتی در اختیار صدام حسین قرار دهند تا از پیروزی ایران جلوگیری کنند.
· محرومیت از خرید تسلیحات: ارتش ایران که ساختاری کاملاً آمریکایی داشت، از دسترسی به قطعات یدکی و تسلیحات پیشرفته محروم شد که این امر هزینههای انسانی و نظامی جنگ را به شدت افزایش داد.
۴. شکلگیری پروندههای امنیتی بینالمللی
· قراردادن ایران در محور شرارت و انزوا: این نگاه تقابلی سبب شد ایران در سال ۲۰۰۲ در لیست «محور شرارت» قرار گیرد و بعدها با گره خوردن به پرونده هستهای، ذیل قطعنامههای تحریمی شورای امنیت سازمان ملل (فصل هفتم منشور ملل متحد) برود.
· جایگزینی فرصتهای توسعه با هزینههای دفاعی: ایران به جای تمرکز بر توسعه زیرساختهای داخلی و رفاه شهروندان، ناچار شد بخش عمدهای از بودجه ملی خود را صرف خنثیسازی تحریمها، دور زدن محدودیتهای بانکی و تقویت توان نظامی دفاعی کند.
۵. فرار سرمایه و نخبگان (مهاجرت)
تداوم تقابل با سیستم کلان اقتصاد جهانی (که آمریکا هژمونی آن را در دست داشت)، منجر به کاهش ارزش پول ملی، بیثباتی اقتصادی و در نتیجه مهاجرت گسترده نخبگان (فرار مغزها) و خروج میلیاردها دلار سرمایه مادی از کشور به سمت کشورهای همسایه و غربی شد.
آیا مایلید جزئیات بیانیه الجزایر (که برای پایان دادن به بحران گروگانگیری و حل و فصل مالی میان ایران و آمریکا امضا شد) را بررسی کنیم، تاثیر این رویکرد بر شکلگیری سیاست خاورمیانهای ایران
رویکرد تقابلی ایران با آمریکا که با شعار «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» نمادگذاری شد، معماری سیاست خاورمیانهای ایران را از یک حامی «وضع موجود» (در دوره پهلوی) به یک بازیگر «تجدیدنظرطلب و انقلابی» تغییر داد. این تفکر الهامبخش استراتژی منطقهای ایران شد که بر پایه «اخراج آمریکا از منطقه»، «نابودی اسرائیل» و «صدور انقلاب» استوار است.
حاصل و هزینههای این رویکرد بر سیاست خاورمیانهای ایران را میتوان در محورهای زیر خلاصه کرد:
۱. شکلگیری و توسعه «محور مقاومت»
ایران برای مقابله با هژمونی آمریکا و متحدانش، استراتژی جنگ نامتقارن را در پیش گرفت و شبکهای از گروههای شبهنظامی و سیاسی وفادار به خود را در سراسر منطقه ایجاد و تقویت کرد:
· لبنان: تاسیس و حمایت همهجانبه از حزبالله لبنان که به قویترین بازوی منطقهای ایران تبدیل شد.
· فلسطین: حمایت مالی و تسلیحاتی از گروههای سنیمذهب مانند حماس و جهاد اسلامی برای فشارهای فرساینده بر اسرائیل.
· عراق و یمن: پس از سقوط صدام و بهار عربی، ایران با تقویت حشدالشعبی در عراق و انصارالله (حوثیها) در یمن، عمق استراتژیک خود رل
ا تا دریای سرخ و مرزهای عربستان گسترش داد.
۲. دوقطبی شدن منطقه و «جنگهای نیابتی»
به چالش کشیدن حضور آمریکا، روابط ایران با قدرتهای سنتی منطقه (به ویژه عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس) را به شدت تیره کرد. این تقابل منجر به شکلگیری یک جنگ سرد منطقهای و جنگهای نیابتی خونین در سوریه، یمن و عراق شد که میلیاردها دلار هزینه مادی و تلفات انسانی سنگینی برای کل منطقه به همراه داشت.
۳. موازنه تهدید و تغییر اتحادهای منطقهای
رویکرد تهاجمی ایران در خاورمیانه، کشورهای عربی را که احساس خطر میکردند، به سمت اتحادهای سنتی با آمریکا و حتی همگرایی بیسابقه با اسرائیل سوق داد:
· پیمان ابراهیم: ترجیح برخی کشورهای عربی (مانند امارات و بحرین) برای عادیسازی روابط با اسرائیل، حاصل هراس آنها از نفوذ منطقهای ایران بود.
· پایگاههای نظامی آمریکا: برخلاف هدف ایران برای اخراج آمریکا، این رویکرد سبب شد کشورهای منطقه داوطلبانه میزبان پایگاههای نظامی بیشتر و تسلیحات پیشرفتهتر آمریکایی شوند.
۴. هزینههای گزفت مالی و اقتصادی برای شهروندان
حفظ و مدیریت این شبکه وسیع منطقهای، نیازمند تزریق مستمر منابع مالی، نظامی و لوجستیکی بود. در حالی که ایران تحت شدیدترین تحریمهای اقتصادی آمریکا قرار داشت، اختصاص بخش قابلتوجهی از درآمدهای ارزی و نفتی کشور به شبهنظامیان منطقهای، نارضایتیهای اجتماعی گستردهای را در داخل کشور (با شعارهایی چون «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران») به همراه داشت.
۵. انزوای ژئوپلیتیک و امنیتیسازی نام ایران
ایران در خاورمیانه از سوی اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس به عنوان یک «تهدید امنیتی و مداخلهگر» معرفی شد. این تصویر بینالمللی، زمینهساز ائتلافهای پدافندی و اطلاعاتی متعدد علیه کشور شد و فرصتهای بزرگ تجاری و ترانزیتی ایران در قلب خاورمیانه را به نفع رقبایی چون ترکیه و امارات مصادره کرد.